Skip to content
ژانویه 15, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • انعکاس یک ضرورت تاریخی: هشتادمین سالگرد تشکیل حکومت ملی آذربایجان گرامی باد
  • ایران
  • تاریخی
  • نوار متحرک

انعکاس یک ضرورت تاریخی: هشتادمین سالگرد تشکیل حکومت ملی آذربایجان گرامی باد

سیدجعفر پیشه‌وری، رهبر فرقهٔ دموکرات آذربایجان و صدر حکومت ملی خودمختار آذربایجان.

انوشیروان  افخمی

پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۴

با فرا رسیدن ۲۱ آذر ۱۴۰۴ هشتاد سال از جنبش ملی و دمکراتیک آذربایجان به‌ رهبری فرقۀ دموکرات آذربایجان می‌گذرد. این جنبشِ ضدّاستبدادی و مردمی بر پایۀ خواست تأمین حقوق برابر خلق‌های ایران، مبارزه با دیکتاتوری، و دفاع از استقلال، عدالت اجتماعی، آزادی، و تمامیت ارضی کشور شکل گرفت و در بازۀ زمانی حیات کمتر از یک سال خود منشأ خدماتی ارزنده و فراموش‌ناشدنی‌ در عرصه‌های گوناگون زندگی مردم شد.

در شهریور ۱۳۲۴ فرقۀ دموکرات آذربایجان با انتشار بیانیه‌ای ۱۲ماده‌ای در تبریز اعلام موجودیت کرد. در مقدمۀ این بیانیه آمده است: «ایران مَسکن اقوام و ملل گوناگون است. این اقوام و ملل هر قدر آزادتر زندگی کنند، یگانگی بیشتری خواهند داشت. قانون اساسی و اصل ایالتی و ولایتی کوشیده است که تمام مردم ایران را در تعیین سرنوشت خود مختار نماید.» جان کلام بیانیۀ فرقه این بود: «در خاک آذربایجان مردمی زندگی می‌کنند که زبان و آداب و رسوم جداگانه‌ای دارند و می‌خواهند ضمن حفظ استقلال و تمامیت [ارضی] ایران، در ادارۀ امور داخلی خویش خودمختار باشند. آذربایجان می‌گوید: تهران به درد ما نمی‌رسد و از تشخیص و رفع احتیاجات ما عاجز است. از ترقی فرهنگ ما جلوگیری می‌کند.» بی‌تردید پایهٔ حقوقی این جنبش همان قانون انجمن‌های محلی در قانون اساسی بود. جنبش رهایی‌بخش ۲۱ آذر در آذربایجان همواره تأکید می‌کرد که دفاع از استقلال، آزادی، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران باید در چارچوب قانون و با تشکیل انجمن‌های ایالتی و ولایتی تأمین شود. این بیانیۀ متذکر می‌شد که «تشکیل انجمن ایالتی و ولایتی، مفهوم سیاسی بزرگی دارد. این انجمن‌ها برای مقابله با ارتجاع و جریان ضد آزادی که در تهران و شهرهای دیگر ایران سر بلند کرده است، مشت محکم و پاسخ دندان‌شکنی خواهد بود.»

تشکیل حکومت ملی در آذربایجان به رهبری فرقۀ دموکرات آذربایجان، کارنامۀ نیروهای مترقی و آزادی‌خواه، -به‌ویژه نیروهای چپ و ترقی‌خواه- در ادارۀ یک جامعه، در طول تاریخ ایران است. این برای اولین بار در درازنای تاریخ میهن ماست که در آن، ۱۱ماه حکومت مردمی به‌رهبری نیروهای مترقی و آزادی‌خواه برپا شده است. خدمات و عمل‌کردهای این حکومت در مدت کم‌تر از یک سال، نمونه‌ای است از تلاش و پیکاری طبقاتی برای دستیابی به خودمختاری، توسعهٔ اقتصادی-اجتماعی-سیاسی و رشد فرهنگی در چارچوب تمامیت ارضی کشور. این بخشی از آرمان‌های کمونیست‌های سراسر جهان است. برکسی پوشیده نیست که نیروهای مترقی و مردمی، در جامعۀ استبدادزدۀ ایران، همیشه در اپوزیسیون بوده‌اند و اغلب به‌شکل مخفی و نیمه‌علنی فعالیت کرده‌اند. درست از همین منظر است که  برخی از گفتنی‌ها -به دلیل مخفی‌کاری- در نهان باقی مانده است و بخش عمدۀ آن‌ها با درگذشت فعالان جنبش به سینۀ خاک سپرده شده‌اند.

استقرار حکومت ملی در استان آذربایجان از شرایط خاص سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ایران به‌طورکلی و آذربایجان به‌طور اخص سرچشمه ‌گرفت. کمونیست‌های نامدار آذربایجانی در تشکیل این حکومت ملی نقشی برجسته‌ داشتند. اغلب آنان از زندانیان عصر قاجار در تهران بودند که اساس آن را سید ضیاءالدین با کودتای سیاه خود در سوم اسفندماه ۱۲۹۹ برپا کرده بود. برخلاف تبلیغات مسموم نیروهای راست و ناسیونالیست و مدافعان سلطنت، جنبش ۲۱ آذر به رهبری فرقۀ دموکرات آذربایجان، نه‌تنها خود را بخشی جدایی‌ناپذیر از نهضت انقلابی وقت ایران می‌دانست بلکه با شهامت و هوشیاری اعلام می‌کرد که حکومت و جنبش ملی آذربایجان متکی به مبارزۀ همۀ خلق‌های ایران است. در آن مدت کوتاه، تعدادی از افسران که از فساد و انحطاط ارتش تحت فرمان شاه به‌ستوه آمده بودند به آغوش آذربایجان پناه بردند و به انقلابیون آذربایجان ملحق شدند. سازمان انقلاب آذربایجان اگر برجای می‌ماند، ماهیت انقلابی‌اش در سراسر ایران گسترش می‌یافت و به ایجاد یک انقلاب سراسری برای برانداختن نظام فاسد یاری می‌رساند.

جنبش ۲۱ آذرماه ۱۳۲۴ با تکیه به افکار مترقی از یک‌سو و پایگاه گستردهٔ مردمی که خواهان عدالت و برابری بودند از سوی دیگر، هیمنۀ حکومت پلیسی و خونین محمدرضا شاه را لرزاند. این جنبش نشان داد که هیچ قدرت استبدادی توان ایستادگی را در برابر مردمی حق‌طلب که برای درهم‌شکستن زنجیرهای تیره‌بختی و اسارت خود تلاش می‌کنند ندارد. حکومت ملی آذربایجان در دورۀ کوتاه حیات خود به یک سلسله اقدامات مهم سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دست زد که بیانگر سرشت مردمی و ماهیت مترقی آن بود. این اقدامات در تاریخ میهن ما بی‌نظیرند:

  • تصمیماتی قاطع و سریع برای حل معضل بیکاری و شبکۀ بهداشت همگانی گرفته شد و به اجرا در آمد؛
  • اصلاحات بنیادی در امور دفاعی و رشتۀ نظامی اِعمال شد؛
  • اتخاذ تدابیر اساسی در زمینۀ احیا و رشد فرهنگ ملی از طریق تحصیل به‌زبان مادری -به‌همراه زبان فارسی به‌عنوان زبان رسمی- در مؤسسات آموزشی در آذربایجان، شرایط ضروری برای گسترش سریع فرهنگ و پیشرفت آموزش و پرورش را فراهم کرد. احداث چاپخانۀ معارف، چاپخانۀ آذربایجان، تشکیل ادارۀ هنرهای زیبا، تئاتر دولتی، ارکستر ملی و فیلارمونیک آذربایجان، انجمن هنرمندان و هنرپیشگان. تئاتر ملی احیا شد و نمایش‌های آن با استقبال گسترده مردم روبه‌رو شد و در کنار آن جمعیت شاعران و ادیبان آذربایجانی نقشی فعال در پیشبرد فرهنگ کهن و غنی خلق ایفا کرد؛
  • تأسیس دانشگاه ملّی آذربایجان (دانشگاه تبریز و آذرآبادگان بعدی و تبریز کنونی)؛ این دانشگاه در طی حیات هشتادسالۀ خود در تربیت نیروی انسانی ایران نقشی برجسته‌ ایفا کرده است.
  • تفویض حق انتخاب‌کردن و انتخاب‌شدن به زنان در انتخابات مجلس،که برای اولین بار در تاریخ ایران به وقوع پیوست؛
  • تصویب و اجرای قانون تقسیم اراضی خالصه و املاک مصادره‌شدۀ مالکانی که آذربایجان را ترک کرده بودند و علیه حکومت ملّی توطئه‌چینی می‌کردند. این زمین‌ها میان روستاییان بی‌بضاعت (در حدود یک میلیون خانواده) به‌شکل بلاعوض تقسیم شدند؛
  • انجمن‌های انتخابی در روستاها به‌وجود آمدند که از ۳ تا ۵ نفر نماینده داشتند. این انجمن‌ها قروض دهقانان را چنان قسط‌بندی کردند که از عهدۀ پرداخت آن‌ها برآیند؛ بهرۀ مالکانه کاهش یافت و از غارت قرون‌وسطایی دهقانان جلوگیری شد؛
  • تأسیس بانک فلاحت برای کمک به روستاییان و ایجاد «شرکت ماشین‌های آبیاری و کشاورزی»؛
  • تأمین آب آشامیدنی سالم و لوله‌کشی آب شهرها، به‌ویژه شهر تبریز، برای نخستین‌بار اجرا شد؛
  • تشکیل‌ شرکت‌های تعاونی، فروشگاه‌های دولتی، و توزیع کالا با قیمت ارزان و کوتاه‌کردن دست دلالان؛
  • مردم آذربایجان اقداماتی بسیار برای ایجاد و توسعه صنایع به عمل آوردند.کارخانجات جدید با کمک مالی حکومت ملی افتتاح و با نظارت مستقیم کارگران به کار انداخته شدند. هم‌زمان قانون کار دمکراتیک تدوین، تصویب و به اجرا گذاشته شد. اجرای قانون کار و بیمۀ درمانی کارگران در دستور کار قرار گرفت. این قانون شامل این مواد بود: هشت ساعت کار روزانه، تعطیلی جمعه و ایام تعطیل رسمی با دریافت مزد، مرخصی سالیانه با حقوق، حق تشکیل اتحادیۀ کارگران و دخالت اتحادیه در تنظیم روابط و قرارداد کار بین کارگر و کارفرما، تعیین حداقل مزد، تعطیل‌کردن روز اول ماه مه (روز جهانی کارگر)، تشکیل شورای حل اختلاف، برابری مزد زنان با مردان، ممنوع‌بودن استخدام و اشتغال زنان در کارهای سنگین، دورهٔ استراحت زنان باردار شش‌هفته قبل از زایمان و شش‌هفته بعد از زایمان با دریافت مزد؛

عمیدی نوری که جریان بازرسی و مشاهدات هیئت اعزامی از کارخانۀ پارچه‌بافی تبریز را زیر عنوان «سیاست صنعتی رهبران آذربایجان» توضیح داده است می‌نویسد: «ما تمام قسمت‌های کارخانه را از محل انبار پشم‌ها تا قسمت‌های حلاجی و نخ‌ریسی و پارچه‌بافی و رنگرزی و پتوسازی و موتور برق کارخانه، حتی محل تصفیۀ آب آن را دیده از توضیحات مؤثر خود پیشه‌وری نسبت به کارخانه استفاده می‌کردیم. در حقیقت کارخانۀ مزبور یکی از کامل‌ترین کارخانجات کشور است که از نخ‌ریسی تا پارچه‌بافی را در سازمان‌های خود تکمیل نموده‌اند… . زن‌های کارگر آذربایجان با چه شعفی کار می‌کردند و چگونه اشک شوق در دیدگان آن‌ها جمع شده بود.»۱

  • تأمین امنیت مردم با انتخاب اشخاص خوش‌نام محلی در رأس ادارات و به‌ویژه در شهربانی، انحلال ژاندارمری و ادغام آن در نیروهای انتظامی و سپردن امور انتظامی به فداییان فرقۀ دموکرات؛
  • رسیدگی به امور زندان‌ها. زندان‌های آذربایجان پُر بود از دهقانانی که با توطئه و دسیسۀ اربابان و ژاندارم‌ها زندانی شده بودند. همهٔ این دهقانان آزاد شدند و به آغوش خانواده‌هایشان بازگشتند؛
  • مبارزه با فساد اخلاقی و اجتماعی. به‌موجب قوانین و با مراقبت‌های دستگاه‌های انتظامی و عمومی، با مسائلی مانند رشوه‌گرفتن و دادن، روسپی‌گری، استعمال مواد مخدر، احتکار و جز این‌ها، مبارزه شد؛
  • با تأسیس بانک ملّی آذربایجان، به امور مالی و اقتصادی سروسامان‌ داده شد. همۀ این‌ها از جمله اقداماتی بودند که -به قول دوستان و دشمنان جنبش ۲۱ آذر- در طی یازده ماه، فرقۀ دموکرات آذربایجان توانست با انجام آن‌ها سیمای جامعۀ آذربایجان را به‌سوی سعادت مردم تغییر دهد؛ کاری که شاهان و شیخان نتوانستند یا نخواستند بودجه کشور را صرف چنین کارهایی بکنند. آیا بیگانه و بیگانه‌پرست در مدت ۱۱ماه، این همه کار به‌نفع مردم زحمتکش انجام می‌دهد؟

پیشبُرد و توسعهٔ این اقدام‌ها در مدت‌زمانی کوتاه، از حمایت نیروهای مترقی، ملّی، و میهن‌دوست ایران برخوردار بود، اما از سوی دیگر، خشم قدرت‌های امپریالیستی و وابستگانش در محافل ارتجاع داخلی را برمی‌انگیخت. پیروزی پیکار رهایی‌بخش ملی در آذربایجان و به‌دنبال آن در کُردستان (بهمن‌ماه ۱۳۲۴) که با تشدید نبرد زحمتکشان سراسر ایران علیه استبداد و استعمار همراه بود لرزه بر اندام ارتجاع داخلی و خارجی انداخت. امپریالیست‌ها که یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های استیلای سیاسی و غارت اقتصادی‌شان را در معرض تهدید و از دست‌رفتن می‌دیدند، نیروی سرکوب‌شان را بسیج کردند تا با هم‌دستی جیره‌خواران و وابستگان محلی‌شان جنبش‌های ملی و دمکراتیک ایران را درهم شکنند. یورش به  نهضت‌های رهایی‌بخش خلق آذربایجان و کردستان در ۲۱ آذر  و ۱۶ آذر ۱۳۲۵ گامی خونین در پیشبرد این سیاست ضدخلقی بود.

جنبش ۲۱ آذر نقطۀ‌عطفی در جنبش رهایی‌بخش ملی در آذربایجان زادگاه ستارخان، باقرخان، شیخ محمد خیابانی، حیدرخان عمواوغلی، دکتر تقی ارانی و بسیاری دیگر از قهرمانان و انقلابیون نامدار بوده است.

نگاهی به جنبش ۲۱ آذر، پس از هشتاد سال، اهمیت مبارزه برای رفع ستم ملی و تأمین برابری حقوق، و مهم‌تر از همه، پیوند جدایی‌ناپذیر میان مبارزه با استبداد و استعمار و پیکار در راه سعادت و بهروزی توده‌ها را به‌وضوح نشان می‌دهد.

امروز نیز در زیر سایۀ رژیم ضدمردمی ولایت فقیه مبارزه برای توزیع عادلانه قدرت و ثروت میان همۀ خلق‌های ساکن ایران از سوی نیروهای مدافع وحدت کشور و تحقق حقوق و آزادی‌های دمکراتیک با شدت به‌پیش برده می‌شود.

مردم آذربایجان به‌خوبی نشان دادند که در نبرد، شادی است و افتخار، و در تسلیم، اندوه است و ننگ. آنجا که پای مردم، پیکار و قهرمانی در میان است فلسفه‌های شک‌آلود، سفسطه‌های مبهم و ریشخندهای موذیانه به‌خودی‌خود خُرد می‌شوند. به جرئت می‌توان ادعا کرد که کمتر دورانی در طول این روزگار دراز می‌توان یافت که مردم این سرزمین علیه ستمگران و جباران داخلی، و به‌منظور کوتاه‌کردن دست غارتگران داخلی و بین‌المللی، با چنگ و دندان نجنگیده و عزیزترین کسان خود را قربانی نداده باشند.

این تلاش‌های دائمی، از مبارزهٔ خلق آذربایجان در پیشبُرد جنبش مشروطیت(۱۲۸۵-۱۲۹۰خورشیدی) گرفته تا برپایی جنبش دموکراتیک آذربایجان به‌رهبری شیخ محمد خیابانی علیه استعمار و ارتجاع فئودالی در ایران (۱۲۹۹-۱۲۹۶ خورشیدی)، جنبشی که طی آن نخستین فرقۀ دمکرات آذربایجان شکل گرفت، و سپس نقش فعال کارگران و زحمتکشان آذربایجان در قیام‌های گیلان و خراسان و همچنین انقلاب بهمن ۱۳۵۷، همه و همه بخشی از صفحات زرین و درخشان تاریخ ایران هستند!

اعتراض‌های مردمی در حیات ننگین جمهوری اسلامی، و خیزش‌های سراسری توده‌ها در بیش از چهار دهۀ گذشته، که هر ورق آن با تاریخ دور و نزدیک میهن ما همراه است، روح پرفتوح و زندۀ ملتی سخت‌کوش، آزاده و تسلیم‌ناپذیر را نشان می‌دهد.جنبش ۲۱ آذرماه ۱۳۲۴، به‌خاطر خصلت عمیقاً ملی و دمکراتیک خود، در بین تودهای مردم ایران از چنان محبوبیتی برخوردار شد که سرانجام دولت مرکزی در ۲۳خردادماه ۱۳۲۵ ناگزیر شد با امضای موافقت‌نامه‌ای، حکومت ملی آذربایجان را به‌رسمیت بشناسد و خصلت دمکراتیک و مردمی‌بودن آن را تأیید کند و اشاعۀ آن در سراسر ایران را متعهد شود.

هیئت حاکمۀ وقت ایران که تحکیم جنبش دمکراتیک آذربایجان را با فروپاشی پایه‌های نظام ستمکار خود یک‌سان می‌دانست، به بهانۀ انتخابات، به آذربایجان  لشکرکشی کرد. ارتش دست‌نشاندۀ شاهنشاهی، به‌رغم توافق با فرقه و پذیرش بخشی از خواست‌های فرقه از سوی دولت قوام، با یاری نیروهای ارتجاعی محلی و فئودال‌های منطقه و با زیرپا‌گذاشتن همهٔ موازین و شئونات انسانی، دست به‌ سرکوب بی‌رحمانهٔ مبارزان فرقهٔ دموکرات آذربایجان و توده‌ای‌ها و آذربایجانی‌های آزادی‌خواه زد و بیش از سی‌هزار شهروند آذربایجانی را کشت. شجاعت رزمندگان فرقۀ دمکرات آذربایجان در برابر جنایت‌های اراذل و اوباش و ارتش ستم‌شاهی، از صفحات درخشان تاریخ دلاوری مردم آذربایجان است که هرگز از خاطره‌ها زدوه نشده و نخواهد شد. این قهرمانی‌ها برگ زرینی است در تاریخ  مقاومت دلیرانۀ مردم جان‌به‌لب‌رسیده از ظلم و ستم مستبدان حاکم که طی سده‌های متمادی  بر مردم حق‌طلب و عدالت‌خواه اعمال شده است.

ارتجاع، به‌جرم یک سال کوتاه‌شدن دستش از حاکمیت مطلقه در آذربایجان، سخت به‌وحشت افتاده بود. در سراسر آذربایجان  هیچ قصبه و روستایی باقی نماند، که پس از استقرار ارتجاع، حداقل یک تن از کسان خود را از دست نداده باشد. با این که تا به امروز آماری دقیق از سوی مرتجعان دو رژیم ستم‌شاهی و جمهوری اسلامی ایران منتشر نشده است و جلو هر گونه آگاه‌سازی را نیز گرفته‌اند، اما مجموعۀ تلفات، سی‌هزار نفر تخمین زده شده است.

در جریان این یورش خون‌بار، هزاران تن ناگزیر به جلای وطن شدند و شمار زیادی را به زندان‌ها و تبعیدگاه‌های رژیم خائن و وابستهٔ پهلوی روانه کردند. نام قهرمانانی چون نورالله یکانی، داداش تقی‌زاده، فریدون ابراهیمی، حسین نوری، سرهنگ محمد آگهی، سرهنگ  یوسف مرتضوی، شیخ پولاد احمدی، سرگرد احمد جودت، سروان شیخی، محمد امین آزاد وطن، خلیل آذرآبادگان، علی سعیدی پوزبند شاعر نامدار آذربایجان، دکتر نصرت باقری، جعفر محمدزاده شاعر توده‌ای، سریه شاهسون، شاعر آذربایجانی بنام محمد نیکنام، و خیل دیگری از مبارزان راه سعادت که راه‌شان الهام‌بخش مبارزۀ خلق‌های آذربایجان در راه آزادی و استقلال است، برای همیشه در صفحات زرین جنبش ملی ایران ثبت شده است. تهیۀ فهرستی از این قربانیان از امکان این نوشتار خارج است و تنها می‌توان به نوشته‌های انتشاریافته استناد کرد. با این وجود، جا دارد به برخی از قهرمانی‌ها، به‌منظور  گرامی‌داشت  نام  و خاطرۀ  آنان و شجاعت و شهامت‌شان در برابر دژخیمان، اشاره شود.

سریه شاهسون، این دختر شجاع اردبیلی که به‌حق می‌توان او را دلورس ایباروری۲ ایران نامید، چنان وحشیانه به‌دست عمال رژیم ستم‌شاهی به قتل رسید که می‌توان آن را فجیع‌ترین قتل یک زن در تاریخ معاصر میهنمان نامید. طرفه آنکه وقتی این انسان شجاع را با بی‌شرمی تمام دوشقه می‌کردند او چنان شهامت حماسه‌ای از خود نشان داد که باور آن بسی سخت و دشوار است که این انسان آزاده، این دلیری افسانه‌ای را از کجا آورده است. هنگامی که این زن شیردل را به قتلگاه می‌بردند گفت: شما بر ما پیروز نشدید. تاریخ، عهدشکنان را با ننگ و خیانت یاد خواهد کرد. مرگ من شما را از انتقام‌پس‌دادن نجات نخواهد داد. فرزندان رشید آذربایجان انتقام خون مرا خواهد گرفت. خون‌های ریخته‌شدۀ قهرمانان، درخت آزادی را آبیاری می‌کند.»

دکتر نصرت باقری را اجامر و اوباش و ژاندارم‌ها که تغییر لباس داده بودند کشتند و پیکر بی‌جانش را به طناب بسته و در کوچه‌ها گرداندند.

جعفر قره درویش را دستگیر کرده و آب جوش سماور روی سرش باز کردند و با این شکنجه جانش را گرفتند.

حسین جلالی را تفنگداران مالکان گرفتند و هر پایش را به یک  گاری بستند و اسب‌های گاری‌ها را  در دو جهت مخالف به حرکت در آوردند و به این وسیله او را شقه کردند.

جنایتی که نسبت به سعید پوزبندی شاعر آذربایجانی مرتکب شدند نمونۀ یک جنایت شرم‌آور است. این عمل ماهیت فاسد نیروهای ستم‌شاهی را  به‌قدر کافی نشان می‌دهد. پس از اینکه او را دستگیر کردند و سرش را بریدند، عده‌ای از اوباش و جیره‌خواران رژیم پهلوی، سر بریدۀ او را در دستمالی نهاده به خانۀ او رفتند و نشانیِ مخفیگاه او را  از مادر سالخورده و ناتوانش پرسیدند. مادر تیره‌بخت هزاران سوگند یاد کرد که از سرنوشت فرزند خود خبری ندارد. سرانجام از او چای خواستند. چون زن بی‌دفاع از اتاق خارج شد، سر سعید را روی تاقچۀ اتاق گذاشتند و هنگامی که مادر سینی چای در دست وارد شد دشنام‌گویان سر را به او نشان دادند و فریاد برآوردند: زنکه … تو که می‌گفتی سعید در خانه نیست. پس این کیست؟! شرح حال مادری پیر در چنین حالتی کار آسانی نیست.

حسین نوری یکی دیگر از قهرمانان حزب تودۀ ایران و از جان‌باختگان جنبش ۲۱ آذر بود. او در سراسر دوران زندگی نسبتاً کوتاه خود ثابت کرد که «مبارزی سرسخت و آشتی‌ناپذیر است. وقتی در دام دشمن اسیر شد، با وقیح‌ترین طرزی که به تصور بگنجد جانش را گرفتند و بر پیکر بی‌جان او مرتکب آن‌چنان رذالتی شدند که قلم از بیان آن شرم دارد.»۳

بسیاری از مبارزان حماسه‌هایی آفریدند که امروزه نیزسینه‌به‌سینه نقل می‌شود. گفته می‌شود: سروان یحیی شیخی در پشت بام سنگر گرفت و تا آخرین گلوله خود علیه ارتش ستم جنگید و زمانی که تن رنجور و زخمی‌شدۀ او را به میدان تیر می‌بردند، هنگام عبور از مرکز شهر، حمّالی -با تحریک مزدوران ستم‌شاهی- پشتی خود را چرخاند و به پای او زد. افسر فرمانِ جوخه با طعنه گفت: برای این‌ها می‌جنگیدی؟! سروان شیخی با صبر و شکیبایی و با خنده‌رویی برگشت و پیشانی حمّال و پشتی او را بوسید و رو کرد به افسر فرمان جوخه گفت: «این انسان شریف با تحریک شما این کار را انجام داد. اگر آگاه شوند تندتر از من می‌دوند. ترس اربابتان هم از آگاه‌شدن آن‌هاست. تو و همپالگی‌هایت ننگ ارتش اصیل ایرانید که با مردم‌کشی و قساوت و با داشتن خصایل حیوانی، با هر جریان آزادی‌خواه و آزاداندیشی دشمنید.»

سرهنگ جاویدان به دژخیمان گفت: «امروز شما صدای مرا خاموش می‌کنید. اما در هر گوشۀ جهان، صدای مردمی که در راه آزادی خود مبارزه می‌کنند، پیوسته رساتر می‌شود. شما هرگز قادر به خاموش‌کردن این صدای رعدآسا نخواهید بود.»۴

داداش تقی‌زاده گفت: «من فرزند خلف آذربایجان هستم و در راه آزادی وطن خود با گشاده‌رویی به‌طرف مرگ می‌روم. بگذار کسی گمان نبرد که با مرگ من و رفقایم آزادی خفه خواهد شد. هیچ شکی نیست که محاکمه‌کنندگان و اعدام‌کنندگان ما در برابر محکمۀ تاریخ جوابگو خواهند بود.»۵

قلی صبحی در لحظۀ اعدام گفت: «این بنا از اساس متزلزل است و قابل بقا نیست. این رژیم ظلم و ستم واژگون می‌شود.» وقتی حلقۀ طناب  را بر گردن او محکم کردند و او را بالا کشیدند ناگهان طناب پاره شد. این مرد شیردل که حتا مرگ را در برابر خود به‌زانو درآورده بود، با لحنی نیش‌دار به دژخیمان گفت: «شما حرف‌های مرا باور نکردید. اما می‌بینید که طناب شما هم پوسیده است.»۶

افزون بر این‌ها، در روستای ثمرین اردبیل حادثه‌ای به وقوع پیوست که آن را می‌توان ازجمله داستان‌های حماسی به‌شمار آورد. ۱۷ نفر از اهالی این روستا را به جرم دفاع از دستاوردهای حکومت فرقۀ دمکرات آذربایجان دستگیر کردند. زندانیان را که در راه انتقال به زندان اردبیل سکوت نکرده و سرود‌ حکومت ملی آذربایجان را می‌خواندند، بدون محاکمه تیرباران کردند. در این ارتباط، میرجواد سید شُکری را که خود دهقانی زحمتکش بود وهمۀ عمر خود را برای گسستن زنجیر اسارت دهقانان سپری کرده بود، پس از۶ماه زندگی مخفی، در روستای چنذانق ( قولغا) دستگیر و روانۀ زندان کردند. او را در چهارمین هفتۀ اسارتش، با درد و شکنجه کشتند و پیکر درهم‌تنیده و خون‌آلودش را در یک جعبۀ چوبی گذاشتند و ژاندارم ها، همراه با معدود افرادی از خانواده‌اش، او را به خاک سپردند و خانه‌اش را شبانه بر سر فرزندان قدونیم‌قدش خراب کردند.

سرتاسر این  شاهدمثال‌ها پُر از تصویرهایی تأثّرانگیز از زندگی پُردرد و رنج مردم میهن ما است. این‌ها نمونه‌هایی هستند از هزاران انسان شریف و فداکار با طبیعتی مهربان و روحی انسانی که در جای جای آذربایجان، به دست آدم‌کشان ارتش و پلیس ستم‌شاهی، جان خود را در راه خوشبختی توده‌ها فدا کردند و نام‌شان در صفحات جنبش ملی ایران ثبت شد. این‌ها ادعانامه‌هایی هستند علیه نظام‌های جابرانه و طبقات صاحب‌امتیازی که خود را به مردم تحمیل کردند. نظام‌هایی که پایه‌های آن‌ها بر اساس ظلم و ستم و تجاوز به حقوق مردم از یک‌سو، و فقر و جهل و بدبختی و بیم دائمیِ بخشی بزرگ از خلق‌های ایران از سوی دیگر، استوار است.

ابوالحسن عمیدی نوری*، کسی که در هر حال نمی‌توان او را انقلابی و هوادار جنبش مردمی به‌ شمار آورد، در روزنامۀ خود «داد»، در مقاله‌ای با عنوان «دستجات فدایی و سربازان در خیابان‌های تبریز»، به شرح «بزرگ‌ترین تفاوتی که بین روحیۀ افراد ارتش شاهنشاهی با نیروی نظامی فرقۀ دمکرات آذربایجان دیده می‌شود» می‌پردازد و از جمله می‌نویسد: «من آنچه در تهران سرباز دیدم فقط لُختی‌های دهات بودند که از سر و وضع آن‌ها حس می‌کردم چیزی نداشتند تا کدخدا و مأمور سربازگیری را سیر کرده، خود را از این کار نجات دهند… برعکس این خاطرۀ زننده‌ای که من از سرباز [شاهنشاهی] در تهران داشتم، از مشاهدۀ صفوف سربازان آذربایجان که در خیابان‌ها مشق می‌کردند چیزی دیگر احساس می‌نمودم… مشاهدۀ این وضع و مطالعه در روحیات سربازان و فداییان آذربایجان دموکرات این نکتۀ مهم را به من ثابت کرد که تا وقتی نظامیان یک کشور از حق تفکر بهره‌مند نباشند و معتقد به جانبازی در راه وطن نشده باشند کمترین ارزشی برای آن نمی‌توان قائل شد. سرباز آذربایجان حوزۀ حزبی دارد. در اطراف مرام و هدف فرقۀ دموکرات هر روز بحث می‌کند و سر خود را برای پیشرفت هدف فرقه در دست می‌گیرد. به همین جهت است که او با سرباز ارتش شاهنشاهی تهران از زمین تا آسمان متفاوت است.»۷
هشتاد سال ازبرجسته‌ترین جنبش مردمی در آذربایجان می‌گذرد. دراین‌باره مقاله‌ها و کتاب‌هایی فراوان نوشته شده است. روزی نیست که در خاطره‌گویی‌های مردم آذربایجان و یا در بررسی‌های تاریخ معاصر ایران، دربارۀ نقش تاریخی جنبش ۲۱ آذر سخن به میان نیاید. نگارندۀ این سطور بارها پای صحبت بازماندگان این جنبش نشسته و شاهد درد دل آن‌ها بوده است و تا حد توان و فرصت، به نوشته‌های گوناگون نیز مراجعه کرده است و پرسش‌هایی جدّی در این رابطه را با افراد مختلف و شاهدان عینی در میان گذاشته است. جنبش ۲۱ آذر و حکومت ملّی آذربایجان چگونه رخ داد و علل و عوامل به‌وجودآمدن و نقش توده‌ها در روند تاریخی و به‌ثمررسیدن آن چه بود؟ چرا فرقۀ دمکرات آذربایجان نیرومند شد؟ احساسات مردم و خشنودی آنان از این حکومت ملی و دستاوردهای آن چه بود؟ چه عوامل داخلی و خارجی موجب شکست این جنبش مردمی شدند؟ حکایت شکست چیست؟ آیا حقیقتاً دست‌های مرموزی در کار بود که می‌خواستند مانع پیش‌رفت مردم آذربایجان و رهبران آنان شوند؟ صحنۀ بین‌المللی در آن برهه از زمان چه تأثیری بر شکست جنبش داشت؟

سخنانی فراوان و نوشته‌هایی بسیار، از زاویه‌های گوناگون، چه از سوی موافقان و نظریه‌پردازان و چه از سوی مخالفان متوسل به اسناد حاکمان، شنیده و منتشر شده است. درهرزمینه‌ای -از جمله تندروی‌ها- به یک سری حقایق انکارناپذیر دست یافته‌ایم که آموختنی‌هایی فراوان دارد. اما آنچه از توده‌ها و مشاهدۀ  آنان در آن مقطع تاریخی شنیده شده است و تأثیر آنچه در طی ۱۱ماه حکومت ملی در سرزمین‌شان رخ داده و به زندگی‌شان شادی بخشیده است شگفت‌انگیز است. چکیدۀ برخی از آنها را با خوانندگان گرامی «به‌سوی آینده» در میان می‌گذارم:

جالب‌ترین احساسات مردم محروم و زحمتکش آذربایجان این بود که: «وقتی شب می‌خوابیدیم و روز بیدار می‌شدیم، تغییراتی چشم‌گیر در حیات خود حس می‌کردیم. چگونه می‌شد که درعرض یک شب از دم خانه‌هایمان تا ته خیابان اسفالت و سنگ‌فرش شود و جاده‌های مال‌روی روستاها به یک جادۀ معمولی بدل شوند. وقتی به اداره‌ها مراجعه می‌کردیم، نه از رشوه خبری بود و نه از توهین و تحقیر. دولت ملی آذربایجان رشوه‌دادن به مأموران دولتی را خیانت به حقوق عمومی اعلام کرد و این قانون، برق‌آسا در سراسر آذربایجان اجرا شد. کارهایی که در زمان شاه هفته‌ها دنبالش می‌دویدیم، در عرض چند دقیقه با استقبال گرم از مردم حل می‌شد. وقتی اوراق را به زبان مادری به ادارات تحویل می‌دادیم و در مراکز آموزشی و فرهنگی با شور و شوق زبان مادری تدریس می‌شد چه غرور زیبایی به انسان دست می‌داد. هویت واقعی خود را در استقرار حکومت ملی در استان آذربایجان می‌یافتیم.»

واقعیت امر این است که: «ما پس از استقرار حکومت ملی در آذربایجان، نظم و نظام داشتیم، تحصیل برای همه فراهم شده بود، در دبستان‌ها و دورۀ ابتدائی، زبان مادری برقرار شد و زبان فارسی به‌عنوان زبان دوم تدریس شد. درمانگاه‌های رایگان، یکی پس از دیگری، باز می‌شدند. انسان در زندگی چه می‌خواهد؟ آرامش و امنیت، داشتن شغل، تحصیل برای فرزندانش، رفاه و زندگی در شأن انسان، بهداشت و درمان و تأمین زندگی، ما این‌ها را در همان ماه‌های اول حکومت ملی به‌دست آوردیم و خواهان ادامۀ آن بودیم. آیندۀ روشنی پیش پای ما بود. نه دزدی وجود داشت و نه دیگر ناهنجاری‌های اجتماعی. اگر شب‌ها مغازه‌ها باز می‌ماندند اموال مغازه‌داران تأمین داشت و چیزی به سرقت نمی‌رفت. قیمت ارزاق عمومی به‌طور جدی کنترل می‌شد و تا ۴۰درصد پایین آمده بود. از احتکار مواد غذایی و بازار سیاه خبری نبود. مواد ضروری مردم به قیمت نصف آن در تهران در اختیار مصرف‌کنندگان گذاشته می‌شد. کلینیک‌های بهداشتی سیاری تأسیس شد که برای خدمت به مردم، از شهرهای بزرگ به روستاهای اطراف اعزام می‌شدند. در سراسر آذربایجان، در همۀ کارگاه‌ها و کارخانه‌ها، قانون  ۸ ساعت کار در روز و یک‌روز تعطیل در هفته اِعمال شد؛ در حالی‌که در آن ایام در تهران و سایر مناطق ایران کارگران فاقد قانون کار بودند و مبارزه برای حداقل ساعت کار ادامه داشت. ۳۲۵ دبستان و ۸۳ دبیرستان جدید دایر شد. ساختمان دبیرستان بزرگ منصور را ما با دستان‌مان در زمان پیشه‌وری ساختیم. همه یک‌پارچه به شکوفایی آذربایجان در همۀ عرصه‌ها کمر بسته بودیم. فعالیت، پشتکار، جدیت و ایثار بی‌نظیر مردم، در سراسر آذربایجان چشمگیر بود. آن‌ها بودند که در تدوین و تصویب و اجرای تصمیمات فرقۀ دمکرات، خود مستقیماً و به‌نحوی گسترده و عمیق سهیم و شریک بودند. اصلاحات بنیادی اجتماعی-اقتصادی و فرهنگی هر بیننده‌ای را به حیرت و تعجب وامی‌داشت.»۸

در مرحلۀ کنونیِ مبارزهٔ ملی با دیکتاتوری حاکم، با توجه به تجربه‌های به‌دست‌آمده از جنبش ۲۱ آذر و حکومت ملی آذربایجان، باید تأکید کرد که تحکیم و تقویت پیوند میان مبارزه در راه الغایِ ستم ملی و پیکار سراسری با استبداد حاکم ضرورت مبرم دارد. ۴۶ سال است که حاکمان جمهوری اسلامی سیاست اِعمال ستم ملی و بی‌توجهی به مسائل ویژهٔ خلق‌های ساکن ایران را درپیش گرفته‌اند و مانند رژیم گذشته می‌کوشند تا با زور و سرکوب و ارتکاب جنایت‌های ددمنشانه، ایران را به زندان خلق‌ها بدل سازند. سیاست‌های رژیم اسلامی در کردستان و آذربایجان و سیستان و بلوچستان و… گواه بارز این واقعیت است. در  وضعیتی چنین تیره و تار بحرانی عظیم و سهمگین فضای میهن ما را دربرگرفته است. مردم به‌رغم همۀ سرکوب‌ها و خشم و ناراحتی، باز در آتش یک مطالبۀ پرهیجان که از کانون احساسات انسانی و میهن‌دوستی آنان زبانه می‌کشید و می‌کشد، بار دیگر صفا و طراوت دیرین خود را باز خواهند یافت! این مطالبه از ژرفنای روح جامعۀ ما سرچشمه می‌گیرد که از زبان شاعر به مردم نگران و منتظر، با تأکید گفته می‌شود:

آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست
گر بیفروزیش، رقص شعله‌اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
۹

با وجود این، به‌ گواه تاریخ، هیچ نیروی ارتجاعی قادر به فرونشاندن شعلۀ مبارزه در جهت رفع ستم ملی در میهن ما نیست. زحمتکشان و نیروهای مترقی آذربایجان همراه با دیگر خلق‌ها و زحمتکشان ایران به نبرد علیه استبداد و در راه دستیابی به حقوق برابر ادامه خواهند داد.

۲۱ آذر ۱۴۰۴ درست ۸۰ سال از تشکیل حکومت ملی و دمکراتیک آذربایجان می‌گذرد. مبارزۀ مردم آذربایجان همراه با دیگر خلق‌های رزمندۀ ایران در راه استقلال، آزادی، ترقی، و رفاه همگانی، علیه هرگونه مظالم ملی و اجتماعی، علیه سلطۀ خانمان‌برانداز استبدادهای دینی و سیاسی و اقتدارگرایی، یک‌ و نیم قرن است که ادامه دارد. از قیام تنباکو، انقلاب مشروطیت، جنبش‌های پس از جنگ جهانی اول، جنبش ۲۱ آذر، و جنبش ملی‌کردن صنایع نفت در اوايل دهۀ ۳۰ گرفته تا انقلاب بهمن ۱۳۵۷ و اعتراض‌ها و اعتصاب‌های سال‌های اخیر و به‌ چالش‌ کشیدن ارتجاع حاکم نشان از مبارزات حق‌طلبانه و رهایی‌بخش خلق‌ها دارد که پیوسته از اوجی به اوج دیگر ارتقا یافته است. و این است نتیجۀ عملکرد آن قانونمندی عینی رشد تکامل تاریخی جوامع انسانی که عالم‌نمایان کوته‌بین، چه در شکل و شمایل طرفداران سلطنت‌ و چه در چهرۀ آیت‌الله‌های مرتجع و پیروان «ولایی» نمی‌توانند یا نمی‌خواهند ببینند. مردم آذربایجان حق دارند همراه با همۀ خلق‌های مبارز، آزادی‌خواه، و حق‌طلب ایران به شرکت فعال و پیگیر در صفوف جنبش تاریخی و سراسری مردم ایران برای برچیدن بساط رژیم استبدادی دینی و سیاسی و در راه برقراری جمهوری ملی و دمکراتیک و رسیدن به حقوق انسانی‌شان ببالند، که جنبش ۲۱ آذر و حکومت ملی آذربایجان یکی از صفحات درخشان آن است.

ماندگار باد نام و خاطرۀ تابناک جان‌باختگان قهرمان جنبش ۲۱ آذر


۱- ابوالحسن عمیدی نوری، روزنامۀ داد، ۳۱  تیرماه ۱۳۲۵.
۲- دولورس ایباروری (Dolores Ibárruri)،‎ زادۀ ۹ دسامبر ۱۸۹۵، درگذشته ۱۲ نوامبر ۱۹۸۹، معروف به «گل رنج»، کمونیست و فعال سیاسی اسپانیایی در دوران جمهوری دوم اسپانیا و جنگ داخلی آن کشور بود.
۳- یادنامۀ شهیدان، رحیم نامور، چاپ دوم، سال ۱۳۵۷، انتشارات حزب تودۀ ایران، ص ۱۸.
۴- همان‌جا، ص۲۱.
۵- همان‌جا، همان صفحه.
۶- همان‌جا.
۷- ابوالحسن عمیدی نوری، روزنامۀ داد، ۲۳ تیر ۱۳۲۵.
۸- روایت‌های سینه‌به‌سینۀ مردم.
۹- برگرفته از شعر آرش کمانگیر، سیاوش کسرایی.

* – ابوالحسن عمیدی نوری (۱۲۸۲ تهران-۱۳۵۹ تهران) نویسنده، روزنامه‌نگار و وکیل دادگستری، در ابتدای نهضت ملی یکی از پایه‌گذاران جبههٔ ملی ایران و یاران دکتر محمد مصدق بود که علیه او چرخید و پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به معاونت نخست‌وزیر و نمایندگی مجلس رسید.  او عضو مؤثر هیئت اعزامی دولت قوام به آذربایجان بود که برای تجسس به آذربایجان ارسال شده بودند. این هیئت به‌ مدت ۸ روز (۲۷ اردیبهشت‌ – ۳ خرداد ۱۳۲۵) شهرهای بزرگ و کوچک آذربایجان را زیر پا گذاشت و از هر شهری تلگرامی بدین مضمون به تهران مخابره کرد: «اثری از ارتش سرخ و تأسیسات، مهمات، و کامیون‌های آن مشاهده نشد.»

***

نقل از «به‌سوی آینده» شمارۀ ۱۳، آذر ۱۴۰۴

Continue Reading

Previous: حداقل مزد و مزایا ۱۲۰ دلار است/ گرانی به توان دو!
Next: «هفت محکوم چای دبش فراری‌اند»! تیتری کوتاه برای فساد ساختاری و بن‌بست حکمرانی
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved