تظاهرات اعتراضی در تهران. دی ۱۴۰۴ (تصویر افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)
مهرداد درویشپور
جمعه ۱۲ دی ۱۴۰۴
تکرار دوباره تاریخ؟
هگل گفته بود تاریخ دوبار رخ میدهد و مارکس افزود: «نخست بهشکل تراژدی، دوم بهصورت کمدی.» اما در ایران این قاعده بر هم خورد. دیماه دوبار تکرار شد: نخست در دی ۹۶ با «شورش گرسنگان» و سرکوب خونین، و بار دوم در دی ۱۴۰۴، نه چون کمدی، بلکه همچون انفجار بهمنی سهمگین که حکومت را نشانه گرفته است. هر دو خیزش زادهٔ بحران معیشتی خیابان را به صحنهٔ اصلی سیاست بدل کردند.
گرچه پیش از آن نیز در خیزش دانشجویی ۱۸ تیر ۱۳۷۸ شاهد تولد صدای سوم و در جنبش سبز شاهد خیزشهای خیابانی گسترده بودیم که نویدبخش فرارفتن از گفتمان اصلاح نظام از بالا بود، اما بهویژه از دی ۱۳۹۶ تا دی ۱۴۰۴ است که ایران با زنجیرهای از اعتراضهای ساختارشکن و چندلایه علیه کلیت نظام مواجه شده است: از خیزش دی ۹۶ با مطالبات معیشتی که بهسرعت رنگ سیاسی و ضدّحکومتی گرفت، تا آبان خونین ۹۸ که خشونت دولتی را به اوج رساند و حافظهٔ جمعی را با زخمهای عمیق مواجه ساخت. در سال ۱۴۰۰ نیز اعتراضهای خوزستان و زایندهرود اصفهان بحران آب و بیعدالتی و محیطزیست را به کانون مبارزات افزود و در پی سرکوب خشن، به شعارهای ضدّحکومتی کشیده شد. سپس، جنبش «زن، زندگی، آزادی» در ۱۴۰۱ افقهای تازهای گشود و اقتدار سیاسی و ساختارهای جنسیتی را به چالش کشید که آن نیز با خشونت سرکوب شد. اکنون، در دی ۱۴۰۴، با اعتصابهای بازار و اعتراضهای خیابانی و دانشگاهی و پشتیبانی نهادهای مدنی بار دیگر شاهد خیزشی هستیم که بهگونهای پیجیدهتر و چندلایهییتر مطالبات معیشتی را با اعتراضهای ضدّحکومتی در هم میآمیزد.
این هشت سال آینهٔ تداوم بحرانهای ساختاری و انباشت نارضایتیهای چندلایه است؛ چرخهای که هر بار با جرقهای تازه خیابان را به صحنهٔ بازتولید سیاست بدل میسازد. در پرتو نظریهٔ حافظهٔ جمعی، این رخدادها لحظات منفرد و تکرار یکدیگر نیستند، بلکه در حافظهٔ اجتماعی رسوب میکنند و با هر موج تازه، گذشته را احضار میکنند و معناهای ایستادگی را بازتولید میسازند. پرسش این است که آیا جرقههای امروز، با تکیه بر این حافظهٔ انباشته، به انفجار خیزش فراگیر دیگری بدل خواهد شد یا در چرخهٔ سرکوب و فرسایش خاموش میشود؟ یا آیا این بار، با انفجار «اَبَرجنبشی» معیشتی–سیاسی، قواعد بازی قدرت به سود مردم بازنویسی خواهد شد؟
پاسخ دادن به این پرسش نیازمند واکاوی دقیق در پرتو مفاهیم کلیدی در جنبشهای اجتماعی همچون سازوکارهای بسیج، ظرفیتهای شبکهیی، و فرصتهای سیاسی در متن ساختار موجود است، گرچه داوری دربارهٔ چشمانداز این خیزشها، بهویژه در نخستین روزهای تکوین، کاری است دشوار و نیازمند احتیاط. این یادداشت- همچون ادای سهمی در همبستگی با مردمی که از ستم حاکمان به جان آمدهاند- می کوشد تصویری از آنچه در حال وقوع است ترسیم کند.
تحقیر دوبارهٔ ترس و نمایش امید
ایران تنها شش ماه پس از جنگ دوازدهروزه بار دیگر در آینهٔ خیابان نمایش تحقیر ترس و خیزش امید را به تماشا گذاشت. اعتراضهایی که از هفتم دی در قلب پایتخت با شعارهای صنفی آغاز شد بهسرعت از پشت ویترینها به سنگفرش خیابان سرریز کرد و در روزهای بعد، از بازار تهران تا دانشگاهها و بیش از دهها شهر، به شعارهای ضدّحکومتی چون «مرگ بر دیکتاتور» فرارویید.
حکومت در برابر این موج ابتدا با تعطیل کردن گستردهٔ ادارهها و دانشگاهها کوشید اعتراض را مهار کند، اما با گسترش دامنهٔ خیزش به بیش از بیست شهر- حتی قم، پایگاه روحانیت- به سرکوب خشنتر روی آورد: گلولههای پلاستیکی، گاز اشکآور، و شلیک مستقیم. هرچند گزارش دقیقی از آمار قربانیان در دست نیست. همزمان، از زبان مقامات حکومت، سیاستی دوگانه شنیده شد: اذعان به «حق اعتراض معیشتی» در کنار تهدید به «واکنش قاطع» علیه هر بینظمی. این دوگانگی، خواه محصول شکاف روزافزون درون نظام باشد یا نگرانی از واکنش بین المللی یا تاکتیک مهندسی سرگردانی، نشانهٔ بحران مشروعیت و شکنندگی نظمی است که برای بقا ناگزیر به بازی با دو زبان متناقض است.
از آن سو، گویی مردم، پس از تجربهٔ ناموفق پیمودن همهٔ راهها برای تغییر ساختاری، راهی جز بازگشت انباشتشده به خیابان برای گشودن کلید این گیرکردگی سیاسی و رهایی از فشارهای اجتماعی-اقتصادی و استبدای دینی نمییابند. هم از این رو، خیابان بار دیگر به صحنهٔ سیاست بدل شد و با پشتیبانی بسیاری از نهادهای مدنی، جامعه نشان داد که دیگر حاضر نیست سایهٔ بروز جنگی دوباره دستاویز انکار خواستهایشان شود. این خیزش نه صرفاً واکنشی به بحران اقتصادی، بلکه پژواکی از انباشت تاریخی نارضایتی، فرسایش مشروعیت، و شکاف هر دم فزاینده بین مردم و «نظام» است. اعتراضهای امروز حاصل همنشینی خشم معیشتی با آرمانهای آزادیخواهانه است، جایی که بدنهای به ستوه آمده زبان اعتراض را به کنش بدل میکنند.
پس از سرکوب خونین جنبش «زن، زندگی، آزادی»، من و بسیاری دیگر در ارزیابیهایمان بارها هشدار داده بودیم که جامعهٔ ایران در آستانهٔ یک انفجار اجتماعی معیشتی-سیاسی ایستاده است، انفجاری که اکنون جرقههای آن زبانه کشیده است.
سقوط بیسابقهٔ ارز : فرصت سیاسی و جرقهٔ انفجار
در آستانهٔ دی ۱۴۰۴، سقوط نرخ ارز تا مرز ۱۴۴هزار تومان برای هر دلار و تورم نقطهیی بیشتر از پنجاهدرصد نهتنها نوسان اقتصادی، بلکه نشانهٔ فروپاشی سازوکارهای اعتماد و پیشبینیپذیری در نظام اقتصادی ایران بود. این بحران معیشت روزمرهٔ میلیونها نفر را از مدار تحمل بیرون راند و هزینهٔ سکوت را از هزینهٔ کنش جمعی فراتر برد. شوک ارزی، همراه با فشارهای مضاعف ناشی از تورم افسارگسیخته، گرانی سرسامآور، و چشمانداز افزایش مالیاتها و قیمت سوخت، بیثباتی و بیافقی اقتصادی را به اوج رساند و بنیان قابلیت قیمتگذاری و معاملهٔ پایدار را فرو ریخت، وضعی که حتی برای اقشار کمتر آسیبپذیر نیز به مرز غیرقابل تحمل رسید.
در چنین فضایی، بازار تهران- که روزگاری ستون فقرات مشروعیت اقتصادی و اجتماعی نظام بود- به کانون اعتراض بدل شده است؛ طنز تلخ تاریخ آنکه همان نیرویی که در انقلاب ۵۷ با اعتصابهایش زمینهساز حاکمیت کنونی شد، امروز در صف چالش علیه آن ایستاده است. این جابهجایی نه صرفاً اقتصادی، بلکه نشانهٔ گسست عمیق در پیوندهای تاریخی میان قدرت سیاسی و شبکههای سنّتی مشروعیت است، گسستی که میتواند به فروپاشی یکی از آخرین سپرهای اجتماعی نظام و آغاز چرخهای تازه از کنش اعتراضی بینجامد. در منطق جنبشهای اجتماعی، این تحول شکستن «ائتلافهای تاریخی» کهنه و ظهور قاببندی جدیدی است که حتی محافظهکارترین نیروها را به کنش سیاسی سوق داده است، رخدادی که ظرفیتی کمتر از یک زلزلهٔ سیاسی ندارد.
هنوز روشن نیست دامنهٔ اعتراضها در روزهای پیش رو تا چه حد با پیوستن شهرهای تازه و ورود گروههای اجتماعی جدید- بهویژه تهیدستان، که آسیبپذیرترین لایه در برابر فشار فزایندهٔ اقتصادیاند- گسترش خواهد یافت؛ یا آنکه حکومت با تشدید سرکوب مانع تبدیل آن به خیزشی فراگیرتر از گذشته میشود. نشانههای اولیه حاکی است که دولت همزمان با استقرار گستردهٔ نیروهای ضدّشورش و استفاده از آبپاش، گاز اشکآور، و حتی شلیک مستقیم به مردم در برخی شهرها، ادعای گفتوگو با اصناف و وعدههایی برای مهار کردن قیمتها و تثبیت بازار ارز را مطرح کرده است. با این همه، اگر این اقدامات نتواند ثبات، پیشبینیپذیری، و اعتماد عمومی را احیا کند و به بهبود ملموس بینجامد- امری که حکومت نه توان و نه ارادهٔ لازم برای آن را دارد- چشمانداز تداوم چرخههای اعتراضی زنجیرهیی و تبدیل آنها به انفجارهای اجتماعی گستردهتر دور از انتظار نخواهد بود، رخدادی که میتواند به ظهور «اَبَرجنبش» معیشتی-سیاسی با پیامدهای ساختارشکنانه منجر شود.
از رنج معیشتی تا سیاست خیابانی
بحرانهای اقتصادی، بهویژه زمانی که با فروپاشی پیشبینیپذیری و اعتماد نهادی همراه میشوند، صرفاً پدیدههای اقتصادی نیستند، بلکه میتوانند به محرکهای قدرتمند کنش سیاسی بدل شوند. در نظریههای جنبش اجتماعی، این گذار را میتوان با سه مفهوم کلیدی توضیح داد.
آستانهٔ تحمل و هزینهٔ سکوت: مطابق با مدلهای کنش جمعی و نظریهٔ آستانههای گرانووتر، هنگامی که فشار اقتصادی به سطحی میرسد که هزینهٔ سکوت از هزینهٔ اعتراض فراتر میرود، حتی شبکهها و گروههایی که پیشتر حامی نظم موجود بودهاند می توانند به بستر بسیج و اعتراض تبدیل شوند. اعتصاب بازاریان در دی ۱۴۰۴ نمونهٔ بارز این جابهجایی است.
ترجمان رنج به سیاست: نظریهٔ «فرصتهای سیاسی» نشان میدهد که بحرانهای اقتصادی میتوانند به فرصتهای سیاسی برای به چالش کشیدن و ایجاد تغییر در ساختار فرصت بدل شوند، بهویژه زمانی که بیاعتمادی به نهادهای تصمیمگیر با انزجار عمومی از حکومت ترکیب شود. در این شرایط، مطالبات صنفی بهسرعت به شعارهای سیاسی ترجمه میشوند، زیرا کنشگران دیگر اصلاحات درونسیستمی را ممکن نمیدانند. ایران اکنون در چنین شرایطی قرار دارد.
شبکههای سنّتی و فناوریهای نوین: ترکیب شبکههای سنتی (بازار) با شتابدهی رسانههای اجتماعی و بهویژه با ورود دانشجویان و دیگر بخشهای جامعه به اعتراضها و پشتیبانی نهادهای مدنی و آغاز حمایت بینالمللی یک «زیرساخت اعتراضی ترکیبی» ایجاد میکند که توان بسیج سریع و گسترش دامنهٔ اعتراض را دارد. این امر در راستای نظریهٔ «کنش شبکهیی» کاستلز نشان میدهد که چگونه بحران معیشتی میتواند بهسرعت به سیاست خیابانی با قابلیت تکثیر تبدیل شود.
با این همه، خیزشهای خیابانی تا زمانی که به سطحی فراگیر نرسند، با اعتصابهای سراسری پیوند نخورند، و نتوانند توازن قوا را بر هم زنند، بهویژه در بستر فقدان جایگزین معتبر، با چالشهای جدّی روبهرو خواهند شد، چالشهایی که میتواند به پاشنهٔ آشیل آنها بدل شود. خیزش اخیر نیز، با وجود ابعاد قدرتمندش، از این خطر مصون نیست.
از دی ۹۶ تا دی ۱۴۰۴: مقایسهای جامعهشناختی
بررسی تطبیقی دو خیزش دیماه نشان میدهد که هر دو از بحران معیشتی آغاز شدند، اما بهسرعت از مطالبات اقتصادی به شعارهای ضدّحکومتی و نفی کلیت نظام گذر کردند. در دی ۹۶، شعارهایی چون «اصلاحطلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا» و «مرگ بر دیکتاتور» در عین حال نشانهٔ گسست از عصر اصلاحطلبی به ساختار شکنی بود، اما چرخش از شعارهای اقتصادی به سیاسی در دی ۱۴۰۴ در متن عمیقترین شکاف بین نظام و مردم بهسرعت طی شد. هر دو جنبش خودانگیخته، فاقد رهبری رسمی، و مبتنی بر شبکههای غیرمتمرکز بودند.
در هر دو دوره حکومت با خشونت پاسخ داد: گاز اشکآور، آبپاش، و حتی شلیک مستقیم. در دی ۹۶ دامنهٔ اعتراضها به بیش از صد شهر رسید و دهها کشته و هزاران بازداشت ثبت شد؛ در دی ۱۴۰۴ نیز گزارشهایی از تیراندازی در اصفهان، همدان، و کوهدشت منتشر شده است، اما تا کنون در سطحی محدودتر از گذشته، و آمار دقیقی از قربانیان در دست نیست.
از منظر نظریهٔ «فرصت سیاسی»، ساختار قدرت در دی ۹۶ بستهتر بود؛ هیچ نشانهای از گفتوگو با معترضان دیده نمیشد. در دی ۱۴۰۴، هرچند سرکوب ادامه دارد، دولت از مذاکره با اصناف و کنترل بازار سخن گفته است، تغییری نسبی که میتواند اعتماد به نفس جنبش را بیشتر کند.
از نظر ترکیب اجتماعی، دی ۹۶ عمدتاً از لایههای فرودست و شهرهای کوچک برخاست، در حالیکه اعتراضهای کنونی از قلب پایتخت آغاز شد و با پیوند بازار، دانشگاهها، و طبقهٔ متوسط، دامنه و مشروعیت و توانمندی بیشتری یافت. حضور اصناف و بازاریان، با سرمایهٔ اقتصادی و شبکههای ارتباطی، سطح بسیج منابع را ارتقا داده و سرعت انتشار اعتراضها را افزایش داده است.
در قاببندی، دی ۹۶ بر فساد و ناکارآمدی اقتصادی متمرکز بود و سپس به شعارهای سیاسی گذر کرد؛ اما دی ۱۴۰۴ با گذار برقآسا از شوک ارزی و بحران اقتصادی به «بازپسگیری خیابان» و نفی کلیت نظام نشاندهندهٔ فرسایش شدید مشروعیت و آمادگی ذهنی جامعه برای کنش سیاسی است. همچنین، الگوی کنش اعتراضی امروز، با آغاز از بازار تهران و پیوند با دانشگاهها و شهرهای دیگر، تنوع و پیچیدگی بیشتری نسبت به اعتراضهای پراکندهٔ دی ۹۶ دارد.
این تفاوتها نشان میدهد که دی ۱۴۰۴ صرفاً تکرار دی ۹۶ نیست، بلکه ادامهٔ زنجیرهای از اعتراضها با انباشت تجربه، افزایش ظرفیت بسیج، پیچیدگی قاببندی، و گسترش شبکههای اجتماعی است، عواملی که در صورت استمرار میتوانند زمینهساز تغییرات ساختاری یا شکلگیری جنبشهای پایدارتر شوند.
با وجود این، حسن مرتضوی در یادداشت فیسبوکیاش بر اساس نقشهٔ منتشرشده توسط شبکهٔ فایتوکس تصویر روشنتری از پراکندگی جغرافیایی اعتراضهای اخیر به دست داده است. این دادهها نشان میدهد که از میان دهها شهر، تمرکز اصلی اعتراضها در مناطق غربی و جنوبغربی کشور، بهویژه استانهایی چون لرستان، ایلام، چهارمحال و بختیاری، و همدان بوده است، جایی که تجمعهای چندروزه و نسبتاً پیوسته در شهرهای کوچک و متوسط گزارش شده است. در مقابل، در کلانشهرهایی مانند تهران، اصفهان، مشهد، شیراز، تبریز، و اهواز، اعتراضها عمدتاً پراکنده، کوتاهمدت، و فاقد مُداومت بوده و پس از روزهای نخست فروکش کرده است. سایر مناطق کشور نیز مشارکتی محدود و ناپیوسته داشتهاند.
این الگو نهتنها با خیزش دی ۹۶ متفاوت است، بلکه تفاوتی مهم با جنبش «زن، زندگی، آزادی» دارد، جنبشی که در فاصلهای کوتاه بهصورت فراگیر در سراسر کشور گسترش یافت و کلانشهرها نقش موتور محرک را ایفا کردند. در خیزش کنونی، برعکس، شاهد عقبنشینی نسبی مراکز بزرگ شهری و تمرکز نسبی اعتراضها در شهرهای کوچکتر هستیم، با تداوم محلی، اما بدون تعمیم ملی در همان مقیاس.
همین پیچیدگیها ضمن امیدبخشی، چشم انداز میزان اعتلا و فراگیر شدن این خیزش را با پرسشهایی جدّی روبهرو میکند، پرسشهایی که با نوع تحرک جریان راست افراطی و نحوهٔ مداخلهگری اسرائیل ممکن است این خیزش را با چالشهای دیگری نیز همراه سازد.
صداسازی دیجیتال و نبرد بر سر حقیقت: چرا صدای سوم و مدیریت اختلاف حیاتی است؟
در سپهر سیاسی و اجتماعی معاصر ایران، پدیدهٔ «صداسازی دیجیتال» بر بستر اعتراضهای مردمی اخیر نه صرفاً یک لغزش اخلاقی و سیاسی، بلکه مداخلهای هژمونیک در میدان گفتار است که میکوشد با مهندسی کردن صداها و مرئیسازی گزینشی سوژهها، افکار عمومی را در مدار بازنمایی مطلوب به انقیاد درآورد. این پروژه، در عصر پساحقیقت و هجوم فیکنیوز، بازتاب منطق نیروهایی است که با بازتولید گفتمان پهلویطلبی نهتنها میدان و امکان گفتن و اندیشیدن و برآمد دیگران را محدود میکنند، بلکه به قصد حذف آنها شکل گرفتهاند، گفتمانی که با انکار تکثر سوژهها و تجربههای زیستهٔ جنبش میکوشد چهرهای یگانه را بر کلیت اعتراضها در نفی حکومت اسلامی تحمیل کند. مسئله صرفاً «دروغپردازی» دربارهٔ مطالبات صنفی و سیاسی به قصد حذف «دیگری» نیست، بلکه نزاع بر سر تعریف «آنچه در مقام حقیقت باید پذیرفته شود» است. صداسازی دیجیتال بهمثابهٔ دستگاهی پنهان در تولید گفتمان، با حذف واقعیت و تحریف آن، به عادیسازی رهبرسازی مطلوب خویش میپردازد تا «حقیقت خاصی» را تلقین کند.
با این همه، بسیار خاماندیشی است اگر بپنداریم تنها با تبلیغات رسانهیی میتوان سرنوشت جامعه را رقم زد. واکنش فوری جامعه ایران، نهتنها در قالب افشاگری از صداسازیهای جعلی، بلکه بهویژه در تظاهرات دانشجویان، با شعارهایی چون «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشد، چه رهبر» و «زن، زندگی، آزادی»، نشاندهندهٔ ایستادگی در برابر این پروژهٔ هژمونیسازی است، ایستادگیای که در سطح گفتمانی بر برساخت بدیلی سوم تأکید دارد که اقتدار موروثی و دینی را به چالش میکشد و خطوط تازهای در میدان گفتار میگشاید. این رخدادها، به تعبیر فوکویی، قواعد مشروعسازی و مرئیسازی را جابهجا میکنند و هم رژیمهای حقیقت مستقر و هم پساحقیقتسازیهای گروهی از مدعیان قدرت را به چالش میکشند.
سود این تحریفها و مصادره به مطلوب کردنها در نهایت به جیب حکومتی میریزد که میکوشد اعتراضهای مسالمتآمیز را در قالب «توطئهٔ دشمنان» فروبکاهد و سرکوب را مشروع سازد. انتشار اطلاعیهٔ موساد در حمایت از اعتراضهای اخیر نیز نهتنها اثر معکوس بر پویایی خیزشهای اجتماعی دارد، بلکه بهانهای مضاعف برای نیروهای امنیتی فراهم میآورد تا خشونت دولتی را در پوشش دفاع از امنیت ملی توجیه کنند. بدینسان، سوژهٔ معترض پیش از آنکه در خیابان مهار شود، در سطح گفتار و قواعد مشروعیتبخشی مهار میگردد.
مصادرهٔ اعتراضهای بهحق مردم برای بهرهبرداری سیاسی بیش از هر چیز نشانهٔ بیگانگی این نیروها با ارزشهای بنیادین دموکراسی و تلاش برای تثبیت هژمونی خویش است، هژمونیای که نهفقط بر حذف رقیب، بلکه بر تولید نظم خاصی از حقیقت، سوژگی، و امکانهای کنش استوار است.
از این منظر، دعوت پیشین من به «آتشبس سیاسی» و مدیریت اختلافها برای تمرکز بر مبارزه با اقتدارگرایی صرفاً توصیهای اخلاقی و مصلحتگرایانه برای گسترش دامنهٔ همگراییها نیست، بلکه بازتنظیم میدان رقابت سالم گفتمان است؛ اقدامی است که مستلزم تعلیق سازوکارهای حذف و گشودن فضایی برای تکثر صداهاست. اما این آتشبس نمیتواند یکسویه باشد. استمرار پروژههای حذف و تحمیل از سوی راست افراطی و رسانههای وابسته به آن، که هیچ نشانهای از عقبنشینی یا تجدیدنظر در آن به چشم نمیخورد، بیش از هر زمان دیگری ضرورت همگرایی همهٔ جمهوریخواهان و طرفداران «صدای سوم» را دوچندان میکند، صدایی که هم اقتدار موروثی و دینی و ایدئولوژیک را به پرسش میگیرد، هم تمکین به نظام حاکم و قدرتهای خارجی خواستار حملهٔ نظامی را رد میکند، و حمایت از مبارزات مستقل مردم ایران را در میان دو آتش، بهمثابهٔ کنشی آگاهانه در میدان نیروهای گفتاری و نهادی، پی میگیرد!
برگرفته از وبگاه «اخبار روز»