دزدان دریایی کارائیب: دارند نفت میدزدند
گفتاری از بن نورتون
ترجمهٔ مینا آگاه – اندیشهٔ نو
چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴
خبرنگار: در مورد ونزوئلا قرار است با نفتی که در اختیار داریم چه کار کنیم؟
ترامپ: «نگهش میداریم. داریم نگهش میداریم. کجا قرار است برود؟ میخواهیم آن را بفروشیم یا در ذخایر راهبردی بگذاریم؟ شاید نگهش داریم.»
دولت ایالات متحده در حال جنگ علیه ونزوئلاست. از سپتامبر ۲۰۲۵، ارتش ایالات متحده شروع به بمباران قایقهایی در اطراف ونزوئلا کرد؛ عمدتاً در دریای کارائیب، و همچنین در بخش شرقی اقیانوس آرام. این وضعیت در دسامبر تشدید شد، زمانی که دونالد ترامپ محاصرهٔ دریایی ونزوئلا را اعلام کرد؛ اقدامی که بهمنزلهٔ عمل جنگی است، و دولت ترامپ چندین نفتکش مملو از نفت خام ونزوئلا را توقیف کرد. یک حساب رسمی کاخ سفید در توییتر ویدئویی از یک کنفرانس خبری منتشر کرد که در آن ترامپ بهصراحت گفت دولت ایالات متحده قصد دارد این نفت و این نفتکشها را تصاحب کند. به این بخش گوش دهید:
خبرنگار: «در مورد ونزوئلا قرار است با نفتی که در اختیار داریم چه کار کنیم؟»
ترامپ: «با چی؟»
خبرنگار: «با نفتی که توقیف شده است. ایالات متحده در تاریخ ۱۰ دسامبر ۱٫۹میلیون بشکه نفت را توقیف کرد.»
ترامپ: «آن را نگه میداریم. نگهش میداریم.»
خبرنگار: «کجاست؟ آیا قرار است آن را بفروشیم یا در ذخایر راهبردی بگذاریم؟»
ترامپ: «شاید بفروشیمش. شاید نگهش داریم. شاید از آن در ذخایر راهبردی استفاده کنیم. ما آن را نگه میداریم. کشتیها را هم نگه میداریم.»
بنابراین، ترامپ آشکارا اذعان میکرد که دولت ایالات متحده در حال انجام دزدی دریایی است. دولت ایالات متحده نفت و کشتیهای کشورهای دیگر را میدزدد؛ و این فقط محدود به ونزوئلا نیست، هرچند نفت خام موجود در این نفتکشها ونزوئلایی است و ایالات متحده آن را از ونزوئلا میگیرد. اما این کشتیها ونزوئلایی نیستند؛ این کشتیها متعلق به شرکتهایی از کشورهای مختلف هستند. برای این کار اصطلاحی وجود دارد: «دزدی دریایی». دولت ایالات متحده بدترین دزد دریایی روی زمین است. این امر باعث میشود دزدان دریاییِ منفرد، کسانی که سعی میکنند به کشتیها حمله کنند، آنها را متوقف کنند و غارتشان کنند، در مقایسه با دولت ایالات متحده که نفتکشهایی به ارزش دهها میلیون دلار، بههمراه میلیونها دلار نفت متعلق به یک کشور خارجی را میدزدد، ناچیز به نظر برسند. به همین دلیل است که تصاویر طنز (میمها) در شبکههای اجتماعی فراگیر شدهاند که ترامپ و دیگر مقامهای ارشد ایالات متحده، مانند وزیر خارجه مارکو روبیو و وزیر جنگ پیت هگست، را «دزدان دریایی کارائیب» توصیف میکنند، زیرا آنها بهطور واقعی دزدان دریایی هستند که در دریای کارائیب به دزدی دریایی مشغولاند. و لازم است تأکید کنم که این فقط یک اقدام یکباره نیست.
خبرگزاری رویترز گزارش داده است که دولت ترامپ به ارتش دستور داده است «محاصرهای» علیه نفت ونزوئلا اجرا کند. من اینجا از رویترز نقل میکنم:
«کاخ سفید به نیروهای نظامی ایالات متحده دستور داده است که دستکم برای دو ماه آینده، تقریباً بهطور انحصاری بر اجرای محاصرهٔ نفت ونزوئلا تمرکز کنند.»
این اقدام ماههای ژانویه و فوریه ۲۰۲۶ را دربر میگیرد. این گزارش اضافه میکند که ترامپ در تلاش است رئیسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، را وادار به ترک قدرت کند. بنابراین هدف، تغییر رژیم است؛ از طریق جلوگیری از صادرات نفت دولت ونزوئلا، زیرا ایالات متحده آن نفت را تصاحب میکند. دولت ایالات متحده میخواهد تمام درآمدهای ارزی خارجی ونزوئلا را مسدود کند تا یک بحران اقتصادی ایجاد کند، اَبَرتورم را به راه بیندازد، و باعث شود میلیونها ونزوئلایی از فقر، تورم، و فقدان دسترسی به غذا و سایر کالاها رنج ببرند. سپس دولت ترامپ امیدوار است که این محاصره چنان آشوبی ایجاد کند که به فروپاشی دولت ونزوئلا و تغییر رژیم منجر شود.
در اصل هیچ مبنای حقوقیای برای توقیف این نفتکشها و تصاحب نفت ونزوئلا توسط دولت ایالات متحده وجود ندارد. استدلالی که دولت ایالات متحده مطرح میکند این است که این کشتیها در حال نقض تحریمهای ایالات متحده هستند. اما این تحریمها طبق حقوق بینالملل غیرقانونیاند. آنها اقدامات قهریِ یکجانبه هستند و از حمایت شورای امنیت سازمان ملل برخوردار نیستند. در واقع، کارشناسان برجستهٔ حقوق بینالملل در سازمان ملل بیانیهای منتشر کردند که بهروشنی اعلام میکند ایالات متحده در حال نقض حقوق بینالملل است. این بیانیه در وبسایت رسمی دفتر کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل منتشر شد.
این کارشناسان سازمان ملل نوشتند که محاصرهٔ ایالات متحده علیه ونزوئلا، «قواعد بنیادین حقوق بینالملل را نقض میکند». آنها افزودند «هیچ حقی برای اجرای تحریمهای یکجانبه از طریق محاصرهٔ مسلحانه وجود ندارد». آنها تصریح کردند که اعمال محاصره، طبق منشور سازمان ملل، استفادهٔ ممنوع از نیروی نظامی است و بهعنوان تجاوز مسلحانهٔ غیرقانونی شناخته میشود و قربانی، در این مورد ونزوئلا، طبق حقوق بینالملل حق دفاع از خود برای پاسخ به این تجاوز ایالات متحده را دارد.
کارشناسان سازمان ملل در ادامهٔ این بیانیه خاطرنشان کردند که تحریمهای غیرقانونی ایالات متحده حقوق بشر مردم ونزوئلا را نقض میکند. همچنین این کارشناسان تأکید کردند که بمباران قایقها توسط ارتش ایالات متحده در دریای کارائیب و اقیانوس آرام شرقی، یکی دیگر از اعمال آشکار تجاوز است که حقوق بینالملل را نقض میکند. دستکم ۱۰۴ نفر توسط دولت ایالات متحده کشته شدهاند و کارشناسان سازمان ملل تأکید کردند که هیچیک از این قربانیان تهدید فوری علیه ایالات متحده ایجاد نمیکردند و بنابراین استفاده از نیروی مرگبار توجیهپذیر نبوده است.
بنابراین، باید مقامهای دولت ایالات متحده تحت تحقیق و پیگرد قرار گیرند و بابت جرایم خود پاسخگو باشند. و در نهایت، کارشناسان سازمان ملل افزودند که هیچ مدرکی دال بر وجود گروه موسوم به «کارتل دِ لوس سولِس» یا بهاصطلاح «کارتل خورشید» وجود ندارد. با این حال، دولت ایالات متحده مدعی است که مقامهای دولت ونزوئلا و رئیسجمهور مادورو عضو این بهاصطلاح «کارتل دِ لوس سولِس» خیالی هستند.
در نتیجه، بهطور خلاصه، بیانیهٔ کارشناسان ارشد حقوقی سازمان ملل تا حد ممکن روشن و صریح است: هر آنچه دولت ایالات متحده علیه ونزوئلا انجام میدهد، آشکارا غیرقانونی است. و جنگی که ایالات متحده به راه انداخته، بر پایهٔ دروغها استوار است. دولت دونالد ترامپ در هیچیک از اقداماتی که علیه ونزوئلا انجام میدهد، توجیه حقوقی ندارد. ایالات متحده نمیتواند به کشورهای دیگر دستور دهد چه کار کنند. ایالات متحده نمیتواند قوانین ونزوئلا را تعیین کند؛ هرچند ترامپ با ونزوئلا مانند یک مستعمرهٔ ایالات متحده رفتار میکند. ترامپ حتی ادعا کرده است که نفت، زمین و سایر داراییهای ونزوئلا متعلق به دولت ایالات متحده است. ترامپ گفت:
«فقط یک محاصره است. اجازه نمیدهیم کسی عبور کند که نباید عبور کند. یادتان هست آنها همهٔ حقوق انرژی ما را گرفتند. همهٔ نفت ما را—نه خیلی وقت پیش—گرفتند و ما آن را پس میخواهیم. آنها آن را گرفتند؛ زمین، حقوق نفتی، هرچه داشتیم. آن را گرفتند چون ما رئیسجمهوری داشتیم که شاید حواسش نبود، اما دیگر چنین کاری نخواهند کرد. ما آن را پس خواهیم گرفت. آنها حقوق نفتی ما را گرفتند. همانطور که میدانید ما آنجا نفت زیادی داشتیم. شرکتهای ما را بیرون انداختند و ما آن را پس خواهیم گرفت.»
اقتصاددان برجستهٔ ونزوئلایی، فرانسیسکو رودریگز، نکتهٔ بسیار مهمی را مطرح کرد. او استاد دانشگاه دنور است و در توییتر نوشت که توقیف یک نفتکش در آبهای بینالمللی بهدلیل ادعای نقض تحریمهای ایالات متحده، از نظر منطقی معادل این است که رانندهای را در فرانسه بهخاطر نقض محدودیت سرعت ایالت کالیفرنیا متوقف کنند. ونزوئلا ملزم به تبعیت از سیاستهای یکجانبهٔ ایالات متحده که حقوق بینالملل را نقض میکنند، نیست. این کاملاً مضحک است.
برای درک اینکه این اقدامات دزدی دریایی ایالات متحده تا چه حد غیرعادی و افراطیاند، اینگونه به آن نگاه کنید: تصور کنید روسیه بر صادرات نفت ایالات متحده تحریم وضع کند. ایالات متحده بزرگترین تولیدکنندهٔ نفت جهان است و بخش قابل توجهی از نفت خود را به اروپای غربی صادر میکند. حال تصور کنید روسیه نفتکشهایی را که نفت خام ایالات متحده را به اروپای غربی منتقل میکنند توقیف کند. روسیه نفتکشها را مصادره کند و سپس رئیسجمهور پوتین اعلام کند که روسیه قصد دارد این نفت را از ایالات متحده بدزدد و خودِ نفتکشها را نیز تصاحب کند. جهان خشمگین میشد. شاهد پوشش رسانهای بیوقفهای میشدیم که روسیه را بهعنوان یک رژیم یاغی و جنایتکارِ ادارهشده توسط دزدان دریایی محکوم میکرد. اما این دقیقاً در حال وقوع است. و این کار را روسیه انجام نمیدهد؛ این ایالات متحده است که آن را انجام میدهد و مرتکب این جرایم افراطی میشود، بدون آنکه با هیچ پیامدی مواجه شود.
رئیسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، نامهای به دیگر کشورهای عضو سازمان ملل متحد ارسال کرد و از دولتها خواست که در سازمان ملل گرد هم آیند و برای توقف این دزدی دریایی ایالات متحده و این جنگ تجاوزکارانهٔ آمریکا علیه ونزوئلا اقدام کنند. اما سازمان ملل هیچ اقدامی نخواهد کرد، زیرا ایالات متحده در طراحی سازمان ملل نقشی اساسی داشته و این نهاد را بهگونهای شکل داده است که به آمریکا حق وتو بر مهمترین تصمیمهای سازمان ملل داده شود. قدرت سازمان ملل در شورای امنیت متمرکز است و ایالات متحده از حق وتو برخوردار است. بنابراین، ایالات متحده مانع از آن میشود که سازمان ملل عملاً هرگونه اقدامی برای حفظ صلح و توقف اینگونه جنگهای تجاوزکارانهٔ استعماری، که ایالات متحده اکنون در حال پیشبرد آنهاست، انجام دهد. درست همانگونه که قدرتهای استعماری اروپایی در قرن نوزدهم عمل میکردند، ایالات متحده نیز در قرن بیستویکم دقیقاً در همان مسیر گام برمیدارد، بدون آنکه با پیامدی مواجه شود.
چین و روسیه از ونزوئلا حمایت میکنند و این تهدیدهای ایالات متحده را بهطور علنی محکوم کردهاند. اما چین و روسیه مداخله نخواهند کرد. آنها به نمایندگی از ونزوئلا وارد جنگ با ایالات متحده نخواهند شد. چنین چیزی رخ نخواهد داد. در واقع، توقیف غیرقانونی این نفتکشها توسط دولت ایالات متحده نهتنها بخشی از این جنگ رو به تشدید علیه ونزوئلاست، بلکه بخشی از جنگ سرد جدید علیه چین نیز بهشمار میرود. زیرا این نفتکشهایی که بهطور غیرقانونی توسط ایالات متحده توقیف شدند، عازم چین بودند. چین بیش از سهچهارم صادرات نفت ونزوئلا را خریداری میکند.
شبکهٔ CNBC با یک ناخدای سابق گارد ساحلی ایالات متحده مصاحبه کرد که اشاره کرد ایالات متحده با توقیف نفت ونزوئلا، نهتنها دولت رئیسجمهور مادورو را هدف قرار میدهد، بلکه در چارچوب این جنگ تجاری که دولت ترامپ علیه چین به راه انداخته است، بر چین نیز فشار وارد میکند. این اقدام بهعنوان یک کارت راهبردی تلقی میشود که ایالات متحده میتواند علیه چین بازی کند، زیرا این ناخدای سابق گارد ساحلی ایالات متحده خاطرنشان کرد که ونزوئلا نفت خود را با تخفیف به چین میفروشد. بنابراین، اگر چین دیگر این نفت را از ونزوئلا وارد نکند، ناچار خواهد بود نفت مورد نیاز خود را از منابع دیگر و با هزینهای بالاتر تأمین کند. از این رو، چین این توقیفهای غیرقانونی ایالات متحده را بهطور علنی محکوم کرده و از دولت ونزوئلا حمایت میکند. اما بار دیگر باید تأکید کرد که چین مداخله نخواهد کرد، زیرا چنین اقدامی به معنای درگیر شدن در یک جنگ، یا دستکم یک جنگ نیابتی، با ایالات متحده خواهد بود، و چین نمیخواهد به این منازعات کشانده شود.
ایالات متحده در سراسر جهان جنگ به راه میاندازد. دقیقاً همین اتفاق در اوکراین رخ داد و چین نمیخواهد این فاجعهٔ هولناک را که اکنون در اوکراین شاهد آن هستیم، تکرار کند. دولت ایالات متحده این واقعیت را میداند؛ و به همین دلیل است که ترامپ پیوسته این جنگ علیه ونزوئلا را تشدید میکند. هر چند هفته یک بار آنها دست به یک اقدام تجاوزکارانهٔ دیگر، یک تشدید تنش دیگر میزنند. ترامپ اکنون بهطور علنی مادورو را تهدید میکند و آشکارا به رئیسجمهور ونزوئلا میگوید که باید از قدرت کنار برود تا ایالات متحده بتواند فردی دستنشانده مانند ماریا کورینا ماچادو، سیاستمدار راستگرای اپوزیسیون که وعده داده است تمامی نفت ونزوئلا را خصوصیسازی کرده و به شرکتهای آمریکایی بفروشد، را به قدرت برساند.
ماچادو: «عربستان سعودی را فراموش کنید. سعودیها را فراموش کنید. ما نفت بیشتری داریم؛ پتانسیلی تقریباً نامحدود. ما بازارها را باز خواهیم کرد. دولت را از بخش نفت کنار خواهیم زد. ما تمام صنایع خود را خصوصیسازی خواهیم کرد. ونزوئلا منابع عظیمی دارد: نفت، گاز، مواد معدنی، زمین، فناوری. و همانطور که قبلاً گفتید، ما موقعیت راهبردی داریم، چند ساعت فاصله با ایالات متحده. بنابراین این کار را درست انجام خواهیم داد. ما میدانیم چه باید بکنیم. شرکتهای آمریکایی در موقعیتی فوقالعاده راهبردی برای سرمایهگذاری قرار دارند. این کشور، ونزوئلا، درخشانترین فرصت سرمایهگذاری برای شرکتهای آمریکایی و افراد خوبی خواهد بود که پول زیادی بدست خواهند آورد. و این برای من شگفتانگیز و بسیار هیجانانگیز است. ما درهای ونزوئلا را به روی سرمایهگذاری خارجی باز خواهیم کرد. من از فرصتی به ارزش ۱٫۷ تریلیون دلار سخن میگویم؛ نه فقط در نفت و گاز، که بسیار عظیم است، بلکه در تمام بخشهای بالادستی، میاندستی و پاییندستی برای همهٔ شرکتها، و همچنین در معدن، طلا، زیرساختها و برق. شبکهٔ برق ما در حال حاضر ظرفیتی معادل ۱۷ گیگاوات پتانسیل انرژی دارد که قطعاً نیازمند بازسازی است؛ همچنین در حوزهٔ فناوری، هوش مصنوعی و گردشگری. ونزوئلا ۲۸۰۰ کیلومتر خط ساحلی بکر در دریای کارائیب دارد که آمادهٔ توسعه است. بنابراین این پروژه بسیار عظیم خواهد بود. ما حاکمیت قانون را برقرار خواهیم کرد. بازارها را باز خواهیم کرد. امنیت سرمایهگذاری خارجی را تضمین خواهیم کرد و یک برنامهٔ خصوصیسازی گسترده و شفاف را که در انتظار شماست اجرا خواهیم کرد.»
و او این چنین کشور را به حراج میگذارد.
این جنگ تجاوزکارانهٔ آشکار امپریالیستی که توسط دولت ایالات متحده در حال اجراست، در رسانههای غربی با عنوان «دیپلماسی قایقهای توپدارِ تقویتشده» توصیف شده است. و دولت ایالات متحده این واقعیت را پنهان نمیکند که سیاستی آشکارا امپریالیستی را دنبال میکند. هدف، امپریالیسم است. و من بارها در تحلیلهایم در اینجا به یک سند بسیار مهم اشاره کردهام که اوایل دسامبر توسط کاخ سفیدِ ترامپ منتشر شد؛ یعنی «راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵». این سند، دکترین مونرو مصوب ۱۸۲۳ را احیا میکند؛ دکترینی که بهصراحت ماهیتی استعماری دارد و اساساً اعلام میکند که سراسر آمریکای لاتین و کل نیمکرهٔ غربی بخشی از حوزهٔ نفوذ امپراتوری ایالات متحده است و واشنگتن باید همهٔ آنچه در این منطقه رخ میدهد را کنترل کند.
افزون بر این، راهبرد امنیت ملی، دکترین مونرو را با آنچه «الحاقیهٔ ترامپ» نامیده میشود بهروزرسانی میکند. این اصطلاح اشارهای است به «الحاقیهٔ روزولت» که به تئودور روزولت، معروف به تدی روزولت، بازمیگردد؛ کسی که در سال ۱۹۰۴ اعلام کرد امپراتوری ایالات متحده برای حمایت از منافع خود، در چارچوب دکترین «چماق بزرگ»، در آمریکای لاتین مداخله خواهد کرد. این همان چیزی است که تدی روزولت در سال ۱۹۰۴، در سخنرانی سالانهٔ خود در کنگره (State of the Union)، هنگام اعلام «الحاقیهٔ روزولت» به دکترین مونرو بیان کرد.
همانگونه که امپریالیستها معمولاً چنین میکنند، روزولت ادعا میکرد که امپراتوری ایالات متحده تمایلی به مداخله در آمریکای لاتین ندارد، اما ناگزیر به مداخله شده است. در آن دوره، یعنی اوایل قرن بیستم، ارتش ایالات متحده بهطور مداوم به کشورهای آمریکای لاتین حمله میکرد، آنها را اشغال میکرد و همچون مستعمره با آنها رفتار مینمود. این سخنان خودِ تدی روزولت است:
«تخطی مزمن یا ناتوانیای که به سستی کلی پیوندهای جامعهٔ متمدن منجر شود، ممکن است در آمریکا، همانند سایر نقاط، در نهایت مداخلهٔ یک ملت متمدن را ضروری سازد.»
و هنگامی که او از «آمریکا» سخن میگوید، منظورش آمریکای لاتین است، نه ایالات متحده آمریکا؛ زیرا این اصطلاح در آن زمان معنای امروزی را نداشت. او دربارهٔ ضرورت مداخلهٔ ایالات متحده در آمریکای لاتین صحبت میکند. سپس چنین گفت:
«در نیمکرهٔ غربی، پایبندی ایالات متحده به دکترین مونرو ممکن است ایالات متحده را، هرچند با اکراه، در موارد آشکار چنین تخلف یا ناتوانیای، به اعمال یک قدرت پلیسی بینالمللی وادار کند.»
بنابراین روزولت، و منظور فرانکلین دلانو روزولت (FDR) نیست، بلکه تدی روزولت، امپریالیست آشکار، است. او میگفت که ایالات متحده پلیس بینالمللی است و اگر کشورها (بهاصطلاح) «متمدن» نباشند ، ایالات متحده باید آن ها را در آمریکای لاتین کنترل کند. او بهعنوان نمونهای از این نوع اقدامات، به «اصلاحیهٔ پلات» در کوبا اشاره کرد.
اما اصلاحیهٔ پلات چیست؟ این قانونی است که امپراتوری ایالات متحده پس از آنکه در سال ۱۸۹۸ کوبا را مستعمره کرد، آن را به کوبا تحمیل نمود. کوبا، پورتوریکو و فیلیپین بخشی از امپراتوری اسپانیا بودند و توسط اسپانیا استعمار شده بودند. سپس در سال ۱۸۹۸، امپراتوری ایالات متحده در یک جنگ میانامپریالیستی، امپراتوری اسپانیا را شکست داد و مستعمرات اسپانیا، یعنی کوبا، پورتوریکو و فیلیپین، را تصرف کرد. و هنوز هم امروز، در سال ۲۰۲۵، پورتوریکو یک مستعمرهٔ ایالات متحده باقی مانده است.
اما در سال ۱۹۰۱، دولت ایالات متحده کوبا را وادار کرد «اصلاحیهٔ پلات» را تصویب کند تا ارتش ایالات متحده نیروهای خود را از این کشور خارج کند. با این حال، اصلاحیهٔ پلات به دولت ایالات متحده بهاصطلاح «حق قانونی» میداد که هر زمان که بخواهد، هر زمان که آن را ضروری بداند، به کوبا حمله کند و بهصورت نظامی در این کشور مداخله نماید.
انتشار «حقوق بینالملل عمومی آکسفورد» (Oxford Public International Law) اشاره میکند که:
«اصلاحیهٔ پلات در پی آن بود که چارچوبهای کنترل ایالات متحده و حدود حاکمیت کوبا را تعیین کند و بدین ترتیب عملاً کوبا را به یک تحتالحمایهٔ ایالات متحده تبدیل نماید.»
بنابراین، تدی روزولت از اصلاحیهٔ پلات بهعنوان الگویی برای آنچه امپراتوری ایالات متحده میخواست در آمریکای لاتین انجام دهد، یاد کرد. این اصلاحیه به ایالات متحده اجازهٔ اعمال کنترل بر کوبا را میداد، مانع از آن میشد که کوبا سیاست خارجی مستقلی داشته باشد، و به ایالات متحده «حق قانونی» ادعایی میبخشید تا هر زمان که بخواهد مداخله کند. و این همان چیزی است که تدی روزولت، و اکنون دونالد ترامپ، میخواستند برای همهٔ کشورهای آمریکای لاتین اعمال کنند.
گفتمان تدی روزولت خندهآور بود، زیرا امپریالیستها همواره میکوشند ادعا کنند کشورهایی که حاکمیت آن را نقض میکنند، در واقع از هژمونی امپریالیستی سود میبرند. این سخنان تدی روزولت دربارهٔ آمریکای لاتین است:
«منافع ما و منافع همسایگان جنوبیمان در واقع یکسان است. آنان ثروتهای عظیمی دارند. و اگر در درون مرزهایشان حاکمیت قانون و عدالت برقرار باشد، شکوفایی قطعاً نصیبشان خواهد شد. تا زمانی که بدینسان از قوانین بنیادین جامعهٔ متمدن تبعیت کنند، میتوانند مطمئن باشند که از سوی ما با روحیهای صمیمانه و همدلانه و یاریگرانه با آنان رفتار خواهد شد. ما فقط در آخرین راهحل در امور آنان مداخله خواهیم کرد.»
این دقیقاً همان منطقی است که امروز توسط دولت ترامپ به کار گرفته میشود. این منطق، منطقی آشکارا استعماری است که میگوید آنچه به نفع ایالات متحده است، همان چیزی است که به نفع آمریکای لاتین نیز هست. همچنین بسیار گویاست که تدی روزولت تأکید میکرد کشورهای آمریکای لاتین دارای ثروتهای عظیماند و مدعی میشد که ظاهراً آمریکای لاتین به رفاه خواهد رسید. بدیهی است که چنین چیزی رخ نداده است. ما ۱۲۱ سال بعد را میبینیم و بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین همچنان بسیار فقیر و توسعهنیافتهاند، زیرا شرکتهای آمریکایی واقعاً نمیخواهند این کشورها را توسعه دهند؛ آنها میخواهند سود خود را به حداکثر برسانند.
و امروز نیز به همین دلیل است که ترامپ بهصراحت میگوید نفت ونزوئلا متعلق به ایالات متحده است و شرکتهای آمریکایی باید از بهرهبرداری از نفت ونزوئلا سود ببرند. بنابراین، هنگامی که دولت ایالات متحده «الحاقیهٔ ترامپ» موسوم به این نام و «راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵» را مطرح میکند، منظورش همین است. ترامپ صرفاً دکترین «چماق بزرگ» ۱۲۰ سالهٔ تدی روزولت را احیا کرده و آن را امروز بر آمریکای لاتین تحمیل میکند.
و راهبرد امنیت ملی بهصراحت اعلام میکند که هدف امپراتوری ایالات متحده، کنترل همهٔ منابع طبیعی راهبردی در آمریکای لاتین است تا آمریکای لاتین را «به بازاری جذاب برای تجارت و سرمایهگذاری آمریکایی» تبدیل کند، با هدف تقویت اقتصاد و صنایع ایالات متحده و ایجاد یک زنجیرهٔ تأمین جدید در نیمکرهٔ غربی با استفاده از منابع طبیعی آمریکای لاتین که چین را کنار میگذارد، زیرا چین امروز بر زنجیرهٔ تأمین جهانی سلطه دارد.
و سند راهبرد امنیت ملی اضافه میکند که ایالات متحده قصد دارد کشورهای آمریکای لاتین را وادار کند روابط خود را با چین، روسیه، ایران و سایر قدرتهای بیرونی قطع کنند و امپراتوری آمریکا این کشورها را مجبور خواهد کرد «ایالات متحده را شریک اولِ انتخاب خود ببینند».
که در واقع معنایش چیز دیگری است: اینکه کشورهای آمریکای لاتین با نقض حاکمیت خود روبهرو خواهند شد؛ آن هم به دست دزدان دریایی مستقر در واشنگتن که کشورهای منطقه را وادار میکنند منافع آمریکا را بر منافع ملی خودشان مقدم بدانند. باز هم، این چیزی جز استعمار در قرن بیستویکم نیست.
اما پیش از آنکه امروز بحث را جمعبندی کنم، میخواهم بهطور کوتاه به نوشتههای بسیار مهم یک ژنرال سابق آمریکایی، اسمِدلی باتلر (Smedley Butler) بپردازم؛ کسی که ژنرال ارشد تفنگداران دریایی ایالات متحده بود. در اوایل قرن بیستم، او مشهورترین و معتبرترین ژنرال آمریکا بهشمار میرفت.
اما تجربهٔ رهبری این شاخه از ارتش آمریکا ، که پیوسته به کشورهای آمریکای لاتین یورش میبرد و با آنها همچون مستعمره رفتار میکرد ، او را به یک ضدّامپریالیست و فعال ضد جنگ بدل کرد. او در اوایل دههٔ ۱۹۳۰ سخنرانیهای مشهوری علیه امپریالیسم آمریکا ایراد کرد که بعدها آنها را در کتابی با عنوان «جنگ یک کلاهبرداری است»۱ منتشر کرد؛ کتابی که در سال ۱۹۳۵ به چاپ رسید.
این متن در ایالات متحده چندان شناختهشده نیست؛ قطعاً آن را به بسیاری از دانشآموزان آموزش نمیدهند. اما به نظر من، این اثری بسیار مهم است، زیرا نشان میدهد کاری که دونالد ترامپ امروز انجام میدهد، چیز تازهای نیست. در واقع، ترامپ ادامهدهندهٔ قرنها امپریالیسم و استعمار آمریکا در آمریکای لاتین است.
اسمِدلی باتلر، این ژنرال سابق آمریکا، در دههٔ ۱۹۳۰ بهصراحت دربارهٔ این موضوع نوشت. او دربارهٔ دوران فرماندهیاش در سپاه تفنگداران دریایی گفت:
«بیشتر عمرم را بهعنوان یک قلدرِ درجهیک در خدمت کسبوکارهای بزرگ، والاستریت و بانکداران گذراندم. خلاصه اینکه من یک کلاهبردار بودم؛ یک گانگستر در خدمت سرمایهداری.»
باتلر توضیح میدهد که چگونه، بهعنوان ژنرال ارشد تفنگداران دریایی، در تهاجمها و مداخلات نظامی در مکزیک، هائیتی، کوبا و جمهوریهای آمریکای مرکزی مشارکت داشته است؛ آن هم به نفع والاستریت، منافع نفتی آمریکا و بانک نشنال سیتی.
او از نقش خود در نظارت بر اشغال نیکاراگوئه و جمهوری دومینیکن برای بانکهای والاستریت و شرکتهای آمریکاییِ شکر سخن میگوید. همچنین توضیح میدهد که چگونه برای گشودن اجباری درهای چین به روی شرکتهای آمریکایی، به نمایندگی از شرکت عظیم استاندارد اویل- متعلق به الیگارشهای خاندان راکفلر- اقدام کرده است.
و اتفاقاً در موضوع چین، این همان مسئلهای است که امپریالیست مشهور تئودور روزولت در سخنرانی بدنام خود در سال ۱۹۰۴ دربارهٔ وضعیت کشور مطرح کرد؛ همانجا که متمّم روزولت بر دکترین مونرو را پیشنهاد داد و گفت امپراتوری آمریکا هر زمان که تشخیص دهد منافع شرکتهای آمریکایی اقتضا میکند، در آمریکای لاتین مداخله خواهد کرد.
در همان سخنرانی، درست پس از اشاره به دکترین مونرو، روزولت کوبا، ونزوئلا و پاناما را تهدید کرد. و باز هم میبینیم که تاریخ چگونه تکرار می شود: امروز نیز دونالد ترامپ کوبا، ونزوئلا و پاناما را تهدید میکند.
ترامپ تهدید کرده که کانال پاناما را تصرف و عملاً مستعمره کند؛ کانالی که مدعی است «متعلق به آمریکاست». او تحریمها را تشدید کرده و محاصرهٔ کوبا را سختتر کرده است. و مارکو روبیو، مشاور امنیت ملی ترامپ، تمام دوران حرفهای خود را صرف تلاش برای سرنگونی دولت انقلابی کوبا کرده است.
و البته، دولت ترامپ اکنون در دور دوم خود جنگی تمامعیار علیه ونزوئلا به راه انداخته است؛ همانطور که در دور اول ریاستجمهوریاش نیز تلاش کرد با به رسمیت شناختن سیاستمدار گمنام راستگرا، خوان گوایدو- این عروسک آمریکا- بهعنوان «رئیسجمهور موقت»، کودتا کند؛ کودتایی که شکست خورد. اکنون دولت ترامپ میکوشد از مسیر فشار نظامی دولت ونزوئلا را سرنگون کند.
پس بار دیگر، تاریخ تکرار میشود، نهفقط در مورد امپریالیسم آمریکا در آمریکای لاتین، بلکه همچنین در جنگ تجاری علیه چین. زیرا درست پس از اشارهٔ تئودور روزولت به دکترین مونرو، او از ضرورت «تضمین سیاست درهای باز در چین» سخن گفت.
این عبارت اشاره دارد به این واقعیت که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، امپراتوری آمریکا، قدرتهای استعماری اروپا و امپراتوری ژاپن همگی به اشکال مختلف علیه چین وارد جنگ شدند تا دروازهٔ آن را بهاصطلاح «به روی تجارت» باز کنند؛ یعنی چین را به بازاری اسیر برای کالاهای خود بدل سازند تا شرکتهای خارجی بتوانند از این کشور عظیم سود ببرند.
دوباره میبینیم که تاریخ چگونه پژواک مییابد. این دقیقاً همان کاری است که ترامپ امروز با جنگ تجاریاش انجام میدهد: تلاش برای گشودن اجباری اقتصاد چین به روی شرکتهای آمریکایی.
و به همین دلیل است که اسمِدلی باتلر توضیح میدهد چگونه ارتش آمریکا درهای چین را به زور به روی استاندارد اویل، این انحصار عظیم تحت کنترل خاندان راکفلر، گشود. همان الیگارشهای میلیاردر، همان راهزنان بزرگ سرمایهداری.
امروز، معادل معاصر آنها افرادی چون ایلان ماسک، جف بزوس و مارک زاکربرگ هستند، راهزنان نوینی که در مسیر راکفلرها گام برمیدارند.
باتلر توضیح میدهد که ارتش آمریکا همواره در خدمت منافع این الیگارشهای سرمایهدار عمل کرده است؛ واقعیتی که در دههٔ ۱۹۳۰ صادق بود و امروز، در دههٔ ۲۰۲۰، همچنان صادق است. ارتش آمریکا در خدمت شرکتهایی است که میخواهند منابع طبیعی ونزوئلا را غارت کنند.
و باتلر در پایان، دولت آمریکا را با مافیا مقایسه میکند. او از آل کاپون، رئیس بدنام مافیا، یاد میکند و میگوید:
«احساس میکنم میتوانستم چند نکته به آل کاپون یاد بدهم. نهایت کاری که او توانست بکند، ادارهٔ کلاهبرداریاش در سه منطقه بود؛ اما من در سه قاره فعالیت میکردم.»
و باز هم، این دقیقاً همان کاری است که ترامپ امروز انجام میدهد.
من خواستم به این متن از اسمِدلی باتلر بازگردم تا تأکید کنم که ترامپ استثنا نیست، او چهرهٔ واقعی امپراتوری آمریکاست. برخی رؤسایجمهور دیگر آمریکا- مثل اوباما یا بایدن- ممکن است از «نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد»، حقوق بشر و دموکراسی حرف بزنند؛ اما آنها هرگز واقعاً به این مفاهیم باور نداشتند. اینها صرفاً بازاریابی و روابط عمومی بود.
ترامپ چهرهٔ عریان و واقعی امپراتوری آمریکاست؛ با تمام جنایتهایش. جنایتهایی که امروز آمریکا مرتکب میشود، همان جنایتهای امپریالیستی است که قرنهاست انجام میدهد.
- War is a Racket