الف. هوشیار
سهشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۴
در قرن بیستم فاشیسم را با تصویرهای آشنا میشناختیم: رهبرانی با زبان آتشین، رژههای خیابانی، یونیفرمها، پلیس سیاسی، سانسور رسمی، و خشونت عریان. اما در قرن بیست و یکم پرسشی تازه آرامآرام در علوم اجتماعی و روزنامهنگاری سیاسی جا باز کرده است: آیا ممکن است فاشیسم بدون رژه و چکمه، و حتی بدون کودتا، بازتولید شود؟
پاسخ بسیاری از پژوهشگران و ناظران این است که بله، و یکی از نامهایی که برای این وضع پیشنهاد میشود «فاشیسم دیجیتال» است.
«فاشیسم دیجیتال» لزوماً به معنای تکرار دقیق مدل آلمان نازی یا ایتالیای موسولینی/فاشیست نیست. بلکه به زبان دقیقتر، اشاره به نوعی الگوی اقتدارگرایی تودهیی دارد که بهجای ابزارهای کلاسیک، از پلتفرمها، الگوریتمها، دادهها، هوش مصنوعی، و جنگ شناختی برای ساختن نظم سیاسی استفاده میکند. در این نظم جامعه نهفقط سرکوب میشود، بلکه فعالانه سازماندهی و قطبیسازی و هدایت میشود.
فاشیسم دیجیتال یعنی چه؟ یک تعریف ساده، اما دقیق
پژوهشگرانی مانند کریستین فوکس (Christian Fuchs) از نخستین کسانیاند که تلاش کردهاند نشان دهند چگونه ایدئولوژیها و نیروهای راست افراطی، نژادپرست، و اقتدارگرا در عصر شبکههای اجتماعی و اقتصاد پلتفرمی شکل تازهای از قدرت را به کار میگیرند که بهجای «میدان شهر»، از «وب فید» (Web feed) شبکههای اجتماعی مجازی استفاده میکند. فوکس در نوشتههایش از این ایده دفاع میکند که فاشیسم دیجیتال، در سادهترین بیان، یعنی
پیوند میان سیاستهای نفرتمحور و اقتدارگرا با زیرساختهای دیجیتالِ تولید و توزیع محتوا.
اما مفهوم فقط دربارهٔ «تبلیغات» نیست. فاشیسم دیجیتال وقتی جدّی میشود که متوجه شویم فضای دیجیتال فقط ابزار ارتباطی نیست، بلکه ماشین اجتماعیِ تولید رفتار است: ماشینی که تعیین میکند چه چیزی دیده شود، چه کسی دیده شود، چه کسی حذف شود، و چه نوع احساسی در جامعه غالب بماند.
تفاوت «اقتدارگرایی دیجیتال» با «فاشیسم دیجیتال»
در سالهای اخیر اصطلاحاتی مثل «اقتدارگرایی دیجیتال» (Digital Authoritarianism) رایج شده که به معنای استفاده از تکنولوژی (فناوری) برای کنترل جامعه، نظارت گسترده، و محدودسازی آزادیهاست. اما «فاشیسم دیجیتال» یک قدم جلوتر میرود. اگر اقتدارگرایی دیجیتال «کنترل از بالا» باشد، فاشیسم دیجیتال ترکیبی است از:
● کنترل از بالا، و
● بسیج از پایین
یعنی جامعه فقط سرکوب نمیشود، بلکه بخشی از جامعه خودش به نیروی فعال سرکوب تبدیل میشود: در قالب لشکرهای آنلاین، حملههای هماهنگ، ترور شخصیت، افشاگریهای هدفمند، و موجهای نفرت. این همان چیزی است که برخی تحلیلها «خشونت تودهییِ شبکهیی» مینامند که گاه به کمک باتها با سرعت اینترنت و منطق الگوریتمی حرکت میکند.
الگوریتمها چگونه «فاشیستی» عمل میکنند؟
هیچ الگوریتمی بهخودیِخود «فاشیستی» نیست. اما مسئله این است که الگوریتمها معمولاً برای حقیقت طراحی نشدهاند، برای درگیر کردن (engagement) کاربران طراحی شدهاند. و درگیری اغلب از مسیر خشم و ترس میگذرد.
مقالههایی که دربارهٔ «فاشیسم دیجیتال» نوشته شده است بر یک نکتهٔ اساسی تأکید دارند: فاشیسم امروز میتواند بدون رهبر مرکزی هم عمل کند. یعنی بهجای یک فرمانده، شبکهای از حسابها، باتها، رسانهها، و موتورهای پیشنهاددهنده یک «ارادهٔ جمعی مصنوعی» میسازند که بهشکلی شبهخودکار دشمن تولید میکند، قطبیسازی میکند، و حذف مخالف را توجیه میکند.
در این مدل «رهبر» ممکن است کمتر دیده شود، اما «منطق فرماندهی» در خود سیستم پنهان است: هرکس با موج همراه شود دیده میشود و هرکس خلاف موج حرکت کند حذف میشود.
شش نشانهٔ فاشیسم دیجیتال در جامعه
برای اینکه مفهوم انتزاعی نماند، میتوان نشانهها را چنین فهرست کرد:
۱) حقیقت، به «ترند» تبدیل میشود
واقعیت دیگر چیزی نیست که با سند و استدلال سنجیده شود، بلکه چیزی است که «ترند»۱ میشود. و ترند هم میتواند ساخته شود.
۲) سانسور نامرئی و هوشمند میشود
به جای اینکه یک روزنامه توقیف شود، یک حساب «کمتر دیده میشود»، یک محتوا «پیشنهاد داده نمیشود»، یک جریان در «سایه» قرار می گیرد.
۳) جامعه با «دشمن» سازماندهی میشود
مخالف نه رقیب سیاسی، بلکه «تهدید وجودی» معرفی میشود: خائن، نفوذی، عامل دشمن.
۴) خشونت تودهیی و شبکهیی میشود
ترور شخصیت، تهدید، حملهٔ هماهنگ، گزارش کردن جمعی، افشای اطلاعات شخصی.
۵) خودسانسوری به عادت روزمره تبدیل میشود
نه بهخاطر قانون، بلکه بهخاطر هزینهٔ اجتماعی: اخراج، حذف، طرد، پروندهسازی دیجیتال.
۶) سیاست به جنگ روانی دائمی تبدیل میشود
همهچیز «عملیات» است: روایتسازی، تخریب، موجسازی، انحراف افکار عمومی.
این همان وضعی است که برخی نویسندگان تهدیدی برای «جامعهٔ باز» میدانند که در آن تکثر، تحمل، و آزادی بیان شرط بقاست.
تکنوفاشیسم: وقتی نظارت به سبک زندگی تبدیل میشود
در کنار مفهوم فاشیسم دیجیتال، اصطلاح «تکنوفاشیسم» هم مطرح شده است، یعنی وقتی فناوری نهفقط ابزار حکومت، بلکه منطق حکمرانی میشود. برای مثال، در حوزههایی مثل «نظارت سلامت»، پژوهشگران هشدار دادهاند که ترکیب هوش مصنوعی، دادههای زیستی، و سیستمهای ردیابی میتواند آیندهای بسازد که در آن کنترل اجتماعی با زبان «علم» و «امنیت» توجیه شود. اینجا دیگر مسئله فقط سیاست نیست، بلکه این است که جامعه چگونه به «جمعیت قابل مدیریت» تبدیل میشود.
چرا این پدیده خطرناکتر از فاشیسم کلاسیک است؟
چون فاشیسم کلاسیک چهره داشت و دشمن مشخص.
اما فاشیسم دیجیتال میتواند
● بدون کودتا پیش برود
● بدون اعلام حکومت نظامی عمل کند
● بدون سانسور رسمی خفه کند
● بدون پلیس مخفی جامعه را حراست کند
در این مدل بسیاری از مردم حتی احساس نمیکنند سرکوب میشوند، چون سرکوب بهشکل «طراحی تجربهٔ کاربر» درآمده است.
فاشیسم دیجیتال: یک هشدار، نه یک شعار
اگر مفهوم «فاشیسم دیجیتال» را صرفاً ناسزا یا برچسب سیاسی بدانیم، مفهوم عمیق آن را از دست میدهیم. اما اگر آن را «هشدار تحلیلی» ببینیم، کمک میکند که واقعیتی را بفهمیم که بسیاری از جوامع تجربهاش میکنند:
اینکه قدرت مدرن دیگر فقط با زور عریان کار نمیکند.
قدرت مدرن با داده کار میکند. با احساس کار میکند. با ترس کار میکند. با موج کار میکند.
و فاشیسم این بار شاید نه با رژه در خیابان، بلکه بدون سروصدا در صفحهٔ گوشی ما بازگردد.
۱. «ترند» (Trend، یا گرایه) شدن به معنای «محبوبیت ناگهانی و فراگیر» پیدا کردن بهویژه در رسانههای اجتماعی است.