Skip to content
ژانویه 15, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • خیزش دی ۱۴۰۴ در محاصرهٔ دشمنان داخلی‌ و خارجی
  • ایران
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک

خیزش دی ۱۴۰۴ در محاصرهٔ دشمنان داخلی‌ و خارجی

تظاهرات مردمی در ایران - دی ۱۴۰۴

کلکتیو روژا*

جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴

گزارشی از اعتراض‌های اخیر مردمی در ایران

۱

ایران از ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵ بار دیگر در تب‌وتاب اعتراض‌های گستردهٔ مردمی می‌سوزد. فریادهای مرگ بر دیکتاتور و خامنه‌ای دست‌کم در ۲۲۲ نقطه در ۷۸ شهر از ۲۶ استان نه‌فقط علیه فقر، گرانی، تورم، و سلب‌مالکیت، بلکه علیه کلیّت نظام سیاسی‌ای که تا مغز استخوان پوسیده است در خیابان‌ها طنین انداخته است. زندگی برای اکثریت و به‌ویژه برای طبقهٔ کارگر، زنان، کوئیرها، و اقلیت‌های اتنیکی غیرقابل زیست شده است. شوک معیشتی ناشی از سقوط آزاد ارزش ریال به‌ویژه پس از جنگ دوازده‌روزه، در کنار اختلال در ارائهٔ خدمات پایه‌یی اجتماعی همچون قطعی مکرر برق، بحران عمیق محیط‌زیستی (آلودگی هوا، خشک‌سالی، جنگل‌زدایی، و مدیریت نادرست منابع آبی)، و همچنین اعدام‌های گسترده (دست‌کم‌ ۲,۰۶۳ نفر در سال ۲۰۲۵) به وخامت شرایط دامن زده‌ و نوعی احساس «مرگ-زیستی» در جامعه فراگیر شده است. بحران بازتولید اجتماعی نقطهٔ ثقل اعتراض‌های کنونی است و افق نهایی آن بازپس گرفتن زندگی.

این خیزش پنجمین موج از زنجیرهٔ اعتراض‌هایی است که از دی ۱۳۹۶ آغاز شد و در آبان ۱۳۹۸ و سپس در خیزش «ژن، ژیان، ئازادی» در ۱۴۰۱ به اوج رسید. اگر دی ۹۶ به‌عنوان «خیزش نان» شناخته شد و آبان ۹۸ نماد انفجار خشم عمومی در برابر گرانی بنزین و بی‌عدالتی بود، شورش ۱۴۰۰ با عنوان «قیام تشنگان» شناخته شد، خیزش انقلابی ژینا در ۱۴۰۱ با مبارزات آزادی‌بخش زنان و مبارزات ضدّاستعماری ملت‌های تحت ستم مانند کردها و بلوچ‌ها چشم‌اندازهای تازه‌ای را گشود، خیزش دی ۱۴۰۴ صحنهٔ بازگشت بحران بازتولید اجتماعی است، اما این‌ بار در بستری رادیکال‌تر و پساجنگی: اعتراض‌هایی که از مطالبات معیشتی آغاز می‌شود، اما با شتابی چشمگیر ساختار قدرت و الیگارشی فاسد حاکم را هدف می‌گیرد.

۲

اعتراض‌های جاری در ایران از هر سو در محاصرهٔ تهدیدهای بیرونی و درونی قرار گرفته است. تنها یک روز پیش از یورش امپریالیستی آمریکا به ونزوئلا، دونالد ترامپ در پوشش «حمایت از مردم معترض» هشدار داد: «اگر ایران به کشتار معترضان ادامه دهد، ایالات متحد برای نجات آنها وارد عمل خواهد شد.» این همان واژگان آشنای امپریالیسم است که همیشه مداخله‌های نظامی‌اش را با نام «نجات» توجیه کرده‌ است، چه در عراق، چه در لیبی. آمریکا امروز همچنان همان مسیر را ادامه می‌دهد: فقط در سال ۲۰۲۵ هفت کشور هدف حملهٔ نظامی مستقیم این کشور قرار گرفته‌اند.

اسرائیل نسل‌کش، که پیش‌تر با نام «زن، زندگی، آزادی» یورش دوازده‌روزه‌اش را ترتیب داده بود، این بار به زبان فارسی در شبکه‌های اجتماعی می‌نویسد: «ما همراه شما معترضان هستیم.» سلطنت‌طلب‌ها، به‌عنوان بازوی محلی صهیونیسم که با حمایت از اسرائیل در طول جنگ اخیر رنگ و ننگ بدنامی را به جان خریدند، حالا دارند با بازنمایی گزینشی و دستکاری واقعیتْ خودشان را به‌عنوان تنها بدیل به اربابان غربی‌شان معرفی کنند. آنها کارزار سایبری مصادرهٔ اعتراض‌ها و جعل و تحریف و تغییر صدای شعارهای خیابانی را به راه ‌انداخته‌اند، امری که خود نشانهٔ دغل‌کاری، انحصارطلبی، قدرت رسانه‌یی، و البته احساس ضعف این جریان در داشتن قدرت مادّی در داخل کشور است. این گروه با شعار Make Iran Great Again به استقبال عملیات امپریالیستی ترامپ در ونزوئلا رفته و منتظر آدم‌ربایی سران جمهوری اسلامی توسط نینجاهای ناجی آمریکایی و اسرائیلی‌ است.

و البته کمپیست‌های چپ‌نما یا همان به‌اصطلاح «ضدامپریالیست‌»هایی که دیکتاتوری جمهوری اسلامی را با تخیلِ نقابی ضدّامپریالیستی بر چهرهٔ آن سفیدشویی می‌کنند. آنها مشروعیت اعتراض‌های جاری علیه جمهوری اسلامی را زیر سؤال می‌برند، با این ادعا که «خیزش در شرایط کنونی چیزی نیست جز بازی در زمین امپریالیسم»، زیرا که این اعتراض‌ها را صرفاً در پرتو منازعه‌های منطقه‌یی و پروژه‌یی آمریکایی- اسرائیلی می‌بینند. آنها عملاً سوژگی مردم ایران را انکار می‌کنند و به جمهوری اسلامی در کشتار و سرکوب مردمانش مصونیت گفتمانی و سیاسی می‌دهند. «خشمگین از امپریالیسم» اما «ترسان از انقلاب»؛ موضع آنها شکلی از ارتجاع ضدّارتجاعی است. آنها حتی به ما می‌گویند در فضای بین‌المللی به زبانی جز فارسی دربارهٔ اعتراض‌های اخیر ایران، کشتارها، و سرکوب‌ها ننویسید، مبادا «بهانه‌ای» به دست امپریالیست‌ها بدهید، گویی بیرون از زبان فارسی هیچ مردمی در منطقه و جهان برای هم‌سرنوشتی، اشتراک تجربه، ارتباط، و پیوند در مبارزه وجود ندارد. برای آنها سوژه‌ای جز دولت‌های غربی و نزاع ژئوپلیتیک وجود ندارد.

در تقابل با این دشمنان، ما از برحق بودن این اعتراض‌ها می‌نویسیم، از درهم‌تنیدگی ستم‌ها و از هم‌سرنوشتی مبارزات.

هم تهدید امپریالیستی علیه مردم در ایران و خطر مداخلهٔ خارجی واقعی است، هم ارتجاع سلطنت‌طلبی در حال گسترش در میان اپوزیسیون راست افراطی ایرانی. هم نارضایتی مردم از بیش از چهار دهه سرکوب و استثمار و استعمار داخلی حکومت ایران علیه مردمانش واقعی است، و هم خروش مردمی که از اعماق جهنم اجتماعی برای زندگی و بقا جانشان را کف دست گرفته و علیه نیروهای سرکوب مبارزه می‌کنند. ما چاره‌ای نداریم جز اینکه با تناقض‌های موجود مواجه شویم. ما حق نداریم به بهانهٔ تهدید خارجی خشونتی را که بر میلیون‌ها نفر در ایران می‌رود و حق اعتراض علیه آن را انکار کنیم.

آنهایی که برای اعتراض به خیابان می‌آیند از تحلیل‌های انتزاعی، ساده‌گرایانه، و قیّم‌مابانه خسته‌اند. آنها در دل تناقض‌ها می‌جنگند: هم تحریم را تجربه می‌کنند، هم غارت الیگارشی داخلی را. هم از جنگ می‌ترسند، هم از دیکتاتوری داخلی. اما در ترس درجا نمی‌زنند؛ آنها می‌خواهند سوژهٔ فعال در تعیین سرنوشت خودشان باشند و هدفشان، دست کم از دی ۱۳۹۶، دیگر اصلاحات نیست، بلکه سقوط کلیّت رژیم است.

۳

اعتراض‌هایی که جرقهٔ آن با سقوط آزاد ریال، ابتدا از سوی کاسبان خُرد و کلانِ پایتخت- به‌ویژه در مراکز خرید موبایل و کامپیوتر- شعله‌ور شد به‌سرعت طیفی گسترده و ناهمگون را دربر گرفت و شماری از خرده‌فروشان، کارگران مزدبگیر، دست‌فروشان، باربران، و کارگران خدماتی را نیز به میدان کشاند. در ادامه، این خیزش به‌سرعت از خیابان‌های تهران به چند دانشگاه راه یافت و ناگهان به شهرهایی عمدتاً کوچک تسری پیدا کرد، شهرهایی که در روزهای اخیر به کانون اصلی درگیری‌ها بدل شده‌اند.

شعارها از همان آغاز کلیّت نظام را نشانه گرفتند. پیشروی خیزش اکنون بیش از هر چیز در گرو ارادهٔ طبقات فرودست، جوانان، بیکاران، جمعیت‌های اضافی، کارگران بی‌ثبات، و دانشجویان است.

برخی ساده‌انگارانه اعتراض‌های اخیر را به‌سبب آغاز آن در بازار- که غالباً متحد حکومت و نماد سرمایه‌داری تجاری تلقی می‌شود- نادیده گرفتند و با برچسب‌هایی چون «خرده‌بورژوایی» یا «حکومتی» آن را بی‌اعتبار شمردند. این بدبینی یادآور واکنش‌های اولیه به جنبش «جلیقه‌زردها» در فرانسه (۲۰۱۸) است، جایی که خاستگاه اعتراض‌های خارج از طبقهٔ کارگر سنّتی و شبکه‌های شناخته‌شدهٔ چپ، و حضور عناصر راست‌گرا یا شعارهای نامنسجم، به این نتیجه‌گیری شتاب‌زده انجامید که این خیزش‌ الزاماً به مسیری ارتجاعی می‌لغزد. حال آنکه نقطهٔ آغاز یک خیزش سرنوشت و ماهیت آن را تعیین نمی‌کند. جرقهٔ آغازین غالباً تصادفی است، و هرچیزی می‌تواند شعله‌های زیر خاکستر را از نو فعال سازد. از سوی دیگر، هر خیزشی می‌تواند در تداومش مسیری پیدا کند که به‌وضوح از خاستگاهش دور شده باشد. در تجربهٔ دی‌ ۹۶، خیزشی که با نیروهای محافظه‌کار درون نظام آغاز شد به‌سرعت به مخالفتی فراگیر با کلیّت نظام بدل شد. در اعتراض‌های اخیر نیز جرقهٔ بازار خیلی زود به محله‌های تهی‌دستان شهری در تهران و استان‌های متعدد سرایت کرد، از جمله با پیوستن کارگران میدان میوه و تره‌بار تهران به اعتصاب‌ها در روز پنجم.

اگر قلب تپندهٔ «ژن، ژیان، ئازادی» در ۱۴۰۱ از حاشیه‌هایی چون کردستان و بلوچستان می‌تپید، امروز شهرهای کوچک‌تر غرب و جنوب‌غربِ کشور یکی از کانون‌های اصلی التهاب بوده است: در همدان، لرستان، و کهگیلویه و بویراحمد، کرمانشاه و ایلام. کمر ساکنان لُر، بختیاری، و لک این مناطق زیر بارِ هم‌زمان بحران‌های چندگانهٔ جمهوری اسلامی به‌شکلی مضاعف خم شده‌ و علاوه بر فشارِ تحریم‌ها، سایهٔ فراگیر جنگ، سرکوب، استثمار عمومی، و ستم ملی، زیست‌بومشان به‌ویژه در زاگرس در معرض ویرانیِ محیط‌زیستی است. این همان جغرافیایی است که در آن مجاهد کورکور (معترض لر) یک روز پیش از حملهٔ اسرائیل به‌دست جمهوری اسلامی اعدام شد و کیان پیرفلک، کودک ۱۰ساله، به ضرب گلولهٔ جنگی نیروهای امنیتی در ۱۴۰۱ کشته شد.

با این همه، و برخلاف جنبش ژینا که از بدو امر به‌شکلی آگاهانه روی گسل‌های جنسی/جنسیتی و اتنیکی گسترش یافت، در اعتراض‌های اخیر شکاف طبقاتی برجسته‌تر بوده و تا این مرحله الگوی گسترش آن بیشتر منطقی توده‌یی داشته است.

تا لحظهٔ تحریر این سطور (چهارم ژانویهٔ ۲۰۲۵) دست‌کم ۱۷ نفر به‌دست نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی با سلاح جنگی و تفنگ ساچمه‌یی کشته شده‌اند که غالباً از اقلیت اتنیکی لر (به معنای گسترده، به‌ویژه در لرستان و چهارمحال و بختیاری) و کُرد (به‌ویژه در ایلام و کرمانشاه) بوده‌اند. صدها نفر بازداشت (دست‌کم ۵۸۰ نفر و ۷۰ نفر زیر سن قانونی) و ده‌ها نفر تا کنون زخمی شده‌اند. هر چه پیشروی اعتراض‌ها بیشتر می‌شود، خشونت پلیسی نیز شدت می‌یابد:‌ در هفتمین روز اعتراض‌ها، در ایلام نیروهای امنیتی برای دستگیری زخمی‌ها به بیمارستان یورش بردند و در بیرجند به خوابگاه دانشجویی دختران حمله کردند. آمار کشته‌شدگان نیز با تعمیق اعتراض‌ها در حال افزایش است و قطعاً آمار واقعی از آمار اعلام‌شده بیشتر است.

توزیع این خشونت البته ناموزون است: شدت سرکوب در شهرهای کوچک‌تر، به‌ویژه در جغرافیاهای اقلیت‌شده، به حاشیه‌رانده، و پیرامونی‌ شدیدتر است. کشتار خونین در ملکشاهی در ایلام یا جعفرآباد کرمانشاه گواه این تفاوت ساختاری در ستم و سرکوب است. در روز چهارم، دولت در اقدامی هماهنگ تعطیلی سراسری را در ۲۳ استان اعلام کرد، به‌ بهانهٔ «سرما» یا «کمبود انرژی». این تصمیم در واقع تلاشی برای شکستن حلقه‌های سرایت اعتراض‌ها میان بازار-دانشگاه-خیابان بود. هم‌زمان، کلاس‌های دانشگاهی به‌طور فزاینده‌ای آنلاین شد تا پیوندهای افقی میان فضاهای مقاومت قطع شود.

۴

حکومت ایران برای جبران اقتدار فروریخته بر اثر جنگ دوازده‌روزه بیش از پیش به خشونت متوسل شده است. حمله‌های سنگین اسرائیل به مراکز نظامی ایران در خرداد ۱۴۰۴ فضای سیاسی و اجتماعی را بیش از پیش امنیتی و نظامی‌سازی کرده، به‌ویژه با به‌ راه انداختن کارزاری نژادپرستانه علیه مهاجران افغانستانی و شهروندان ایرانی افغانستانی‌تبار. حکومت در حالی به‌شکلی فزاینده بر «امنیت ملی» تأکید می‌کرد که خودش به حلقهٔ اصلی تشدید ناامنی جانی (با افزایش بی‌سابقهٔ میزان اعدام‌‌ها)، بدتر شدن وضع وخیم زندان‌ها، ناامنی اقتصادی (با کوچک کردن بی‌سابقهٔ سفرهٔ مردم) بدل شده است.

از ۲۴ ژوئن ۲۰۲۵، که جنگ دوازده‌روزه به پایان رسید، تا شبی که جرقهٔ اعتراض‌ها در بازار موبایل و کامپیوتر تهران زده شد، ریال حدود ۴۰درصد از ارزشش را از دست داد. این سقوط نه نوسان «طبیعی»‌ بازار، بلکه نتیجهٔ هم‌زمان تحریم‌ها و انتقال آگاهانهٔ بحران از بالا به پایین از طریق دستکاری ارزش پول ملی توسط جمهوری اسلامی است. جنگ دوازده‌روزه با تشدید تحریم‌های آمریکا و اتحادیهٔ اروپا و فعال‌ شدن اسنپ‌بک شورای امنیت، فشار بر فروش نفت، بانک، و بخش مالی را افزایش و درآمدهای ارزی و بودجهٔ کشور را به‌شدت کاهش داد، هزینه‌ای که مستقیماً از زندگی فرودستان و طبقات متوسط پرداخت می‌شود.

تحریم‌ها بی‌قیدوشرط محکوم‌اند، اما در ایران امروز به تمرکز هرچه بیشتر ارز در دست یک الیگارشی نظامی-امنیتی انجامیده‌اند، الیگارشی‌ای که سودش در تداوم تحریم و دلالی غیرشفاف نفتی است. ارز صادراتی عملاً به گروگان گرفته می‌شود و تنها در بزنگاه‌های خاص، با نرخ‌های دستکاری‌شده، به اقتصاد رسمی بازمی‌گردد. حتی در دوره‌هایی که فروش نفت افزایش یافته، درآمد حاصل از آن عمدتاً در اختیار نهادهای شبه‌دولتی و «دولت موازی» (به‌ویژه سپاه پاسداران) قرار گرفته و به زندگی روزمرهٔ مردم وارد نشده است.

در این میان، دولت برای جبران کسری بودجهٔ ناشی از کاهش درآمد و بازنگشتن ارزها به حذف یارانه‌ها و سیاست‌های ریاضتی روی آورده است. سقوط ناگهانی ریال در این چارچوب ابزاری است برای تسهیل بازگشت ارز گروگان‌‌گرفته‌شده و افزایش فوری منابع ریالی دولت که خودش بزرگ‌ترین دارندهٔ دلار است. نتیجه استخراج مستقیم منابع از سفرهٔ طبقات پایین و متوسط و انتقال سود تحریم‌شکنی و رانت ارزی به اقلیتی محدود است، فرایندی که شکاف طبقاتی، بی‌ثباتی معیشتی، و انفجار خشم اجتماعی را تشدید کرده است. سقوط پول ملی را باید غارت سازمان‌یافتهٔ حکومتی در بستر اقتصاد جنگ‌زده و تحریم‌شده دانست: دستکاری عامدانهٔ نرخ ارز به سود شبکه‌های دلالی وابسته به الیگارشی حاکم و برای پر کردن جیب دولتی که آزادسازی نولیبرالی قیمت‌ها را به آموزهٔ مقدس خود بدل کرده است.

در حالی که کمپیست‌های چپ‌نما با تأکید یک‌جانبه بر نقش تحریم‌ها و هژمونی دلار تحریم‌های ایالات متحد را یگانه عامل و ریشهٔ بحران کنونی ایران معرفی می‌کنند و نقش دولت و طبقهٔ حاکم را در بازتولید این وضع نادیده می‌گیرند، کمپیست‌های راست‌گرا، که اغلب طرفدار امپریالیسم غربی‌اند، منحصراً جمهوری اسلامی را مسئول وضع موجود می‌دانند و اثرات مخرب تحریم‌ها را هیچ می‌شمارند.

گرچه هر دو گروه آینهٔ یکدیگرند و منافع روشنی برای اتخاذ این مواضع دارند، در واکنش به گروه دوم یادآوری درهم‌تنیدگی فرایندهای استثمار و غارت محلی و جهانی ضروری است. و در پاسخ به گروه اول باید گفت: درست است که تحریم‌ها سهمی جدّی در تخریب زندگی مردم دارند- از کمبود داروهای خاص، نبود قطعات صنعتی، تا افزایش بیکاری و فرسایش روانی- اما این صرفاً متوجه مردم است و نه الیگارشی امینتی-نظامی‌ای که از طریق کنترل شبکه‌های غیررسمی تبادل ارزی و نفتی ثروت‌های کلان می‌اندوزد.

۵

در خیابان‌ها شعارهای متناقضی شنیده می‌شود: از سرنگونی جمهوری اسلامی تا نوستالژی برای سلطنت؛ و البته هم‌زمان دانشجویان با سر دادن شعارهایی هم استبداد جمهوری اسلامی و هم خودکامگی سلطنت را نشانه رفته‌اند.

وجود شعارهایی به نفع شاه و بازگشت پهلوی هم نتیجهٔ تضادهای واقعی است و هم مخدوش‌سازی واقعیت‌ها در رسانه‌های راست، قبل از همه تلویزیون ایران‌ اینترنشنال، که به پروپاگاندای صهیونیسم و سلطنت‌طلبان بدل شده است و گفته می‌شود بودجهٔ سالانهٔ ۲۵۰میلیون دلاری‌اش را از افراد و نهادهای نزدیک به دولت عربستان و اسرائیل دریافت می‌کند.

در طول یک دههٔ گذشته، جغرافیای ایران میدان تضاد دو چشم‌انداز سیاسی-اجتماعی متفاوت به میانجی دو الگوی متفاوت سازمان‌دهی علیه جمهوری اسلامی بوده‌‌ است: یک‌ سو سازمان‌دهی متعیّن اجتماعی روی گسل تضادهای طبقاتی، جنسی/جنسیتی، و ملی، که نمونهٔ برجستهٔ آن شکل‌گیری شبکه‌های متقاطع مبارزه در جریان خیزش ژینا در ۲۰۲۲ بود و گستره‌ای از زندان اوین تا دیاسپورا را در بر می‌گرفت، با الگویی بی‌سابقه از اتحاد نیروهای اجتماعی متنوع، از زنان گرفته تا اقلیت‌های ملی-اتنیکی کرد و بلوچ، علیه دیکتاتوری و با ابعادی فمینیستی و ضدّاستعماری.

از سوی دیگر، نوعی بسیج پوپولیستی زیر عنوان «انقلاب ملی» برای تشکیل توده‌ای همگن از افراد اتمیزه از طریق آنتن‌های ماهواره وجود داشته‌است. این پروژه، با حمایت اسرائیل و عربستان، تلاشی است برای شکل‌دهی به بدنی که «سر» آن، یعنی فرزند شاه مخلوع، بعدتر از بیرون و با مداخلهٔ نظامی وارد و بر آن الحاق شود. سلطنت‌طلبان با اتکا به رسانه‌های عظیم طی یک دههٔ گذشته افکار عمومی را به‌سوی نوعی ناسیونالیسم افراطی و نژادپرستانه سوق داده‌اند و خود به یکی از عوامل اصلی تعمیق شکاف‌های ملی-اتنیکی و واگرایی تخیّل سیاسی خلق‌ها در ایران بدل شده‌اند.

رشد این جریان در سال‌های اخیر نه نشانهٔ عقب‌ماندگی مردم، بلکه نتیجهٔ فقدان سازمان‌یابی گستردهٔ چپ و ضعف رسانه‌یی در ایجاد گفتار ضدّهژمونیک بدیل بوده است، فقدان و ضعفی که تا حدّی محصول سرکوب و خفقان بوده و به رشد این پوپولیسم ارتجاعی فضا داده است. در نبود یک روایت قدرتمند از سوی نیروهای چپ، دموکراتیک، و غیرناسیونالیست، حتی شعارهای و آرمان‌های همگانی همچون آزادی، عدالت، یا حقوق زنان می‌تواند به‌راحتی توسط سلطنت‌طلبان مصادره شود و در پوسته‌ای ظاهراً مترقی که هسته‌ای استبدادی را پنهان کرده (حتی با بسته‌بندی در قالب واژگانی سوسیالیستی) به مردم فروخته شود. این دقیقاً همان جایی‌ است که راستْ زمین اقتصاد سیاسی را هم می‌بلعد.

همزمان با تشدید تنش با جمهوری اسلامی، تنش‌ها میان این دو چشم‌انداز و الگو نیز تشدید شده و امروزه شکاف‌ میان آ‌نها به‌روشنی در توزیع جغرافیایی شعارهای اعتراضی قابل‌ مشاهده‌ است.

از آنجا که پروژهٔ «بازگشت پهلوی» معرف چشم‌اندازی پدرسالارانه، مبتنی بر اتنو-ناسیونالیسم فارس، و شدیداً راست‌گرایانه است، در جاهایی که شبکهٔ سازمان‌یابی کارگری و فمینیستی روی زمین رشد کرده، در دانشگاه‌ها و در مناطق کرد، عرب، بلوچ، ترکمن‌، عرب و ترک، شعارهای به نفع سلطنت تا حد زیادی غایب‌ است و اغلب با واکنش منفی مواجه می‌شود. این وضع متناقض سبب شده است که خیزش اخیر با بایکوت و سوءبرداشت‌های مختلف مواجه شود.

۶

سپهر سیاسی ایران در برهه‌ای سرنوشت‌ساز ایستاده است. جمهوری اسلامی در یکی از ضعیف‌ترین موقعیت‌های تاریخی‌اش به‌ سر می‌برد، هم به‌لحاظ خیزش‌های پیاپی داخلی و هم در سطح بین‌المللی، بالاخص پس از  اکتبر و تضعیف به‌اصطلاح «محور مقاومت». آیندهٔ این خیزش هنوز مبهم است، اما شدت نارضایتی‌ها به‌گونه‌ای است که هر لحظه می‌تواند موج تازه‌ای از اعتراض‌ها شکل بگیرد. حتی اگر امروز اعتراض‌ها سرکوب شود، دوباره بازخواهد گشت. در این وضع، هر شکلی از مداخلهٔ نظامی و امپریالیستی ‌مبارزات جاری را ضعیف می‌کند و دست‌های جمهوری اسلامی را برای سرکوب بیشتر باز می‌کند.

در یک دههٔ‌ گذشته جامعهٔ ایران در حال بازآفرینی کنش جمعی سیاسی از پایین بوده است: از بلوچستان و کردستان در قیام ژینا تا شهرهای کوچک در لرستان و اصفهان در موج اعتراضی کنونی، از اعتصاب‌های سراسری معلمان و کارگران تا تظاهرات‌های پرستاران و بازنشسته‌ها، کنشگری سیاسی، در غیاب هرگونه نمایندگی رسمی در بالا، به سطح خیابان، به کمیتهٔ اعتصاب‌ها و شبکه‌های محلی و غیررسمی منتقل شده است. این کنشگری‌ها و پیوندها اگرچه با خشونت تمام سرکوب می‌شود، اما در بطن جامعه زنده‌ است و ظرفیت بازگشت‌ برای شکل بخشیدن به قدرت سیاسی هر لحظه وجود دارد. اما آنچه تداوم و جهت‌گیری آن‌ها را تعیین خواهد کرد نه صرفاً میزان خشم انباشته در آنها، بلکه امکان ساختن افق سیاسی مستقل و بدیل است.

با این ‌حال، این چشم‌انداز در معرض دو تهدید موازی قرار دارد: از یک‌ سو خطر مصادره‌ یا به حاشیه‌ راندن توسط نیروهای راست‌گرای خارج‌نشین؛ استفادهٔ ابزاری از رنج مردم برای توجیه تحریم، جنگ، یا مداخلهٔ نظامی. از سوی دیگر، بخش‌هایی از طبقهٔ حاکم (چه از جناح‌های نظامی-امنیتی چه از طیف‌های اصلاح‌طلب) در پس پرده در پی عرضهٔ خودشان همچون گزینه‌ای «عقلانی‌تر»، «کم‌هزینه‌تر»، «قابل اعتمادتر» به غرب است: یک بدیل درون‌زاد از دل جمهوری اسلامی نه برای گسست از نظام سلطهٔ حاکم، بلکه برای بازآرایی آن در سیمایی دیگر (کاری مشابه آنچه ترامپ در ونزوئلا دنبال می‌کرد: واداشتن بخشی از حکومت به تمکین، بی‌آنکه تغییری بنیادین در ساختار قدرت ایجاد شود). نوعی محاسبهٔ سرد برای مدیریت بحران، مهار خشم اجتماعی، تعدیل تنش‌ها با قدرت‌های جهانی، و در نهایت تضمین تداوم نظمی که در آن خلق‌ها از تعیین سرنوشت خودشان محروم‌اند.

در تقابل با این دو جریان، احیای سیاست رهایی‌بخش انترناسیونالیستی بیش از پیش ضرورتی تاریخی دارد. این افق سیاسی نه صرفاً یک «راه سوم» انتزاعی، بلکه تلاشی برای قرار دادن مبارزات مردم در مرکز تحلیل و کنش است: جایگزینیِ سازمان‌یابی از پایین در مقابل سناریو‌نویسی از بالا توسط رهبران خودخوانده و در برابر اپوزیسیون‌سازی از خارج. انترناسیونالیسم امروز یعنی درک توأمان حق تعیین سرنوشت مردمان و الزام به مبارزه با همهٔ شکل‌های سلطه، چه از درون و چه از بیرون. چنین بلوکی اگر بخواهد از کلی‌گویی عبور کند، باید بر تجربیات زیسته، همبستگی‌های ملموس، و ساختن ظرفیت‌های مستقل تکیه کند.

این تلاش مستلزم مشارکت فعال نیروهای چپ، فمینیست، ضدّاستعماری، و دموکراتیک برای سازمان‌دهی فراگیر طبقاتی درون موج اعتراض‌ها، برای باز پس گرفتن زندگی، و برای ایجاد افق‌های بدیل از بازتولید اجتماعی است. در عین حال، این سازمان‌دهی ناگزیر از موقعیت‌یابی خودش در امتداد افق‌ رهایی‌بخش مبارزات پیشین و به‌طور خاص جنبش «ژن، ژیان، ئازادی» است. جنبشی که جغرافیای ایران را در سال ۲۰۲۲ درنوردید همچنان واجد انرژی بالقوهٔ رهایی‌بخش برای خنثی‌سازی توأمان گفتار‌ جمهوری اسلامی، سلطنت‌طلب‌ها، و سپاهی‌ها یا اصلاح‌طلبان سابقی است که اکنون رؤیای گذار کنترل‌شده از جمهوری اسلامی و ادغام در چرخه‌های انباشت آمریکا و اسرائیل در منطقه را دارند.

امروز به‌ویژه وهله‌ای حساس و تعیین‌کننده برای دیاسپورای ایرانی است، لحظه‌ای که می‌تواند در بازتعریف سیاست رهایی‌بخش نقشی ایفا کند یا، برعکس، با بازتولید دوگانهٔ فرسودهٔ «استبداد داخلی» در برابر «مداخلهٔ خارجی» به تداوم انسداد سیاسی کمک کند. در چنین زمینه‌ای، ضرورت دارد که نیروهای کنشگر در دیاسپورا در مسیر شکل‌ دادن به یک بلوک سیاسی انترناسیونالیستی واقعی گام بردارند، بلوکی که هم‌زمان با استبداد داخلی و سلطهٔ امپریالیستی مرزبندی روشنی کند. این رویکرد دفاع از مقاومت ضدّامپریالیستی را با موضع‌گیری صریح علیه جمهوری اسلامی پیوند می‌زند و از هرگونه توجیه سرکوب به‌ نام مبارزه با دشمن خارجی پرهیز می‌کند.


* روژا یک کلکتیو مستقل، چپ، و فمینیستی مستقر در پاریس است. روژا پس از زن‌کشی ژینا (مهسا) امینی، و هم‌زمان با آغاز خیزش «ژن، ژیان، ئازادی» در سپتامبر ۲۰۲۲/ مهر۱۴۰۱ متولد شد. این کلکتیو متشکل از فعالان سیاسی از ملیت‌های گوناگون و جغرافیای سیاسی ایران است: کرد، هزاره، فارس و… این کلکتیو نه‌فقط در نسبت با جنبش‌های اجتماعی در ایران و منطقهٔ خاورمیانه، بلکه همچنین در مبارزات محلی در پاریس، همگام با جنبش‌های انترناسیونالیستی، از جمله در حمایت از فلسطین، فعالیت می‌کند. نام «روژا» ملهم از دلالت‌های چند کلمهٔ نزدیک به آن در چند زبان مختلف است: به اسپانیایی، روژا یعنی «قرمز»؛ در کُردی، روژ به معنای «روشنایی» و «روز» است؛ در مازندرانی، روجا به معنای «ستارهٔ صبح» یا «ناهید» است که شب ‌هنگام درخشان‌ترین جرم آسمانی محسوب می‌شود.
این نوشتهٔ چندزبانه از جایگاه دیاسپورا و بیش از همه خطاب به هم‌رزمان و هم‌رنجان جهانی، دیگر فعالان انترناسیونالیست، و مردمان در بیرون از ایران نوشته شده است، هرچند بخش‌هایی از آن نیز می‌تواند گفت‌وگویی با فعالان داخل کشور باشد.

برگرفته از وبگاه نقد

Continue Reading

Previous: ابراز نگرانی مقام سازمان ملل متحد از بروز خشونت و قطعی اینترنت در ایران
Next: پایان تمایز «معترض و تخریبگر»: چرخش علی خامنه‌ای به‌سوی سرکوب گسترده‌تر
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved