Skip to content
ژوئن 2, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • چرا دفاع از «صلح» و عدم‌مد‌اخلهٔ خارجی «همدستی با سرکوب» معنی می‌شود؟‏
  • ایران
  • علوم اجتماعی
  • ویژه اندیشهٔ نو

چرا دفاع از «صلح» و عدم‌مد‌اخلهٔ خارجی «همدستی با سرکوب» معنی می‌شود؟‏

الف. هوش‌یار

چهارشنبه ۲۴ دی ۱۴۰۴

سال‌ها- دست‌کم از جنگ ویتنام تا عراق- یک قاعدهٔ تقریباً شناخته‌شده در سیاست جهانی وجود داشت: هرجا خطر جنگ بالا ‏می‌گرفت، جنبش صلح هم سر برمی‌آورد. دانشگاه‌ها، اتحادیه‌ها، روشنفکران، گروه‌های مدنی، و حتی بخشی از جریان‌های ‏مذهبی در برابر جنگ صف می‌کشیدند. اما امروز، در یکی از خطرناک‌ترین نقاط جهان- جایی که جنگ مستقیم ‏می‌تواند کل منطقه را آتش بزند- اتفاقی عجیب رخ داده است: نه‌تنها جنبش صلح چشمگیر نیست، بلکه در بخشی از فضای ‏سیاسی ایرانیان خارج کشور تظاهراتی شکل می‌گیرد که آشکارا از آمریکا و اسرائیل درخواست حمله می‌کند.‏

این فقط «تغییر سلیقهٔ سیاسی» نیست. این جابه‌جایی عمیق در ذهنیت جمعی است که اگر آن را نفهمیم، ‏و در برابر آن تدبیری نیندیشیم، با تراژدی‌های مصیبت‌باری روبه‌رو خواهیم شد.‏

صلحی که دیگر «اخلاقی» دیده نمی‌شود

در فضای ایران، و به‌خصوص در میان بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی، دفاع از صلح با یک سوء‌برداشت بزرگ ‏روبه‌روست: صلح‌خواهی مساوی می‌شود با دفاع از بقای جمهوری اسلامی. در چنین تصویری، هر کسی که بگوید «جنگ ‏نشود» فوری متهم می‌شود به اینکه:‏
‏●‏ ‏«می‌خواهد مردم زیر سرکوب له شوند»،
‏●‏ ‏«دنبال حفظ وضع موجود است»،‏
‏●‏ ‏«صدای زندانی و خیابان را نمی‌شنود»، یا حتی
‏●‏ «عامل رژیم است».‏

این همان نقطهٔ شکست است: صلح از یک اصل انسانی و اجتماعی تبدیل می‌شود به یک موضع سیاسیِ مشکوک. در حالی ‏که صلح‌خواهی در معنای انسانی‌اش یعنی جلوگیری از کشتار گسترده‌تر، جلوگیری از ویرانی زیرساخت‌ها، جلوگیری از ‏فروپاشی نظم اجتماعی، و جلوگیری از بازتولید چرخهٔ خشونت. اما چرا در ایران این معنای بدیهی وارونه می‌شود؟

مسئلهٔ اصلی: انسداد سیاسی و تولد «امید بیرونی»‏

برای فهم این وارونگی باید یک واقعیت تلخ را پذیرفت: بخش بزرگی از جامعهٔ ایران، و بخش بزرگی از اپوزیسیون، ‏سال‌هاست تجربه کرده‌اند که‏
‏●‏ اصلاحات ساختاری با انسداد روبه‌رو شده،
‏●‏ انتخابات به ابزار کنترل تبدیل شده،
‏●‏ اعتراض‌ها هزینه‌های سنگینی به بار می‌آورد و سرکوب می‌شود، و
‏●‏ هر موج امید اجتماعی با سرکوب خفقان‌باری فرسوده می‌شود.‏

در چنین شرایطی، «تخیل سیاسی» دچار بحران می‌شود. مردم و نیروهای سیاسی می‌پرسند: اگر نه اصلاح، نه انقلاب ‏کم‌هزینه، نه گذار مبتنی بر مذاکره‌ بین حکومت‌کنندگان و حکومت شوندگان… پس چه راهی باقی می‌ماند؟ در همین خلأ ‏است که یک ایدهٔ خطرناک رشد می‌کند: «شاید شوک خارجی راه‌حل باشد.» اینجا جنگ دیگر «فاجعه» نیست؛ جنگ تبدیل ‏می‌شود به ابزار تغییر. و وقتی جنگ ابزار شد، صلح هم تبدیل می‌شود به «مانع».‏

چرا فلسطینی‌ها را جنبش صلح جهانی پشتیبانی کرده است، اما ایرانی‌ها را نه؟

در مورد فلسطین، بسیاری از مردم جهان تصویر روشنی دارند: یک طرف قدرت نظامی و اشغال، طرف دیگر مردم زیر ‏فشار و محاصره. در اینجا صلح‌خواهی یعنی جلوگیری از بمباران و کشتار غیرنظامیان.‏

اما در مورد ایران روان‌شناسی سیاسی پیچیده‌تری عمل می‌کند. جنگ احتمالی، در تصور بسیاری از مخالفان، چون جنگ ‏علیه «میهن» نیست، جنگ علیه «حکومت» است، و تناقض دقیقاً همین‌جاست: همان کسانی که از سرکوب داخلی می‌ترسند، ‏گاهی از بمباران خارجی استقبال می‌کنند. چرا؟ چون در ذهن آنان جنگ بیرونی به‌شکل خواست‌اندیشانه‌ای «دقیق»، ‏‏«جراحی‌وار»، «نجات‌بخش» و «سریع» تصور می‌شود که فقط جنایت‌کاران را هدف قرار می‌دهد، چیزی شبیه به دکمهٔ ‏پایان.‏

این خیال و تصور در تاریخ بارها تکرار شده و تقریباً همیشه به فاجعه انجامیده است: جنگ بیرونی نه‌فقط حکومت‌ها را هدف می‌گیرد، ‏بلکه جامعه را می‌شکند، اقتصاد را نابود می‌کند، و میدان را برای نیروهای مسلح، تندرو، و بازیگران منطقه‌یی بازتر می‌کند.‏

جنگ شناختی: وقتی نفرت جای سیاست را می‌گیرد

در این نقطه می‌شود از «جنگ شناختی» صحبت کرد، اما نه به معنای توطئه‌گرایانهٔ ساده‌اش. جنگ شناختی یعنی تغییر ‏چارچوب‌های ادراک. و این بدان معنی است که مردم با چه عینکی جهان را ببینند، چه چیزی را تهدید بدانند، چه چیزی را ‏نجات تصور کنند، و از چه چیزی متنفر شوند. در جنگ شناختی، هدف فقط قانع کردن نیست، بلکه تغییر احساس‌هاست و این ‏چیزی جز این نیست که‏
‏●‏ خشم به یک جهت خاص کانالیزه شود،
‏●‏ پیچیدگی حذف شود، و
‏ ●‏ سیاست به «دوگانهٔ خیر/شر» تقلیل داده شود.‏

در چنین فضایی، جمله‌های کوتاه و انفجاری جای تحلیل را می‌گیرد:‏
‏«فقط حملهٔ خارجی باید نجاتمان دهد.»‏
‏«بدتر از این که نمی‌شود.»‏
‏«این جنایت‌کارها باید به سزای عملشان برسد.»‏

اینها جمله‌هایی است که از دل ناامیدی بیرون می‌آید، اما می تواند شرایط را بدتر کند و به‌سمت فاجعه بکشاند.

بحران اپوزیسیون: وقتی «مبارزه علیه جنگ» بی‌پناه می‌شود

یکی از دلایل غیبت جنبش صلح در مورد ایران ضعف ساختاری نیروهای مدنی و سیاسی است. جنبش صلح برای اینکه ‏شکل بگیرد نیاز به چند چیز دارد:‏
‏۱. سازمان‌های پایدار (اتحادیه‌ها، انجمن‌ها، شبکه‌های مدنی)‏
۲. ‎رسانه‌های مستقل، مسئولیت‌پذیر، و اثرگذار
۳. ‎زبان مشترک دربارهٔ ارزش‌های اخلاقی
۴. افق سیاسی مشترک قابل دفاع‏

اما جامعهٔ ایرانی در سال‌های اخیر با پدیده‌‌هایی روبه‌رو شده که همهٔ اینها را فرسوده کرده است: پراکنده‌سازی نیروهای ‏سیاسی، مهاجرت‌های گسترده پس از سرکوب هر جنبش آزادی‌خواهی، شکاف‌های نسلی و هویتی، و فروپاشی اعتماد به ‏نهادهای اجتماعی. در نتیجه، «صلح‌خواهی» نه جریانی سازمان‌یافته، بلکه موضع‌گیری فردی و پراکنده می‌شود، و ‏موضع فردی در فضای قطبی‌شده به‌راحتی با ابزارهای جنگ شناختی مجتمع‌های صنعتی-نظامی که از جنگ سودهای ‏افسانه‌ای می‌برند سرکوب نمادین می‌شود.‏

پارادوکس تلخ: صلح‌خواهی به معنای بی‌طرفی نیست

بزرگ‌ترین خطای رایج در استدلال‌های هواداران «جنگ نجات‌بخش» این است که تصور می‌شود اگر با جنگ مخالفی، پس لابد با ‏جمهوری اسلامی مماشات می‌کنی. اما می‌توان هم‌زمان هر دو موضع را داشت، و اتفاقاً باید داشت:‏
‏●‏ نه به سرکوب داخلی
‏●‏ نه به جنگ خارجی
این دو رقیب یکدیگر نیستند، مکمل هم‌اند، چون جنگ خارجی معمولاً بهانه‌ای برای سرکوب داخلی است و آن را تقویت می‌کند. و ‏سرکوب داخلی هم جامعه را به نقطه‌ای می‌رساند که بخشی از آن جنگ خارجی را «نجات‌بخش» تصور کند. و این چرخه‌ای ‏معیوب است که کار را به موقعیت فاجعه‌باری می‌کشاند.‏

چرا «صلح» در ایران نیاز به بازتعریف دارد؟

در شرایط ایران، صلح‌خواهی اگر فقط به‌شکل شعاری کلی بیان شود، شکست می‌خورد، چون مخاطب فوری می‌پرسد: «پس ‏تکلیف مردم زیر گلوله چه می‌شود؟» بنابراین صلح‌خواهی در ایران باید به‌شکل دقیق‌تر و شفاف‌تری بیان شود.
صلح یعنی:‏
‏●‏ مخالفت با حملهٔ نظامی و ویرانی گسترده
‏●‏ همراه با دفاع از حقوق مردم برای اعتراض، اعتصاب، و سازمان‌یابی، و
‏●‏ همراه با فشار بین‌المللی هدفمند علیه سرکوبگران، نه علیه جامعه.

به زبان ساده: صلحِ ضدّ جنگ، و هم‌زمان ضدّ سرکوب.‏‎ ‎

چرا در خارج از کشور با تظاهرات‌ عجیبی روبه‌رو می شویم که در آن برخی مداخلهٔ نظامی آمریکا و جنگ می‌خواهند؟ ‏اگر بخواهیم منصفانه تحلیل کنیم، همهٔ کسانی که شعار جنگ می‌دهند «جنگ‌طلب حرفه‌یی» نیستند. بخشی از آنان محصول ‏سه تجربه‌اند:‏
‏۱. زخم عمیق از خشونت حکومتی
وقتی کسی سال‌ها شاهد کشتار و زندان و سرکوب بوده ممکن است به این نتیجه برسد که «هیچ راهی جز ضربهٔ بیرونی ‏نیست».‏
‏۲. حذف شدن امید به تغییر داخلی
وقتی هیچ افق سیاسی مشخص و ملموسی وجود نداشته باشد، ذهن به‌سمت راه‌حل‌های بیرونی می‌رود.‏
‏۳. ساده‌سازی رسانه‌یی و الگوریتمی
شبکه‌های اجتماعی سیاست را به مسابقهٔ شعار تبدیل می‌کنند. در این مسابقه تندترین مواضع بیشتر دیده‌ می‌شوند. اما مشکل ‏اینجاست:
تحلیل درست می‌تواند زیر فشار روانی فردی و اجتماعی شدید مختل شود و به تصمیم‌هایی بینجامد که مردم را دوباره ‏قربانی کند. جنگ اگر به راه بیفتد، اولین قربانی‌اش مردم‌اند، نه حکومت‌ها. این شاید بدیهی به نظر برسد، اما دقیقاً همان چیزی ‏است که در هیاهوی فضای سیاسی در جامعهٔ قطبی‌شده گم می‌شود.

حملهٔ نظامی می تواند چنین پیامدهایی داشته باشد:‏
‏●‏ زیرساخت‌ها آسیب می‌بیند (برق، آب، اینترنت، بیمارستان‌ها)‏،
‏●‏ اقتصاد سقوط می‌کند و فقر گسترده می‌شود،
‏●‏ امنیت اجتماعی فرو می‌ریزد،
‏●‏ فضای امنیتی و نظامی شدیدتر می‌شود،
‏●‏ امکان سازمان‌یابی مدنی کمتر می‌شود، و
‏●‏ چرخهٔ خشونت طولانی‌تر می‌گردد.

اینها نه تحلیل انتزاعی، بلکه تجربهٔ تکرارشدهٔ جهان معاصر است.‏

پایان‌بندی: صلح نه سازش است و نه بی‌حسی در مقابل جنایت‌های رژیم سرکوبگر

امروز شاید مهم‌ترین کار سیاسی و اخلاقی این باشد که «صلح» را از گروگان‌گیریِ معنایی آزاد کنیم. صلح در ایران ‏نمی‌تواند به معنای سکوت در برابر سرکوب باشد. و جنگ هم نباید به معنای نجات تصور شود. باید توجه داشته باشیم که ‏‏«نجات‌دهنده» این بار رئیس‌جمهور یکی از فاشیستی‌ترین حکومت‌ها در آمریکا زیر رهبری دونالد ترامپ است. او کسی ‏است که به‌صراحت می‌گوید به هیچ قانون بین‌المللی (و از جمله می‌توان گفت میثاق حقوق بشر) پایبند نیست، از بیان ‏اندیشه‌های نژادپرستانه بر اساس باورها و «اخلاق» فردی‌اش ابایی ندارد، و جز به منافع آمریکا برای افزایش قدرت امنیتی-‏نظامی آن کشور با تسلط بر منابع دیگر کشورها نمی‌اندیشد.‏

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: ابزار همبستگی فدراسیون سراسری کارگران بلژیک با ملتی در حال خیزش:‌ ایران را به ایرانیان واگذارید!
Next: بیشتر از ۶ روز قطعی سراسری اینترنت در ایران؛ سرکوب خشن در خاموشی دیجیتال
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved