الف. هوشیار
دوشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۴
سقوط دولت شیخ حسینه در تابستان ۲۰۲۴ را اغلب پیروزی یک جنبش دانشجویی خودجوش روایت کردند، که درست است، اما کافی نیست. آنچه در بنگلادش رخ داد نه صرفاً جابهجایی دولت، بلکه ورود جنبشهای شبکهییِ افقی به قلب سیاست رسمی بود. این جنبشها نه حزب بودند، نه رهبری متمرکز داشتند، و نه برنامهٔ نهادی مدوّن داشتند، اما توانستند دولتی ریشهدار را به عقبنشینی وادارند. این رخداد بار دیگر پرسشی قدیمی اما حلنشده را زنده کرد: وقتی جنبش شبکهیی پیروز میشود، چه چیزی جای آن را میگیرد؟ به عبارت دیگر، انتقال از جنبش شبکهیی به دولتی جایگزین که بنا بر ضرورت غیرشبکهیی است چگونه رخ میدهد؟
جنبشهای بدون مرکز: قدرتمند در لحظه، ضعف در تداوم
اعتراضهای ۲۰۲۴ بنگلادش از دل شبکههای دانشجویی، گروههای تلگرامی، صفحههای فیسبوکی، و هماهنگیهای غیررسمی شکل گرفت. آنچه این جنبشها را آنقدر قدرتمند میکند که دولتهای مقتدر را به زیر بکشند همان چیزی است که میتواند بعدها به چشم اسفندیار همین جنبشها تبدیل شود:
● افقی بودن
● نداشتن رهبری رسمی
● هویّت سیال
و این امر شناختهشدهای است. چنین جنبشهایی در مرحلهٔ بسیج بسیار کارآمدند، اما در مرحلهٔ نهادسازی دچار بحران میشوند. در بنگلادش نیز، پس از تشکیل دولت انتقالی و فروکش کردن جنبش در خیابان، پرسش «چه کسی نمایندهٔ این پیروزی است؟» بیپاسخ ماند.
قدرت دوگانهای که جدّی گرفته نشد
جنبشهای ۲۰۲۴ بنگلادش عملاً وضعیتی از «قدرت دوگانه» در جامعه ایجاد کرده بودند. از یک سو، دولتی رسمی که اعتبار و مشروعیت اجتماعیاش فرسوده شده بود و از سوی دیگر، شبکهای گسترده از دانشجویان، معلمان، و کنشگران که میتوانستند خیابان را کنترل کنند، روایت مسلط را تغییر دهند، و هزینهٔ حکومت کردن را بسیار زیاد کنند. در تجربههای تاریخی موفقتر، این دقیقاً همان لحظهای است که نیروهای نهادی و حزبی وارد میدان میشوند تا پیروزی خیابانی به قدرت سیاسی پایدار تبدیل شود.
اما در بنگلادش چنین نشد. احزاب سنّتی نه در دل شبکهها حاضر شدند، نه در سازوکارهای تصمیمگیری غیررسمی مشارکت کردند، و نه تلاشی جدّی برای همزیستی با منطق افقی جنبش نشان دادند. آنها عملاً مرحلهٔ اول انقلاب را نادیده گرفتند و منتظر «مرحلهٔ بعد» ماندند. نتیجه روشن بود: جنبش پیروز شد، اما قدرت سازمانیافتهای برای تثبیت پیروزی وجود نداشت.
سوءتفاهم متقابل: حزب و جنبش
این گسست صرفاً حاصل بیعملی نبود، بلکه ریشه در سوءتفاهمی دو جانبه داشت. از منظر حزبها، جنبش شبکهیی بیثبات، غیرقابل کنترل، و بدون برنامهٔ روشن بود. نداشتن رهبری رسمی آن را به نیرویی «غیرقابل اتکا و مذاکره و ناممکن برای تشکیل جبهه» تبدیل میکرد. از منظر جنبش نیز حزبها نماد بوروکراسی، فساد، سازش، و سیاستورزی فرسوده بودند و حضورشان تهدیدی برای خودمختاری جنبش تلقی میشد.
این بیرون ایستادن از فضای مبارزات شبکهیی فرصت تاریخیای را که «قدرت دوگانه» ایجاد کرده بود با مخاطرهٔ جدّی روبهرو کرد. اگر احزاب منطق مبارزهٔ شبکهیی را میپذیرفتند و آگاهانه وارد این فضا میشدند، میتوانستند تجربهٔ نهادی، کادر، و حافظهٔ سیاسیشان را به درون جنبش بیاورند، بدون تصاحب رهبری، در فرایند آلترناتیوسازی از درون جنبش مشارکت کنند، و بهجای رقابت زودهنگام انتخاباتی، به انباشت قدرت اجتماعی پایدار یاری رسانند. چنین تلفیقی- شبکهیی/نهادی- پیششرط عبور سالم از خیابان به سیاست رسمی است.
تولد شتابزدهٔ سیاست رسمی
در خلأ قدرت پس از سقوط دولت، تلاش برای ترجمهٔ انرژی جنبش به سیاست رسمی- اگرچه دیر هنگام- بهسرعت آغاز شد. نتیجهٔ این اقدام شکلگیری احزابی مانند حزب ملی شهروندان بود که خودش را وارث جنبش دانشجویی معرفی میکرد، اما نه پایگاه اجتماعی منسجمی داشت و نه در دل شبکههای جنبش ریشهدار شده بود.
گذار از جنبش به حزب با چند مانع ساختاری روبهرو بوده است: جنبشهای خودجوش بر مبنای رأی شکل نمیگیرند و حمایت خیابانی لزوماً به رأی پایدار تبدیل نمیشود. شبکه حزب نیست و سلسلهمراتب، انضباط، و مرزبندی نهادی (مثل حزب) ندارد. و سیاست انتخاباتی قواعد رسمی سختگیرانهای دارد که همهٔ بازیگران ناگزیر به انطباق با آناند. در چنین شرایطی، حزب ملی شهروندان برای بقا وارد ائتلافهای پُرهزینه، از جمله با جریانهای اسلامگرا شد، اقدامی که بخشی از پایگاه سکولار و دانشجوییاش را دلسرد کرد.
چهرههای واسط و هزینهٔ گذار ناتمام
در این میان، چهرههایی پدیدار شدند که نه رهبر حزبی بودند و نه صرفاً فعال خیابانی، بلکه واسطههایی میان شبکه و نهادهای سیاسی بودند که با استقبال عمومی روبهرو شدند. شریف عثمان هادی نمونهٔ بارز این تیپ بود: حامل سرمایهٔ نمادین خیلی خوب، اما فاقد پشتوانهٔ سازمانی و حفاظت امنیتی. در ادبیات گذار سیاسی بارها هشدار داده شده است که چنین بازیگرانی آسیبپذیرترین موقعیت را دارند.
ترور شریف عثمان هادی را باید در همین چارچوب فهمید. حذف جسمانی او صرفاً حذف یک فرد نبود، بلکه نشانهای از پایان مرحلهٔ جنبش افقی و آغاز مرحلهٔ سیاست نهادی و کنترلپذیر بود. پس از چنین حذفهایی، معمولاً نه «بهترها»، بلکه «سازگارترها» جایگزین میشوند: تکنوکراتها، چهرههای کمنمادتر، یا نیروهای وابستهتر به ساختارهای ائتلافی.
الگوی تکرارشوندهٔ قرن بیست و یکم
آنچه در بنگلادش رخ داد استثنا نیست. در بسیاری از تحولات سیاسی دوران اخیر چنین روندی دیده شده است: جنبش شبکهیی قدرت را میلرزاند، حزبهای سنّتی بیرون میایستند، و پس از پیروزی یا میکوشند جنبش را مصادره کنند یا در برابر آن صف میکشند. در هر دو حالت، فرصت تاریخی از دست میرود. بخش مهمی از این شکست ریشه در سوءتفاهمی دو جانبه داشته است:
از منظر احزاب:
● جنبش شبکهیی بیثبات، غیرقابل کنترل، و «بیبرنامه» بود؛
● نداشتن رهبری رسمی آن را از نظر حزبی «غیرقابل اتکا» میکرد.
و از منظر جنبش:
● احزاب نماد سازش، بوروکراسی، فساد، و ناکارآمدی بودند؛
● حضور آنها تهدیدی برای خودمختاری جنبش تلقی میشد.
همین بیرون ایستادن متقابل نمیگذاشت فرصت تاریخیای که «قدرت دوگانه» در جامعه آفریده بود حفظ شود و گسترش یابد. اگر ساختارهای حزبی منطق مبارزهٔ شبکهیی را میپذیرفتند و با ورود آگاهانه به این عرصه در آن به زیست سیاسی خودشان عمق میبخشیدند، پس از پیروزی در مرحلهٔ نخست جایگاه متفاوتی برایشان ممکن میشد.
به بیان مشخصتر:
● حزبها میتوانستند کادر، تجربهٔ نهادی، و حافظهٔ سیاسی را به میان جنبش ببرند؛
● بدون تلاش برای تصاحب رهبری، در فرایند آلترناتیوسازی از درون جنبش مشارکت کنند؛ و
● بهجای رقابت زودهنگام انتخاباتی، به انباشت قدرت اجتماعی پایدار کمک کنند.
چنین تلفیقی- شبکهیی/نهادی- پیششرط عبور سالم از مرحلهٔ خیابان به مرحلهٔ سیاست رسمی است.
جمعبندی
جنبشهای خودجوش شبکهیی ذاتاً ناتوان نیستند. برعکس، در بسیاری از شرایط- بهویژه در مواجهه با دولتهای اقتدارگرا یا فساد ساختاری- تنها نیروی مؤثرند. آنچه آنها را ضعیف میکند قطع ارتباط فعال با ساختارهای نهادی در لحظهٔ «قدرت دوگانه» است. بدون نهادسازی خلاق، بدون حفاظت از چهرههای واسط، و بدون حل شدن تنش میان منطق افقی جنبش و هرم سیاسی نهادهای سیاسی این جنبشها یا مستهلک میشوند یا ساختارهای قدیمی آنها را میبلعند.
بنگلادش امروز نهفقط میدان انتخاباتی، بلکه آزمایشگاهی زنده برای سیاست قرن بیست و یکم است، آزمونی که نتیجهاش فراتر از مرزهای آن کشور اهمیت دارد.