یکشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۴
نکتهٔ جالب در این سند این است که حتی یک بار هم از روسیه بهعنوان تهدیدی بالقوه برای منافع آمریکا نام برده نشده است و همچنین مهار جمهوری اسلامی ایران به اسرائیل و عربستان سعودی و امارات متحدهٔ عربی سپرده شده است. خاورمیانه دیگر اولویت شماره دو نیست، بلکه آمریکای لاتین اولویت شمارهٔ دو امنیت ملی آمریکا تعریف شده است.
اخیراً سند استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ آمریکا به امضای ترامپ منتشر شد. در این سند ۳۳صفحهیی (شامل مقدمه و فهرست) نقشهٔ راه سیاست خارجی آمریکا و برنامهریزیهای آتی دولت آمریکا برای تأمین امنیت ملی آن کشور تدوین شده است.
این سند بازتاب استراتژی «اول آمریکا» است که نظم پساجنگ سرد و معماری چندجانبه را رد کرده، امنیت اقتصادی را محور قرار میدهد، و رقابت ژئوپلیتیک با چین و روسیه را کمرنگ میکند.
نکتهٔ جالب در این سند این است که حتی یک بار هم از روسیه بهعنوان تهدیدی بالقوه برای منافع آمریکا نام برده نشده است و همچنین مهار جمهوری اسلامی ایران به اسرائیل و عربستان سعودی و امارات متحدهٔ عربی سپرده شده است. خاورمیانه دیگر اولویت شماره دو نیست، بلکه آمریکای لاتین اولویت شمارهٔ دو امنیت ملی آمریکا تعریف شده است.
طبق این سند، چین تهدید اول برای امنیت ملی آمریکا است.
سلطهٔ قویتر آمریکا در آمریکای لاتین، مبارزه با «مهاجرتِ جمعی» در سراسر جهان، و انتقاد تند از متحدان اروپایی از محورهای اصلی راهبرد جدید امنیت ملی ایالات متحد آمریکاست که در آن از بازآرایی گسترده در سیاست خارجی سخن در میان است. بر اساس این سند که کاخ سفید منتشر کرده است، دولت دونالد ترامپ میخواهد از «مقاومت» (احزاب راست پوپولیست اروپا) در برابر مسیر سیاسی کنونی در این قاره حمایت کند و در مورد «زوال تمدنی» اروپا هشدار میدهد.
در راهبرد جدید امنیتی آمریکا آنچه ترامپ در چارچوب دستور کار «اول آمریکا» پیشتر ترسیم کرده بود تثبیت و تصریح شده است: تمرکز قویتر بر منافع ملی و کاهش حضور نظامی مستقیم در سراسر جهان. ترامپ در مقدمهٔ سند مینویسد: «در هر کاری که میکنیم آمریکا را در اولویت قرار میدهیم.»
«خانهٔ ما همینجا است»
آمریکا میگوید که قصد دارد تمرکزش را بیش از پیش بر آمریکای لاتین بگذارد تا با «تهدیدهایی» که از آن منطقه سرچشمه میگیرند مقابله کند، از جمله با «جنایتهای مرتبط با مواد مخدر و مهاجرت». برتری آمریکا در نیمکرهٔ غربی باید تقویت شود و «میهن» مورد حفاظت قرار گیرد.
دولت ترامپ چند بار حملهٔ نظامی به قایقهای مظنون به قاچاق مواد مخدر در کارائیب و شرق اقیانوس آرام کرده و همزمان اقدامات نظامی احتمالی در ونزوئلا را برای اعمال فشار بر رئیسجمهور نیکولاس مادورو بررسی کرده است.
این اقدامات بخشی از آن چیزی است که در استراتژی ملی امنیتی بهعنوان «متمم ترامپ برای دکترین مونرو» توصیف شده است و حالا با کنایهای به اسم کوچک ترامپ از «دکترین دونرو» (ترکیبی از دونالد و مونرو) سخن میرود، با هدف «بازگرداندن برتری آمریکا در نیمکرهٔ غربی».
هدف اصلی دکترین مونرو، که در سال ۱۸۲۳ رئیسجمهور جیمز مونرو مطرح کرد، جلوگیری از هرگونه دخالت اروپاییها در نیمکره غربی و حفظ سلطهٔ بیرقیب آمریکا در این منطقه بود و بعدها برای توجیه مداخلههای نظامی آمریکا در آمریکای لاتین بهکار گرفته شد. «حیاط خلوت» شدن آمریکایی لاتین برای دولت ایالات متحد آمریکا از همینجا ناشی شد.
ترامپ امسال ریاستجمهوریاش را با وعدههایی برای تصرف کانال پاناما، کنترل گرینلند، و تغییر نام خلیج مکزیک به «خلیج آمریکا» آغاز کرد.
او امسال را با بمباران قایقهایی از آمریکای جنوبی، استقرار بزرگترین ناو هواپیمابر جهان در کارائیب، و بررسی گزینههای نظامی علیه دولت ونزوئلا به پایان میرساند.
در تغییری آشکار در دههها سیاست خارجی آمریکا، نیمکرهٔ غربی به صحنهٔ مرکزی فعالیتهای خارجی دولت آمریکا تبدیل شده است. کاخ سفید علاوه بر تهدیدها و اقدامات نظامیاش امسال تعرفههای گمرکی تنبیهی، تحریمهای گسترده، و کارزارهای فشار و کمکهای اقتصادی به نیروهای هوادارش در سراسر قارهٔ آمریکا اعمال کرده است.
ترامپ گفته است که هدفش جلوگیری از ورود مواد مخدر و مهاجران به ایالات متحد آمریکا است. اما مقامات ارشد دولت آمریکا بارها بهصراحت اعلام کردهاند که هدف کلی آنها اعمال تسلط آمریکا بر نیمهٔ آمریکایی کرهٔ زمین است.
مائوریتسیو کلابر-کارونه، نمایندهٔ ویژهٔ ترامپ در آمریکای لاتین تا ماه ژوئن، که حالا نیز همچنان به کاخ سفید مشاوره میدهد، اخیراً به نقل از ترامپ گفته است که «قارهٔ آمریکا همان محلهای است که در آن زندگی میکنیم، نمیتوان قدرت جهانی برتر بود، اگر قدرت منطقهیی برتر نباشی.»
ایالات متحد آمریکا مدتهاست که کوشیده تعادل قدرت در آمریکای لاتین را به نفع خودش تغییر دهد: از کودتاهای نظامی حمایت کرده، عملیات مخفی انجام داده، و پاناما را اشغال کرده است.
این سیاست خارجی آمریکا اغلب جنبههای ایدئولوژیک داشته است. در طول جنگ سرد، تلاش بر ترویج سرمایهداری در برابر کمونیسم بود، حتی اگر لازم به حمایت از دیکتاتورهای هوادار آمریکا باشد.
رویکرد ترامپ ظاهراً کاملاً عملگرایانه است: «هر تصمیم و اقدامی تابعی از این است که برای ایالات متحد آمریکا چه سودی دارد؟»
جهانی که از چشم کاخ سفید دیده میشود جایی است که آمریکا باید از قدرتش برای کسب پول استفاده کند.
کنترل قویتر بر نیمکرهٔ غربی و بهویژه بر آمریکای لاتین وعدهٔ منافع بزرگی میدهد: منابع طبیعی فراوان، موقعیتهای امنیتی راهبردی، و بازارهای پُرسود.
در سال ۱۸۲۳، جیمز مونرو، رئیسجمهور وقت آمریکا، قصد داشت جلوی دخالت قدرتهای اروپایی در نیمکرهٔ غربی را بگیرد.
در سال ۲۰۲۵، قدرتِ رقیب نه اروپا، که چین است، کشوری که در چند دههٔ گذشته قدرت سیاسی و اقتصادی عظیمی در آمریکای لاتین ایجاد کرده است.
برخی تحلیلگران سیاست خارجی بر این باورند که ترامپ میخواهد جهان را با چین و روسیه به حوزههای نفوذ تقسیم کند. مقامات ارشد آمریکا در ماههای اخیر استراتژیشان را در همین چارچوب توضیح دادهاند.
«نگرانی برای اروپا» و قول حمایت از راست پوپولیست
در این سند همچنین انتقادهای تندی به سیاست مهاجرتی در اروپا وارد شده است. افزون بر این، آمریکا آنچه را «سانسور آزادی بیان و سرکوب اپوزیسیون سیاسی» در اروپا میخواند محکوم میکند. اوایل امسال نیز جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، در کنفرانس امنیتی مونیخ دولتهای اروپایی را بهسبب ایجاد محدودیت برای احزاب راست پوپولیست به باد انتقاد شدیدی کرد.
کاخ سفید در این سند استراتژیک از «زوال» اقتصاد اروپا انتقاد میکند و دربارهٔ «نابودی تمدنی» اروپا هشدار میدهد. در سند جدید امنیت ملی آمریکا آمده است که اگر روند کنونی ادامه یابد، این قاره «در ۲۰ سال یا کمتر دیگر قابل شناسایی نخواهد بود».
دولت آمریکا همچنین به این تردید دارد که آیا برخی کشورهای اروپایی در آینده از نظر اقتصادی و نظامی به اندازهٔ کافی قوی خواهند بود که «همپیمانان قابل اعتماد»ی باشند یا خیر. با این حال، طبق این سند، «نفوذ فزایندهٔ احزاب میهنپرست» (راست پوپولیست) در اروپا موجب خوشبینی شده است. بنابراین دولت آمریکا میخواهد «مقاومت در برابر مسیر کنونی اروپا در داخل کشورهای اروپایی» را تقویت کند که معنایش حمایت از حزبهای پوپولیست یادشده است.
با توجه به تداوم جنگ اوکراین، در این سند آمده است که یکی از منافع اصلی آمریکا «توافق سریع برای پایان دادن به درگیریها در اوکراین» است تا اقتصادهای اروپایی تثبیت شوند و از تشدید یا گسترش ناخواستهٔ جنگ جلوگیری شود. پس از جنگ، اوکراین باید بازسازی و بهصورت «دولتی پایدار» حفظ شود.
«قیّم کشورهای خلیج فارس نخواهیم بود»
با رویگردانی ایالات متحد آمریکا به قارهٔ آمریکا، حالا انتظار میرود که این کشور در خاورمیانه رویکردی متفاوت در پیش گیرد.
طبق این استراتژی جدید، آمریکا باید «آزمایش اشتباهگونهاش در قیمومیت» کشورهای خاورمیانه، بهویژه امیرنشینهای خلیج فارس و نظامهای حکومتیشان را کنار بگذارد.
طبق آنچه در سند آمده است، ترامپ روابط با کشورهای منطقه را تقویت میکند و این کشورها را برای فرصتهای اقتصادی آماده میداند. به این ترتیب، کشورهای عربی «به مکانی برای شراکت، دوستی، و سرمایهگذاری» تبدیل خواهند شد.
در سند آمده است: «ما باید اصلاحات را [در خاورمیانه] ترویج کنیم و هر زمان و هر جا که بهصورت ارگانیک شکل گرفت، از آن استقبال کنیم، بدون اینکه بخواهیم آن را تحمیل کنیم.»
در این سند تازه اشاره شده است که حکومت جمهوری اسلامی در اثر اقدامات دولت اسرائیل، که در پی حملهٔ هفت اکتبر گروه افراطی حماس به خاک آن کشور انجام شده، «بهشدت ضعیف شده» است.
در این سند همچنین آمده که برنامهٔ هستهیی جمهوری اسلامی بهدلیل حملهٔ آمریکا به سه تأسیسات هستهیی در اصفهان و نطنز «بهشکل چشمگیری اُفت کرده» است.
سند همچنین میگوید که «حفظ امنیت انرژی و کشتیرانی در تنگهٔ هرمز از منافع حیاتی واشنگتن است و هیچ بازیگری اجازهٔ تهدید کردن این آبراه راهبردی را نخواهد داشت.»
و راجع به چین
دولت ترامپ در این سند با زبانی تند از چین حرف زده، اما مراقب بوده است که روابط دو کشور را ملتهب نکند. ترامپ وعده داده است که موازنه در رابطهٔ اقتصادی چین و آمریکا را «دوباره برقرار کند» و اولویت را بر عدالت بگذارد تا آمریکا بار دیگر «استقلال اقتصادیاش را بازیابد.»
در حالی که آمریکا در دورهٔ ریاست ترامپ با اعمال تعرفههای گمرکی گستردهٔ جهانی دههها سیاست تجارت آزاد را خدشهدار کرده است، روابط با چین در کانون توجه قرار گرفته است. طبق این سند، آمریکا در دورهٔ ترامپ خواهان بازتنظیم روابط با چین است و همزمان میخواهد از موضع تهاجمی چین در مورد تایوان جلوگیری کند.
این سند میگوید دولت آمریکا همچنان با تصرف تایوان از طرف چین مخالف است، اما نمیگوید اگر چین تایوان را تصرف کند، آمریکا واکنش نظامی نشان خواهد داد یا نه.
دولت ترامپ در مجموع میخواهد از وقوع جنگ بر سر تایوان، جزیرهای خودگردان که دولت چین مطابق با اسناد بینالمللی آن را بخشی از قلمرو خود میداند، جلوگیری کند، و راهکار آمریکا هم در این عرصه ظاهراً حفظ برتری نظامی نسبت به چین است.
با این حال، ایالات متحد آمریکا میخواهد که متحدانش در منطقه در مقابله با فشار چین اقدام بیشتری کنند و سهم بیشتری در دفاع از خودشان به عهده بگیرند.
در استراتژی جدید آمده است: «ارتش آمریکا نمیتواند و نباید این مسئولیت را بهتنهایی بر دوش بکشد. متحدان ما باید تلاشهایشان را افزایش دهند و بودجهٔ بسیار بیشتری برای دفاع جمعی اختصاص دهند و، از همه مهمتر، کارهای بیشتری بکنند.»