Skip to content
آوریل 28, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • دوپینگ رسانه‌یی یا اخلاق حرفه‌یی؟
  • ایران
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک

دوپینگ رسانه‌یی یا اخلاق حرفه‌یی؟

«ساختن رضایت می‌تواند به ظرافت‌های بسیار پیچیده‌ای برسد؛ گمان نمی‌کنم کسی در این تردید داشته باشد.» والتر لیپمن، افکار عمومی

دیدگاه

بهروز چمن‌آرا

چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴

تأملی در نشانه‌های همگرایی رسانه‌های فارسی‌زبان در پیشرانی جریان پهلوی

تصاویر خود گویای یک الگو هستند. در یک بازهٔ زمانی کوتاه، رفتاری کم‌سابقه اما منسجم در بخشی از رسانه‌های فارسی‌زبان قابل مشاهده است، رفتاری که دیگر نمی‌توان آن را به انتخاب‌های موردی، خطاهای تحریری، یا تصادف خبری فروکاست. آنچه در این مجموعه دیده می‌شود نه صرفاً «پوشش اعتراض‌ها»، بلکه نشانه‌های یک آرایش رسانه‌یی هماهنگ است، آرایشی که در آن رسانه از موقعیت ناظر فاصله می‌گیرد و در نقش پیشران یک روایت سیاسی مشخص- یک ستاد عملیاتی– عمل می‌کند.

مسئله نه انتشار یک مصاحبه است و نه برجسته‌سازی یک موضع نیست؛ مسئله دوپینگ رسانه‌یی است: تزریق مستمر، هدفمند، و یک‌سویهٔ معنا به اعتراض‌های اجتماعی به‌منظور تثبیت یک چهره و یک خوانش خاص از خیابان.

در این تصاویر یک موتیف ثابت با دقتی وسواسی تکرار می‌شود: هر جا تجمعی هست، هر جا اعتراضی شکل می‌گیرد، هر جا خشمی بروز می‌کند، بلافاصله نام و تصویر پهلوی به آن سنجاق می‌شود. این لحظه نقطهٔ گذار از خبر به تبلیغ است. رسانه دیگر نمی‌پرسد «چه اتفاقی افتاده؟»، بلکه از پیش می‌داند «این اتفاق به نفع چه روایتی باید معنا شود». پرسش‌های پایه‌یی هر گزارش خبری- ترکیب معترضان، دلایل اعتراض، تنوع مطالبات- جایشان را به پرسشی جهت‌دار می‌دهند: این اعتراض چگونه باید خوانده شود؟ و پاسخ پیشاپیش آماده است.

این فرایند را نمی‌توان صرفاً «جانب‌داری» نامید. آنچه در حال رخ دادن است قاب‌بندی نظام‌مند واقعیت است، قاب‌بندی‌ای که با انتخاب تیتر، برچسب، نما، و زمان‌بندی انتشار دامنهٔ معنا را پیش از مواجههٔ مخاطب محدود می‌کند. خیابان نه به‌عنوان فضایی متکثر و ناهمگن، بلکه به‌مثابهٔ حامل یک پیام مشخص بازنمایی می‌شود. در این بازنمایی اعتراض تنها زمانی مرئی و معنادار است که به یک نام خاص متصل شود و آنچه به این اتصال تن ندهد یا حذف می‌شود یا به حاشیه رانده می‌شود.

در چنین الگویی خیابان از وضعیت سوژه خارج می‌شود و به زمینهٔ بصری یک برند سیاسی تقلیل می‌یابد. مردم نه کنشگران متکثر، بلکه حاملان بالقوهٔ یک پیامِ از پیش تعریف‌شده‌اند. این دقیقاً همان مکانیسمی است که در رسانه‌های اقتدارگرا مشاهده می‌شود: مصادرهٔ کنش اجتماعی به نفع یک روایت واحد؛ با این تفاوت که این بار این مصادره نه با زبان رسمی قدرت، بلکه با با ادبیات «آلترناتیو»، «اپوزیسیون»، و «آزادی‌خواهی» انجام می‌شود.

تکرار افراطی یک نام در کنار هر تجمع، بزرگ‌نمایی فراگیری شعارهای هم‌راستا، حذف یا بی‌اهمیت‌سازی شعارهای ناهمخوان، و هم‌زمان‌سازی حساب‌شدهٔ تصاویر خیابانی با پیام‌ها و مواضع سیاسی مشخص همگی از تکنیک‌های شناخته‌شدهٔ مهندسی افکار عمومی‌اند. این عناصر، در کنار هم، نه تصویری از واقعیت موجود، بلکه واقعیتی بازساخته تولید می‌کنند، واقعیتی که در آن اعتراض بدون این پیوند سیاسی یا دیده نمی‌شود یا فاقد معنا تلقی می‌گردد.

طبیعی است که هر جریان سیاسی می‌تواند رسانهٔ حامی، دستگاه تبلیغاتی، و استراتژی بازنمایی خودش را داشته باشد. مسئله از جایی آغاز می‌شود که رسانه‌ای با ادعای «خبر»، با اتکا به اعتبار ژورنالیستی و با استفاده از قالب‌های خبری، در عمل همان کاری را انجام می‌دهد که سال‌هاست به‌درستی دربارهٔ رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی نقد شده است: بازتولید یک روایت از پیش‌ساخته و تحمیل آن بر واقعیت اجتماعی. تفاوت نه در منطق عمل، بلکه صرفاً در نام‌ها و نشانه‌هاست.

پیامد چنین الگویی را نباید در سطح رقابت‌های سیاسی جست‌وجو کرد، بلکه باید آن را در سطح رابطهٔ رسانه و مخاطب دید. مخاطب امروز بیش از آنکه تصور می‌شود به تکرارها حساس است و الگوها را تشخیص می‌دهد. وقتی هر تصویر خیابانی با یک نام خاص گره می‌خورد و هر اعتراض به‌سرعت در یک قالب سیاسی ثابت ریخته می‌شود، ادعای بی‌طرفی به ژستی تهی بدل می‌شود. رسانه ممکن است در کوتاه‌مدت موج تولید کند، اما هم‌زمان روند فرسایش سرمایهٔ اعتمادش را شتاب می‌بخشد.

این نقد نه نفی حق اعتراض است و نه انکار ضرورت هم‌رسانی آن، بلکه دفاع از خودِ اعتراض به‌مثابهٔ پدیده‌ای زنده، چندصدا، و حل‌نشده است، پدیده‌ای که با تقلیل آن به ابزار پیشرانی یک پروژهٔ سیاسی هم واقعیتش مخدوش می‌شود و هم امکان فهم دقیقش از میان می‌رود. در چنین وضعی، رسانه به‌جای بازتاب خیابان، عملاً خودش را جای آن می‌نشاند و به‌جای شنیدن، از طرف آن سخن می‌گوید.

با این همه، همین هم‌گرایی آشکار و دوپینگ هم‌زمان رسانه‌یی- درست به همان اندازه که می‌کوشد معنا را مهار و خیابان را قاب‌بندی کند- ناخواسته شکافی تازه در میدان رسانه می‌گشاید. یکدست‌ شدن روایت‌ها، تکرار وسواسی یک نام، و تحمیل خوانشی واحد از اعتراض‌ها برای بخش قابل توجهی از مخاطبان نه اقناع‌کننده، بلکه افشاگر است.

این الگو بیش از آنکه قدرت رسانه‌های هم‌گرا را نشان دهد، بی‌اعتنایی عمیق آنها به شعور مخاطب را عیان می‌کند، گویی مردم ناتوان از تشخیص تکرار، اغراق، و نسبت‌سازی‌اند. همین توهین ساختاری به عقل جمعی همان نقطه‌ای است که امکان ظهور رسانه‌های مردمی‌تر، پراکنده‌تر، و متعهد به صدای واقعی خیابان را فراهم می‌کند، رسانه‌هایی که مشروعیت خودشان را نه از هم‌گرایی با قدرت و پروژه، بلکه از احترام به هوش مخاطب و وفاداری به واقعیت اجتماعی می‌گیرند.

برگرفته از کانال تلگرامی جعبه سیاه

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: الهه محمدی: شهر بوی مرگ می‌دهد
Next: «شورای صلح»، ترامپ و بازگشت جهان به قانون جنگل
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved