دیدگاه
حمید آصفی
سهشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۴
سخن اخیر دکتر محمود سریعالقلم- که با زبانی آرام اما با محتوایی بیرحمانه «ناداری» را مترادف «نالایقی برای حکمرانی» معرفی میکند- نه لغزش لحظهای، که محصول یک جهانبینی طبقاتی است، جهانبینیای که فقر را نه پیامد ساختارهای ظالمانه، که نقص ژنتیک اجتماعی میبیند. این همان لحظهای است که نظریهٔ سیاسی جامهٔ اخلاق را از تن درمیآورد و به ابزاری برای توجیه حذف بخش عظیمی از ملت تبدیل میشود.
این گزاره که فرزندان خانوادههای فقیر «شایستهٔ حکمرانی نیستند» نهتنها علمی نیست، که بازتولید نسخهٔ پالایششدهٔ همان نگاه اشرافی قدیم است؛ گویی فقر یک «برچسب دائمیِ ناتوانی» است. اما اگر این منطق درست بود، سقراطِ فرزند سنگتراش، لنینِ فرزند خانوادهٔ متوسطِ فرسوده، گاندیِ برخاسته از دل رنج، ماندلای چوپانسالهای کودکی، یا لینکلنِ زادهٔ کلبهٔ چوبی هرگز نباید وارد جهان سیاست میشدند. تاریخ بزرگترین سند علیه این ادعاست: فهم رنج قدرتآفرینتر از وراثتِ ثروت است.
مشکل دیدگاه سریعالقلم این است که بهجای نقد ساختارهایی که فقر تولید میکنند خود فقر را بهانهٔ حذف سیاسی میسازد. این نگاه نه نخبهگرایی، بلکه «فقرستیزی سیاسی» است، نوعی مهندسی اجتماعی که بهجای اصلاح موانع قربانی را حذف میکند. او برای توجیه این حذف به زبان آرام تکنوکراتیک پناه میبرد، اما محتوای سخن همان مضمون سختِ تبعیض است: «نبود امکانات نشانهٔ ضعف ذاتی است.»
این روایت اما با واقعیت جهان مدرن در تناقض است. در بسیاری از کشورهای توسعهیافته فرزندان طبقات پایین نهتنها وارد سیاست و مدیریت میشوند، بلکه از کارآمدترین مدیراناند، چون محصول رنجاند نه رانت. در این کشورها فقر مانع نیست، بلکه محرّک است. اما در نسخهٔ سریعالقلم فقر جرم است و مجازاتش حذف از آینده. چنین برداشتی همان سیاست معکوسی است که بهجای توزیع قدرت انحصار آن را تجویز میکند.
اینجا نقد ما به او سیاسی نیست، اخلاقی است. جامعه شرکت سهامی نیست که مدیرعاملش از شمال شهر انتخاب شود. ملت ترکیبی از دردها، امیدها، و تجربههای زیسته است. حذف هر طبقه از مشارکت سیاسی یعنی حذف بخشی از حافظهٔ جمعی. طبقات پایین تنها «مسئلهٔ سیاسی» نیستند، صاحبان اصلیِ نیاز به سیاستاند. حکمرانی بدون آنان حکمرانی بدون واقعیت است، آیندهای که در آن واژهٔ عدالت فقط تزیینی در سخنرانیهای مدیریتی باقی میماند.
از همینجاست که ادعای سریعالقلم نه تحلیل، که نسخهای خطرناک میشود. اگر چنین تفکری در جامعهای بحرانزده مثل ایران رواج یابد، نتیجهاش شکلگیری اشرافیت سیاسی جدید، تعمیق شکاف طبقاتی، و حذف کامل عدالت از فرایند تصمیمگیری است. جامعهای که فقرا را از سیاست حذف کند دیر یا زود در سیاست حذف خواهد شد. آینده از آنِ کسانی است که رنج را میشناسند، نه کسانی که از پنجرهٔ برجهای شیشهیی دربارهٔ «کیفیت حکمرانی» درس اخلاق میدهند.
نقل از کانال تلگرام نویسنده
(عنوان مطلب افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)