دوشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۴
بنابه گفتهی محمد ستاری فر:« ضریب پشتیبانی تامین اجتماعی از ۲۴ نفر بیمه شده در ابتدای انقلاب، امروزه به ۳/۷ رسیده و صندوق به این دلیل دچار بحران شده است.»
در پاسخ به ایشان عرض می گردد که:
کاهش ضریب پشتیبانی از ۲۴ به ۳.۴ یک شاخص هشداردهنده است، اما علت نهایی بحران نیست؛ بلکه نشانهٔ انباشت چند بحران همزمان است. بسیاری از کشورها با پیری جمعیت مواجهاند، اما صندوقهایشان فرو نپاشیده؛ پس باید سراغ سازوکارهای سیاسی– اقتصادی خاص ایران رفت.
۱-مداخله دولت ها و بدهیهای انباشته (علت درجهاول)
تأمین اجتماعی یک صندوق بیمهای است، نه بودجهای؛ اما دولتها از ابتدای دهه ۱۳۶۰ تا امروز، سهم قانونی خود (۳٪ حق بیمه) را نپرداختهاند. برای سازمان تعهدات تکلیفی بدون تأمین منبع ایجاد کردهاند. بدهیها را بهجای پول نقد، با داراییهای مسئلهدار یا سهام غیرنقدشونده تهاتر کردهاند.
درنتیجه صندوقی که باید «ذخیرهساز» باشد، به صندوق پرداخت روزمره ی فرسوده تبدیل شده است.
نکتهٔ مهم: بدهی دولت فقط عدد نیست؛ نقدینگی از دسترفته و فرصت سرمایهگذاری سوخته شده هم هست.
۲-شستا؛ از بازوی پشتیبان تا منبع فساد و ناکارآمدی
در تئوری، شستا باید بازده پایدار ایجاد کند،
ریسک را توزیع نموده و کسریهای آتی صندوق را پوشش دهد. اما در عمل چه اتفاقی افتاد:
الف) انتصابات سیاسی است. مدیران شستا اغلب فاقد تخصص صنعتی و سرمایهگذاری ها تابع چرخههای سیاسی ناپایدار (عمر مدیریتی کوتاه) هستند.
ب) بنگاهداری دولتی–خصولتی
شرکتها نه خصوصیاند، نه پاسخگو.
زیانها اجتماعی اما منافع خصوصی است،
گزارشدهی مالی نیز مبهم و غیرشفاف
ج) فساد ساختاری نه فردی
فساد در شستا موردی و استثنایی نیست. بلکه حاصل ساختار بدون نظارت مؤثر، بدون ذینفع واقعی، و بدون حسابکشی اجتماعی است. بنابراین «فساد شستا» نه علت مستقل، بلکه تشدیدکنندهٔ بحران صندوق است.
۳-بازار کار فرسوده و فروپاشی پایهٔ بیمهپردازی
کاهش ضریب پشتیبانی فقط به بازنشستگان مربوط نیست و به شاغلانِ حذفشده از نظام بیمهای نیز مربوط است. که علل آن شامل بیکاری مزمن و اشتغال ناپایدار، گسترش قراردادهای سفیدامضا، رشد اقتصاد غیررسمی و فرار بیمهای کارفرمایان (با تساهل حاکمیت) می باشد.
میلیونها نیروی کار شاغلاند اما حق بیمه نمیپردازند. خارج شدن کارگاههای زیر ده نفر از قانون تامین اجتماعی.
این یعنی بحرانی که ریشه در مدل توسعه و سیاستهای اقتصادی دارد، نه فقط در حسابداری صندوق.
۴-سیاستهای بازنشستگی عوامل فریبانه و غیرعلمی در دهههای مختلف. نظیر: بازنشستگیهای پیش از موعد، سختگیریزدایی بیمنبع، امتیازات خاص برای گروههای خاص که بدون محاسبات اکچوئری (علم محاسبات بیمه) انجام شده است.
خطای کلیدی: دولت ها و مجالس قانونگذاری با تصمیمات کوتاهمدت سیاسی، تعهدات بلندمدت مدت و دائمی برای سازمان ایجاد کرده اند. از جمله تحمیل ۲۷ صنف به تامین اجتماعی بدون پرداخت حق بیمه هایشان.
۵- تورم مزمن؛ دشمن خاموش صندوق
تورم بالا باعث ذوب ذخایر، افزایش هزینه مستمری، ناترازی دائمی ورودی–خروجی
میشود.
حتی اگر مدیریت شستا ایدهآل هم باشد، تورم بالای ۴۰٪ هر صندوق بیمهای را زمینگیر میکند.
۶- حذف ذینفعان واقعی از حاکمیت صندوق
کارگران و بازنشستگان در تصمیمسازی واقعی نقشی ندارند، نمایندگیشان صوری است و امکان نظارت مؤثر ندارند
صندوقی که با پول کارگران ساخته شده، علیه منافع آنان اداره میشود.
بحران تأمین اجتماعی حاصل همافزایی شش عامل است: بدهی و مداخله دولت، فساد و ناکارآمدی شستا، فروپاشی بازار کار رسمی، تصمیمات بازنشستگی غیرعلمی، تورم مزمن، حذف کنترل اجتماعی ذینفعان. کاهش ضریب پشتیبانی نتیجهٔ نهایی این زنجیره است، نه نقطهٔ آغاز آن.
نتیجهگیری :
بحران تأمین اجتماعی یک اشتباه مدیریتی نیست؛ یک بحران سیاسی–اقتصادی ساختاری است و بدون شفافسازی شستا،
بازپرداخت واقعی بدهی دولت، اصلاح بازار کار، استقلال صندوق از دولت و بازگشت کنترل به بیمهپردازان هر «اصلاح پارامتریک» فقط تعویق فروپاشی است، نه حل مسئله.
ناصر اسالو عضو سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران و از بازنشستگان متحد تهرانی