خانم نرگس محمدی در کنار سپیده قلیان در حال صحبت کردن در مراسم هفت زندهیاد خسرو علیکردی، مشهد، جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴ (تصویر افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)
حمید آصفی
یکشنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۴
آنچه در مراسم یادبود علیکردی، وکیل کشتهشده در مشهد، رخ داد نه «اختلافنظر سیاسی» بود و نه «هیجان لحظهای». آن صحنه نمایش عریان یک گرایش خطرناک بود: فاشیسم نوستالژیکِ سلطنتطلب که هر صدای مستقل، مدنی، و غیرخودی را با برچسب، تهدید، و شعار مرگ خاموش میخواهد.
اینکه در مراسم بزرگداشت یک وکیل جانباخته گروهی سازمانیافته علیه نرگس محمدی- زنی که سرمایهٔ اخلاقی جنبش حقوق بشر ایران است- شعار میدهند، سنگ میزنند، تهدید میکنند، و فهرستسازی میکنند («سه مفسد: مُلا، چپی، مجاهد») اتفاقی نیست. این منطق همان منطق حذف است، همان منطقی که بهجای استدلال چماق میکشد و بهجای سیاست نفرت توزیع میکند.
سلطنتطلبی افراطی امروز نه ادامهٔ یک سنّت تاریخی، که بازتولید یک اختلال سیاسی است: سیاستِ بدون برنامه، بدون پاسخگویی، و بدون تحمل دیگری. در این دستگاه فکری جامعه به «خودیِ شاهدوست» و «غیرخودیِ سزاوار حذف» تقسیم میشود. هر که از حقوق بشر بگوید «چپ» است؛ هر که از گفتوگو دفاع کند «مماشاتگر» است؛ هر که خشونت را نقد کند «مفسد» است. نتیجه؟ تهدید در یک مراسم سوگ، نه در میدان سیاست.
نرگس محمدی اما دقیقاً نقطهٔ مقابل این منطق است. او نه از سر قدرت، که از دل رنج سخن میگوید؛ نه با شعار مرگ، که با زبان زندگی. جرم او نزد این جریان چیست؟ اینکه حاضر نیست زیر پرچم هیچ اقتدار مطلقهای برود؛ نه ولایت، نه سلطنت. اینکه حقوق بشر را ابزار رقابت سیاسی نمیکند. اینکه یادآور میشود آزادی با لگد و فحش و فهرست سیاه به دست نمیآید.
بگذارید صریح باشیم: کسی که در مراسم یادبود علیه یک فعال حقوق بشر شعار مرگ میدهد نه مدافع ایران است و نه حامل آینده. این همان سیاستی است که اگر فردا به قدرت برسد، دادگاههایش از پیش حکم دادهاند و خیابانهایش از پیش مرزکشی شدهاند. امروز هدف نرگس است؛ فردا هر صدای مستقل دیگری. این الگو را در تاریخ بارها دیدهایم.
درود گفتن به رضاشاه و رضا پهلوی حق هر شهروندی است، اما تبدیل کردن این «درود» به چماق علیه دیگران دقیقاً همان چیزی است که سلطنتطلبان افراطی را از یک گرایش سیاسی به یک جریان فاشیستی بدل میکند. سیاست میدان رقابت ایدههاست، نه میدان پاکسازی.
مسئله فقط دفاع از یک فرد نیست، دفاع از معیار است. اگر امروز در برابر تهدید و هتاکی به نرگس محمدی سکوت شود، فردا هیچ تریبونی امن نخواهد بود. جامعهای که از حذف استقبال کند دیر یا زود خودش حذف میشود.
گذار مسالمتآمیز از استبداد با فریاد «مرگ بر» ممکن نمیشود. آیندهٔ ایران نه با نوستالژیِ اقتدار، که با تمرینِ مدارا ساخته میشود. هر جریان سیاسی که این بدیهیات را نفهمد، حتی اگر پرچمش شیر و خورشید باشد، بازتولید همان چرخهای است که ایران را به اینجا رسانده است.
دفاع از نرگس محمدی دفاع از حقِ متفاوت بودن است. و مقابله با فاشیسم سلطنتی دفاع از سیاست بهمثابهٔ گفتوگوست، نه حذف. این خط تمایز امروز است: یا با آزادی، یا با چماق. حد وسطی وجود ندارد.
انجام شد.
نقل از کانال تلگرام نویسنده