حمید آصفی
شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۴
در یک روز اخیر، مجموعهای از خبرها بهصورت فشرده و معنادار منتشر شدهاند که در کنار هم، تصویری متفاوت از مسیر پرونده ایران و آمریکا ترسیم میکنند. وزیر خارجه قطر سفری کوتاه و بیسروصدا به تهران داشت؛ توقفی چندساعته، انتقال پیامی مشخص و بازگشت فوری. همزمان ترامپ اعلام کرد راهبرد آمریکا مذاکره با ایران است و صراحتاً اذعان کرد حمله پیشین به تأسیسات هستهیی ایران کارساز نبوده است. خبرنگار الجزیره از ورود گفتوگوها به مرحله تدوین نقشه راه برای یک توافق جامع خبر داد. لارنس نورمن به نقل از تحرکات دیپلماتیک اخیر نوشت که ایران سه مؤلفه کلیدیِ مکان، قالب و محدوده مذاکرات را روشن کرده و پس از سفر علی لاریجانی به مسکو، پاسخها در حال شکلگیریاند. خود لاریجانی نیز تأکید کرد برخلاف فضاسازیهای جنگمحور رسانهیی، ساختار مذاکرات در حال پیشرفت است.
اگر این خبرها جداگانه خوانده شوند، شاید هرکدام اهمیت محدودی داشته باشند؛ اما کنار هم، از یک تغییر فاز حکایت میکنند. نه صلح ناگهانی در راه است و نه جنگ فوری؛ بلکه نشانههای ورود به مرحلهای دیده میشود که میتوان آن را مدیریت تنش از مسیر دیپلماسی ساختاریافته نامید. این مرحله معمولاً زمانی آغاز میشود که هر دو طرف به این جمعبندی رسیدهاند که ادامه وضعیت تعلیق، پرهزینهتر از گفتوگوی کنترلشده است.
سفر کوتاه وزیر خارجه قطر از همین منظر اهمیت دارد. در دیپلماسی، طول سفر گاه از محتوای دیدار گویاتر است. توقف چندساعته یعنی پیام روشن و محدود بوده، نه آغاز چانهزنی. قطر در سالهای اخیر نقش واسطه پیامهای حساس آمریکا به تهران را بر عهده داشته و بازگشت سریع وزیر خارجه این کشور نشان میدهد واشنگتن تصمیم گرفته پیش از هر تشدیدی، چارچوب خود را بیواسطه اما غیرعلنی منتقل کند.
اظهارات ترامپ لایه عمیقتری از این تغییر را آشکار میکند. وقتی او همزمان از تمایل به مذاکره سخن میگوید و ناکارآمدی حمله نظامی قبلی را میپذیرد، در واقع از بازتعریف ابزار فشار صحبت میکند. این اعتراف نه از سر ضعف، بلکه از سر محاسبه است: گزینه نظامی نه حذف شده و نه موفق بوده، بنابراین باید در قالبی سیاسیتر و کمهزینهتر مهار شود.
گزارش الجزیره درباره تدوین نقشه راه برای توافق جامع نشان میدهد گفتوگوها از مرحله آزمون نیت عبور کردهاند. نقشه راه یعنی توافق بر سر مسیر، زمانبندی و دامنه تعهدات؛ مرحلهای که معمولاً تنها زمانی شکل میگیرد که دو طرف پذیرفته باشند بنبست موجود نه پایدار است و نه قابل مدیریت در بلندمدت.
از سوی دیگر، روشن شدن سه مؤلفه مکان، قالب و محدوده مذاکرات از سوی ایران نشانهای است از عبور تهران از ابهام تاکتیکی. این همان نقاطی بودند که در مذاکرات پیشین محل اختلاف جدی بودند. طرح شفاف آنها یعنی ایران میخواهد وارد بازی قاعدهمند شود، اما نه بدون حفظ اهرمها و پشتوانههای خود.
سفر لاریجانی به مسکو و تأکید او بر مصنوعی بودن فضای جنگی رسانهها نیز دو کارکرد همزمان دارد. در داخل، مدیریت افکار عمومی و کاهش التهاب؛ و در خارج، ارسال این پیام که ایران مذاکره میکند، اما از موضع انزوا وارد گفتوگو نمیشود. این پیام بهویژه برای واشنگتن اهمیت دارد که بداند تهران همچنان گزینههای ژئوپلیتیک خود را فعال نگه داشته است.
جمعبندی این تحولات نشان میدهد آنچه در راه است، نه توافقی فوری و نه درگیری ناگهانی، بلکه یک بازآرایی دیپلماتیک است. احتمال آغاز مذاکرات مستقیم اما منظم، تمرکز اولیه بر کاهش تنش بهجای حل همه اختلافات، و حرکت بهسوی توافقی مرحلهیی بیش از هر سناریوی دیگر محتمل به نظر میرسد. در این مسیر، جنگ رسانهیی ادامه خواهد داشت، اما پشت صحنه، منطق کنترل خسارت جای هیجان تقابل را گرفته است.
به نظر میرسد، بحران ایران و آمریکا در حال خروج از وضعیت لبه پرتگاه و ورود به میز محاسبه است؛ مسیری پرخطر، اما کمهزینهتر از جنگ، و واقعبینانهتر از تداوم بنبست.
برگرفته از کانال تلگرام نویسنده