محمد مالجو
محمد مالجو
شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۴
پیشنهاد میرحسین موسوی برای برگزاری رفراندوم قانون اساسی پاسخی است به بنبستی که اعتراضهای خیابانی دی ۱۴۰۴ با تمام خشونتش عیان کرد: در جمهوری اسلامی فقط اعتراضی مجاز است که به کلیت قدرت کاری نداشته باشد. حاکمیت با دوگانۀ «اعتراض» و «اغتشاش» مرز سیاست را چنان ترسیم کرده که هر نارضاییِ ریشهیی، حتی اگر مسالمتآمیز باشد، بهمحض طرح به قلمرو سرکوب پرتاب میشود. اما این مرزبندی نه برای تضمین حق مردم، بلکه برای کنترل مضمون نارضایی است، برای تعیین اینکه جامعه تا کجا حق گلایه دارد و از کجا به بعد وارد منطق دشمنی میشود.
اعتراضِ پذیرفتنی، از نگاه حکومت، اعتراضی است محدود و تکموضوعی و بیریشه: شکایت از قیمتها یا خدمات یا یک تصمیم اجرایی، اعتراضی که بنیان قدرت را به پرسش نمیکشد و رنجهای پراکندۀ مردم را به مطالبهای ساختاری پیوند نمیدهد. چنین اعتراضی فقط کارکردی تخلیهای دارد نه سیاسی.
اما درست همانجا که نارضایی از سطح مطالبات خُرد عبور میکند و به کلیت نظام میرسد نامش عوض میشود. شهروند اکنون دیگر معترض نیست، «اغتشاشگر» است، حتی اگر مسالمتآمیز باشد، حتی اگر دست خالی به خیابان آمده باشد. مسئله خشونت نیست، مسئله جسارت نقد ساختار قدرت است.
در چنین بستری است که اهمیت پیشنهاد میرحسین موسوی برای برگزاری رفراندوم قانون اساسی خودش را نشان میدهد. این پیشنهاد نه یک ژست نمادین است و نه رؤیایی سادهدلانه، بلکه دقیقترین پاسخ به همین بنبست تاریخی است. موسوی راهی را پیش میکشد که در آن اعتراض به کلیت نظام میتواند از خیابان به عرصۀ سیاست رسمی منتقل شود.
دی ۱۴۰۴ ثابت کرد وقتی چنین کانالی وجود ندارد، سیاست به تقابل خونین فرومیغلتد. خشونت محصول طبیعت مردم نیست، محصول بنبست است. جامعهای که امکان داوری مدنی دربارۀ ساختار قدرت ندارد بهناگزیر داوری خود را در خیابان فریاد میزند. رفراندوم قانون اساسی یعنی شکستن این چرخه، یعنی تبدیل خشم اجتماعی به تصمیم جمعی، یعنی به رسمیت شناختن این واقعیت که مسئله دیگر فقط سیاستهای بد نیست، بلکه خودِ چارچوب قدرت محل نزاع است.
اهمیت تاریخی پیشنهاد موسوی دقیقاً در همینجاست: موسوی، پس از سالها سرکوب سیستماتیک، راهی مشخص برای اعتراض بنیادینِ مسالمتآمیز گشوده است. راهی که نه به اصلاحات سطحی دل خوش میکند و نه جامعه را به انفجار دائمی حواله میدهد.
اگر حکومت واقعاً میان اعتراض و اغتشاش تفاوت قائل است، آزمون صداقتش همینجاست: پذیرش حق مردم برای بازاندیشی در قانون اساسی. هر چیز کمتر از این صرفاً مدیریت نارضایی است نه به رسمیت شناسیاش.
دی ۱۴۰۴ نشان داد خیابان دیگر فقط صحنۀ فریاد نیست، نشانهای است از پایان امکانهای نیمبند. پیشنهاد رفراندوم موسوی شاید آخرین فرصت نیمبند برای بازگرداندن سیاست از خیابانِ خونین به عرصۀ داوری مدنی باشد، یگانه پل واقعی میان اعتراض مدنی و آیندهای کمهزینهتر برای ایران.
(تأکیدها همهجا از اندیشهٔ نو است.)
برگرفته از کانال تلگرام نویسنده