جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴
🔸سیمین کاظمی، جامعهشناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی ایران، در یادداشتی تحلیلی به فاصله میان انجمن جامعهشناسی ایران و جامعه دانشجویی پرداخته است. او رابطهای را بررسی میکند که با وجود سابقه بیش از سه دهه فعالیت انجمن، همچنان با گسست و بیاعتنایی دانشجویان همراه است.
🔸نویسنده انجمن جامعهشناسی ایران را «یکی از انجمنهای فعال و پویا در کشور» معرفی میکند که با وجود دستیابی به برخی موفقیتها، در تحقق یکی از اهداف اصلی خود یعنی «بسط، گسترش و غنیسازی روابط انجمنی در اجتماع علمی و جامعه» ناموفق بوده است. او بهطور مشخص به بیاعتنایی دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، محل استقرار دفتر انجمن، اشاره میکند.
🔸سیمین کاظمی این پرسش را مطرح میکند که آیا دانشجویان دچار بیتفاوتی اجتماعی شدهاند یا اختلال و مشکلی در کارکرد انجمن جامعهشناسی ایران موجب فاصله گرفتن دانشجویان از آن شده است؟ و برای پاسخ به این پرسش، میان دو مفهوم «social apathy» و «social indifference» تفکیک قائل میشود و میگوید که در این مورد، «معنای دوم بیتفاوتی یعنی بیاعتنایی یا social indifference دقیقتر به نظر میرسد.»
🔸کاظمی برای بررسی این رابطه به دیدگاههای ۲۸ دانشجوی علوم اجتماعی رجوع کرده است. تحلیل دادهها سه دسته عامل را در شکلگیری بیاعتنایی دانشجویان نشان میدهد: ویژگیهای انجمن، ویژگیهای دانشجویان و عوامل ساختاری.
🔸در بخش مربوط به ویژگیهای انجمن جامعهشناسی ایران، دانشجویان از نبود سازوکار مشخص برای مشارکت گفتهاند. او به نقل از پاسخدهندگان مینویسد که انجمن «فضایش برای عاملیت دانشجویی مهیا نیست»، «دانشجویان نادیده گرفته شدهاند» و «نقشی برای دانشجویان تعریف نشده است.» ضعف ارتباطی، نداشتن فضای فیزیکی مستقل و ناکارآمدی وبسایت و کانال تلگرام نیز از دیگر موارد مطرحشده است.
🔸دانشجویان غیرساکن تهران، انجمن را «مرکزگرا» توصیف کردهاند و دفاتر استانی را ناکارآمد دانستهاند. متن همچنین اشاره میکند که از نگاه دانشجویان، «انجمن امتیازی برای مشارکت دانشجویان قائل نیست» و همراهی با آن دستاورد مشخصی برای دانشجو ندارد.
🔸در بخش روابط و کنشگران، یادداشت به برداشت دانشجویان از جایگاه اجتماعی و سیاسی انجمن میپردازد. دانشجویان، انجمن جامعهشناسی را «یک موسسه مستقل» نمیدانند و رویکرد آن را «محافظهکارانه و همراستا با مسئولان و مدیران» توصیف میکنند. نویسنده به وجود «روابط قدرت نابرابر»، «شیخوخیت و پیرسالاری» و «انحصارگرایی» در مناسبات درونی انجمن اشاره میکند.
🔸دانشجویان معتقدند در برنامههای انجمن، «اغلب اساتیدی سخنرانی میکنند که سالها مطالب تکراری را در کلاس و نشستها بیان کردهاند.» در این چارچوب، دانشجو در انجمن «تنها میتواند به شکلی منفعل و به عنوان مرید و سیاهیلشکر» حضور داشته باشد.
🔸محتوای فعالیتها بخش دیگری از این نقد است. از نگاه پاسخدهندگان، انجمن «دچار تئوریزدگی شده» و فعالیتهایش «با وضعیت جامعه تناسب ندارد» و نوعی «درخودماندگی و بریدگی از جامعه» در آن دیده میشود.
🔸او همچنین به محدودیتهای زمانی، مسائل خوابگاهی زنان، سکونت خارج از تهران و دغدغههایی مانند اشتغال و مهاجرت اشاره میکند. برخی دانشجویان به دلیل نگاه منفعتمحور، فعالیت انجمنی را بیثمر میدانند، زیرا «نه به بهبود وضعیت تحصیلی آنها کمک میکند و نه منفعت مالی دارد.»
🔸وضعیت اجتماعی و اقتصادی و «نظم سیاسی محدودکننده» مشارکت داوطلبانه را کاهش داده و نظارت و کنترل دولتی بر فعالیتهای انجمنی، امکان ارتباط گسترده انجمن با دانشجویان را محدود کرده است.
🔸سیمین کاظمی مینویسد که «قطع رابطه انجمن جامعهشناسی ایران با جامعه دانشجویی را باید نشانهای از اختلال در کار این انجمن تلقی کرد.» و بازنگری در اهداف، سیاستها، شیوههای ارتباطی و محتوای فعالیتها را گامی ضروری برای بازسازی این رابطه میداند: «هیأت مدیره ی انجمن میتواند با دموکراتیک کردن اجا، اتخاذ رویکرد جذب حداکثری، شکستن انحصار و رفع تبعیض، و بازنگری در محتوای فعالیتها به تثبیت خود به عنوان یک انجمن تأثیرگذار و اجتماعی کردن جامعهشناسی موثرتر باشد و این رهگذر چراغهای تاریک رابطه با جامعه دانشجویی را روشن کند.»
منبع: انجمن جامعهشناسی