Skip to content
ژوئن 1, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • سیاست و اخلاق: از اصالت ارزش‌ها تا روایت‌های توجیهی
  • علوم اجتماعی
  • ویژه اندیشهٔ نو

سیاست و اخلاق: از اصالت ارزش‌ها تا روایت‌های توجیهی

بنای یادبود چیمه (‏Cheemah, Mother of Spirit-Fire‏)، میدان جک لندن در اوکلند، کالیفرنیا.‏

الف. هوش‌یار

دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴

در جهان سیاست، اخلاق همیشه حضوری دوگانه داشته است: گاهی همچون چراغی که بر مسیر تصمیم‌گیری نور می‌تاباند و ‏راه را روشن می‌کند و گاهی همچون پرده‌ای که بر واقعیت‌ها کشیده می‌شود تا اعمال قدرت را در پوششی از خیر و صلاح ‏پنهان کند. همین دوگانگی است که ما را وامی‌دارد میان «سیاست مبتنی بر ارزش‌ها» و «استفادهٔ اخلاق برای توجیه ‏سیاست‌ها» تمایز بگذاریم، تمایزی ظریف، اما تعیین‌کننده برای درک سیاست معاصر.‏

اگر بخواهیم از سیاست ارزش‌محور سخن بگوییم، باید از نوعی جهت‌گیری آغاز کنیم، از این فرض که سیاست، حتی در ‏پیچیده‌ترین تصمیم‌هایش، نمی‌تواند از ارزش‌ها جدا باشد. ارزش‌ها در این معنا نه زینتِ کلام‌اند و نه شعارهای تزیینی، بلکه ‏سرچشمهٔ جهت‌گیری سیاسی‌اند. سیاست‌مداری که می‌گوید «عدالت برای من اصل است» یا اندیشمندی که تأکید می‌کند ‏‏«کرامت انسان حدّی است که سیاست نمی‌تواند و نباید از آن عبور کند» در واقع دارد بنیان جهان سیاسی‌اش را آشکار ‏می‌کند. چنین سخنی، اگر صادقانه باشد، سیاست را از همان ابتدا در مسیری محدود و هدایت‌شده قرار می‌دهد. نمی‌توان از ‏عدالت گفت و سپس سیاستی اتخاذ کرد که به نابرابری ساختاری دامن بزند؛ نمی‌توان از کرامت انسانی سخن گفت و شکنجه را ‏توجیه کرد. ارزش‌ها در اینجا حکم ستون فقرات سیاست را دارند.‏

سیاست، چه بخواهیم چه نخواهیم، بر ارزش‌ها بنا می‌شود. حتی انتخاب موضوع تحقیق در علوم اجتماعی نیز نوعی انتخاب ارزشی ‏است، چه رسد به انتخاب سیاست عمومی. تصمیم‌گیری سیاسی نه محاسبهٔ بدون جهت‌گیری صرفاً فنی، بلکه میدان نبرد ‏ارزش‌هاست. در این نگاه سیاست‌گذار نمی‌تواند وانمود کند که «بی‌طرف» است؛ هر تصمیم او پیام‌آور نوعی جهان‌بینی ‏است، حتی اگر خود از آن آگاه نباشد.‏

اما تاریخ سیاست همیشه تابع چنین صداقتی نبوده است. در کنار سیاست‌هایی که از دل ارزش‌ها می‌جوشند نوع دیگری از ‏تظاهر به اخلاق‌گرایی نیز سر برمی‌آورد، اخلاقی که نه راهنما، بلکه توجیه‌‌کننده است. این نوع استفاده از اخلاق بیانگر ‏رابطه‌ای معکوس است: سیاست ابتدا بر اساس محاسبات قدرت، منافع ژئوپلیتیک، یا فشار اقتصادی شکل می‌گیرد و سپس ‏برای مشروع جلوه‌ کردن لباسی اخلاقی بر تن می‌کند. گویا اخلاق در اینجا نه «پیش‌فرضِ سیاست»، که «بسته‌بندی و نوار ‏تزیینی» بر آن است. چنین اخلاقی صرفاً نقش پوشاندن زخم‌ها را بازی می‌کند، نه درمان آنها را.‏
در این‌گونه روایت‌ها تصمیمی که ماهیتاً اقتصادی یا قدرت‌محور است با واژه‌هایی چون «گسترش دموکراسی»، «حقوق ‏بشر»، «آزادی مردم»، «حفاظت از امنیت»، یا «حفظ ارزش‌های ملی و دینی» همراه می‌شود تا چهرهٔ واقعی آن دیده نشود. ‏اگر در سیاست ارزش‌محور ارزش‌ها حدّ و مرز اعمال قدرت‌اند، در اینجا ارزش‌ها ابزاری برای گسترش قدرت می‌شوند. این ‏تفاوت تفاوت میان اخلاقی است که بر سیاست فرمان می‌راند و اخلاقی که به سیاست خدمت می‌کند.‏
این سوءاستفاده از اخلاق خطرناک‌ترین شکل استفاده از آن است، زیرا زمانی که اخلاق به ابزار بدل می‌شود نه‌تنها ‏سیاست صدمه می‌بیند، بلکه خودِ اخلاق هم ارزشش را از دست می‌دهد. اخلاقی که در خدمت قدرت قرار گیرد دیگر توان ‏نهی و اصلاح ندارد، صدایش در آن هیاهوی توجیه‌ها گم می‌شود، و جایش را به «اخلاق نمایشی» می‌دهد.‏
چنین اخلاق نمایشی را می‌توان در بسیاری از رخدادهای معاصر یافت. تجاوزهای نظامی که به نام بشردوستی انجام می‌شود؛ ‏تحریم‌هایی که با عنوان «تنبیه اخلاقی» تحمیل می‌گردد؛ خصوصی‌سازی‌های گسترده‌ای که «سپردن کار مردم به مردم» ‏و«مسئولیت‌شناسی دولت‌ برای صرفه‌جویی»» خوانده می‌شود؛ و حتی کودتاهای رسمی یا خزنده‌ای که «حفاظت از ‏دموکراسی» معرفی می‌شوند. در هر یک از این موارد اخلاق همچون پرده‌ای است که بر واقعیت کشیده می‌شود تا ‏چرخ‌دنده‌های قدرت بی‌مزاحمت افکار عمومی بچرخند.‏

سیاست ارزش‌محور واقعاً ساختار سیاست را تغییر می‌دهد. نمونه‌هایش فراوان است: جنبش‌های ضدّآپارتاید که بر ارزش ‏برابری نژادی بنا شده بودند، سیاست‌های رفاهی دولت‌های اروپای پس از جنگ که بر نوعی عدالت اجتماعی تأکید داشتند، ‏مبارزات برای منع کار کودکان و تصویب قوانین جهانی، یا ضدیّت با استعمار و امپریالیسم در جنوب جهانی‎. ‎سیاست‌های محیط‌زیستی نوین در کشورهای مختلف و خلع‌سلاح هسته‌ای در ابعاد جهانی و…. در این موارد ارزش‌ها بر ‏سیاست اثر گذاشتند، نه سیاست بر ارزش‌ها. ارزش نه توجیه عمل، که منشأ آن بود.‏

اما در اخلاق توجیهی ماجرا به‌کلی برعکس می‌شود. ارزش‌ها با سیاست‌ها هماهنگ می‌شوند، نه سیاست‌ها با ارزش‌ها. این ‏همان چیزی است که گاه «اخلاق انتخابی» نامیده می شود: اخلاقی که فقط وقتی فعال می‌شود که در خدمت منافع قدرت مسلط ‏باشد. قربانیانی که ارزش رسانه‌ای دارند ناگهان به نماد اخلاقی بدل می‌شوند و قربانیانی که چنین ارزشی ندارند از صحنهٔ ‏اخلاق حذف می‌شوند. این گزینش اخلاق را به نوعی کالا تبدیل می‌کند: مصرف‌شدنی، قابل ‌تعویض، و تابع نیازهای ‏سیاست.‏

در چنین وضعی رسانه‌ها نقش مرکزی دارند. اخلاق توجیهی نه از طریق استدلال فلسفی، که از طریق روایت ساخته ‏می‌شود: داستان‌هایی که اشک برمی‌انگیزند، اما نه قصد آگاهی دارند و نه توان نقد را فراهم می‌کنند. در این روایت‌ها ‏پیچیدگی‌های سیاسی پشت پردهٔ عواطف اخلاقی پنهان می‌ماند. مخاطب احساس می‌کند که شاهد مبارزهٔ خیر و شر است، نه ‏رقابت قدرت‌های اقتصادی و نظامی. به این ترتیب، اخلاق نه‌تنها ابزارِ توجیه می‌شود، بلکه ابزاری برای ساده‌سازی واقعیت ‏نیز هست.‏

پیامدهای اجتماعی این دو نوع استفاده از اخلاق بسیار متفاوت است. سیاست ارزش‌محور، اگر صادقانه باشد، موجب افزایش ‏اعتماد عمومی می‌شود. شهروندان احساس می‌کنند که ارزش‌های مشترک آنها در تصمیم‌گیری‌های سیاسی بازتاب یافته است. در ‏چنین فضایی امکان مشارکت، گفت‌وگو، و نقد فراهم می‌شود. اما اخلاق توجیهی در درازمدت اخلاق عمومی را فرسوده می‌کند. ‏مردم درمی‌یابند که ارزش‌ها در سیاست فقط هنگامی مطرح می‌شوند که قدرت به آن نیاز دارد و همین بی‌اعتمادی و بدبینی به گفتار رسمی را گسترش می‌دهد. در جامعه‌ای که اخلاق و ارزش‌ها نقش پوششی داشته باشند این احتمال است که ‏دیر یا زود اخلاق واقعی در خود جامعه نیز ضعیف شود.‏

به این ترتیب تفاوت میان سیاست ارزش‌محور و اخلاق توجیهی دیگر فقط بحث لفظی نیست، تفاوتی است میان دو شکل ‏حیات سیاسی. در سیاست ارزش‌محور، اخلاق همچون ستون راهنمایی است که جهت‌گیری سیاست را تعیین می‌کند و ‏ارزش‌ها همچون معیارهایی‌اند که سیاست باید خودش را با آنها هماهنگ کند. اما در اخلاق توجیهی، ارزش‌ها به نقشی ثانویه ‏تنزل می‌یابند که فقط برای مشروعیت‌بخشی به تصمیم‌های گرفته‌شده ضروری است.‏

در جهان امروز، که سیاست جهانی بیش از هر زمان دیگری در پوشش اخلاقی ظاهر می‌شود، تشخیص این تمایز اهمیتی ‏حیاتی یافته است. پرسش اصلی این است: اخلاق در سیاست چه نقشی باید بازی کند؟ آیا اخلاق باید همچون چراغی باشد که بر ‏تاریکی سیاست می‌تابد یا همچون پرده‌ای باشد که بر تناقض‌ها و خشونت‌های پنهان آن کشیده می‌شود؟
اگر اخلاق قرار است واقعاً راهنما باشد، باید پیش از سیاست قرار گیرد، نه پس از آن. باید سیاست را محدود کند، نه آنکه ‏توجیه‌کنندهٔ آن شود. باید از قدرت حساب بکشد، نه آنکه قدرت از آن بهره‌برداری تبلیغاتی کند. و از همه مهم‌تر، باید به‌نحوی ‏بیان شود که قابل نقد باشد، زیرا اخلاقی که قابل نقد نباشد، دیر یا زود به ابزار سلطه بدل می‌شود.‏
به ‌بیان دیگر، آنچه آیندهٔ سیاست را رقم می‌زند نه حضور یا غیاب اخلاق، بلکه چگونگی حضور اخلاق در سپهر سیاسی ‏است. ارزش‌هایی که همچون ریشه‌های درخت در دل سیاست فرو می‌روند می‌توانند سیاست را به‌سوی صلح، عدالت ‏اجتماعی، آزادی، و همبستگی سوق دهند. اما ارزش‌هایی که فقط بر شاخه‌های سیاست آویخته می‌شوند توان تحمل وزن حقیقت ‏را ندارند و با نخستین باد تغییرِ قدرت فرومی‌ریزند.‏

این دو نوع اخلاق دو نوع سیاست می‌سازند. یکی سیاستی که به رهایی می‌اندیشد و دیگری سیاستی که به توجیه قدرت. ‏تشخیص این دو از یکدیگر نخستین گام در فهم جهان سیاسی امروز است.‏

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: نمایشی بودن «ارزش‌های اروپایی»‏
Next: تئوری توطئه: وقتی رویدادها با باورهای ما نمی‌خواند
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved