(تصویر افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)
حسین دباغ
چهارشنبه ۲۴ دی ۱۴۰۴
تجربۀ تماشای رنج و کشتار جمعی تجربهای زیر و زبر کننده است، از آن دست تجربههایی است که آدمی را از دایرهٔ تحلیلهای امن بیرون میکشد. ناگهان آدمی میفهمد چقدر میان کلمات و واقعیت فاصله است. کلمات میخواهند درشت و پُرطنین باشند، اما واقعیت کوتاه و گزنده است: بدن افتاده، صدای جیغ، نگاه بیروح مادر و پدر، و تهی شدن خانههایی که تا دیروز پُر بودند. چنین تجربهای را نمیشود با هیچ روایتی شست، فقط باید دید و لرزید. لرزیدن گاهی نه از ترس، که از مواجهه با حقیقت است: حقیقتی که «نزدیک» است و درست پیش روی چشم ما ایستاده است.
ما آدمیان طاقت حقیقت عریان را نداریم. برای همین، به محض آنکه خون ریخته می شود، روایتها صف میکشند. روایتها میآیند تا «معنا» بسازند، تا «دلیل» بتراشند، تا به رنج شکل دهند. ولی همهٔ روایتها یکسان نیستند. برخی روایتها حقیقت را روشنتر میکنند، برخی دیگر حقیقت را میپوشانند. و خطرناکترین روایتها آن است که بخواهد خون را به «دست بیرونی» حواله دهد، جنایت را بزک کند تا «ستمگر درونی» از زیر بار مسئولیت بگریزد.
بله، ممکن است قدرتهای بیرونی در سیاست یک کشور اثر بگذارند. ممکن است تهدید کنند، فشار بیاورند، بحران را تندتر کنند، و حتی در برخی رخدادها نقش محرک داشته باشند. جهان سیاست جهان بینفوذ نیست. اما آنچه اینجا تعیینکننده است تمایزی است که اگر فرو بریزد، اخلاق سیاسی بیمعنا میشود: «نقش» یک چیز است و «مسئولیت مستقیم» چیز دیگر. نقش یعنی اثرگذاری بر زمینهها؛ مسئولیت مستقیم یعنی مباشرت در فعل، یعنی فرمان دادن، شلیک کردن، بازداشت کردن، شکنجه کردن، حقیقت را پوشاندن، اینترنت را کُشتن، و بعد هم قربانی را متهم کردن. اینکه کسی در «بیرون» چنین و چنان کرده است به این معنا نیست که کسی در «درون» مجاز است به هر طریق جان افراد را بیمحابا بگیرد. بدون چنین تمایزی، هر جنایتی را میشود با ارجاع به «شرایط» توجیه کرد و این یعنی فروپاشی مسئولیت. آنکه گلوله را شلیک کرده صرفاً «متأثر» نبوده، «فاعل» بوده است. و فاعلیت، در جهان اخلاق، با مسئولیت همراه است. گفتن اینکه اجبار در کار بوده است مسئله را حل نمیکند؛ ذهن اخلاقی فوراً از امکان انتخابهای بدیل سؤال میکند: چرا راه کمخشونتتر را انتخاب نکردی؟
فلسفۀ سیاست مدرن بر یک ستون حیاتی استوار شده است: هرکجا انحصار قدرت وجود دارد، آنجا بار پاسخگویی سنگینتر است. حکومت از آن رو حکومت است که قوهٔ قهریه را در دست دارد تا قدرت پراکنده را مهار کند، تا «امنیت» به معنای پناه باشد نه تهدید. درست به همین دلیل است که وقتی حکومت بهجای حمایت جنایت میکند، هیچ روایت بیرونی نمیتواند او را از مسئولیت معاف کند. اصل انحصار قدرت از آغاز با یک وعدهٔ بهغایت پُراهمیت همراه بوده است: «حکومت قدرت را متمرکز میکند تا جان آدمیان حفظ شود». اما اگر همان قدرت متمرکز جانها را بگیرد، پیمان شکسته شده است، و پیمانشکنی را نمیشود با اشاره به «بیرون» توجیه کرد. حکومت دقیقاً برای این ساخته شده است که در وضعیت تهدید، عقلانیت را جایگزین هیجان انتقام و خشونت بیمهار کند. تهدید اگر واقعی باشد، از قضا تکلیف را سنگینتر میکند، نه سبکتر. خطر اگر راست باشد، مسئولیت حفاظت را دوچندان میکند، نه اینکه مجوز شلیک صادر کند.
حامیان جمهوری اسلامی عموماً به استدلالی چنگ میزنند که ظاهری حمایتگرانه، اما باطنی هولناک دارد. به صد بانگ و ندا در صدا و سیمای رسمی اعلام کردند که «هشدار دادیم؛ نیایید؛ ممکن است کشته شوید». این جمله اعتراف به این است که حکومت از پیش مرگ را بهعنوان یک روش در سیاست پذیرفته است و با همان روش در حال باجگیری است؛ یعنی یا خانه بمان، یا ممکن است کشته شوی! چنین منطقی، حتی اگر با زبان نظم و امنیت گفته شود، در حقیقت اعلان بیدولتی است؛ یعنی دولت بهجای اینکه ضامن امنیت باشد، خود منبع ناامنی میشود.
حکومتی که واقعاً خودش را در وضعیت تهدید میبیند، باید بیشتر از همیشه از جان شهروندانش مراقبت کند؛ باید بیشتر از همیشه به کنترل نیروهای مسلح خودش بپردازد و برای استفاده از زور قواعد سختگیرانه اعمال کند. اگر در چنین وضع نخستین واکنش دولت «گلوله» باشد، آشکارا میتوان میگفت بقا به هر قیمتی را ترجیح داده است، حتی به قیمت جان آدمیان.
سخن را کوتاه کنم: «دست بیرون» هرچه باشد مسئولیت «دست درون» را از میان نمیبرد. اگر خونی ریخته شده است، نخستین وظیفۀ اخلاقی ما این است که «بیرون» را «بهانه» نکنیم. بهانههای بیرونی همیشه وجود دارند، اما ذهن اخلاقی یک گام جلوتر میایستد و میپرسد: چه کسی دستور داد؟ و چه کسی مسئول خونهای ریخته شده است؟
برگرفته از وبگاه زیتون