(تصویر افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)
جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴
صفحات خبری مستقل و غیرحکومتی را که دنبال میکنیم میبینیم تقریباً هر روز در این مملکت چند اعتراض صنفی صورت میگیرد. بازنشستگان، اخراجشدگان، و کارگران بخشهای مختلف صنعتی در ماههای اخیر اعتراضهای فراوانی کردهاند. اخیراً دانشجویان دانشگاههای مختلف نیز بهخاطر بیکیفیتی غذای سلف اعتراضهایی را پی گرفتهاند. چندی پیش هم که اعتراضهای مربوط به کشته شدن امیرمحمد خالقی، دانشجوی دانشگاه تهران را داشتیم.
این اعتراضها نشانهٔ چه چیزیاند؟
چرا با وجود اعتراضهای هر روزه در چنین فضای خفقانآمیزی به سر میبریم که حتی بعضیهایمان از ابراز نظر سیاسی در تاکسی و مهمانی نیز خودداری میکنیم؟
اعتراضهای صنفی تجلی عینی تضادهای سرمایهداریاند. این اعتراضها بازتاب فشار استثمار نیروی کار، نابرابری، و سلطهٔ ساختاری سرمایه بر زندگی اجتماعیاند. خواستهای اقتصادی تنها بخش آشکار این نارضایتی است؛ در پشت هر مطالبه، اعتراض به مناسبات سلطه و بیعدالتی پنهان است. از معلمان بازنشسته و پرستاران گرفته تا کارگران صنایع نفت و کارخانههای تولیدی همه تجربهای مشابه از فشار و بیعدالتی دارند، تجربهای که اگر به تحلیل طبقاتی وصل شود، به نیرویی تاریخی تبدیل میشود. ظرفیت این اعتراضها برای تبدیل شدن به نیروی رهاییبخش وابسته به پیوند تجربهٔ زیستهٔ معترضان با تحلیل طبقاتی جامعه است؛ فهم اینکه فقر، تبعیض، ناامنی شغلی، و فرسودگی اجتماعی پیامد طبیعی روابط میان سرمایه، دولت، و طبقات اجتماعی است. فقط با چنین آگاهیای است که اعتراض صنفی میتواند از سطح واکنشی و مقطعی فراتر رود و کنشی آگاهانه و تاریخی شود، همانطور که تاریخ جنبشهای کارگری در ایران و جهان نشان میدهد.
بحران ساختاری و محدودیت اعتراضها
اعتراضهای کارگری و صنفی در بستر ساختار ناپایدار نیروی کار با چالشهای بنیادین مواجه است. کارگران غیرماهر، پیمانکاری، و فصلی بهسادگی جایگزین میشوند و قدرت چانهزنی جمعی کاهش مییابد. سیستم پیمانکاری وابستگی و بدهی ایجاد میکند و خشم کارگران را از کارفرمای اصلی منحرف میسازد. فصلگرایی، مهاجرت، و جابهجایی نیروی کار نیز پیوند عمیق با طبقهٔ کارگر شهری را ضعیف میکند و دغدغهٔ اصلی معیشت روزمره را بر مبارزهٔ بلندمدت مقدم میدارد. همین شکنندگی باعث میشود اعتراضها از سطح جمعی و پایدار به واکنشی مقطعی محدود شود و مانع شکلگیری نیرویی تاریخی گردد. نمونههای امروز، از معلمان و پرستاران گرفته تا کارگران نفت و صنایع فلزی، نشان میدهد که حتی انرژی شدید و خشم اجتماعی اگر سازمانیابی نشده باشد، به اصلاحات محدود تنزل میکند.
در نبود اتحادیهها و نهادهای مستقل، تجربهٔ نسلهای پیشین به فراموشی سپرده میشود. تشکلهای رسمی غالباً برای کنترل نیروی کار و جلوگیری از سازماندهی واقعی ایجاد شدهاند. پس مکانیسم قانونی یا نهادی برای حل اختلاف و حمایت از کارگران ناقص یا ناکارآمد است. نتیجه این است که اعتراضها کوتاهمدت و انفجاری باقی میمانند و فرایند مستمر سازمانیابی را تجربه نمیکنند. از کارگران صنایع نفت و فولاد گرفته تا فرهنگیان و بازنشستگان، نبود حافظهٔ جمعی باعث میشود هر موج اعتراض دوباره از صفر آغاز شود، گویی تجربههای گذشته هیچگاه وجود نداشتهاند.
گسست اجتماعی و فشار اقتصادی
تفرقههای اجتماعی، قومی، و حرفهیی و بیاعتمادی به رهبری جمعی مانع شکلگیری اتحاد استراتژیک میشود. اختلافهای هویتی و اجتماعی گاهی به ابزاری برای تفرقه تبدیل میشوند؛ بیاعتمادی میان بدنهٔ کارگری و جریانهای ایدئولوژیک نیز ایجاد رهبری فراصنفی و راهبردی را دشوار میسازد. در نبود همبستگی، انرژی جمعی اعتراضها پراکنده و قابل مدیریت باقی میماند؛ از معلمان مدارس کوچک شهری گرفته تا پرستاران و کارگران کارخانههای صنعتی دچار این مشکلاند.
اعتراضهای صنفی در بخشهای حیاتی مانند بهداشت و درمان، آموزش، و صنایع پایه با بحران معیشتی شدید مواجهاند. مزدها با هزینهٔ واقعی زندگی فاصلهٔ زیادی دارد، ساعتهای کار طولانی و مزد اضافهکاری ناچیز است و زندگی کارگران را به شرایط سخت و غیرانسانی محدود میکند. مهاجرت داخلی و خارجی، زندگی اشتراکی و ماشینخوابی، واکنشهاییاند که نیروی کار برای بقای خودش نشان میدهد. این وضع نهتنها بر کیفیت خدمات و تولید اثر میگذارد، بلکه فشار روحی و اجتماعی شدیدی بر نیروی کار وارد میکند، همانطور که در اعتراضهای معلمان بازنشسته و پرستاران در بیمارستانها دیدهایم؛ تعطیلی بخشهای تخصصی و کمبود نیرو همهٔ جامعه را زیر فشار قرار میدهد.
نقش دولت و مهار جریانها
دولت غالباً نقش داور نظم و حافظ منافع سرمایه را ایفا میکند، نه حافظ منافع کارگران. قوانین کار و بیمهٔ اجتماعی ناقص یا ناکارآمد اجرا میشود، وعدههای اصلاحی و افزایش جزئی حقوقها اعتراضها را در سطح مقطعی مهار میکند، و نبود فضای سیاسی باز امکان سازماندهی و تشکل مستقل را محدود میسازد. نمونههای متعدد نشان میدهد که در صنایع کشاورزی، نفت، فولاد، و کارخانهها اعتراض بهدست جریانهای سندیکالیستی رسمی یا نیروهای وابسته به دولت مهار شده و رادیکال شدن جنبشها مسدود شده است.
اعتراضها پراکنده، بهرغم همزمانی با قیامها و اعتراضهای تودهیی، اغلب جدا از یکدیگر عمل میکنند. نبود هماهنگی میان کارگران صنایع مختلف، معلمان، پرستاران، و سایر بخشهای کارگری امکان ایجاد اتحاد استراتژیک و فشار جمعی را کاهش میدهد و مسیر مبارزه را به اصلاحات مقطعی محدود میکند. در نتیجه، اعتراضهای صنفی بدون پیوند ارگانیک با جنبشهای اجتماعی و تحلیل سیاسی-طبقاتی در بهترین حالت فقط به امتیازهای موقت و صنفی محدود میشوند و نمیتوانند بنیانهای استثمار و سلطه را تغییر دهند.
ضرورت اتحاد استراتژیک و چشمانداز سیاسی
برای رهایی واقعی، اعتراضهای صنفی باید به تحلیل سیاسی و طبقاتی مجهز شوند و صرفاً به مطالبات اقتصادی محدود نمانند؛ باید به شبکهای از جنبشها و اعتراضهای صنفی دیگر وصل شوند تا نیروی جمعیشان را در سطح ملی و فراملی تقویت کنند؛ در برابر مهار جریانهای رسمی و سندیکالیستی مقاومت کنند و شوراها و تشکلهای مستقل را توسعه دهند. فقط با راهبرد رادیکال و جهتگیری طبقاتی است که اعتراضها میتوانند از اصلاحات مقطعی فراتر روند و با مقابله با بنیانهای سلطهٔ سرمایه و دولت تبدیل به نیرویی تاریخی شوند: حمایت از مبارزهٔ صنفی، همزمان با تحلیل و جهتگیری سیاسی، مسیر رهایی را هموار میکند.
مضامین اعتراضهای صنفی سالهای اخیر، از حق تشکلیابی و مصونیت از برخورد امنیتی گرفته تا حقوق بیمه، مزد مناسب، ثبات شغلی، حق خودگردانی و کنترل کارگری، نشان میدهد که این مبارزات نهتنها مطالبات اقتصادی، بلکه دفاع از آزادی و عدالت اجتماعی و سیاسی را در بر میگیرد. در این اعتراضها جزئیات زندگی روزمره، ستم طبقاتی، و نبود دموکراسی آشکار میشود و نقطهٔ اتکایی برای جهتدهی عملی و سیاسی جنبش فراهم میآید.
اعتراضهای پراکنده بدون تشکل مستقل، تحلیل طبقاتی، و اتحاد استراتژیک نمیتواند بنیادهای سلطه و استثمار را تغییر دهد. تنها با تشکل مستقل و مردمی، اتحاد استراتژیک با دیگر جنبشها، رهبری هوشمند و استراتژیک، و ایجاد حداقل فضای سیاسی باز میتوان اعتراض صنفی را به نیرویی تاریخی و رهاییبخش تبدیل کرد.
«هم صنفی، هم سیاسی»
مبارزهٔ صنفی باید هم مطالبات اقتصادی داشته باشد و هم جهتگیری طبقاتی و سیاسی تا بتواند از رنج روزمره به نیروی تاریخی و اجتماعی تبدیل شود.
نقل از سرخط
