زندهیاد رضا براهنی، شاعر، نویسنده، فعال اجتماعی، و منتقد ادبی.
پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۴
رضا براهنی، زادهٔ ۲۱ آذر ۱۳۱۴، از دانشگاه تبریز لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی گرفت، سپس به ترکیه رفت، و پس از دریافت درجه دکتری به ایران بازگشت و در دانشگاه تهران به تدریس مشغول شد. در «پاکسازی» دانشگاهها از اولین کسانی بود که اخراج شد و عبدالکریم سروش در آن نقش اساسی داشت.
او پس از اخراج از دانشگاه چند دوره کارگاه نقد، شعر، و قصهنویسی برگزار کرد که از مشهورترین شاگردانش کیواندخت کیوانی، فرخنده حاجیزاده، فتاح محمدی، شیوا ارسطویی، جمشید محمدی، شمس آقاجانی، فریبا صدیقیم، پیمان سلطانی، پروشات کلامی، هوشیار انصاریفر، رویا تفتی، عباس حبیبی، مهسا محبعلی، عبدالله کیخسروی، رزا جمالی، علی معصومی، ناهید توسلی، روزبه حسینی، سیما داد، نیکو یوسفی، ساعد احمدی، پژمان سلطانی، احمد نادعلی، رضا شمسی، منصور زالی، علی وزیری، بابک شکوفی و… بودند.
او و جلال آلاحمد، داریوش آشوری، بهرام بیضایی، محمدعلی سپانلو و… از بنیانگذاران کانون نویسندگان ایران بودند.
در سال ۱۳۵۶ جایزهٔ بهترین روزنامهنگار حقوق انسانی را گرفت. او مدتی را در زندان گذراند و روایتهای او از زندانهای ساواک جنجال برانگیز شد. کتاب ظلالله حاوی مقدمهای مفصل درباره ادبیات انقلابی و تجددخواهانه و اشعار زندان اوست.
او زمانی رئیس انجمن قلم کانادا بود. در مرداد سال ۱۳۹۶ اینجانب حسن نیکبخت بهلطف همسر گرانقدرشان- مترجم توانا بانو ساناز صحتی- توانستم در تورنتو با دکتر براهنی دیداری داشته باشم.
او در گفتوگو با نشریات در آبان ۱۳۹۳ که در ایسنا نیز منتشر شد گفت:
«فارسی زبان رسمی و مشترک همهٔ ایران است و زبان فوقالعاده شاهکاری است که من نویسندهٔ آنم، ولی از زبان مادری خودم هم دفاع میکنم و ابداً به تجزیه اعتقادی ندارم.
«هرگز تمامیت ایران را از نظر دور نداشتهام و گفتهام که اسلحه دست میگیرم و برای آن میجنگم، ولی خب عدهای دفاع من از زادگاه و زبان مادریام را برای مقاصد خودشان بهانه کردهاند و نمیفهمند که وقتی دم از آزادی بیان میزنیم، نمیتوانیم بعدش زبان مردم را ممنوع کنیم. حس من به وطنم همان حسی است که در شعرهایم بیانش کردهام.»
کتابشناسی
اشعار:
آهوان باغ
جنگل و شهر
شبی از نیمروز
مصیبتی زیر آفتاب
گل بر گسترده ماه
ظلالله
نقابها و بندها (انگلیسی)
غمهای بزرگ
بیا کنار پنجره
اسماعیل
خطاب به پروانهها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم؟ (بخشی از آن درباره تئوری و نظریه شعر است)
یار خوش چیزی است
رمان:
آواز کشتگان
رازهای سرزمین من
آزاده خانم و نویسندهاش
الیاس در نیویورک
روزگار دوزخی آقای ایاز
چاه به چاه (خاطرات زندان)
بعد از عروسی چه گذشت
نقد و نظریه:
طلا در مس
قصهنویسی
کیمیا و خاک
تاریخ مذکر
در انقلاب ایران
بحران رهبری نقد ادبی
جنون نوشتن
رویای بیدار
آدمخواران تاجدار (چاپ رندوم هاوس، وینتج)
گزارش به نسل بیفردا (سخنرانیها و مصاحبهها)
(متن بالا از کانال تلگرامی برگی از تقویم تاریخ برداشته شده است.)
رؤیای روبهرو
کجایی، کجایی؟ میگفتند در باغهای کیوی خرگوشهای کوچولو.
به این کجا و آن کجا میجنباندند گوشهاشان را در باغهای کیوی.
از آن نگاه بیضی بلند ترکمنی زبانه میکشید بهاری سهروزه
زنی به پشت کرکرههای حصیر گیوههایش را از پا درمیآورد وَ بیخیال و دور از شهر پرندهوار میخواند.
وَ باغهای کیوی به شکل خواب پراکنده پشت دریاچه لميده بودند
وَ حالا لباسهایش را درمیآورد.
دوچرخهای پنچر کنار پنجره افتاده بود.
کجایی، کجایی؟ میگفتند در باغهای کیوی
تمامی تصویرها به روی قایق سبزی سوار بودند وَ از قرن هشتم هجری به سوی قرن چهارده میلادی میآمدند.
وَ ما کجا بودیم؟ من و تو کجا؟
وَ شاهزاده خانمی از برگ در پشت کرکرههای حصیر برهنه بود
ربوده بود شاعر را خوابی سپید
وَ باغهای کیوی
▨
رضا براهنی
۷۲/۳/۱۳ – تهران
از کتاب «خطاب به پروانهها» صفحه ۱۱۴