(تصویر افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)
حمید آصفی
جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴
در فاصلهٔ چند ساعت دو تیتر از یک خبرگزاری حکومتی کنار هم قرار گرفتهاند، یکی با سخنان «رهبری» که اعلام میکند «آمریکا شایستهٔ ارتباط با جمهوری اسلامی نیست» و دیگری با اظهارات لاریجانی که میگوید «ایران مذاکرات واقعی را رها نکرده و نخواهد کرد». اینها اختلافنظر ساده نیستند، نشانهٔ یک شکاف ساختاری در جاییاند که قدرت باید یکپارچه سخن بگوید، اما از درون فرسوده و بیاستراتژی شده است و بهجای حکمرانی صرفاً بحرانها را لحظهای مدیریت میکند. این وضع گاهی چنان عجیب است که گویی در یک خانواده پدر میگوید «ما هرگز تلویزیون ماهواره نمیخریم» و همان لحظه فرزند ارشد با کنترل در دست میگوید «کانال عوض نکن، کیفیتش خوبه!»
وقتی رأس هرم سیاسی میگوید «شایعهٔ پیام به آمریکا دروغ محض است»، یعنی قصد دارد تمام رفتوآمدهای پشتپرده را انکار کند. اما بحران اصلی اینجاست که همین ساختار از یک سو نیاز حیاتی به مذاکره دارد و از سوی دیگر برای حفظ ظاهر ایدئولوژیک خودش مجبور به تکذیب است. این تناقض محصول اختلاف سلیقه نیست، نشانهٔ حکومتی است که توان گفتن حقیقت را ندارد، زیرا حقیقت مترادف با اعتراف به ضعف است. طنز تلخش این است که «نظام» با آمریکا مثل همان دانشجویی رفتار میکند که روز امتحان با جدیّت میگوید «من اصلاً نخوندم»، اما نگاهی به جزوههای تا نصفه پاره و خطخطی داخل کیفش همهچیز را لو میدهد.
لاریجانی با سخن خود واقعیت را آشکار میکند. او میداند «نظام»، چه در قالب مذاکرات محرمانه در عمان و چه از طریق واسطههای منطقهیی، هیچگاه میز گفتوگو را ترک نکرده است. کشوری که اقتصادش زیر بار تحریمها خرد شده و ارزش پول ملیاش در سراشیبی سقوط است امکان ترک مذاکره را ندارد. آنچه کنار گذاشته شده تنها صداقت با مردم است. مضحکترین بخش ماجرا آنجاست که تکذیبکنندگان مذاکرات معمولاً همانهاییاند که وقتی قیمت دلار بالا میرود، با چنان اضطرابی دربارهٔ آینده توافق حرف میزنند که انگار خودشان هم باور دارند تکذیبها فقط کارکرد تزئینی دارد.
این دو تیتر کنار هم سند یک وضع خطرناکاند: حکومتی که توان گفتن راست را ندارد و ساختار قدرتی که حتی با خودش نیز به توافق نمیرسد. حاصل این دوگانگی سردرگمی دائمی در سیاست خارجی و افزایش هزینههای امنیتی و اقتصادی برای کشور است. این شکاف گفتاری نه یک تفاوت خبری، بلکه آدرس بحران عمیقتری است که سیاست، اقتصاد، و آیندهٔ ایران را چندپاره کرده است. کشور امروز شبیه اتوبوسی است که راننده از میکروفون اعلام میکند «ما مستقیم میرویم»، اما شاگرد داخل اتوبوس داد میزند «پیچ بعدی بپیچ، پلیس جلوست!»
تناقض میان «شایسته نبودن آمریکا برای رابطه» و «رها نکردن مذاکرات» حامل یک پیام روشن است: حکومتی که در پشتپرده به آمریکا نیاز دارد، اما در عرصهٔ عمومی از بیان آن شرم میکند، نه امکان خروج از بنبست دارد و نه توان ساختن راهی تازه. این ناپایداری کشور را میان دو لحن و دو اراده معلق نگه داشته و در این میان مردم ایران بیشترین هزینه را میپردازند. گاهی به نظر میرسد جمهوری اسلامی میخواهد هم نقش دشمن آمریکا را بازی کند، هم نقش شریک مذاکره؛ نتیجه هم شبیه به بازیگری است که وسط فیلم یادش رفته نقشش چه بوده، اما صحنه را ترک نمیکند.
نقل از کانال تلگرام نویسنده