کارل مارکس.
الف. هوشیار
پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۴۰۴
نگاه اول: تاریخنگاریِ ذهنگرا و نقد مارکسیستی بر آن
در برخورد با رویدادهای سیاسی و انقلابی همیشه کسانی هستند که روایت تاریخ را به «اگر»ها و «کاش»ها تقلیل میدهند: اگر فلان رهبر تصمیم دیگری میگرفت، اگر فلان سازمان کمی زودتر یا دیرتر عمل میکرد، اگر آن اشتباه نمیشد، و اگر آن انتخاب انجام میشد، آنگاه انقلاب سرنوشت دیگری پیدا میکرد و امروز همهچیز طور دیگری میبود. این نوع نگاه در ظاهر جذاب و «تحلیلگرانه» به نظر میرسد، اما در واقع نمونهای مشخص از تاریخنگاری ذهنگرا است، نگاهی که تاریخ را نه بر پایهٔ نیروهای واقعی و تضادهای مادّی، بلکه بر اساس «سناریوسازی ذهنی» میفهمد.
انسانها تاریخ خود را میسازند، اما نه آزادانه و نه ذهنی
مارکس جملهٔ مشهورش در هجدهم برومر را دقیقاً برای نقد همین نوع روایت گفته است:
«انسانها تاریخ خویش را میسازند، اما نه چنانکه خود میخواهند، بلکه در شرایطی که از گذشته به آنها داده شده است.»
این یعنی حتی اگر فرد یا گروهی انتخاب متفاوتی میکرد، آن انتخاب در چارچوب امکانهای واقعی (real possibilities) عمل میکرد، نه در فضای نامحدود سناریوهای ذهنی امروزی ما. در تحلیل مارکسیستی، تغییر یک «انتخاب» زمانی سرنوشت تاریخ را تغییر میدهد که در پشت آن انتخاب قدرت مادّیِ تغییر وجود داشته باشد: توازن قوای طبقاتی، سازمانیافتگی اجتماعی، ظرفیت تولیدی و برهمزنندگی، بحران ساختاری، آمادگی ذهنی تودهها، و…. بدون اینها، بهترین «انتخاب نظری» هم سرنوشت دیگری نمیداشت و در برهمکُنش رویدادها بیتأثیر باقی میماند.
تاریخ نه جبر محض است، نه آزادی محض
مارکسیسم نه به پیشگویی تاریخی اعتقاد دارد و نه به تصادفگرایی. آنچه وجود دارد گرایشها (tendencies) است: الگوهای حرکت نیروهای اقتصادی-اجتماعی که البته میتوانند در لحظهٔ خاصی شکسته یا منحرف شوند یا از دل تغییراتی کمّی تغییراتی کیفی پدید آورند.
در این نگاه:
● نمیتوان گفت «اگر فلان تصمیم را میگرفتند، قطعاً تاریخ بهتر میشد»،
● و نمیتوان گفت «هیچچیز قابل تغییر نبود».
می توان پرسید:
– آیا آن تصمیم امکان مادّی و اجتماعی لازم برای تحقق را داشت؟
– آیا نیروهای اجتماعیِ حامل آن بدیل وجود داشتند؟
– آیا ساختارهای دولتی، اقتصادی، و طبقاتی ظرفیت آن تغییر را در خود داشتند؟
و این سؤالها را باید در همهٔ عرصههای اثرگذار بر تحلیل گسترش داد و به شکلی همهجانبه بررسی کرد. این بررسی عمیق است که تحلیل را از ذهنگرایی جدا میکند و وارد قلمرو تحلیل علمی تاریخ میسازد.
آلترناتیوهای تاریخی: نه ممنوع، بلکه مشروط به مادیّت
از دید مارکسیستی، ارائهٔ بدیلهای تاریخی «غیرعلمی» نیست، به این شرط که:
● بر پایهٔ نیروهای واقعی باشد،
● تناسب قوای طبقاتی را لحاظ کند،
● ساختارهای اقتصادی و اجتماعی را وارد کند، و
● امکان مادّی آن بدیل وجود داشته باشد.
مارکسیسم با «اگر–آنگاه»هایی مشکل دارد که مبتنی بر تغییر رفتار یک فرد یا گروه است، بدون توجه به اینکه آیا نیروهای تاریخی اجازهٔ چنین تغییری را میدادند یا نه.
تاریخ درس دارد، اما نسخهٔ آماده ندارد
ما میتوانیم الگوهایی از تاریخ استخراج کنیم که «راهنمای عمل» باشند، اما نمیتوانیم نسخههای قطعی از پیش تعیین کنیم. به این معنا، تاریخ یک جدول محاسباتی مهندسی نیست، میدان تجربی عظیمی است که در آن گرایشها، الگوها، و برهمکنشها و تضادها دیده میشود. با بررسی تضادها و حرکتها میشود راهنمای عمل ساخت، اما فقط در محدودهٔ شرایط واقعی، نه با ذهنگرایی.
از دید مارکسیستی، تاریخ محصولِ دیالکتیک میان ساختارهای مادّی و کنش انسانی است. بدیلها زمانی واقعیاند که حاملان مادّی داشته باشند. تاریخ نه جبر مطلق و نه آزادی مطلق، بلکه عرصهٔ امکانهای واقعی و نه ذهنی است- میدان پراتیک نیروها، نه میدان تخیّل فردی.
نگاه دوم: بازنویسی تاریخ ممکن نیست؛ کاربرد «اگر…آنگاه» در تاریخ توهّم است
یکی از بحثهای داغ در محافل سیاسی و روشنفکری ایران بازی با گزارههای شرطی است: «اگر شاه فلان کار را میکرد»، «اگر بختیار زودتر میآمد»، «اگر فلان گروه تاکتیک اتحاد و انتقاد با بخشی از رژیم برآمده از انقلاب را در پیش نمیگرفت»، آنوقت چنین یا چنان میشد. این رویکرد میتواند به تاریخ «غیرعلمی»، «ذهنگرایانه»، و نوعی «قصهسازی» تبدیل شود.
۱. تاریخ مجازی
این دیدگاه در فلسفهٔ تاریخ دقیقاً همان چیزی است که تاریخدانان برجسته در نقد «تاریخ مجازی» (Virtual History) یا «تاریخِ خلافآمد» (Counterfactual History) مطرح کردهاند.
ای. اچ. کار (E.H. Carr)، تاریخدان برجستهٔ بریتانیایی، در کتاب کلاسیکش «تاریخ چیست؟» دقیقاً به همین نکته اشاره میکند. او تاریخنگاریِ «چه میشد اگر…» را «بازی خانگی» (Parlour Game) مینامد و مینویسد:
«تاریخ یعنی ثبت آنچه انجام شده است، نه آنچه ممکن بود انجام شود. علاقه به «ممکنها» در گذشته بیشتر ناشی از نوستالژی یا تلاش برای فرار از واقعیت است تا تحقیق علمی.»۱
از نگاه ای. اچ. کار، وقتی ما برای مثال میگوییم «اگر شاه دیکتاتوری نمیکرد، انقلاب نمیشد»، میلیونها متغیر دیگر (اقتصادی، فرهنگی، بینالمللی، و روانشناسی اجتماعی تودهها) را حذف میکنیم. انقلاب نتیجهٔ تصاعدیِ میلیونها کنش و واکنش بود، نه نتیجهٔ صرفاً یک تصمیم اشتباه که بتوان با پاککُن آن را پاک کرد. نمیتوانیم تاریخ را به یک خط صاف تقلیل دهیم. جامعهٔ انسانی، بهویژه در آستانهٔ انقلابها، ویژگیهای آشوبی جدّی پیدا میکند و هر تغییری در هر یک از رویدادها یا شخصیتها و سیاستها میتواند به نتایجی پیشبینینشدنی بینجامد.
جان لوئیس گادیس (John Lewis Gaddis) در کتاب «چشمانداز تاریخ»۲ توضیح میدهد که چرا پیشبینی یا بازنویسی تاریخ ناممکن است. او میگوید تاریخ مثل آزمایشگاه فیزیک نیست که بتوانید متغیرها را ایزوله کنید. تاریخ شبکهٔ درهمتنیده و پیچیدهای از رویدادها است که برهمکُنش ناشناخته و غیرقابل تصور دارند. و
«در سیستمهای پیچیده، یک تغییر کوچک در ورودی میتواند به نتایج عظیم و پیشبینینشدنی در خروجی منجر شود. نمیتوانیم زمان را به عقب برگردانیم و متغیرها را عوض کنیم، چون نمیدانیم آن تغییر کوچک چه طوفانی در جای دیگری به پا میکرد.»۳
یافتن الگوها با هدف راهنمای عمل
فایدهٔ بررسی تاریخی یافتن «الگوها» (Patterns) و بهکارگیری آنها بهعنوان «راهنمای عمل» است، نه کشف قوانین قطعی یا پیشبینی آینده.
مطالعهٔ تاریخ به ما «حکمتی» میآموزد تا در موقعیتهای مشابه رفتارهای انسانی را بهتر درک کنیم، نه اینکه فرمولی ریاضی برای آینده استخراج کنیم. میتوانیم «جزئیات» و «روح زمانه» را بفهمیم تا در آینده هوشمندانهتر رفتار کنیم، اما نمیتوانیم با اطمینان بگوییم «اگر الف شود، حتماً ب میشود».
نتیجهگیری
ادعای اینکه «اگر آنطور میشد، الآن بهشت میشد» یا «اگر اینطور میشد، فاجعه میشد» در واقع نادیده گرفتن ماهیت «پیچیده» و «آشوبی» (Chaotic) جوامع بشری، بهویژه در تحولات انقلابی است. ما فقط میتوانیم روایتهای واقعی را بکاویم تا «الگوها» را بشناسیم. هر تلاشی برای نوشتن سناریوی جایگزین برای انقلابها یا رویدادهای پیچیدهٔ تاریخی، آن هم پس از دهها سال گذر زمان، خروج از دایرهٔ علم و ورود به وادی تخیّل است.
- Carr, E. H. (1961). What is History? Palgrave Macmillan
- Gaddis, J. L. (2002). The Landscape of History: How Historians Map the Past. Oxford University Press.
- Berlin, Isaiah. (1954). Historical Inevitability.