Skip to content
ژوئن 1, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • بانک‌ها پول خلق می‌کنند
  • اقتصادی
  • نوار متحرک
  • ویژه اندیشهٔ نو

بانک‌ها پول خلق می‌کنند

نوشتهٔ ریچارد ورنر۱

ترجمهٔ مینا آگاه – اندیشهٔ نو

برگرفته از مقالهٔ «درس ژاپنی: بحران‌ها برای متمرکز کردن کنترل و نابودی طبقه متوسط ایجاد می‌شوند.»‏

راز حرفهٔ بانکداری
یک نقطهٔ عطف مهم در مسیر فهم اقتصاد این درک است که بانک‌ها هنگام اعطای وام پول خلق می‌کنند- و بنابراین واقعاً ‏عرضهٔ پول را گسترش می‌دهند. با این حال، این موضوع در میان اکثریت اقتصاددانان و در کتاب‌های درسی محل جدل ‏بوده و حتی امروزه هم در مجله‌های معتبر با فرایند داوری تخصصی موسوم به «پیشرو» و همچنین در بخش اعظم ‏مباحثات عمومی بانک‌های مرکزی دربارهٔ نقش بانک‌ها نادیده گرفته می‌شود: بانک‌ها همچنان به‌عنوان واسطه‌های مالی ‏صِرف تلقی می‌شوند که سپرده‌ها را جمع‌آوری می‌کنند و سپس همان سپرده‌ها را وام می‌دهند. بر پایهٔ این نظریه، چون ‏بانک‌ها تأثیر چندانی ندارند، می‌توان آنها را از مدل‌های کلان کنار گذاشت.‏

کاهش سرعت گردش پول و فروپاشی تابع تقاضای پول
نقطهٔ آغاز یافتن اقتصاددانانی بود که نشان می‌دادند ستون بنیادین بیشتر مدل‌های کلان‌اقتصادی آن زمان، یعنی معادلهٔ مقداریِ ‏موسوم به «نظریهٔ مقداری پول»۱ ‎در عمل کارایی نداشته است، زیرا که طرف راست معادله تولید ناخالص داخلی اسمی را نشان ‏می‌دهد (سطح قیمت‌ها ضرب‌در تولید واقعی «‏Y‏»)، در حالی که عرضهٔ پول ‏M‏ قرار بود در رابطه‌ای باثبات و قابل اتکا ‏با تولید ناخالص داخلی اسمی باشد. این رابطه ابتدا در دههٔ ۱۹۷۰ و سپس شدیدتر در دههٔ ۱۹۸۰ از هم پاشیده شد. ‏قرار بود سرعت گردش ‏V‏ ثابت یا دست‌کم نسبتاً با ثبات باشد. اما در اوایل دههٔ ۱۹۹۰ مجموعهٔ فزاینده‌ای از متون علمی ‏دربارهٔ «کاهش سرعت گردش» شکل گرفت.‏
شناسایی «بی‌ثباتی تابع تقاضای پول» راه دیگری برای توصیف همین معما بود. این موضوع به‌صورت دیگری از همان ‏معادلهٔ مقداری بازمی‌گردد که به «معادلهٔ کمبریج»۲‎‏ معروف است. در این صورت سرعت گردش ‏V‏ در طرف دیگر بیان ‏می‌شود و «‏k‏» خوانده می‌شود که اغلب به احترام اقتصاددان کمبریجی و نویسندهٔ کتاب‌های درسی- آلفرد مارشال- «‏k‏ ‏مارشالی» نامیده می‌شود: ‏M=k*PY‏. بنابراین سرعت گردش ثابت نبود و در واقع به نظر می‌رسید که در حال کاهش ‏است، و معکوس آن، یعنی ‏k‏ مارشالی، رو به افزایش بود.‏

معمای پول ناپدیدشده
راه سوم برای توصیف این معما توصیف دههٔ ۱۹۷۰ با عنوان «معمای پول ناپدیدشده» بود: اگر معادله برای سرعت ‏گردش ‏V‏ حل شود، نسبت بین تولید ناخالص داخلی اسمی و عرضهٔ پول به دست می‌آید:‏ V=PY/M‏. در این صورت ‏مشاهده می‌شد که عرضهٔ پول ‏M‏ سریع رشد می‌کرد، در حالی که تولید ناخالص داخلی اسمی بسیار کمتر افزایش می‌یافت. ‏نتیجه این بود که سرعت گردش ‏V‏ کاهش پیدا می‌کرد و این پرسش مطرح می‌شد که پول کجا می‌رود، اگر وارد اقتصاد (که با ‏تولید ناخالص داخلی اسمی سنجیده می‌شود) نمی‌شود؟
با توجه به این مقاومت قابل‌ توجه اقتصاد جریان اصلی در برابر واقعیت عینیِ چگونگی کارکرد بانک‌ها و در نتیجه کل ‏اقتصاد، لازم بود نخستین آزمون‌های تجربی دربارهٔ نحوهٔ واقعی عملکرد بانک‌ها انجام شود. این آزمایش‌های دیرهنگام در ‏سال‌های ۲۰۱۴ و ۲۰۱۶ در مجله‌های علمی مورد بازبینی و تأیید دیگر دانشمندان قرارگرفت و مقاله‌هایی با عناوین «آیا بانک‌ها ‏می‌توانند به‌طور مستقل از هیچ پول خلق کنند؟»۳ و «قرن ازدست‌رفته در اقتصاد»‏۴ منتشر شد.
این مقاله‌های با دسترسی آزاد از جمله پُرجست‌وجوترین مقاله‌ها در همهٔ رشته‌های علمی‌اند. در مقالهٔ سومی در سال ۲۰۱۴ با ‏عنوان «بانک‌ها چگونه پول خلق می‌کنند و چرا شرکت‌های دیگر نمی‌توانند چنین کنند؟»۵ عوامل مؤثری شناسایی می‌شود که ‏تضمین می‌کنند فقط بانک‌ها قادر به خلق پول باشند و نه شرکت‌های دیگر.‏

اقتصاد توسعه
در سال‌های ۱۹۹۱ و ۱۹۹۲ من ایدهٔ خلق پول از هیچ توسط بانک‌ها را وارد یک مدل کلان‌اقتصادی کردم. ساده‌ترین مدل ‏کلان‌اقتصادی آن زمان معادلهٔ مقداری ‏MV=PY‏ با سرعت گردش ثابت یا باثبات ‏V‏ بود، زیرا تولید ناخالص داخلی اسمی ‏‏(‏PY‏) را به عرضهٔ پول ‏M‏ پیوند می‌داد. اما این مدل در عمل کارایی نداشت و بنابراین اقتصاددانان شروع کرده بودند به ‏ساختن مدل‌ها و نظریه‌هایی بدون هیچ متغیر عرضهٔ پول که صرفاً به قیمت پول، یعنی نرخ بهره، به‌عنوان متغیر ‏مالی تکیه می‌کردند. این رویکرد هنوز هم در اقتصاد امروزی در قالب مدل‌های موسوم به ‏DSGE‏ («تعادل ‏عمومی پویای تصادفی»‏‎۶‎‏) مسلط است. اما از نظر تجربی، این اقتصادِ بی‌پول یک شکست بزرگ بوده است. واقعیت این است که اگر این ‏اقتصاد جریان اصلیِ ریکاردویی به‌نوعی موفق می‌بود، شاید می‌شد از نقص تحلیلی آن چشم پوشید. اما این جریان هیچ‌گونه ‏موفقیتی نداشته است.‏
این موضوع را به‌تازگی دو استاد دانشگاه استنفورد، ناکامورا۷‎‏ و اشتاین‌سون۸، در مقاله‌ای در سال ۲۰۱۹ تأیید کرده‌اند، ‏جایی که اذعان می‌کنند که اقتصاد کلان جریان اصلی در «دست‌کم» ۹۰ سال هیچ پیشرفتی نکرده است. البته این بیان کامل ‏واقعیت نیست، زیرا اقتصاد تعادل‌گرای ریکاردویی در واقع در طول دویست سال وجودش هیچ پیشرفتی نداشته است. ‏افزون بر این، هیچ کشور در حال توسعه‌ای تا کنون نتوانسته است صرفاً بر پایهٔ سیاست‌های اقتصاد توسعهٔ جریان اصلی- ‏همان سیاست‌هایی که صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی توصیه و حتی نسخه‌پیچی می‌کنند- از وضعیت «در حال ‏توسعه» به «توسعه‌یافته» گذار کند.‏

نظریهٔ عمومی مقدار پول
بینش من این بود که معماهای کاهش سرعت گردش پول، فروپاشی تابع تقاضای پول، و معمای «پول گمشده» در معادلهٔ سنّتی ‏مقدار پول ‏MV=PY‏ به‌سادگی قابل حل هستند، اگر نقش بانک‌ها شناخته شود و متغیر حیاتیِ خلق اعتبار به‌درستی در ‏معادلهٔ مقداری وارد شود، معادله‌ای که می‌خواهد پیوندی میان اقتصاد (تولید ناخالص داخلی اسمی یا رشد آن) و نظام پولی ‏برقرار کند.‏
در سال ۱۹۹۱ فهمیدم که نخستین دلیل نادرست بودن معادلهٔ سنّتی و چندصدسالهٔ ‏MV=PY‏ این بود که به‌طور ضمنی ‏فرض می‌کرد تمام پول برای معاملاتی استفاده می‌شود که به درآمد ملی (یعنی تولید ناخالص داخلی ‏GDP،‏ که در اینجا ‏PY‏ ‏نام‌گذاری شده است) کمک می‌کنند. این فرض آشکارا نادرست بود: تولید ناخالص داخلی مفهومی ارزش‌افزا است و هرگاه معاملاتی ‏برای خرید مالکیت دارایی‌های موجود صورت گیرد، این معاملات ارزشی نمی‌افزایند (بلکه فقط مالکیت این دارایی‌ها را ‏تغییر می‌دهند). با در نظر گرفتن رشد، هرگاه پول تازه برای معاملات خرید دارایی استفاده شود، این خلق پول گرایش دارد ‏قیمت دارایی‌ها را افزایش دهد، اما سهم مستقیمی در درآمد ملی یا رشد تولید ناخالص داخلی ندارد. از این رو، «کاهش سرعت ‏گردش» مشاهده می‌شود: راه‌حل معمای پول گمشده این بود که پول تازهٔ خلق‌شده به‌طور فزاینده‌ای برای خرید دارایی‌ها ‏استفاده می‌شد.‏
برای فهم کامل این موضوع بینش دومی نیز لازم بود: اقتصاددانان تا کنون عرضهٔ پول را عمدتاً به‌صورت مجموع سپرده‌ها ‏تعریف کرده بودند، اما هرگز توضیح داده نمی‌شد که این سپرده‌ها از کجا می‌آید: حقیقتِ خلق اعتبار توسط بانک‌ها قرار بود ‏پنهان بماند. با درک این موضوع، ترجیح دارد در معادلهٔ مقداری (معادلهٔ مقدار پول) نیز مستقیماً از اعتبار بانکی (که ‏C‏ ‏نامیده می‌شود) استفاده شود. این جایگزینی همچنین به ما اجازه می‌دهد که پول تازه‌خلق‌شده را بر اساس نوع استفاده‌اش تفکیک کنیم. این ‏امر دو معادله ایجاد می‌کند که در اینجا در قالب رشد بیان شده‌اند: هرگاه خلق اعتبار در بخش واقعی اقتصاد به کار رود- ‏یعنی به تولید درآمد ملی کمک کند- با رشد اسمی تولید ناخالص داخلی رابطه‌ای پایدار و قابل‌اتکا خواهد داشت. اما اعتبار ‏بانکی برای خریدن دارایی‌ها، که به درآمد ملی کمک نمی‌کند و بخشی از تولید ناخالص داخلی نیست، رابطهٔ مستقیم‌تری با ‏تغییرات قیمت دارایی‌ها دارد.‏
بنابراین روشن می‌شود که معادلهٔ کلاسیک مقدار پول ‏MV=PY، که بیش از یک قرن است به کار می‌رود و ریشه‌های آن ‏به چندین قرن پیش بازمی‌گردد، یک حالتِ خاص است و به‌ندرت صادق است- یعنی فقط زمانی که بخش عمدهٔ خلق پول ‏عمدتاً برای اقتصاد واقعی به کار می‌رود. اما امروزه در برخی کشورها مانند بریتانیا بیش از ۸۰درصد خلق پول (یعنی ‏خلق اعتبار بانکی) برای خریدن دارایی‌ها استفاده می‌شود. بنابراین معادلهٔ کلاسیک مقدار پول، که فقط یک حالتِ خاص است، در ‏آن صدق نمی‌کند.‏
نظریهٔ مقداریِ من دربارهٔ اعتبارِ تفکیک‌شده «نظریهٔ مقداریِ اعتبارِ تفکیک‌شده» همان معادلهٔ مقداریِ عمومی است، و این ‏معادله دو حالت را در بر می‌گیرد:‏
در بیانِ مبتنی بر نرخ‌های رشد، خلق اعتبار به دو بخش تقسیم می‌شود: نخست، خلق پولِ تازه‌ای که در اقتصادِ واقعی به کار ‏می‌رود- که با زیرنویس «‏R‏» نشان داده می‌شود- و سرعت گردش واقعیِ آن (‏VR‏)، که همان‌طور که در پژوهش‌هایم نشان ‏داده‌ام باید در عمل ثابت در نظر گرفته شود؛
و دوم، خلق اعتباری که برای خریدن دارایی‌ها به‌کار می‌رود، بخشی که حباب‌های دارایی را توضیح می‌دهد (و همچنین ‏سقوط‌ها، رکودهای مالی، و بحران‌های بانکی را که پس از آنها ممکن است به رکودهای طولانی‌مدت منجر شوند).‏

‎1. ‎ΔCR · VR=‎Δ(PRY)۹‎
‎2. ‎ΔCF · VF=‎Δ(PFQF)‎

‏«نظریهٔ مقداریِ اعتبارِ تفکیک‌شده» (ورنر، ۱۹۹۲ و۱۹۹۷)‏
نظریهٔ عمومی مقدار پول:‏
قانون: تخصیص خلق اعتبار بانکی تعیین می‌کند که چه بر سر اقتصاد خواهد آمد – خوب یا بد…‏

دو نوع خلق اعتبار بانک

‏۱- اعتبار مالی (غیر وابسته به تولید)، ‏Cf‏ ‏‏۲- اعتبار اقتصاد واقعی (مرتبط با جی‌دی‌پی)، ‏Cr‏ ‏
خلق اعتبار غیرمولدمورد دوم: اعتبار مصرفی
نتیجه: تورم بدون رشد
مورد اول: اعتبار مالی
اعتبار برای معاملاتی که به ‏جی‌دی‌پی کمک نمی‌کنند و بخشی از ‏آن نیستند.‏
‏ نتیجه: تورم دارایی‌ها و حباب‌ها و بحران‌های بانکی
مورد سوم: اعتبار سرمایه‌گذاری
اعتبار تجاری برای ایجاد کالاها و خدمات یا فناوری ‏جدید/افزایش بهره‌وری، که درآمد ایجاد می‌کنند
نتیجه: رشد بدون تورم، حتی در شرایط اشتغال کامل
ناپایدارپایدار

این مدل بیشتر رخدادهای اقتصاد کلان در صد و پنجاه سال گذشته را به‌خوبی توضیح می‌دهد، به‌ویژه هنگامی که روشن شود ‏این مدل در واقع سه سناریوی ممکن ایجاد می‌کند که آنها را از اواخر دههٔ ۱۹۹۰ در تقریباً همهٔ سخنرانی‌ها، ‏درس‌گفتارها، و سمینارها شرح داده‌ام.‏

وقتی خلق اعتبار بانکی عمدتاً برای خریدن دارایی‌ها استفاده می‌شود، ارزش این دارایی‌ها به‌واسطهٔ تزریق پول تازه افزایش ‏می‌یابد. وقتی این روند چند سال ادامه یابد و اکثر بانک‌ها در این کار مشارکت کنند (و معمولاً رفتارشان هماهنگ است، ‏به‌دلیل انگیزه‌های مشابه و ساختار شبکه‌ای صنعت بانکداری)، حباب دارایی ایجاد می‌شود که در نهایت به سقوط، کاهش ‏قیمت دارایی‌ها، و فروپاشی سیستم بانکی منجر خواهد شد، همان‌طور که پیش‌تر توضیح داده شد.‏
هرگاه خلق اعتبار بانکی برای معاملاتی استفاده شود که به درآمد ملی کمک می‌کنند، تولید ناخالص داخلی اسمی گسترش ‏خواهد یافت. اما اینکه این رشد پایدار و مفید باشد بستگی دارد به اینکه آیا خلق اعتبار عمدتاً برای مصرف به کار رفته است- ‏که در این صورت تورم مصرف‌کننده رخ خواهد داد- یا برای توانمندسازی سرمایه‌گذاران به‌منظور سرمایه‌گذاری مولد در ‏کسب‌وکار استفاده شده است. فقط در حالت دوم است که خلق اعتبار بانکی به رشد اقتصادی پایدار و چشمگیر بدون تورم و ‏بدون بحران منجر خواهد شد. و هنگامی که بخش بانکی شامل تعداد زیادی بانک کوچک باشد که به کارفرماهای اصلی کشور، ‏یعنی شرکت‌های کوچک، وام می‌دهند، این اطمینان ایجاد می‌شود که منافع این رفاه و رونق اقتصادی به‌طور عادلانه‌تر توزیع ‏می‌شود.‏

پردهٔ فریب نرخ بهره
رویکرد تعادلیِ مسلط در اقتصاد بر این فرض استوار است که قیمت‌ها بر مقادیر برتری دارند. این همان دلیلی است که همهٔ ‏مکتب‌های مهم اقتصادی اعلام می‌کنند که برای دستکاری اقتصاد کلان باید قیمت پول (نرخ بهره) در بانک‌های مرکزی ‏دستکاری شود و بر این اساس به‌طور گسترده پذیرفته شده است که نرخ‌های بهرهٔ کم باعث تحریک رشد اقتصادی و نرخ‌های زیاد سبب رشد اقتصادی کُند است. این همان چیزی است که بانک‌های مرکزی و مفسران مالی تقریباً روزانه به‌عنوان مَنترای (وِرد) ‏خودشان تکرار می‌کنند. این رابطهٔ اعلام‌شده را بیشتر ناظران به‌عنوان حقیقت تجربی پذیرفته‌اند. با این حال، مطابق ‏واقعیت اقتصاد جریان اصلی، هیچ شواهد تجربی برای آن وجود ندارد.‏
اولین بررسی تجربی گسترده دربارهٔ رابطهٔ نرخ بهره و رشد اقتصادی در سال ۲۰۱۸ در مقاله‌ای با عنوان «بازنگری سیاست پولی: ‏بررسی تجربی رابطهٔ نرخ بهره و رشد اسمی تولید ناخالص داخلی در آمریکا، بریتانیا، آلمان و ژاپن»۱۰ و مقاله‌ای دیگر در ‏سال ۲۰۲۲ با عنوان «آیا نرخ‌های بهره کم واقعاً با رشد بیشتر همراه است؟ شواهد تجربی جدید از ۱۹ کشور»۱۱ ‏منتشر شد. آنچه این نخستین بررسی‌های تجربی نشان داد این است که نرخ‌های بهره عموماً با رشد اقتصادی همبستگی مثبت ‏دارند و رابطهٔ علیّت آماری بیشتر احتمال دارد از رشد اقتصادی با نرخ بهره باشد تا برعکس.۱۲ ‎
این موضوع از راه علمی تأیید کرد که بانک‌های مرکزی نمی‌توانند در واقع سیاست پولی را آن‌طور که اعلام می‌کنند اجرا ‏کنند، یعنی کاهش نرخ‌های بهره برای تحریک رشد و افزایش نرخ بهره برای کُند کردن رشد. اکنون خوانندگان می‌دانند که ‏برنامه‌ریزان مرکزی به‌جای آن بر کمیّت اعتبار تمرکز می‌کنند تا اقتصاد را تحت تأثیر قرار دهند. در مورد ژاپن، ‏برنامه‌ریزان مرکزی در بانک ژاپن در دههٔ ۱۹۸۰ حباب دارایی ایجاد کردند تا سیستم بانکی فلج شود و سپس هرگونه بهبود ‏اقتصادی کاملاً در دست بانک مرکزی قرار گیرد، که این امر باعث نابهبودی پایدار به مدت بیست سال شد.‏


پانوشت‌ها:‏

۱. ‎در علم اقتصاد، نظریهٔ مقداری پول (به انگلیسی ‎Quantity theory of money‎‏) نظریه‌ای است که نحوهٔ تعیین سطح ‏قیمت‌ها را در یک سیستم اقتصادی ساده مشخص می‌کند.‎‏ این نظریه پیش‌بینی می‌کند که سطح قیمت‌ها نسبت مستقیم با حجم پول ‏در اقتصاد دارد: ‏MV=PY.
۲. معادلهٔ کمبریج، یا تراز نقدی، رابطه‌ای در اقتصاد کلان است که حجم پول در گردش را با درآمد اسمی، سطح قیمت‌ها، و حجم ‏معاملات تجاری مرتبط می‌داند. ‏
۳. Can banks individually create money out of nothing? ‎
۴. Lost century in economics‎
۵. https://www.sciencedirect.com/science/article/pii/S1057521914001434‎
۶. ‎تعادل عمومی پویای تصادفی مدل‌سازی (‏Dynamic stochastic general equilibrium، به‌اختصار ‏DSGE،‏ یا ‏گاهی ‏SDGE‏ یا ‏DGE‏) شاخه‌ای از نظریهٔ تعادل عمومی کاربردی است که در اقتصاد کلان معاصر تأثیر زیادی گذاشته‌است. ‏DSGE‏ تلاش می‌کند برای کل پدیده‌های اقتصادی مانند رشد اقتصادی، چرخهٔ کسب‌وکار، و اثرات سیاست پولی و سیاست ‏مالی بر اساس مدل اقتصاد کلان، که از اصول اقتصاد خُرد گرفته شده‌است، توضیحی پیدا کند.‏
۷. Nakamura
۸.Steinsson ‎
۹. ترجمهٔ اجزاء فرمول
۱۰. Reconsidering monetary policy
۱۱. https://onlinelibrary.wiley.com/doi/full/10.1002/ijfe.2630‎
۱۲.‎ وقتی اقتصاد رشد می‌کند، معمولاً نرخ‌های بهره هم بیشتر می‌شود (چون در دوره‌های رونق، تقاضا برای سرمایه‌گذاری و ‏وام افزایش می‌یابد و نرخ‌ها افزایش می‌یابد). اما این رابطهٔ علّی برعکس نیست: یعنی نمی‌توان گفت نرخ بهرهٔ بیشتر موجب رشد ‏اقتصادی می‌شود.‏‎

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: نقد تحلیل‌ ذهن‌گرایانه در بررسی‌های تاریخی
Next: احضار چهار عضو کانون صنفی معلمان خوزستان به دادگاه
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved