Skip to content
آوریل 27, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • فمینیسم و ضرورت «نه به جنگ»
  • زنان
  • صلح
  • نوار متحرک

فمینیسم و ضرورت «نه به جنگ»

به مناسبت ۲۵ نوامبر، روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان.

شورانگیز داداشی – کانون زنانی ایرانی

پنجشنبه ۶ آذر ۱۴۰۴

مقدمه

۲۵ نوامبر به‌عنوان روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان جایگاهی نمادین در تقویم جهانی دارد، روزی که از دهه ۱۹۸۰ به ابتکار جنبش‌های فمینیستی آمریکای لاتین و سپس به تصویب سازمان ملل، به‌منظور برجسته‌سازی اشکال متعدد خشونت مبتنی بر جنسیت در فضای خصوصی و عمومی، به پرچم اعتراض جهانی علیه کلیه اشکال خشونت جنسیتی بدل شد. این تاریخ یادآور ترور سیاسی خواهران میرابال در سال ۱۹۶۰ است، کنشگرانی که مقاومت آنها در برابر دیکتاتوری تراخیو در جمهوری دومینیکن نماد پیوند میان خشونت سیاسی، مردسالاری، و سرکوب جنسیتی قلمداد می‌شود. این روز، در سطح بین‌المللی، فرصتی برای بازاندیشی نظام‌مند دربارهٔ ریشه‌های ساختاری خشونت علیه زنان و پیامدهای آن در حوزه‌های اجتماعی، حقوقی، اقتصادی و بین‌المللی فراهم می‌کند.

در همین چارچوب، فمینیسم، به‌عنوان مجموعه‌ای از نظریه‌ها و جنبش‌های اجتماعی، تاریخی طولانی در نقد نابرابری‌های جنسیتی و تلاش برای تحقق برابری حقوقی و آزادی‌های بنیادین زنان دارد. از موج نخست که بر حقوق مدنی و سیاسی زنان تمرکز داشت تا موج‌های متأخر که مفاهیمی چون بازتولید قدرت مردسالارانه، خشونت ساختاری، سوژگی (agency) زنان، و تقاطع‌مندی (intersectionality) را مطرح کردند، فمینیسم همواره بر تحلیل رابطه میان ساختارهای قدرت و اشکال خشونت تأکید کرده است. این چشم‌انداز، جنگ و نظامی‌گری را نه رویدادهایی استثنایی، بلکه تداوم منطق مردسالارانه خشونت، کنترل و حذف می‌داند.

در چنین چارچوبی، ۲۵ نوامبر صرفاً یک مناسبت نمادین نیست؛ بلکه بستری برای فهم چگونگی تأثیر جنگ‌ها، منازعات مسلحانه و نظامی‌سازی بر تشدید خشونت علیه زنان و گروه‌های فاقد قدرت تصمیم‌گیری است. تحلیل فمینیستی جنگ تأکید می‌کند که زنان در حالی بیشترین بار رنج، آوارگی، فقر و ناامنی را متحمل می‌شوند که کمترین نقش را در فرآیندهای آغاز، هدایت یا پایان دادن به منازعات دارند. از این منظر، نقد خشونت سیاسی و نظامی، بخشی جدایی‌ناپذیر از پروژه فمینیستی برای دستیابی به برابری و عدالت جنسیتی است.

تأکید بر این نکته بسیار مهم است که اگرچه زنان در جنگ‌ها بیشترین قربانیان خشونت، آوارگی، فقر و بی‌قدرتی‌اند و در ساختارهای تصمیم‌گیری کنونی حضور مؤثر ندارند، اما این هرگز به معنای آن نیست که زنان ذاتاً یا همواره «قربانی»‌اند. فمینیست‌ها نقد می‌کنند که خشونت سیاسی به‌طور تاریخی به‌عنوان حوزه‌ای «مردانه» تعریف شده؛ جایی که مردان به‌عنوان عاملان قدرت، خشونت و تصمیم‌گیرندگان اصلی تصور شده‌اند و زنان به‌عنوان سوژه‌هایی منفعل، صلح‌طلب، یا محافظت‌پذیر بازنمایی شده‌اند. این دوگانه‌ی مرد = مهاجم و زن = قربانیِ منفعل، نه تنها واقعیت‌های پیچیده جنگ را ساده‌سازی می‌کند، بلکه صدای زنان، سوژگی‌شان و نقش تاریخی و معاصر آنان را در مقاومت، رهبری، سازماندهی سیاسی و شکل‌دادن به صلح پنهان می‌سازد.

با این حال، فمینیست‌ها تأکید می‌کنند که مسأله صرفاً تفاوت‌های زیستی یا «جنس» نیست؛ بلکه ساختارهای جنگ‌محورِ مردسالارانه‌اند که نقش‌ها و هویت‌ها را می‌سازند و بازتولید می‌کنند. همین ساختارهاست که نه تنها زنانِ غیرنظامی را به حاشیه و رنج می‌راند، بلکه زنانی را نیز وارد میدان‌های جنگ، ارتش‌ها، گروه‌های مسلح یا نیروهای شبه‌نظامی می‌کند—نقشی که اغلب در چارچوب همان منطق سلطه، مردانگی نظامی و ضروریات نظم جنگی تعریف می‌شود. بنابراین حضور زنان در جنگ، به‌جای آنکه نشانه‌ای از برابری باشد، در بسیاری مواقع نشانگر قدرت ساختارهای نظامی در شکل‌دهی به رفتارها، نقش‌ها و حتی بدن‌ها، فارغ از جنسیت افراد است.

از این منظر، فمینیسم یادآور می‌شود که زنان نه «ذاتاً» صلح‌طلب‌اند و نه ذاتاً قربانی؛ بلکه کنشگری آنان—چه در مقاومت مدنی، چه در سازماندهی سیاسی و چه حتی در حضور نظامی—بخشی از میدان پیچیده‌ای است که توسط روابط قدرت، مردسالاری و نظامی‌گری ساخته شده است.

جنگ‌ خشونتی ساختاریافته علیه زنان و کودکان

جنگ‌ها را می‌توان به‌عنوان یکی از اشکال برجسته خشونت ساختاری و نظام‌مند فهم کرد؛ خشونتی که نه صرفاً در میدان نبرد، بلکه در سراسر ساختارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی امتداد می‌یابد. مطالعات فمینیستی امنیت و منازعه نشان می‌دهند که جنگ، به‌واسطه ماهیت مردسالارانه خود، سازوکاری را بازتولید می‌کند که در آن گروه‌های فاقد قدرت سیاسی به «سوژه‌های بی‌صدا» یا قربانیانِ فاقد نقش در فرآیند تصمیم‌گیری تقلیل می‌یابند. درحالی‌که تصمیم درباره آغاز یا ادامه جنگ عمدتاً در سطوح بالای قدرت ـ که در اغلب موارد همچنان تحت کنترل نخبگان مرد است ـ اتخاذ می‌شود، پیامدهای آن به‌طور نامتناسب و شدید بر زندگی کسانی تحمیل می‌شود که هیچ مشارکتی در تولید این تصمیمات ندارند.

از منظر نظریه‌های فمینیستی، خشونت علیه زنان پدیده‌ای منفرد یا تصادفی نیست؛ بلکه در بستر ساختارهای قدرت و نابرابری جنسیتی شکل می‌گیرد و ماهیتی سیستماتیک دارد. خشونت جنگی، از دیدگاه فمینیسم انتقادی و فمینیسم صلح، یکی از شدیدترین اشکال این خشونت است. جنگ، خود یک «نظام جنسیتی» است که بر پیش‌فرض‌های مردسالارانه درباره قدرت، سلطه، فتح، کنترل و استفاده از خشونت به‌عنوان ابزار مشروع سیاست متکی است. بنابراین، خشونت در میدان جنگ ادامه همان منطق مردسالاری است که در سطوح خرد (خانواده) و کلان (دولت و سیاست بین‌الملل) بازتولید می‌شود. ارتش، دکترین‌های نظامی و الگوهای مردانگی جنگ‌محور، خشونت را به ابزار اصلی «حل‌وفصل تعارض» تبدیل می‌کنند و بدن زنان را به میدان جنگ نمادین و واقعی بدل می‌سازند.

در چنین ساختاری، زنان و کودکان اغلب نه به‌عنوان سوژه‌های دارای نقش سیاسی، بلکه به‌عنوان «قربانیان طبیعی» جنگ بازنمایی می‌شوند. فمینیست‌های حوزه مطالعات امنیت با تکیه بر آثار نظریه‌پردازانی چون سینتیا انلو تأکید می‌کنند که منازعات مسلحانه، سلسله‌مراتب جنسیتی را تشدید کرده و زنان را به‌طور نامتناسب در معرض قتل‌عام، آوارگی، استثمار جنسی، بی‌خانمانی و ناپایداری اقتصادی قرار می‌دهد. بدین ترتیب جنگ، یکی از آشکارترین نمودهای خشونت نظام‌مند است که بدن و زندگی زنان را به میدان سیاست‌های خشونت‌آمیز بدل می‌کند.

جنبش جهانی زنان، «راهپیمایی جهانی زنان»، در سال ۲۰۱۰ تصویری تکان‌دهنده از سازوکار خشونت نظامی ارائه کرد: اینکه چگونه تجاوز به‌عنوان ابزار تحقیر، ارعاب، پاکسازی قومی یا حتی تبلیغات جنگی از بوسنی و هرزگوین و رواندا تا هائیتی به کار رفته است. این روایت‌ها نشان می‌دهد که خشونت جنگی علیه زنان نه استثنا، بلکه بخشی ساختاری از منطق جنگ است.

افزایش گردش سلاح، خشونت دولتی و خانگی، سرکوب آزادی‌ها، مهاجرت اجباری و کمبود غذا و سرپناه، تنها گوشه‌ای از تأثیرات جنگ بر زنان است. در دل جنگ‌ها، آموزش متوقف می‌شود، سلامت فرو می‌پاشد، منابع عمومی کمیاب می‌شود اما صنایع نظامی سود فراوان می‌برند.

آمار سازمان ملل درباره تأثیر جنگ‌ها بر زنان و کودکان

گزارش ۲۰۲۵ دبیرکل سازمان ملل درباره زنان، صلح و امنیت هشدار می‌دهد که اکنون ۶۷۶ میلیون زن در فاصله ۵۰ کیلومتری از مناطق درگیری مرگبار زندگی می‌کنند، که بالاترین سطح از دهه ۱۹۹۰ تاکنون است. تلفات غیرنظامیان میان زنان و کودکان در مقایسه با دو سال گذشته چهار برابر شده و خشونت جنسی مرتبط با درگیری‌ها در همین دوره دو ساله ۸۷ درصد افزایش یافته است. بیش از ۷۰ درصد آوارگان جهان زن و کودک‌اند و در بسیاری از مناطق درگیر جنگ، تا ۹۰ درصد تلفات غیرنظامی را همین گروه‌ها تشکیل می‌دهند. یونیسف گزارش می‌دهد که امروز از هر پنج کودک، یک کودک در منطقه جنگی زندگی می‌کند و UN Women  تأیید کرده است که خشونت جنسی در اغلب منازعات، عمداً به‌عنوان ابزار جنگ و استراتژی نظامی به کار می‌رود.

این داده‌ها نشان می‌دهند که جنگ‌ها، برخلاف تصور رایج درباره نبرد میان ارتش‌ها، در عمل جوامع غیرنظامی را هدف قرار می‌دهند و زنان و دختران را با تهدیدهایی چون تجاوز، ربایش، کار اجباری، قاچاق انسان و ازدواج اجباری مواجه می‌سازند. زنان آواره نیز در شرایط کمبود غذا، نبود خدمات درمانی و ناامنی، بار چندگانه تأمین زندگی خانواده را بر دوش می‌کشند.

نمونه‌های معاصر نیز همین الگوی خشونت را بازتولید می‌کنند. در جنگ ۱۲ روزه اخیر میان ایران و اسرائیل، تعداد غیرنظامیان کشته‌شده تقریباً دو برابر نظامیان بود و هزاران خانواده، به‌ویژه زنان سرپرست خانوار و کودکان، تحت‌تأثیر مستقیم حملات و بی‌ثباتی قرار گرفتند.

غزه یکی از آشکارترین صحنه‌های خشونت جنسیت‌زده است؛ جایی که بیش از ۷۰ درصد کشته‌شدگان غیرنظامی زنان و کودکان‌اند. محاصره، فروپاشی خدمات درمانی و کمبود شدید غذا، زنان فلسطینی را در موقعیتی قرار داده که باید همزمان بار مراقبت، بقا و حفاظت از خانواده را بر دوش بکشند.

در سودان، جنگ به شکلی فاجعه‌بار به بدن زنان حمله کرده است. بنا بر گزارش یونیسف، بیش از ۱۹ میلیون کودک درگیر پیامدهای جنگ‌اند و خشونت جنسی در برخی مناطق به‌طور سازمان‌یافته به‌عنوان ابزار جنگ به کار می‌رود. میلیون‌ها زن و کودک نیز در حال فرار از گرسنگی، فروپاشی خدمات اجتماعی و ناامنی مطلق هستند. همین الگو در یمن، میانمار، اوکراین، اتیوپی و سوریه نیز تکرار می‌شود: جنگ‌ها را دولت‌ها و نیروهای نظامی آغاز می‌کنند، اما عمیق‌ترین و پایدارترین زخم‌ها بر تن و زندگی زنان و کودکان باقی می‌ماند.

نظامی‌سازی جهان و تشدید خشونت ساختاری

در سال‌های اخیر، بودجه نظامی جهان به بالاترین سطح در تاریخ رسیده است. بر اساس گزارش مؤسسه صلح تحقیقاتی استکهلم (SIPRI) در سال ۲۰۲۴، هزینه نظامی جهان به حدود ۲٫۷۱۸ تریلیون دلار رسید-بیشترین سطح ثبت‌شده تاکنون. این عدد معادل ۲٫۵٪ از کل تولید ناخالص داخلی جهانی است. این افزایش بی‌سابقه در حالی رخ داده که بودجه توسعه اجتماعی، سلامت، آموزش و برنامه‌های حمایت از زنان در بسیاری از کشورها کاهش یافته است.

افزون بر آن، برخی کشورهای اروپایی در واکنش به بحران‌های امنیتی، طرح‌هایی برای فراخوان خدمت سربازی اجباری زنان مطرح کرده‌اند. هرچند در ظاهر به نام «برابری» توجیه می‌شود، فمینیست‌ها هشدار می‌دهند که این روند به معنای تعمیق نظامی‌سازی و کشاندن زنان به ساختارهایی است که مبتنی بر خشونت، انضباط سخت و سلسله‌مراتب مردسالارانه‌اند، نه گسترش برابری جنسیتی.

صلح فمینیستی: از مقاومت جمعی زنان تا بازاندیشی جهان بدون جنگ

در پرتو آنچه گفته شد، روشن است که «نه به جنگ» از منظر فمینیستی صرفاً یک مطالبه اخلاقی یا واکنشی عاطفی به خشونت نیست، بلکه نقدی ریشه‌ای بر ساختارهای سلطه‌مند و مردسالارانه‌ای است که جنگ را امکان‌پذیر، ماندگار و تکرارشونده می‌سازند. جنبش‌های فمینیستی در سراسر جهان سال‌هاست که در برابر نظامی‌سازی بدن‌ها، سرزمین‌ها و زندگی‌شان مقاومت کرده‌اند. و این در حالی است که تجربه زنان از جنگ همواره از سوی ساختارهای نظامی به‌عنوان «خسارت جانبی» یا «تلفات قابل قبول» تعریف شده است.

تجربه منازعات معاصر نشان می‌دهد که بسیاری از آنچه در ادبیات روابط بین‌الملل تحت عنوان صلح ارائه می‌شود مبتنی بر توافق میان قدرت‌های درگیر، نخبگان، دولت‌ها و بازیگران نظامی است که در عمل قادر به تغییر شرایط بازتولید خشونت نیست. این نوع صلح بیش از آنکه به نیازهای زنان، کودکان، جوامع آسیب‌پذیر و شهروندان بی‌قدرت توجه کند، بازآفرینی همان ساختارهای قدرتی است که جنگ را تولید کرده‌اند.

صلح واقعی، صلحی است که بر عدالت اجتماعی، رفع نابرابری جنسیتی، توزیع برابر قدرت، و مشارکت معنادار زنان در سطوح مختلف تصمیم‌گیری سیاسی استوار باشد. قطعنامه ۱۳۲۵ شورای امنیت سازمان ملل سال‌ها پیش بر این امر تأکید کرد، اما اجرای ناقص و نمادین آن نشان داد که بدون تغییر ساختارهای مردسالارانه در سیاست جهانی، حضور زنان در فرایند صلح نیز غالباً به سطحی از حضور تشریفاتی تقلیل می‌یابد درست مانند تجربه افغانستان که اکنون به یکی از بزرگترین زندان‌های زندان تبدیل شده است. صلح پایدار زمانی امکان‌پذیر است که زنان نه در حاشیه، بلکه در مرکز طراحی فرایندهای تصمیم‌گیری، مذاکره، سیاست‌گذاری و بازسازی پساجنگ قرار گیرند.

بنابراین، فراخوان فمینیستی «نه به جنگ» تنها دعوت به توقف خشونت نیست، بلکه خواستار بازنگری بنیادین در منطق سیاسی، حقوقی و اخلاقی نظم کنونی جهانی است. جهانی که هنوز خشونت جنسی در آن به‌عنوان ابزار جنگی به کار گرفته می‌شود و میلیون‌ها زن و کودک را قربانی تصمیماتی می‌کند که در اتخاذ آن‌ها مشارکتی نداشته‌اند، نیازمند تعریف دوباره امنیت و صلح از دیدگاهی رهایی‌بخش و مبتنی بر کرامت انسانی است.

صلح فمینیستی، صلحی فراگیر و انسانی است که عمیقاً ضد‌نظامی‌گری، ضد‌امپریالیستی و عدالت‌محور است؛ صلحی که نه میان قدرت‌های درگیر، بلکه برای انسان‌هایی ساخته می‌شود که هزینه جنگ را می‌پردازند. این صلح، نتیجه مبارزه برای حقوق برابر، پایان‌دادن به خشونت علیه زنان، و تغییر ساختارهای تبعیض‌آمیز است که جهان را به سوی چرخه‌های بی‌پایان خشونت سوق می‌دهند. در این مسیر، صدای زنان، تجربه آنان و تحلیل فمینیستی خشونت باید در مرکز قرار گیرد؛ چرا که تنها با این رویکرد است که می‌توان امید داشت جهانی عادلانه‌تر، امن‌تر و عاری از خشونت برای همه ساخته شود.

برای مطالعه بیشتر:

  • Trends in World Military Expenditure, 2024
  • Wars on women escalate as global conflicts reach record highs
  • World March of Women
  • Julie Billaud, Lucia Direnberger. Gender and Political Violence. Oxford Bibliographies Online, 2021, ff10.1093/OBO/9780199756223-0339ff. ffhalshs-03508157f
  • Towards an abolitionist feminist peace: State violence, anti-militarism, and the Women, Peace and Security agenda
  • Critical Feminist Insights on Security, Militarism, and the Inclusion of Women in the Military
  • Militarized Masculinities in International Relations
  • Sex and Death in the Rational World of Defense Intellectuals
چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: شکست سیستماتیک مبارزه با فقر در ایران
Next: جایگاه ۱۵۱ ایران در بین ۱۸۰ کشور از نظر شاخص ادراک فساد
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved