کاظم علمداری
دوشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۴
مقدمه
ایران در یکی از حساسترین بزنگاههای تاریخ معاصرش قرار دارد. اعتراضهای گستردهٔ مردمی حاصل دههها استبداد، سرکوب، فساد، تبعیض، زیر پا نهادن کرامت انسانی، و فروپاشی اقتصادی است. در چنین شرایطی، مسئولیت نیروهای سیاسی دموکراسیخواه- بهویژه جمهوریخواهان دموکرات و سکولار- حفظ انسجام اجتماعی، پرهیز از بازتولید اقتدارطلبی، و کمک به شکلگیری یک بدیل دموکراتیک و سکولار است.
۱. پرهیز از جدلهای فرساینده
جمهوریخواهان نباید وارد جدلهای بیحاصل با مدافعان سلطنت- بهویژه کسانی که از ادبیات زشت و مستهجن استفاده میکنند- شوند. اختلاف و تفاوت جمهوریخواهان و سلطنتطلبان سیاسی است، نه شخصی. ایران جامعهای چندصدایی است و همهٔ شهروندان حق دارند در تعیین شکل حکومت آینده مشارکت کنند. پاسخدادن به ادبیات توهینآمیز با ادبیاتی مشابه تنها به تضعیف جبههٔ دموکراسیخواهی میانجامد. مسئلهٔ اصلی نه رقابتهای هویتی، بلکه نفی هر نوع دیکتاتوری و استبداد است. عمر شعارهایی مانند «حزب فقط حزبالله، رهبر فقط روحالله»- که به استبداد ۴۷سالهٔ ولایت فقیه انجامید- و نیز «جاوید شاه»- که یادآور کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است- به سر آمده است. جامعهٔ ایران خواهان حکومتی برآمده از رأی و ارادهٔ همگانی است و باید به آن احترام گذاشت.
۲. واقعیت اعتراضهای مردمی
اعتراضهای کنونی نه محصول دعوت هیچ فرد یا جریان خاص، بلکه نتیجهٔ ویران شدن زندگی مردم زیر سایهٔ یک دیکتاتوری افسارگسیخته است. تجربهٔ خیزشهای ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ نشان داده است که حرکتهای اجتماعی در ایران خودجوش و از پایین شکل میگیرند. نسبت دادن این اعتراضها به بیانیهها یا چهرهها تحریف واقعیت و بیاحترامی به ارادهٔ مردم است.
۳. نقد اقتدارطلبی، فارغ از نام و عنوان
مردم ایران خواهان آزادی، دموکراسی، و عدالت اجتماعی فراگیر هستند. هر الگوی حکمرانی که در آن قدرت در دست یک فرد متمرکز شود- خواه با عنوان شاه، رهبر یا منجی- در تضاد آشکار با این خواستهاست. تجربهٔ جمهوری اسلامی و نیز تجربهٔ سلطنت پهلوی نشان داده است که حواله دادن دموکراسی به «پس از استقرار قدرت» سرانجامی جز بازتولید استبداد ندارد. اصول آزادی و دموکراسی باید در همان فرایند گذار ساخته و تضمین شود، نه به آیندهای نامعلوم واگذار گردد. باید از ترفند مشابه خمینی در انقلاب ۱۳۵۷ «همه با هم و همه با من» و بحث بعد از پیروزی بهشدت پرهیز کرد. رضاشاه و محمدرضاشاه هر دو به قانون اساسی مشروطه سوگند یاد کردند، اما پس از تثبیت قدرت آن را زیر پا گذاشتند و به دیکتاتوری روی آوردند. اگر محمدرضاشاه به قانون اساسی مشروطه پایبند میماند، صرفاً سلطنت میکرد و ادارهٔ دولت را به نمایندگان منتخب مردم میسپرد، انقلاب ۱۳۵۷ رخ نمیداد.
۴. دربارهٔ شعارهای خیابانی
اکثریت شعارهای معترضان علیه کلیت نظام استبدادی است، نه در حمایت از یک فرد یا خاندان. بزرگنمایی شعارهای فردمحور- چه از سوی برخی رسانهها و چه جریانهای سیاسی- انحراف از واقعیت میدانی و تلاشی برای مصادرهٔ اعتراضهای مردمی است. بدیل جمهوری اسلامی با شعارسازی فردی ساخته نمیشود. سازمانها و جریانهای متنوع جمهوریخواه میتوانند ضمن حفظ تشکیلات مستقل خود، حول متن بیانیهٔ ۱۷ نفر به سازماندهی مشترک و رهبری جمعی یا شورایی دست یابند. تأکید میشود که محور همگرایی متن بیانیه است، نه اشخاص.
جمعبندی
جمهوریخواهان بر این باورند که بدیل جمهوری اسلامی یک فرد نیست، بلکه یک فرایند دموکراتیک است؛ نفی استبداد دینی نباید به بازتولید استبداد سلطنتی یا فردمحور بینجامد؛ آزادی، دموکراسی، و عدالت اجتماعی باید از همین امروز، هم در عمل و هم در گفتمان، رعایت شود؛ و اتحاد نیروهای دموکراسیخواه تنها زمانی پایدار است که بر اصول، قانونگرایی، و ارادهٔ مردم استوار باشد. آیندهٔ ایران نه با «زندهباد و مردهباد»، بلکه با سازمانیافتگی دموکراتیک، همبستگی مسئولانه، و احترام به تنوع سیاسی جامعه ساخته خواهد شد.
جامعه نه در پی یافتن یا ساختن «چلبی»هایی است که از بیرون برگزیده شوند- چنانکه پیامدهای فاجعهبار آن برای ملت عراق آشکار است- بلکه در پی شکل دادن به بدیل حکومتی برآمده از ارادهٔ مردم ایران و برخوردار از حمایت نهادهای بینالمللی است.
تنها با ساختن چنین بدیل حکومتیِ مشروع و مردممدار است که نیروهای نظامی نیز به مردم خواهند پیوست، زیرا که باید اطمینان یابند در آینده کدام بدیل سیاسی توانمند، قانونمحور، و پاسخگو میتواند حافظ جان، مال، و کرامت آنان باشد.
برگرفته از وبگاه ایران امروز