تصویر ترکیبشده از دونالد ترامپ و حامیان او در میان میلیاردرهای فناوری، با زمینهٔ یخچالهای طببعی گرینلند. (AP Photo/Felipe Dana, Julia Demaree Nikhinson, and Mark Schiefelbein)
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴
گرینلند در مرکز رقابت قدرتهای جهانی: پیوند منافع ژئوپولیتیک، منابع معدنی، و نفوذ شرکتهای فناوری.
نیما حیدری – اندیشهٔ نو: یکی از موضوع داغ این روزهای جهان تلاش دولت ترامپ برای تصاحب جزیرهٔ گرینلند در منطقهٔ قطب شمال و در غرب دانمارک است. گرینلند یا گروئنلند ناحیهای خودمختار در اقیانوس منجمد شمالی یا شمالگان و بخشی از قلمرو پادشاهی دانمارک است. به همین دلیل مردم این سرزمین شهروند دانمارک محسوب میشوند. جمعیت آن ترکیبی از مردم بومی (از تبار اینوئیتها یا اسکیموها) و مهاجران دانمارکی است. گرینلند بزرگترین جزیرهٔ کرهٔ زمین است که ۹۷٪ از مساحت آن، برابر ۱٬۷۱۰٬۰۰۰ کیلومترمربع با لایههای یخی به ضخامت ۳ کیلومتر پوشیده شده است. گرینلند به معنی «سرزمین سبز» یا «سبزستان» است.
نشریهٔ The Lever هفتهٔ گذاشته مقالهای از لوئیس پارشلی، روزنامهنگار تحقیقی مستقل، منتشر کرد که به همین موضوع پرسروصدای این روزهای جهان پرداخته است: خیز ترامپ برای تصاحب گرینلند. آنچه در ادامه میخوانید شامل چکیدهای از این مقاله و نکات اصلی موضوع از دیدگاه نویسنده است که اینجا و آنجا اطلاعات و توضیحهایی نیز به آن اضافه شده است.
رؤیای تبآلود حامیان میلیاردر ترامپ برای در اختیار گرفتن گرینلند
در سالهای اخیر، گرینلند به یکی از محورهای اصلی رقابت ژئوپولیتیک میان قدرتهای جهانی تبدیل شده است. این جزیرهٔ پهناور، که بخش عمدهٔ آن را یخچالهای قطبی پوشانده، بهعلت موقعیت راهبردی و ذخایر عظیم مواد معدنی کمیابی که دارد مورد توجه جدّی دولتها و شرکتهای بزرگ قرار گرفته است. در این میان، آمریکا- بهویژه در دورهٔ دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ- رویکردی فعال و گاه تهاجمی به افزایش نفوذ در این منطقه در پیش گرفت است. همزمان، سرمایهداران بزرگ حوزهٔ فناوری نیز با ورود به پروژههای معدنی گرینلند به بازیگران فعال و مؤثری در این روند تبدیل شدهاند.
گزارشی که لوئیس پارشلی تهیه کرده است به بررسی جنبههای گوناگون این تحولات میپردازد: از انگیزههای ژئوپولیتیک آمریکا و نقش شرکتهای فناوری گرفته تا اوضاع سیاسی داخلی گرینلند و واکنش ساکنان آن به این تحولات.

افزایش توجه آمریکا به گرینلند
آمریکا از دههها پیش در گرینلند حضور نظامی داشته است. پایگاه هوایی «توله» (Thule) یکی از مهمترین مراکز دفاعی آمریکا در شمالگان (منطقهٔ قطب شمال یا اقیانوس منجمد شمالی) محسوب میشود. با این حال، در سالهای اخیر دولت آمریکا تلاش کرده است نفوذش را از حوزهٔ نظامی فراتر ببرد و به عرصههای اقتصادی و سیاسی نیز گسترش دهد.
این روند در دورهٔ دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ شدت گرفت. ترامپ در تماسهای رسمی با مقامات دانمارک، از جمله نخستوزیر آن کشور، بر ضرورت افزایش نقش آمریکا در گرینلند تأکید کرد و حتی تهدید به وضع مالیات گمرکی بر واردات از دانمارک کرده است. او در اظهاراتی جنجالی احتمال استفاده از نیروی نظامی را نیز رد نکرده است. این مواضع نشان میدهد که دولت ترامپ توجه به گرینلند را بخشی از راهبرد کلانش در شمالگان برای افزایش حضور و نفوذش و رقابت با قدرتهای دیگر میداند.
نقش سرمایهگذاران فناوری در تحولات اخیر
یکی از جنبههایی که در بحثهای اخیر کمتر به آن توجه شده است نقش سرمایهداران بزرگ فناوری در علاقهمندی دولت آمریکا به تصاحب گرینلند است. از همین حالا چهرههایی مانند مارک زاکربرگ (صاحب متا)، جف بزوس (صاحب آمازون)، پیتر تیل (صاحب قبلی پیپَل و حامی مالی فیسبوک)، و مارک آندریسن (از سرمایهداران کلان سیلیکون ولی) در شرکتهایی سرمایهگذاری کردهاند که فعالیت مستقیم در پروژههای معدنی گرینلند دارند.
پیتر تیل از بزرگترین حامیان مالی ترامپ است و میلیونها دلار به او کمک کرده است. تیل شریک خودش کن هاوری را به مقام سفیر آمریکا در دانمارک منصوب کرد، کشوری که کنترل سیاست خارجی گرینلند را در دست دارد.
مارک آندریسن نیز در سیاستگذاری فناوری دولت ترامپ همیشه نقش مشورتی داشته است.
این یعنی که میلیاردرهای فناوری نهفقط سرمایهگذار، بلکه طراحان پشتپردهٔ سیاست آمریکا در قبال گرینلند هستند. به این ترتیب، تلاش ترامپ برای تصرف گرینلند در واقع هدیهای به سرمایهداران فناوری پیشرفته است، نه اقدامی صرفاً امنیتی یا سیاسی.
شرکت «کوبولد متالز» (KoBold Metals) نمونهای شاخص از این روند است. این شرکت، که از فناوریهای هوش مصنوعی برای شناسایی ذخایر معدنی استفاده میکند، مالک بخش عمدهای از پروژهٔ بزرگ منطقهٔ Disko-Nuussuaq است که دارای یکی از غنیترین ذخایر نیکل، مس، و کبالت در جهان است. این مواد برای تولید باتریهای پیشرفته، خودروهای برقی، تجهیزات نظامی، و زیرساختهای هوش مصنوعی اهمیت حیاتی دارند.
ورود این شرکتها به گرینلند نشان میدهد که آیندهٔ حوزهٔ فناوری پیشرفته به منابعی وابسته است که بخش مهمی از آنها در این منطقه قرار دارد.
با توجه به اینکه چین ۷۰٪ استخراج و ۹۰٪ فراوری عناصر خاکی کمیاب جهان را در اختیار دارد، میلیاردرهای فناوری و دولت آمریکا گرینلند را راهی برای کاهش وابستگی به چین نیز میبینند
طرحهای بلندپروازانه برای ایجاد «شهرهای خصوصی»
برخی از این سرمایهداران کلان فناوری علاوه بر سرمایهگذاری در پروژههای معدنی، حامی طرحهایی برای ایجاد مناطق خودگردان یا «دولتهای کریپتویی» در گرینلند هستند. هدف پروژههایی مانند Praxis Nation ایجاد شهرهایی با قوانین مستقل، مبتنی بر رمزارزها و مالکیت خصوصی زمین است.
شرکتهای مرتبط با پیتر تیل، از جمله Pronomos Capital، در پروژههایشان گرینلند را «سرزمین بکر برای آزمایش ایدههای لیبرتارین» (Libertarian) میبینند.
این طرحها با قوانین کنونی گرینلند- از جمله اینکه مالکیت خصوصی زمین ممنوع است- در تضاد است. به همین دلیل است که تلاش برای پیشبرد این طرحها واکنشهای متفاوتی را در سطح سیاسی و اجتماعی برانگیخته است.
سیاست داخلی گرینلند و چالشهای توسعه
گرینلند از سال ۲۰۰۹ خودمختاری گستردهای بهدست آورده و کنترل منابع طبیعیاش را در اختیار گرفته است. دولت محلی، که اکنون حزب چپگرای Inuit Ataqatigiit اداره میکند، رویکردی محتاطانه به توسعهٔ پروژههای استخراجی معادن دارد. این دولت
– پروژههای معدنی بزرگ را متوقف کرده،
– استخراج اورانیوم را محدود کرده، و
– همهٔ پروژههای نفت و گاز آینده را ممنوع اعلام کرده است.
این سیاستها با هدف حفاظت از محیطزیست و جلوگیری از وابستگی بیش از حد به سرمایهگذاری خارجی در پیش گرفته شده است. با این حال، برخی گروههای سیاسی و اقتصادی در گرینلند معتقدند که توسعهٔ معادن میتواند زمینهٔ استقلال اقتصادی گرینلند و کاهش وابستگی به دانمارک را فراهم کند.
رقابت چین و اروپا بر سر منابع گرینلند
گرینلند فقط مورد توجه آمریکا نیست. چین نیز که بخش عمدهٔ استخراج و فراوری عناصر کمیاب خاکی جهان را در اختیار دارد به دسترسی به منابع جدید در این منطقه علاقهمند است. اتحادیهٔ اروپا نیز بهعلت وابستگی زیادی که به واردات مواد معدنی دارد گرینلند را شریک بالقوهٔ مهمی در این حوزه میداند.
این رقابت چندجانبه فشار بر دولت محلی گرینلند را افزایش داده و تصمیمگیری دربارهٔ پروژههای معدنی را پیچیدهتر کرده است.
دیدگاه ساکنان گرینلند
واکنش مردم گرینلند به تحولات اخیر متنوع اما در مجموع محتاطانه است. بسیاری از ساکنان، بهویژه جوامع بومی اینوئیت، در مورد تلاش قدرتهای خارجی برای نفوذ در سرزمینشان ابراز نگرانی کردهاند. محورهای اصلی دیدگاه مردم عبارتاند از:
– حفظ مالکیت جمعی زمین: بسیاری معتقدند که زمین «قابل خریدوفروش» نیست و باید در اختیار مردم باقی بماند.
– نگرانیهای زیستمحیطی: تغییرات آبوهوایی/اقلیمی و ذوب شدن یخچالهای قطبی حساسیت به پروژههای استخراجی را افزایش داده است.
– توجه به هویت فرهنگی: ساکنان تأکید دارند که گرینلند باید مسیر توسعهای را انتخاب کند که با فرهنگ و شیوهٔ زندگی بومی سازگار باشد.
– تمایل به استقلال: فشارهای خارجی باعث شده است که برخی گروهها بیش از گذشته بر استقلال کامل از دانمارک تأکید کنند.
آیندهٔ گرینلند بیش از هر چیز به تصمیم مردم و دولت محلی آن بستگی دارد. ایجاد تعادل میان توسعهٔ اقتصادی، حفاظت از محیطزیست، و حفظ هویت فرهنگی چالشی است که سرنوشت این سرزمین را در سالهای آینده تعیین خواهد کرد، اگر قدرتهای مهاجم مانند دولت ترامپ و حامیان میلیاردرش بگذارند.