الف. هوشیار
شنبه ۴ بهمن ۱۴۰۴
در تاریخ اجتماعی، بسیاری از دگرگونیهای بزرگ نه با یک «برنامهٔ بزرگ»، بلکه با یک «اتفاق کوچک» شروع شدهاند: یک کنش فردی، یک اعتراض گروهی، یک لحظهٔ عاطفی یا اخلاقی که بهظاهر محدود است، اما بهطرزی عجیب قابلیت تکثیر دارد. گاهی این کنشها مثل کبریتاند: یک شعلهٔ کوچک که اگر در هوای خشک و آماده قرار بگیرد، به آتشی بزرگ تبدیل میشود. اما پرسش اصلی این است: چه چیزی حرکت فردی را به حرکت جمعی تبدیل میکند؟ چرا بعضی کنشهای فردی در سکوت دفن میشوند و بعضی دیگر «واگیر» میشوند، به زبان مردم میافتند، تبدیل به نماد میشوند، و به کنش جمعی فراگیر میانجامند؟
این موضوع فقط یک پرسش تاریخی نیست، موضوعی در قلب روانشناسی اجتماعی و جامعهشناسی سیاسی است، زیرا تبدیل شدن حرکت فردی به حرکت جمعی حاصلجمع سادهٔ افراد نیست. جامعه یک «جمع جبری» نیست که اگر چند نفر کنار هم قرار بگیرند، نتیجه خودبهخود «جنبش» شود. جامعه شبکهای از احساسات، هویتها، ترسها، امیدها، روایتها، و فرصتهای سیاسی است. حرکت جمعی وقتی شکل میگیرد که چندین لایه- از روان فردی تا ساختار سیاسی- به هم قفل شوند و در یک نقطهٔ حساس به انفجار برسند.
۱) نقطهٔ آغاز: چرا بعضی کنشها واگیر میشوند؟
اولین گام در فهم این فرایند شناخت سازوکار (مکانیسم) «واگیری» است، یعنی اینکه چگونه رفتار، احساس، یا ایده از فردی به فرد دیگر منتقل میشود. بر اساس «نظریهٔ واگیری اجتماعی»، رفتارها میتوانند مثل ویروس در جامعه پخش شوند- البته نه صرفاً از راه تقلید مکانیکی، بلکه از مسیرهای پیچیدهٔ روانی و ارتباطی.
در ادبیات کلاسیک، گوستاو لوبون در کتاب روانشناسی تودهها۱ توضیح میدهد که فرد در جمع بخشی از هویت فردیاش را از دست میدهد و تحت تأثیر هیجانهای جمعی قرار میگیرد. این نگاه امروز بسیار نقد شده (بهخصوص بهخاطر نگاه تحقیرآمیز به «توده»)، اما هنوز یک نکتهٔ مهم دارد: جمع ظرفیت تولید هیجان مشترک دارد، و هیجان مشترک موتور کنش جمعی است.
اما در جهان امروز «واگیری» دیگر فقط در میدانها و خیابانها رخ نمیدهد، در صفحهٔ موبایل هم رخ میدهد. شبکههای اجتماعی امکان انتشار سریع تصاویر، روایتها، و شعارها را فراهم کردهاند. به همین دلیل است که یک اتفاق محلی میتواند ظرف چند ساعت تبدیل به رخدادی منطقهیی یا جهانی شود. در واقع رسانههای اجتماعی «هزینهٔ انتشار» را به حداقل رساندهاند و این یعنی سرعت واگیری افزایش یافته است.
۲) از واگیری تا کنش جمعی: چرا افراد به حرکت میپیوندند؟
واگیری کافی نیست. خیلی چیزها در جامعه ناگاه مورد توجه و علاقه قرار میگیرند و «ترند» (Trend، یا گرایه) میشوند، اما «جنبش» نمیشوند. جنبش زمانی آغاز میشود که افراد نهفقط متأثر شوند، بلکه تصمیم بگیرند هزینه کنند: با حضور در خیابان، اعتصاب، تحصن، امضا کردن، حمایت مالی، یا حتی به خطر انداختن امنیت خودشان.
اینجا نظریهٔ «کنش جمعی» وارد میشود. مانکور اولسون در کتاب معروف منطق کنش جمعی۲ میگوید که افراد ممکن است بخواهند سوار موج شوند، یعنی از نتیجهٔ جنبش بهرهمند شوند، بدون اینکه هزینه بدهند. از این منظر، جنبش زمانی شکل میگیرد که افراد احساس کنند مشارکتشان بهصرفه است و با منافع مستقیم آنها مرتبط است.
اما انتقادی که به اولسون شده این است که بیش از حد بر «منطق اقتصادی» تکیه میکند و نقش احساسات، هویت، و معنا را کمرنگ میبیند. واقعیت این است که در بسیاری از جنبشها، افراد با محاسبهٔ سود و زیان وارد نمیشوند، بلکه با «خشم»، «شرم»، «امید»، یا «احساس کرامت انسانی» وارد میشوند. این همان جایی است که نظریهٔ هویت اجتماعی میتواند توضیح دقیقتری بدهد.
۳) هویت اجتماعی: لحظهای که «من» تبدیل به «ما» میشود
تاجفل و ترنر در نظریهٔ «هویت اجتماعی»۳ میگویند هویت فردی فقط درون فرد ساخته نمیشود، در عضویت گروهها و ارتباط اجتماعی ساخته میشود. فرد وقتی خودش را بخشی از یک «ما» احساس کند، کنش جمعی برایش معنادار میشود. جنبشها زمانی جهش پیدا میکنند که افراد حس کنند این حرکت فقط اعتراض پراکنده نیست، بلکه دفاع از شأن یک گروه یا جامعه است: دفاع از «ما».
این «ما» میتواند طبقاتی باشد (کارگران، تهیدستان)، نسلی باشد (جوانان)، جنسیتی باشد (زنان)، یا ملی باشد (ملت در برابر دولت سرکوبگر). در بسیاری از لحظات تاریخی، جنبشها دقیقاً در نقطهای شکل گرفتهاند که مردم فهمیدهاند مشکل مشکلِ «منِ تنها» نیست، مشکل یک وضع عمومی است.
به بیان دیگر: حرکت فردی زمانی جمعی میشود که تجربهٔ فردی به تجربهٔ مشترک ترجمه شود.
۴) جنبش اجتماعی: وقتی شبکه فرصت سیاسی پیدا میکند
تا اینجا از روانشناسی اجتماعی به جامعهشناسی سیاسی رسیدهایم. اما هنوز یک حلقهٔ کلیدی باقی است: ساختارهای سیاسی و فرصتهای تاریخی. در نظریههای جنبش اجتماعی- مثل آثار چارلز تیلی۴ و داگ مکآدام۵– تأکید میشود که جنبشها فقط بهخاطر خشم و هویت شکل نمیگیرند، بلکه «فرصت سیاسی» هم باید وجود داشته باشد.
یعنی چه؟ یعنی حکومت باید در نقطهای آسیبپذیر باشد: بحران اقتصادی، شکاف درون نخبگان، کاهش مشروعیت، یا فشارهای بینالمللی. در چنین شرایطی، جامعه احساس میکند «میشود کاری کرد». و همین حسِ امکان است که موتور بسیج میشود.
در کنار فرصت سیاسی، «بسیج منابع» هم مهم است: زمان، پول، سازماندهی، شبکههای ارتباطی، و ابزارهای رسانهیی. اگر حرکت گروهی نتواند منابع لازم را بسیج کند، در همان سطح نمادین میماند.
۵) بهار عربی: نمونهٔ کلاسیکِ واگیری سریع
به انقلابهای عربی بهعنوان نمونهای روشن از «واگیری حرکت اولیه» اشاره شده است. جرقهٔ تونس با خودسوزی محمد بوعزیزی بهسرعت به موجی منطقهیی تبدیل شد. چرا؟
چون چند عامل همزمان همراستا شدند:
۱. روایت نمادین و قابل فهم: یک جوان تحقیرشده، یک سیستم فاسد، یک انفجار اخلاقی
۲. شبکههای رسانهیی: تصاویر و روایتها بهسرعت پخش شدند
۳. شباهتهای ساختاری در جهان عرب: بیکاری، فساد، سرکوب، بحران کرامت انسانی
۴. حس امکان تغییر: سقوط دیکتاتور تصور «قابل تکرار بودن» را ایجاد کرد
اینجا نقش رسانهها، بهویژه شبکههای اجتماعی و تلویزیونهایی مثل الجزیره، بسیار پُررنگ شد. مارک لینچ۶ از پژوهشگرانی است که بر نقش رسانههای منطقهیی در ساختن حس همبستگی عربی و انتشار روایتهای اعتراض تأکید کرده است.
زینب توفکچی۷ نیز نشان میدهد که شبکههای اجتماعی چگونه سرعت بسیج را افزایش و هزینهٔ هماهنگی را کاهش دادند: افراد میتوانستند بدون سازمانهای سنّتی سریع جمع شوند، شعار مشترک بسازند، و میدانهای اعتراض را پر کنند.
۶) پارادوکس شبکهها: سرعت زیاد، اما شکنندگی در بلندمدت
اما یک تناقض مهم وجود دارد: شبکههای اجتماعی جنبش را سریع میکنند، اما ممکن است آن را شکننده هم بکنند. چرا؟
زیرا ساختارسازیها سرعتِ شکلگیری جنبش را ندارند و ممکن است نهادهای پایداری از دل آنها بیرون نیاید. در نتیجه، پس از پیروزی اولیه، یا حتی پس از سرکوب، امکان «ادامه دادن» کاهش مییابد. به زبان ساده: شبکهها برای «جمع شدن» عالیاند، اما برای «ماندن» کافی نیستند. این نکته همان چیزی است که بسیاری از تحلیلگران بهار عربی نیز روی آن دست گذاشتهاند: جنبشها توانستند رژیمها را به چالش بکشند، اما نتوانستند به همان سرعت آلترناتیو پایدار بسازند.
۷) اعتراض غیرخشونتآمیز: چرا گاهی موفقتر است؟
اعتراض مسالمتآمیز یا غیرخشونتآمیز معمولاً ظرفیت جذب افراد بیشتری دارد: زنان، سالمندان، طبقات متوسط، و کسانی که از خشونت میترسند. این یعنی «پهنای اجتماعی» جنبش افزایش مییابد. همچنین، سرکوب خشونتبار علیه اعتراض مسالمتآمیز میتواند مشروعیت حکومت را سریعتر فرسوده کند. به همین دلیل است که در بسیاری از انقلابها لحظهٔ اوج زمانی است که جمعیت گسترده، متنوع، و مسالمتآمیز میشود، نه وقتی که گروههای کوچک و مسلح درگیر میشوند.
۸) جمعبندی: فرمولی ساده برای پدیدهای پیچیده
اگر بخواهیم تمام این بحث را در یک تصویر خلاصه کنیم، باید گفت تبدیل حرکت فردی به حرکت جمعی یک زنجیره است:
جرقهٔ فردی > روایت نمادین > واگیری اجتماعی > هویت مشترک («ما») > فرصت سیاسی > بسیج منابع > کنش جمعی پایدار
اگر هر کدام از این حلقهها قطع شود، حرکت یا در سطح نماد باقی میماند یا به موجی کوتاهمدت تبدیل میشود. گاهی جامعه پُر از جرقه است، اما رطوبت زیاد است: یعنی فرصت سیاسی نیست، شبکهها ضعیفاند، یا ترس عمومی زیاد است. گاهی هم جای یک جرقه خالی است. هوا خشک است و یک جرقه کافی است برای اینکه جنگل شعلهور شود.
و شاید مهمترین درس این باشد: جنبشها فقط از «خشم» ساخته نمیشوند، از «امکان» ساخته میشوند. در آن لحظهای که مردم باور کنند تغییر ممکن است، حرکت فردی از انزوا خارج میشود و به حرکت جمعی تبدیل میگردد.
در این معنا، مطالعهٔ جنبشهای اجتماعی فقط تحلیل آنچه گذشت و با آن روبهرو هستیم نیست، فهم سازوکار آینده هم است. جهان امروز- بهدلیل وجود شبکههای اجتماعی، بحرانهای اقتصادی، و فرسایش مشروعیت سیاسی- جهانی است که در آن جرقهها زیادند. مسئله این است که کدام جرقهها به امواجی از آتش تبدیل خواهند شد.
- Gustave Le Bon: The Crowd: A Study of the Popular Mind, 1895
- Mancur Olson: The Logic of Collective Action, 1965
- Social identity theory
- Charles Tilly, Sidney Tarrow: Social Movements, 1768–2004
- Doug McAdam: Political Process and the Development of Black Insurgency, 1930–1970
- Lynch, Marc. (2012). The Arab Uprising: The Unfinished Revolutions of the New Middle East.
- Tufekci, Zeynep (2017). Twitter and Tear Gas: The Power and Fragility of Networked Protest. New Haven, Conn.: Yale University Press.