الف. هوشیار
شنبه ۲۰ دی ۱۴۰۴
در هفتهها و ماههای اخیر بسیاری از رسانهها و تحلیلگران غربی هنگام پوشش دادن اعتراضهای ایران ناخودآگاه به سراغ قیاسهایی میروند که پیشتر در جنوب آسیا دیده شدهاند: بنگلادش و نپال. در هر سه جا یک نسل جوانِ شبکهیی با تکیه بر رسانههای اجتماعی و خشم معیشتی و سیاسی خیابان را به میدان اصلی سیاست بدل کرده است. اما آیا این شباهتها به نتایج مشابه هم میانجامد؟ پاسخ کوتاه این است: نه لزوماً. شباهتهاواقعیاند، اما تفاوتها میتواند تعیینکننده باشد.
ایران: خیزش عمیق، مسیر نامعلوم
در ایران اعتراضها با مطالبات اقتصادی آغاز شد و با شعار «مرگ بر دیکتاتور» بهسرعت به پرسشی بنیادین دربارهٔ مشروعیت سیاسی بدل گشت. آنچه این موج را متمایز میکند همزمانیِ گسترهٔ جغرافیایی با رادیکالیسم شعارهاست. نسل جوان، سازماننیافته اما بهشدت شبکهیی، توانسته خیابان را به رسانهٔ اصلی بدل کند.
اما همانجا که انرژی اجتماعی به اوج میرسد بنبست نهادی رخ مینماید: احزاب مستقل قانونی، اتحادیههای سراسریِ مؤثر، و سازوکارهای انتقال قدرت یا غایباند یا بسیار محدود. دولت متمرکز و امنیتی است و هزینهٔ حضور خیابانی بالاست. به همین دلیل، تحلیلگران میگویند اعتراضهای ایران اگرچه انقلابی، اما هنوز کانال تبدیل به قدرت را ندارند؛ به عبارت دیگر، شکاف جدی در بالا یا پلی نهادی که بتواند انرژی خیابان را به تغییر پایدار ترجمه کند شکل نگرفته است.
بنگلادش: وقتی خیابان با شکاف در بالا همزمان میشود
در بنگلادش، موتور اولیهٔ اعتراضها نیز دانشجویی و شبکهیی بود. اما تفاوت اساسی در لحظهای رخ داد که شکاف در رأس قدرت پدیدار شد: اختلاف درون نخبگان، فشارهای بینالمللی، و محاسبات نهادی (از جمله نقش نیروهای مسلح) پنجرهای گشود که خیابان بهتنهایی قادر به گشودنش نبود.
نتیجه تغییرات سیاسی سریعتر بود. تجربهٔ بنگلادش نشان میدهد که پیروزی خیابان اغلب محصول همزمانی انرژی اجتماعی با شکافهای نهادی است. بدون این همزمانی، حتی بزرگترین بسیجها نیز میتواند فرسایشی شود.
نپال: حافظهٔ نهادی و تغییر مرحلهیی
نپال مسیر متفاوتی را طی کرده است. این کشور حافظهای زنده از انتقال قدرت و ائتلافسازی داشته است. اعتراضهای جوانان در نپال هرچند شبکهیی و پرتحرک بوده، اما معمولاً به پلهای نهادی- احزاب، پارلمان، ومذاکره- وصل شده است. تغییرات در این الگو اغلب مرحلهیی- اگرچه گاه انفجاری- اما پایدارتر و کمهزینهتر بوده است.
مقایسهٔ نهایی: شباهتهای فرمی، تفاوتهای سرنوشتساز
● شباهتها: حضور نسل جوان، بهکارگیری سازماندهی افقی وشبکههای اجتماعی، وجود ریشههای عمیق خواستهای اقتصادی و سیاسی.
● تفاوتها:
در نپال کانال انتقال قدرت وجود داشت، در ایران فاقد آن بودهایم. در نپال قدرت سرکوب بالا نبود، در ایران بسیار شدید گزارش شده است.
جنبش در نپال رهبری نداشت، اما در ایران یک رهبر نمادین برساختهٔ رسانهها به چشم میخورد که نه کاریزماتیک است، نه توانمند، و نه فراگیر و در تلاش برای تثبیت نقشش بهعنوان رهبر انقلاب در تناقض با جنبش خودجوش شبکهیی عمل میکند.
نتیجهگیری
در یک جمله: ایران به بنگلادش در «انرژی خیابان» شبیه است، اما هنوز در «مسیر پیروزی» قرار نگرفته، و به نپال در «نسل و شبکه» نزدیک است، اما ظاهراً فاقد «پل نهادی» برای تغییر قدرت سیاسی است.
قیاس ایران با بنگلادش و نپال اگر درست فهم شود، به خطا نمیرود، به شرط آنکه بدانیم نتیجهٔ سیاسی نهفقط از شدت اعتراض، بلکه از معماری معادلات قدرت بیرون میآید. تا زمانی که شکافی مؤثر در بالا یا پلی نهادی میان خیابان و سیاست رسمی شکل نگیرد، اعتراضهای ایران- اگرچه گسترده و پایدار- درمعرض فرسایش باقی میماند. پرسش کلیدی آینده همین است: آیا چنین پلی ساخته خواهد شد؟ آیا به شکافی تعیینکننده در بالا منجر خواهد شد؟ اگر نه، باید هنوز منتظر رویدادهای شگفتانگیز تازهای باشیم که تاریخ در برابر ما خواهد گذاشت.
برگرفته از کانال تلگرامی «ما آن راه سوم هستیم»