Skip to content
آوریل 27, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • رضا پهلوی در آینۀ نقد‌های نوظهورِ مشروطه‌خواهانِ لیبرال
  • ایران
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک

رضا پهلوی در آینۀ نقد‌های نوظهورِ مشروطه‌خواهانِ لیبرال

محمد مالجو

پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴

دوستی دانا نکتۀ تلخ اما درستی می‌گوید: «آیرونیِ گزندۀ روزگار ما این است که مشروطه‌خواهانِ صدرِ مشروطه برای بستن دست‌های یک شاهِ صاحب‌قدرت برخاستند، اما مشروطه‌خواهان امروزی می‌خواهند ابتدا تاجی بر سر یک بی‌قدرت بگذارند و بعد با قانون دنبال مهار قدرت هیولایی بگردند که خود آفریده‌اند.» این واقعیت گزنده را نقطۀ عزیمت خوبی می‌دانم برای فهم تناقض درونی مشروطه‌خواهی معاصر. بااین‌حال، اکنون در پی تشریح چنین تناقضی نیستم، بلکه فقط می‌خواهم از نقدهای تیز مشروطه‌خواهان لیبرال امروزی بر شاه هنوز بی‌تاج‌شان، یعنی رضا پهلوی و حلقۀ پیرامونش، دفاع کنم.

مشروطه‌خواهان لیبرال چه نقدهایی به رضا پهلوی دارند؟ این پرسش البته شکاف عمیق نوظهوری در قلب اپوزیسیونِ پهلوی‌خواهِ ایرانی را آشکار می‌کند، شکافی که به فهم قدرت و دموکراسی و نسبت ما با تاریخ استبداد بازمی‌گردد. واگراییِ نوپدید میان مشروطه‌خواهانِ لیبرال و رضا پهلوی ریشه در تفاوت‌های عمیق در فهم گذار دموکراتیک و منطق قدرت دارد.

ابتدا اجازه دهید موضع خودم را صراحتاً روشن کنم: من جمهوری‌خواه هستم و معتقدم مشروطه‌خواهی در این خاک، چه مذهبی باشد و چه سکولار، سرانجام دیر یا زود به استبداد می‌انجامد. هرجا قدرت به نام تبار یا تقدس کوشیده «نماد وحدت» باشد سرانجام از نظارت شهروندان گریخته و به تمرکز و سرکوب رسیده است. بااین‌همه، نقدهای مشروطه‌خواهان لیبرال بر رضا پهلوی و محفل تازه‌اش را جدّی می‌دانم.

نقطۀ عزیمت این نقدها شخصی‌سازی افراطی سیاست است. رضا پهلوی نه پروژۀ نهادی می‌سازد و نه سازوکار پاسخگویی شکل می‌دهد، بلکه خود را محور سیاست تعریف می‌کند: رهبر ملی، نماد وحدت، نمایندۀ ملت، پدر همه‌مان. این زبان هیچ ربطی به گفتمان شهروندی ندارد و به مشارکت واقعی مردم هیچ اعتنایی نمی‌کند. از منظر مشروطه‌خواهان لیبرال، این تمرکز قدرت همان لغزش خطرناکی است که دموکراسی را پیش از تولد خفه می‌کند.

اما این تمرکز قدرت فوراً به یک روایت تاریخی مشروعیت‌بخش نیاز پیدا می‌کند. از همین‌جا سفیدشویی سازمان‌یافتۀ تاریخ پهلوی آغاز می‌شود، نه‌فقط در لسان پهلوی‌ستایان احساساتی، بلکه از قضا گاه حتی با مشارکت بخشی از مشروطه‌خواهان لیبرال، ولو در پی اهدافی دیگر. سرکوب را اولی با اسطورۀ «دوران طلایی» تطهیر می‌کند و دومی با زبانی شبه‌تحلیلی به «هزینۀ ناگزیر مدرنیزاسیون» فرومی‌کاهد. رضاشاه همچون ضرورتی تاریخی جلوه می‌یابد و خفقان نیز مرحله‌ای تاریخی و از‌این‌رو طبیعی. استبداد، در هر دو حالت، عادی‌سازی می‌شود. بر این مبنا، ساواک و تعطیلی احزاب و سرکوب مخالفان و عقیم‌سازی نهادهای مدنی یا حذف می‌شوند یا به حاشیه می‌روند تا اسطورۀ «دوران طلایی» ساخته شود. این تحریف تاریخ نه نوستالژی بی‌ضرر، بلکه ابزار مشروعیت‌بخشی به بازگشت منطق اقتدار است. نوستالژیِ «دوران طلایی» سازوکار حافظه‌ای گزینشی برای تطهیر اقتدار است، فرایندی که توسعه را برجسته می‌کند تا حذف آزادی از روایت تاریخ نامرئی شود.

وقتی گذشته تطهیر شود، دموکراسی نیز به شعاری کم‌جان تنزل می‌یابد. در گفتار رضا پهلوی معماریِ نهادیِ قدرت به‌تمامی غایب است: مهار رهبری و حقوق مخالفان و سازوکار نظارت جایش را به دعوت به «اعتماد» می‌دهند. دموکراسی برای رضا پهلوی بیشتر یک برچسب جذاب رسانه‌یی است تا یک برنامۀ دقیق نهادی. نه از محدودسازی قدرت سخن روشنی هست، نه از نقش احزاب، نه از تضمین حقوق اقلیت‌ها و مخالفان. همه‌چیز به اعتماد به یک فرد فروکاسته می‌شود. این دقیقاً همان مسیری است که هر استبدادی از آن آغاز شده است. سیاست دوباره شخصی می‌شود، نه قانون‌محور.

این سیاست فردمحور برای بقا به احساسات جمعی تکیه می‌کند و اینجاست که نوستالژی به ابزار بسیج بدل می‌شود: ثباتی خیالی، اقتداری زیبا‌سازی‌شده، و گذشته‌ای که گویا بدون آزادی سیاسی هم شکوفا بوده است. رضا پهلوی سرمایۀ اصلی‌اش را نه بر سازمان‌دهی اجتماعی، بلکه بر احساسات نوستالژیک و خستگی جامعه از جمهوری اسلامی بنا کرده است. این شیوه مردم را از کنشگران مطالبه‌گر به تماشاگران امیدوار یک منجی بدل می‌کند. جامعه دیگر نقش شهروند فعال ندارد و صرفاً پیرو روایتِ رؤیا‌پردازانۀ نجات می‌شود.

زنجیرۀ این نقدها به یک هشدار می‌رسد: فردمحوری، سفیدشویی تاریخ، تهی‌سازی دموکراسی، و بسیج نوستالژیک اجزای یک منطق‌اند، منطق بازتولید قدرت بی‌مهار. حتی اگر کسی مانند من اساساً با مشروطه‌خواهی مسئله داشته باشد، کماکان باید پروژۀ رضا پهلوی را در پرتو نقدهای مشروطه‌خواهانِ لیبرال آشکارا تهدیدی جدّی برای آیندۀ آزادی سیاسی در ایران بداند. خطر پهلوی بازگشت یک نام نیست، بازگشت همان منطق قهرمان‌پرور و قانون‌گریز است، منطقی که در تاریخ ما همواره آزادی سیاسی را قربانی قدرت کرده است.

برگرفته از کانال تلگرام نویسنده

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: بیانیهٔ میرحسین موسوی از حصر: بازی به پایان رسید! تفنگ‌تان را زمین بگذارید و از قدرت کناره بگیرید
Next: ساعت آخرالزمان روی ۸۵ ثانیه به نیمه‌شب تنظیم شد
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved