Skip to content
دسامبر 14, 2025
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • تحریف نقش حزب کمونیست چین در جنگ جهانی دوم بر اساس ملاحظات سیاسی و ایدئولوژیک معاصر
  • تاریخی
  • جهان
  • نوار متحرک

تحریف نقش حزب کمونیست چین در جنگ جهانی دوم بر اساس ملاحظات سیاسی و ایدئولوژیک معاصر

در پایان جنگ جهانی دوم هیچ اروپایی‌ای از نقش اتحاد جماهیر شوروی در پیروزی بر نازی‌ها بی‌اطلاع نبود. اما روند طولانی حذف کردن تاریخ اکنون بخشی از جمعیت را به این باور رسانده است که آمریکا به‌تنهایی قارهٔ کهن را نجات داده است. پدیدهٔ مشابهی از بازنویسی حقایق اکنون در مورد نبرد چین در حال وقوع است.

نوشتهٔ Klaus Mühlhahn، استاد تاریخ مدرن و معاصر در دانشگاه آزاد برلین، و Julia Haes، بنیان‌گذار مؤسسهٔ اقتصادی آلمان برای چین – منتشرشده در لوموند دیپلماتیک

 نگین شریف سکانوسکی

دوشنبه ۳ آذر ۱۴۰۴

هم‌زمان با برگزاری هشتادمین سالگرد پیروزی چین بر ژاپن رسانه‌های غربی تحلیل‌هایی را ارائه یا پخش کردند که هدفشان کم‌اهمیت جلوه دادن نقش حزب کمونیست چین (CCP) در جنگ جهانی دوم بود. رادیکال‌ترین دیدگاه‌ها حاکی از آن است که چین هیچ نقشی در این درگیری نداشته است. کایا کالاس، نمایندهٔ عالی اتحادیهٔ اروپا در امور خارجی و سیاست امنیتی، روز ۴ سپتامبر از شنیدن اینکه نمایندهٔ روسیه از چین و روسیه طوری یاد می‌کند که انگار جزو پیروزمندان جنگ ۱۹۴۵ بوده‌اند ابراز تعجب کرد. او با قیافه‌ای طنزآمیز گفت: «خب، خبر دست اول!»۱

با این حال، حفظ چنین موضعی بدون به خطر انداختن اعتبارش دشوار است. نبرد در جبههٔ چین، در طول طولانی‌ترین درگیری‌ای که متفقین از زمان آغاز آن در سال ۱۹۳۷ با حملهٔ امپراتوری ژاپن به شمال چین متحمل شده بودند، ویرانگر بود. هشت سال بعد ۲۰میلیون چینی کشته و تا ۱۰۰میلیون نفر آواره شده بودند.

از این رو، خوانش دومی توسط پیر اسکی (Pierre Haski) در رادیو فرانس اینتر در روز ۳ سپتامبر ارائه شد. او اذعان کرد که چین وارد جنگ ‌شد، اما «جدّی‌ترین مورخان بر این واقعیت توافق دارند که کمونیست‌ها در طول جنگ از نیروهای خود در برابر ژاپنی‌ها صرف‌نظر کردند و ارتش ملی‌گرای چیانگ کای‌شک را در خط مقدم گذاشتند. […] در طول جنگ جهانی دوم کمونیست‌ها در واقع برای نبردهای بعدی آماده می‌شدند: جنگ داخلی که پس از تسلیم ژاپن رخ داد و با پیروزی مائو و اعلام جمهوری خلق در ۱ اکتبر ۱۹۴۹ پایان یافت.»

جبهه مشترک علیه ژاپن

این تحلیلی بود که روز بعد استیو بنون (Steve Bannon)، مشاور سابق دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، هم مطرح کرد. بنون در سخنرانی‌اش در کنفرانس ملی محافظه‌کاری (National Conservatism Conference) دربارهٔ نشست سازمان همکاری شانگهای در سال ۲۰۲۵ توضیح داد که تنها هدف این رویداد «دادن وجههٔ پیروز جنگ جهانی دوم به حزب کمونیست چین است، در حالی که عملاً هیچ کاری جز جنگ با ملی‌گرایان نکرده است، […] زیرا برنامهٔ آن همیشه این بوده است که پس از پایان جنگ با ژاپنی‌ها قدرت را به دست بگیرد و کشور را فتح کند.» معمولاً این نوع روایت بر یک واقعیت متکی است: افزایش قدرت نیروهای کمونیست از حدود ۴۰هزار نفر در سال ۱۹۳۷ به بیش از ۹۰۰هزار نفر در سال ۱۹۴۵. چنین تحولی را فقط می‌توان به یک شکل توضیح داد: بی‌میلی حزب به جنگیدن باعث افزایش تعداد آنها شد. اما اگرچه این تصویر این مزیت را دارد که به قدرت رسیدن حزب کمونیست چین را از طریق فرصت‌‌طلبی، و نه حمایت مردمی، توضیح می‌دهد، اما هیچ مدرک تاریخی برای تأیید آن وجود ندارد.

چینِ عمیقاً دچار تفرقه در جنگ علیه ژاپن وارد شد. حزب ملی‌گرا (یا گومیندان، کومینتانگ) پیشرفت چشمگیری در بازسازی کشور داشته است. این حزب در آستانهٔ نابودی دشمن اصلی داخلی‌اش یعنی جنبش کمونیستی بود که ژاپن خصومت‌ها را آغاز کرد. سپس همه‌چیز تغییر کرد. در داخل دولت و در میان مردم درخواست‌ها برای ایجاد ائتلاف ملی گسترده زیاد شد. چیانگ کای‌شک در ابتدا امتناع کرد، زیرا معتقد بود که کمونیسم تهدیدی بزرگ‌تر از ژاپن است. او فقط پس از ربوده شدن در شی‌آن در دسامبر ۱۹۳۶ توسط یکی از ژنرال‌های خودش، که می‌خواست او را مجبور به اتحاد کند، مجبور شد با تشکیل جبههٔ متحد موافقت کند.

کشوری متحد و مصمم، حداقل روی کاغذ، برای دفاع از قلمرو خودش وارد جنگ شد. جنگ مقاومتی طولانی و تلخی آغاز شد که مستلزم فداکاری‌های عظیمی بود. تخریب گسترده بخش زیادی از پیشرفت اقتصادی حاصل‌شده قبل از جنگ را از بین برد. در سال‌های اولیهٔ درگیری چین کمک خارجی بسیار کمی، جز از اتحاد جماهیر شوروی، به‌شکل مشاوره، پول، تجهیزات، و مهمات دریافت کرد. ژاپن خیلی زود تقریباً تمام سواحل شرقی چین را کنترل کرد: دولت چین در سال ۱۹۳۷ مجبور به فرار به چونگ‌کینگ شد. در سال ۱۹۳۹، هنگامی که حمایت اتحاد جماهیر شوروی ضعیف شد (و سرانجام پس از پیمان مولوتوف-ریبنتروپ متوقف شد)، چشم‌انداز مقابل تاریک بود و شکست قریب‌الوقوع به نظر می‌رسید. با این حال، با وجود ناامیدی شدید ژاپن، چینی‌ها مقاومت کردند و پیشرفت آن را متوقف کردند.

اینکه مانند بنن و هاسکی بگوییم حزب کمونیست چین به‌راحتی اجازه داده است که کومین‌تانگ (KMT) جنگ را ادامه دهد پویایی این اتحاد و تقسیم کار استراتژیک ناشی از آن را نادیده می‌گیرد. در حالی که کومین‌تانگِ ظاهراً حاکم در واقع رهبری جنگ متعارف و فرماندهی نبردها را در شهرهای بزرگ مانند شانگهای، نانجینگ، یا ووهان بر عهده داشت که در آنها قدرتمند بود، حزب کمونیست چین به‌ویژه در مناطق روستایی وسیع شمال نقش مکمل را ایفا کرد که ارتش‌های سنتی برای فعالیت در آنها با مشکل مواجه بودند. توانایی حزب کمونیست چین در بسیج جمعیت روستایی- که بسیار برتر از توانایی حزب کومینتانگ بود- این تفاوت را رقم می‌زند. سیاست‌های کمونیستی- اصلاحات ارضی، سازمان‌دهی مردمی، و غیره- ایجاد و سپس گسترش دژهای نظامی در پشت خطوط ژاپنی را ممکن ساخت. در سال ۱۹۴۰ ارتش هشتم به‌تنهایی ۴۰۰هزار سرباز داشت که در چند لشکر سازمان‌دهی شده بودند و در سراسر سرزمین‌های وسیع شمال چین فعالیت می‌کردند. به عبارت دیگر، حزب کمونیست چین با امتناع از جنگیدن رشد نکرد، بلکه با مشارکت فعال در فعالیت‌های مقاومتی که حمایت مردمی برای آن به ارمغان آورد رشد کرد.

مناطق تحت کنترل حزب کمونیست چین مراکز عملیاتی اداری و نظامی بودند که چند کارکرد داشتند: اطلاعاتی در مورد تحرکات نیروهای ژاپنی در اختیار کمونیست‌ها قرار می‌دادند؛ امکان استخدام و آموزش سربازان جدید را فراهم و تأمین منابع مادّی را تسهیل می‌‌کردند. این موضوع همواره مایهٔ دردسر ژاپنی‌ها بوده است، زیرا که آنها مجبور شده‌اند منابع قابل توجهی را صرف مقابله با مبارزات چریکی حزب کمونیست چین کنند. مقاومت چین در پشت خطوط دشمن ۶۰۰هزار سرباز ژاپنی (یا بیشتر) را در خاک چین نگه داشته و مانع از استقرار آنها در سایر صحنه‌های جنگ شده است.

کمک‌های نظامی حزب کمونیست چین محدود به درگیری‌های کوچک یا نوعی مقاومت منفعلانه نبود. ارتش هشتم و ارتش چهارم جدید، دو نیروی نظامی اصلی کمونیستی، در طیف گسترده‌ای از عملیات نظامی، از خراب‌کاری گرفته تا لشکرکشی‌های بزرگ با صدها هزار سرباز، درگیر شدند. مقیاس و پیچیدگی این عملیات‌ها این تصور را که حزب کمونیست چین صرفاً نیرویش را حفظ می‌کرده است رد می‌کرد. البته در رهبری حزب کمونیست در مورد اینکه آیا همهٔ نیروها را به مبارزه با ارتش امپراتوری ژاپن اختصاص دهد یا خیر اختلاف‌نظر وجود داشت. اما چنین اختلاف‌نظری در درون کومینتانگ نیز وجود داشت: هر دو طرف انتظار داشتند که پس از شکست دادن ژاپن جنگ داخلی شروع شود.

با وجود این، حزب کمونیست چین تصمیم گرفت به این تلاش ادامه دهد. و حملهٔ صد هنگ، که در ۲۰ اوت ۱۹۴۰ آغاز شد، شاید شاخص‌ترین نمایش توانایی‌های نظامی حزب کمونیست چین و تعهدش به مبارزه بود. این کارزار عظیم و هماهنگ، شامل ۱۰۵ هنگ و بیش از ۴۰۰هزار سرباز، تحت فرماندهی ژنرال پنگ دهوای، خطوط راه‌آهن و معادن و استحکامات تحت کنترل ژاپنی‌ها در شمال چین را هدف قرار داد. این عملیات، که به‌عنوان عملیات خراب‌کاری جامع با هدف مختل کردن شبکه‌های حمل‌ونقل ژاپن و تضعیف کنترل توکیو بر سرزمین‌های اشغالی طراحی شده بود، به موفقیت‌های چشمگیری دست یافت: ژاپن را مجبور به بازسازی صدها کیلومتر راه‌آهن، پل‌، و زیرساخت‌های ارتباطی کرد. اگرچه این حمله برای حزب کمونیست چین پُرهزینه بود و منجر به تشدید اقدامات تلافی‌جویانهٔ ژاپن و از دست دادن برخی از پایگاه‌ها شد، اما توانایی استراتژیست‌های حزب را در انجام عملیات نظامی بزرگ هم‌زمان در چند استان نشان داد.

فراتر از عملیات‌های گسترده، تاکتیک‌های چریکی حزب کمونیست چین در مبارزهٔ روزانه علیه اشغال ژاپن بسیار مؤثر واقع شد. نیروهای کمونیست، که در واحدهای کوچک و سیّار قادر به ادغام در جمعیت محلی فعالیت می‌کردند، توانستند خطوط تدارکاتی ژاپنی‌ها را به ستوه آورند، گشت‌های کمین را غافلگیر کنند، و کنترل آنها بر روستاها را مختل کنند. این فشار مداوم ژاپنی‌ها را مجبور کرد که تعداد زیادی از سربازان را به وظایف پادگانی اختصاص دهند. اثربخشی عملیات چریکی حزب کمونیست چین را می‌توان نه‌تنها از نظر موفقیت‌های تاکتیکی فوری، بلکه از نظر تأثیر استراتژیک آنها بر منابع و روحیهٔ ژاپنی‌ها نیز سنجید. نیروهای امپراتوری علی‌رغم برتری قاطع در شرایط نظامی متعارف خود را در کنترل قطعی بر مناطق روستایی ناتوان یافتند.

بنابراین، جنگ چریکی‌ای که حزب کمونیست چین آغاز کرد یک توطئهٔ فرعی در درگیری چین و ژاپن نبود. برعکس، این جنگ بخشی جدایی‌ناپذیری از کل تلاش‌های جنگی بود و نقشی حیاتی ایفا می‌کرد که اهمیت استراتژیک آن فقط با در نظر گرفتن زمینهٔ وسیع‌تر جنگ جهانی دوم روشن می‌شود. هر لشکر ژاپنی که در چین مستقر بود لشکری بود که نمی‌توانست در صحنهٔ اقیانوس آرام علیه نیروهای آمریکایی یا در شمال، در امتداد مرز با اتحاد جماهیر شوروی (در منچوری تحت کنترل ژاپن)، بسیج شود. تنش‌ها در امتداد این مرز زیاد بود، به‌ویژه پس از کنفرانس تهران در سال ۱۹۴۳ که در آن استالین قول داد پس از شکست دادن آلمان وارد جنگ علیه ژاپن شود. این تصور که حزب کمونیست چین بی‌طرف باقی مانده است تحریف تاریخ است که از ملاحظات سیاسی و ایدئولوژیک معاصر انگیزه گرفته است. در حالی که بدون شک کومینتانگ (حزب ملی‌گرا، KMT) نقش محوری در تلاش‌های جنگی متعارف داشت، کمک‌های حزب کمونیست چین عمده بود.

نبردهایی که در آن زمان چین کرد قدرت ناسیونالیسم را نیز نشان داد که قادر به متحد کردن دانشجویان، سربازان، و عموم مردم در سراسر تقسیم‌بندی‌های سیاسی بود. چیانگ کای‌شک به‌عنوان رهبر ملی شناخته‌شده در نبرد علیه ژاپن ظهور کرد، اما کمونیست‌ها اعتبار بلندمدتی به دست آوردند. آنها دیگر به‌عنوان «راهزن» دیده نمی‌شدند، بلکه جایگاه خود را در ائتلاف میهن‌پرستان به دست آورده بودند. چشم‌انداز سیاسی چین دگرگون شد.

تکرار و تداوم این روایت که چین نیروهایش را «حفظ» کرد تمایل غرب را به بازنویسی تاریخ جنگ جهانی دوم و نگاه به این درگیری فقط از دریچه‌ای نشان می‌دهد که سهم متحدان غیرغربی را به حداقل می‌رساند. این مشکل صرفاً موضوع بحث‌های علمی نیست. این گرایش پیامدهای بسیار واقعی در حوزهٔ روابط بین‌الملل معاصر دارد، جایی که روایت‌های تاریخی برداشت‌های فردی را شکل می‌دهند.

ائتلافی که آلمان نازی و ژاپن امپراتوری را شکست داد ناهمگن بود و کشورهای تشکیل‌دهندهٔ آن جز مواجهه با یک دشمن وجه اشتراک چندانی نداشتند. با وجود این، همهٔ طرف‌های درگیر در چین، یعنی یکی از فقیرترین و کم‌توسعه‌یافته‌‌ترین مناطق جهان، بار نامتناسبی را به دوش کشیدند. انکار نقش حزب کمونیست چین در جنگ انکار تعهد بخش قابل توجهی از مردم چین به مقاومت خودشان و تداوم روایت جنگ سرد است- روایتی که مدت‌هاست اهمیتش را از دست داده است.

هاسکی در پایان تفسیرش از فرانس اینتر از ویکتور لوزون، مورخ منتقد چین، نقل‌قول می‌کند: «کنترل تفسیر تاریخ همیشه مسئله‌ای اساسی برای دولت چین بوده است.» واضح است که این مشاهده در مورد کشورها و دولت‌های دیگر نیز صدق می‌کند.


۱- Cité par Tim Hains dans «Bannon at National Conservatism Conference: China-Russia-Iran-North Korea alliance is a ‘flex‘ against U.S.», Real Clear Politics, 8 Septembre 2025

Continue Reading

Previous: چپ «محور مقاومتی» از حزب تودهٔ ایران چه وام گرفته است؟
Next: متن کامل سخنرانی پرستو فروهر در بیست‌ و هفتمین سالگرد قتل‌های زنجیره‌یی حکومت در پاییز ٧٧
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved