پالکی شارما
گزارشی از پالکی شارما در برنامهٔ فرستپُست
ترجمهٔ مینا آگاه – اندیشهٔ نو
چهارشنبه ۲۴ دی ۱۴۰۴
هرجومرج تام و تمام حاکم در جهان به یک پرسش بزرگ منتهی میشود: چه بر سر نظم جهانی میآید؟ آیا در حال ازهمگسیختن است؟ آیا در حال بازشکلگیری است؟ یا این فقط یک مرحلهٔ گذراست؟ آنچه اکنون رخ میدهد بیسابقه نیست. قدرتهای جهانی همواره حقوق بینالملل را نادیده گرفتهاند. تفاوت در شیوهای است که دونالد ترامپ آن را بیان میکند.
هیچ تظاهری به پایبندی به قانون وجود ندارد. هیچ بهانهای برای توجیه نیست. ترامپ آشکارا مسئولیت نقضها و بیپرواییهایش را میپذیرد. به اظهارات اخیر او در یک مصاحبه توجه کنید:
«من به حقوق بینالملل نیاز ندارم. قصد آسیب زدن به مردم را ندارم. بله، یک چیز هست: اخلاق شخصیِ خودم، ذهن خودم. این تنها چیزی است که میتواند مرا متوقف کند.»
بنابراین ترامپ میگوید حقوق بینالملل نمیتواند او را محدود کند. پس چه چیزی میتواند؟ بنا به گفتهٔ دونالد ترامپ، اخلاق شخصیاش!؟ این مردی است که به جرم تقلب مالی محکوم شده است. او تلاش کرد انتخاباتی را که باخته بود بدزدد. من فکر نمیکنم اخلاق او معیار مناسبی برای هیچچیزی باشد. با این حال، این واقعیت جدید جهان است. اگر ترامپ نفت ونزوئلا را بخواهد، آن را خواهد گرفت. اگر ترامپ گرینلند را بخواهد، آن را خواهد گرفت. برخی رهبران از این معادلهٔ جدید انتقاد کردهاند، از جمله رئیسجمهور فرانسه امانوئل مکرون. او میگوید:
«ما در حال حرکت بهسوی جهانی متشکل از قدرتهای بزرگ هستیم، با وسوسهای واقعی برای تقسیم جهان میان خودشان. ایالات متحده یک قدرت تثبیتشده است، اما قدرتی که بهتدریج از برخی متحدانش فاصله میگیرد و خودش را از قواعد بینالمللیای که تا همین اواخر ترویج میکرد رها میسازد.»
پس راهِ پیشِ رو چیست؟ مکرون میخواهد دوباره در چندجانبهگرایی سرمایهگذاری کنیم. او میخواهد تعهدش به سازمان ملل متحد را دوچندان کنیم. من فکر نمیکنم مکرون طرفداران زیادی پیدا کند. جایگاه سازمان ملل متحد در پایینترین سطح در چند دههٔ اخیر قرار دارد. آنها [سازمان ملل متحد] نتوانستند جنگ اوکراین را متوقف کنند. نتوانستند جنگ اسرائیل در غزه را متوقف کنند. نتوانستند حملهٔ آمریکا به ونزوئلا را متوقف کنند. و قطعاً نمیتوانند در مورد گرینلند کاری بکنند. میدانید چرا؟ زیرا سازمان ملل متحد بر دو فرض بنا شده بود: نخست اینکه قدرتهای جهانی مسئولانه عمل خواهند کرد و دوم اینکه جهانیشدن جهان را متحد خواهد کرد. هر دو فرض نادرست بود.
ما شاهدیم که جهان به قطعات متعددی شکسته میشود. ایالات متحده یک قطعه است. اروپا زمانی بخشی از همان قطعه بود، اما واشنگتن [دولت آمریکا] آنها را کنار گذاشت. چین یک قطعه است. روسیه و ایران با آن قطعه همراستا هستند. قدرتهای میانی مانند هند قطعهای متفاوتاند. و همهٔ اینها با منافع گوناگون در حالتی شناور به سر میبرند. این یک نظم جدید نیست؛ این یک آشفتگی پیش از نظم جدید است. و صادقانه بگویم، اجتنابناپذیر بوده است.
آمریکا در سالهای اخیر قدرتی رو به افول بوده است. در همین حال، کشورهای آسیایی پیشتاز شدند. این کشورها جمعیت جوانتر و منابع بیشتری دارند. و نتیجه این شد که بسیاری از کشورها آمریکا را به چالش کشیدهاند، چه تهاجم روسیه به اوکراین باشد، چه نظامیسازی منطقهٔ هند–اقیانوس آرام توسط چین، یا فاصله گرفتن بریکس از دلار آمریکا. همهٔ اینها حملهای مستقیم به نظم جهانیِ به رهبری ایالات متحده است.
و سپس دونالد ترامپ از راه رسید، چیزی شبیه به آخرین زبانهٔ یک ستارهٔ در حال افول. ترامپ میکوشد سلطهٔ آمریکا را دوباره تثبیت کند. به همین دلیل مادورو را دستگیر کرد و به همین دلیل گرینلند را میخواهد. اما تا کجا میتواند پیش برود؟ آیا واقعاً میتواند نظمِ زیر رهبری آمریکا را احیا کند؟ پاسخ منفی است، زیرا قطعات دیگر اجازه نخواهند داد. به تجارت و دلار نگاه کنید. روسیه ۹۵درصد از تجارتش با هند و چین را با ارزهای محلی، نه دلار آمریکا، تسویه میکند. چین ۳۳درصد از کل تجارتش را با ارز محلی تسویه میکند. چرا باید به دلار آمریکا بازگردند؟ افزون بر این، این پروژهای در حال کند شدن نیست، بلکه دارد شتاب میگیرد.
برای مثال، گروه بریکس را ببینید. این گروه در حال گسترش است. در سال ۲۰۰۹ با چهار عضو آغاز شد. امروز ۱۱ عضو دارد. یعنی کشورهای بیشتری به این پروژه میپیوندند. آنها میخواهند وابستگی به آمریکا را کاهش دهند. پرسش این است: آیا این روند به تقابل منجر خواهد شد؟
رئیسجمهور مکرون به این موضوع نیز پرداخت. او گفت بریکس نباید ضدِ ایالات متحده یا ضدِ گروه هفت باشد. همزمان تأکید کرد که گروه هفت نیز نباید ضدِ چین یا ضدِ بریکس باشد.
اما چگونه میتوان این وضع را تضمین کرد؟ مکرون پیشنهاد داد که هند میتواند نقش پل را ایفا کند. رئیسجمهور مکرون گفت:
«ما باید با تکهتکه شدن جهان مقابله کنیم. گروه هفت نباید به باشگاه ضدِ چین یا گروه ضدِ بریکس تبدیل شود. بریکس هم نمیتواند گروه ضدِ گروه هفت باشد. هند میتواند برای ایجاد همکاری پلهایی بسازد.»
مکرون در اینجا یک فرض کلیدی را مطرح میکند؛ اینکه این نظم جدید تثبیت شده است. از یک سو گروه هفتِ غربی را خواهیم داشت، از سوی دیگر بریکسی که زیر سلطهٔ چین است، و همچنین قدرتهای شناوری مانند هند. اما این فرض بسیار دور از واقعیت است. اول از همه اینکه اروپا و آمریکا در حال فاصله گرفتن از یکدیگرند. اگر آمریکا به گرینلند حمله کند، بهسختی میتوان تصور کرد که آن رابطه دوام بیاورد. افزون بر این، اگر جنگ اوکراین پایان یابد، روسیه و آمریکا روابطشان را ترمیم خواهند کرد. بنابراین معادلات غربی هنوز میتواند تغییر کند. وضع در آسیا نیز مشابه است. اگر چین به تایوان حمله کند، آیا ترامپ مداخله خواهد کرد؟ و اگر مداخله نکند، چرا ژاپن یا کرهٔ جنوبی باید به او اعتماد کنند؟ بنابراین، همانطور که گفتم، این یک نظم جدید نیست. این آشفتگیِ پیش از شکلگیری نظم جدید است. و ترامپ این آشفتگی را ایجاد نکرده است، او فقط آن را خشنتر و بیپرواتر کرده است.
اما کشورهایی مانند هند چه باید بکنند؟ خیلی ساده، خودتان را تقویت کنید. برای صادرات به آمریکا وابسته نباشید. برای دسترسی به عناصر نادر خاکی به چین وابسته نباشید. برای تسلیحات به روسیه وابسته نباشید. در این جهان آشفته، فقط میتوانید به خودتان تکیه کنید. بنابراین تمرکز باید بر توسعهٔ ملی باشد: تقویت اقتصاد، تقویت ارتش، و سرمایهگذاری در فناوری و علم.
من نمیگویم خودتان را از جهان جدا کنید. میگویم برای هر چیزی آماده باشید. ما نمیدانیم در آن سوی این آشفتگی چه چیزی است. شاید یک نظم چندجانبهٔ با ثبات باشد، شاید یک جنگ سرد جدید. واقعیت این است که نمیدانیم. و وقتی با ناشناختهها روبهرو هستید، نمیتوانید چیزی را به بخت و اقبال واگذار کنید.