Skip to content
ژانویه 15, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • جنبش‌های خودجوش شبکه‌یی، احزاب سنّتی، و مسئلهٔ قدرت در بنگلادش پس از ۲۰۲۴‏
  • جهان
  • علوم اجتماعی
  • نوار متحرک
  • ویژه اندیشهٔ نو

جنبش‌های خودجوش شبکه‌یی، احزاب سنّتی، و مسئلهٔ قدرت در بنگلادش پس از ۲۰۲۴‏

الف. هوش‌یار

دوشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۴

سقوط دولت شیخ حسینه در تابستان ۲۰۲۴ را اغلب پیروزی یک جنبش دانشجویی خودجوش روایت کردند، که ‏درست است، اما کافی نیست. آنچه در بنگلادش رخ داد نه صرفاً جابه‌جایی دولت‌، بلکه ورود جنبش‌های شبکه‌ییِ افقی به ‏قلب سیاست رسمی بود. این جنبش‌ها نه حزب بودند، نه رهبری متمرکز داشتند، و نه برنامهٔ نهادی مدوّن داشتند، اما توانستند دولتی ‏ریشه‌دار را به عقب‌نشینی وادارند. این رخداد بار دیگر پرسشی قدیمی اما حل‌نشده را زنده کرد: وقتی جنبش شبکه‌یی پیروز ‏می‌شود، چه چیزی جای آن را می‌گیرد؟ به عبارت دیگر، انتقال از جنبش شبکه‌یی به دولتی جایگزین که بنا بر ‏ضرورت غیرشبکه‌یی است چگونه رخ می‌دهد؟

جنبش‌های بدون مرکز: قدرتمند در لحظه، ضعف در تداوم

اعتراض‌های ۲۰۲۴ بنگلادش از دل شبکه‌های دانشجویی، گروه‌های تلگرامی، صفحه‌های فیس‌بوکی، و هماهنگی‌های غیررسمی شکل ‏گرفت. آنچه این جنبش‌ها را آن‌قدر قدرتمند می‌کند که دولت‌های مقتدر را به زیر بکشند همان چیزی است که می‌تواند بعدها به ‏چشم اسفندیار همین جنبش‌ها تبدیل شود:‏
‏●‏ افقی بودن
‏●‏ نداشتن رهبری رسمی
‏●‏ هویّت سیال
و این امر شناخته‌شده‌ای است. چنین جنبش‌هایی در مرحلهٔ بسیج بسیار کارآمدند، اما در مرحلهٔ نهادسازی دچار بحران می‌شوند. ‏در بنگلادش نیز، پس از تشکیل دولت انتقالی و فروکش کردن جنبش در خیابان، پرسش «چه کسی نمایندهٔ این پیروزی است؟» ‏بی‌پاسخ ماند.‏

قدرت دوگانه‌ای که جدّی گرفته نشد

جنبش‌های ۲۰۲۴ بنگلادش عملاً وضعیتی از «قدرت دوگانه» در جامعه ایجاد کرده بودند. از یک سو، دولتی رسمی که اعتبار و مشروعیت ‏اجتماعی‌اش فرسوده شده بود و از سوی دیگر، شبکه‌ای گسترده از دانشجویان، معلمان، و کنشگران که می‌توانستند خیابان را ‏کنترل کنند، روایت مسلط را تغییر دهند، و هزینهٔ حکومت کردن را بسیار زیاد کنند. در ‏تجربه‌های تاریخی موفق‌تر،‌ این دقیقاً همان لحظه‌ای است که نیروهای نهادی و حزبی وارد میدان می‌شوند تا پیروزی خیابانی به قدرت سیاسی پایدار تبدیل ‏شود.‏
اما در بنگلادش چنین نشد. احزاب سنّتی نه در دل شبکه‌ها حاضر شدند، نه در سازوکارهای تصمیم‌گیری غیررسمی مشارکت ‏کردند، و نه تلاشی جدّی برای هم‌زیستی با منطق افقی جنبش نشان دادند. آنها عملاً مرحلهٔ اول انقلاب را نادیده گرفتند و ‏منتظر «مرحلهٔ بعد» ماندند. نتیجه روشن بود: جنبش پیروز شد، اما قدرت سازمان‌یافته‌ای برای تثبیت پیروزی وجود نداشت.‏

سوء‌تفاهم متقابل: حزب و جنبش

این گسست صرفاً حاصل بی‌عملی نبود، بلکه ریشه در سوء‌تفاهمی دو جانبه داشت. از منظر حزب‌ها، جنبش شبکه‌یی بی‌ثبات، ‏غیرقابل کنترل، و بدون برنامهٔ روشن بود. نداشتن رهبری رسمی آن را به نیرویی «غیرقابل اتکا و مذاکره و ناممکن برای تشکیل جبهه» ‏تبدیل می‌کرد. از منظر جنبش نیز حزب‌ها نماد بوروکراسی، فساد، سازش، و سیاست‌ورزی فرسوده بودند و حضورشان ‏تهدیدی برای خودمختاری جنبش تلقی می‌شد.‏
این بیرون ایستادن از فضای مبارزات شبکه‌یی فرصت تاریخی‌ای را که «قدرت دوگانه» ایجاد کرده بود با مخاطرهٔ جدّی ‏روبه‌رو کرد. اگر احزاب منطق مبارزهٔ شبکه‌یی را می‌پذیرفتند و آگاهانه وارد این فضا می‌شدند، می‌توانستند تجربهٔ نهادی، ‏کادر، و حافظهٔ سیاسی‌شان را به درون جنبش بیاورند، بدون تصاحب رهبری، در فرایند آلترناتیوسازی از درون جنبش ‏مشارکت کنند، و به‌جای رقابت زودهنگام انتخاباتی، به انباشت قدرت اجتماعی پایدار یاری رسانند. چنین تلفیقی- ‏شبکه‌یی/نهادی- پیش‌شرط عبور سالم از خیابان به سیاست رسمی است.‏

تولد شتاب‌زدهٔ سیاست رسمی

در خلأ قدرت پس از سقوط دولت، تلاش برای ترجمهٔ انرژی جنبش به سیاست رسمی- اگرچه دیر هنگام- به‌سرعت آغاز ‏شد. نتیجهٔ این اقدام شکل‌گیری احزابی مانند حزب ملی شهروندان بود که خودش را وارث جنبش دانشجویی معرفی می‌کرد، اما نه ‏پایگاه اجتماعی منسجمی داشت و نه در دل شبکه‌های جنبش ریشه‌دار شده بود.‏
گذار از جنبش به حزب با چند مانع ساختاری روبه‌رو بوده است: جنبش‌های خودجوش بر مبنای رأی شکل نمی‌گیرند و ‏حمایت خیابانی لزوماً به رأی پایدار تبدیل نمی‌شود. شبکه حزب نیست و سلسله‌مراتب، انضباط، و مرزبندی نهادی (مثل حزب) ندارد. و سیاست انتخاباتی قواعد رسمی سخت‌گیرانه‌ای دارد که همهٔ بازیگران ناگزیر به انطباق با آن‌اند. در چنین شرایطی، حزب ‏ملی شهروندان برای بقا وارد ائتلاف‌های پُرهزینه، از جمله با جریان‌های اسلام‌گرا شد، اقدامی که بخشی از پایگاه سکولار و ‏دانشجویی‌اش را دلسرد کرد.‏

چهره‌های واسط و هزینهٔ گذار ناتمام

در این میان، چهره‌هایی پدیدار شدند که نه رهبر حزبی بودند و نه صرفاً فعال خیابانی، بلکه واسطه‌هایی میان شبکه و نهادهای ‏سیاسی بودند که با استقبال عمومی روبه‌رو شدند. شریف عثمان هادی نمونهٔ بارز این تیپ بود: حامل سرمایهٔ نمادین خیلی خوب، اما فاقد ‏پشتوانهٔ سازمانی و حفاظت امنیتی. در ادبیات گذار سیاسی بارها هشدار داده شده است که چنین بازیگرانی آسیب‌پذیرترین موقعیت را ‏دارند.‏
ترور شریف عثمان هادی را باید در همین چارچوب فهمید. حذف جسمانی او صرفاً حذف یک فرد نبود، بلکه نشانه‌ای از پایان مرحلهٔ جنبش ‏افقی و آغاز مرحلهٔ سیاست نهادی و کنترل‌پذیر بود. پس از چنین حذف‌هایی، معمولاً نه «بهترها»، بلکه «سازگارترها» جایگزین ‏می‌شوند: تکنوکرات‌ها، چهره‌های کم‌نمادتر، یا نیروهای وابسته‌تر به ساختارهای ائتلافی.‏

الگوی تکرارشوندهٔ قرن بیست‌ و یکم

آنچه در بنگلادش رخ داد استثنا نیست. در بسیاری از تحولات سیاسی دوران اخیر چنین روندی دیده شده است: جنبش شبکه‌یی قدرت را ‏می‌لرزاند، حزب‌های سنّتی بیرون می‌ایستند، و پس از پیروزی یا می‌کوشند جنبش را مصادره کنند یا در برابر آن صف می‌کشند. ‏در هر دو حالت، فرصت تاریخی از دست می‌رود. بخش مهمی از این شکست ریشه در سوء‌تفاهمی دو جانبه داشته است: ‏
از منظر احزاب: ‏
‏●‏ جنبش شبکه‌یی بی‌ثبات، غیرقابل کنترل، و «بی‌برنامه» بود؛
‏●‏ نداشتن رهبری رسمی آن را از نظر حزبی «غیرقابل اتکا» می‌کرد.
و از منظر جنبش:‏
‏●‏ احزاب نماد سازش، بوروکراسی، فساد، و ناکارآمدی بودند؛
‏●‏ حضور آنها تهدیدی برای خودمختاری جنبش تلقی می‌شد.‏
همین بیرون‌ ایستادن متقابل نمی‌گذاشت فرصت تاریخی‌ای که «قدرت دوگانه» در جامعه آفریده بود حفظ شود و گسترش یابد. اگر ‏ساختارهای حزبی منطق مبارزهٔ شبکه‌یی را می‌پذیرفتند و با ورود آگاهانه به این عرصه در آن به زیست سیاسی خودشان عمق ‏می‌بخشیدند، پس از پیروزی در مرحلهٔ نخست جایگاه متفاوتی برایشان ممکن می‌شد.‏
به بیان مشخص‌تر:‏
‏●‏ حزب‌ها می‌توانستند کادر، تجربهٔ نهادی، و حافظهٔ سیاسی را به میان جنبش ببرند؛
‏●‏ بدون تلاش برای تصاحب رهبری، در فرایند آلترناتیوسازی از درون جنبش مشارکت کنند؛ و
‏●‏ به‌جای رقابت زودهنگام انتخاباتی، به انباشت قدرت اجتماعی پایدار کمک کنند.‏
چنین تلفیقی- شبکه‌یی/نهادی- پیش‌شرط عبور سالم از مرحلهٔ خیابان به مرحلهٔ سیاست رسمی است.‏

جمع‌بندی

جنبش‌های خودجوش شبکه‌یی ذاتاً ناتوان نیستند. برعکس، در بسیاری از شرایط- به‌ویژه در مواجهه با دولت‌های اقتدارگرا یا ‏فساد ساختاری- تنها نیروی مؤثرند. آنچه آنها را ضعیف می‌کند قطع ارتباط فعال با ساختارهای نهادی در لحظهٔ «قدرت ‏دوگانه» است. بدون نهادسازی خلاق، بدون حفاظت از چهره‌های واسط، و بدون حل شدن تنش میان منطق افقی جنبش و هرم سیاسی ‏نهادهای سیاسی این جنبش‌ها یا مستهلک می‌شوند یا ساختارهای قدیمی آنها را می‌بلعند.‏
بنگلادش امروز نه‌فقط میدان انتخاباتی، بلکه آزمایشگاهی زنده برای سیاست قرن بیست‌ و یکم است، آزمونی که نتیجه‌اش ‏فراتر از مرزهای آن کشور اهمیت دارد.‏

Continue Reading

Previous: در نُهمین روز خیزش سراسری، اعتراض‌ها همچنان ادامه دارد
Next: فدراسیون بین‌المللی روزنامه‌نگاران: ۱۲۸ روزنامه‌نگار کشته‌شده در سال ۲۰۲۵
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved