Skip to content
آوریل 28, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • ماتریالیسم تاریخی ۲۰۲۵ – بخش دوم
  • علوم اجتماعی
  • نوار متحرک

ماتریالیسم تاریخی ۲۰۲۵ – بخش دوم

طبیعت، رانت، سود، و هوش مصنوعی

(تصویر افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)

نوشتهٔ مایکل رابرتس*

ترجمهٔ الف. کیوان

جمعه ۳۰ آبان ۱۴۰۴

بخش دوم- طبیعت، رانت، سود، و هوش مصنوعی

در بخش دوم مرورم بر کنفرانس ماتریالیسم تاریخی در لندن را ادامه می‌دهم و به برخی نشست‌هایی می‌پردازم که دربارهٔ تغییرات اقلیمی [آب‌وهوایی]، بوم‌شناسی، و تأثیر هوش مصنوعی بودند و همچنین به بحث‌هایی دربارهٔ وضع اقتصاد جهانی نگاه می‌کنم.

با تشدید بحران اقلیمی در مقیاس جهانی طبیعی بود که چندین نشست به این موضوع اختصاص پیدا کند که سرمایه‌داری چگونه انسان، دیگر گونه‌های زنده، و خود سیاره را نابود می‌کند. برای نشست رونمایی از کتاب جدید آلیسا باتیستونی۱ به نام Free Gifts: Capitalism and politics of nature حضور بسیار چشمگیری وجود داشت.

 باتیستونی در آنجا ایده‌های کتابش را ارائه می‌کرد و در کنارش چند نفر از صاحب‌نظران نیز برای گفت‌وگو شرکت داشتند.

باید بگویم برای من دنبال کردن استدلال‌های باتیستونی آسان نبود، هرچند ظاهراً در اقلیت بودم، چون حاضران با دقت بسیار زیادی به ارائهٔ او و پاسخ‌هایش به پرسش‌ها گوش می‌دادند.
با این حال، سعی می‌کنم جمع‌بندی کنم که به نظر من او چه می‌گفت. باتیستونی می‌گوید سرمایه‌داری به‌طور پیش‌فرض با طبیعت مثل یک «هدیهٔ رایگان» رفتار می‌کند. منابع طبیعی را می‌توان بدون پرداخت هزینه و بدون جایگزین کردن دوباره استفاده کرد. بنابراین لازم نیست برای آنها قیمتی تعیین شود.

اما سرمایه‌داری با اینکه طبیعت را یک هدیهٔ رایگان فرض می‌کند، عملاً اجازه نمی‌دهد بفهمیم که طبیعت ارزش دارد. از نظر او، منتقدان سرمایه‌داری که از «کالا کردن» جهان حرف می‌زنند مسئله را درست نشناخته‌اند: مشکل فقط این نیست که سرمایه تمام زندگی را «در خود جذب» و به کالا تبدیل کرده است، بلکه این است که از پذیرش مسئولیت در قبال بخش بزرگی از آن شانه خالی کرده است.

این حرف عمیق به نظر می‌رسد، اما من چندان مطمئن نیستم. باتیستونی متعجب است که چرا سرمایه‌داری هنوز همهٔ طبیعت را به کالا تبدیل نکرده و چرا بعضی از «هدایای طبیعت» همچنان «رایگان» مانده‌اند. به نظر من جواب روشن است: طبیعت فقط در صورتی توسط سرمایه به کالا تبدیل می‌شود که این کار سودآور باشد و بعضی بخش‌ها هنوز (یا هنوز به اندازهٔ کافی) سودآور به نظر نمی‌رسند.

استخراج زغال‌سنگ یا حفاری برای نفت بسیار سودآور است، اما استفاده از خورشید یا باد برای تولید برق به آن اندازه سودآور نیست. نتیجه این است که تولید و مصرف سوخت‌های فسیلی در چارچوب سرمایه‌داری تا زمانی ادامه پیدا می‌کند که دیگر از تولید انرژی تجدیدپذیر سودآورتر نباشد (به گزارش تازهٔ آژانس بین‌المللی انرژی نگاه کنید.)

احتمالاً دقیق‌ترین نکتهٔ باتیستونی این بود که وقتی برای نجات سیارهٔ زمین و گونه‌های زنده از نابودی مهارنشده‌ای که سرمایه‌داری به بار آورده مبارزه می‌کنیم، نمی‌توانیم به «چرخه‌های طبیعی» یا الگوهای گذشته برگردیم یا فقط «وضع قدیم» را بازتولید کنیم:

یک نگاه سازنده به جبران‌های بوم‌شناختی نمی‌تواند بر فراخوان به نوعی طبیعتِ آغازین تکیه کند که زیر بسیاری از شعارهای بازگرداندن تعادل طبیعی پنهان شده است، یا بر آمیختن دوبارهٔ انسان و طبیعت، صرفاً با وصله زدن شکاف متابولیک.

حتی اگر کربن از جو خارج شود و دما تثبیت شود، آن اختلالی که گرمایش در سیاره و موجودات آن ایجاد کرده است غیرقابل بازگشت است. اگرچه این واقعیت ترسناک است، اما گریزناپذیر هم هست. سیارهٔ دیگری وجود ندارد که بتوانیم در آن جهانی تازه بسازیم.

در یک نشست دیگر جوئل وینرایت کتاب جدیدی را با عنوان: The End: Marx, Darwin, & the Natural History of the Climate Crisis معرفی کرد. خودم چندان مطمئن نبودم «پایان» در عنوان کتاب دقیقاً به چه چیزی اشاره می‌کند، اما نکتهٔ محوری کتاب این بود که نشان دهد نظریهٔ تکاملی داروین دربارهٔ طبیعت مبتنی بر سازگاری چه خویشاوندی و قرابتی با نگاه مارکس به تاریخ دارد.

به گفتهٔ وینرایت، مارکس از دیدگاه تله‌ئولوژیکِ تاریخ، یعنی همان برداشت غایت‌گرا و «اجتناب‌ناپذیر» که هگل نمایندهٔ آن بود، فاصله گرفت و در عوض معتقد بود تحول اجتماعی انسان به همان اندازه که به قوانین عینی وابسته است به کنش‌های «تصادفی» و غیرقطعی انسان‌ها هم بستگی دارد.

کتاب منشأ انواع داروین (۱۸۵۹) را بعدها نظریه‌پردازان راست‌گرا دستاویز این ادعا کردند که «پیشرفت» انسان بر پایهٔ قانون بی‌رحمانهٔ «بقاى اصلح» استوار است. داروین در اثر بزرگ دومش تبار انسان (۱۸۷۱) این برداشت از نظریه‌اش را رد کرد. به‌شکل مشابه، مارکس و انگلس هم قاطعانه نظریهٔ مالتوسی اضافه‌جمعیت را به‌عنوان قانون تغییرناپذیری که گویا فقرای «نامناسب» را برای همیشه فقیر نگه می‌دارد رد کردند.

به نظر آنها، فقر نتیجهٔ «زیادی بودن مردم» نبود، بلکه حاصل این بود که کارگران در فاصله‌های منظم به «ارتش ذخیره نیروی کار» تبدیل می‌شدند، چون سرمایه به‌طور دوره‌یی بخشی از نیروی کار را کنار می‌گذاشت و بیکار می‌کرد.

در طول سال‌ها بعضی مارکسیست‌ها به ما گفته‌اند که سرمایه‌داری تغییر ماهیت داده است (برخلاف پلنگ که خال‌هایش عوض نمی‌شود). به زعم آنها، دیگر محور اصلی سرمایه‌داری استثمار نیروی کار در تولید برای کسب سود نیست، بلکه حالا مالیات‌داری و امور مالی جای آن را به‌عنوان شکل مسلط تولید گرفته است، یعنی پول بدون هیچ استثمار نیروی کار انسانی پول بیشتری می‌سازد. در این روایت دیگر با «سرمایه‌داری» روبه‌رو نیستیم، بلکه با «سرمایه داری مالی» طرف هستیم. یا به شکل‌های دیگر بیان می‌کنند: «سرمایه‌داری رانت‌خوار»، «سرمایه‌داری استخراجگر»، یا «سرمایه‌داری دیستوپیایی».

در یکی از نشست‌های کنفرانس ماتریالیسم تاریخی، موضوع محوری همین «سرمایه‌داری رانت‌خوار» بود. ریوجی ساساکی۲، که به نظر می‌رسد دانشجو یا همکار کوهئی سایتو۳، اکولوژیست [زیست‌بوم‌شناس] مارکسیست ژاپنی‌، باشد که این سال‌ها در حدِ «ستارهٔ موسیقی راک» در محافل چپ اکولوژی [بوم‌شناسی] شناخته می‌شود، از این مفهوم دفاع می‌کرد. به گفتهٔ او، «بسیاری از بحث‌های مارکسیستی بر یک فهم محدود از سرمایه‌داری استوار است و همین باعث شده است که نظریهٔ رانت را نادیده بگیرند.»

ساساکی در عوض می‌گفت که «سرمایه‌داری رانت‌خوار جدیدترین و متناقض‌ترین شکل سرمایه‌داری است.» ظاهراً سود، به‌شکل رانت، از طریق «کمیابی» به دست می‌آید، از جمله «کمیابی نیروی کار»(؟). از نظر من این نظریه بسیار شبیه به نظریهٔ نهادی نئوکلاسیک و حاشیه‌یی است که می‌گوید «عوامل تولید» (نیروی کار، سرمایه، زمین) هر کدام به‌تناسب کمیابی نسبی خود سهمی از بازده را دریافت می‌کنند.

واروفاکیس در کتاب جدیدش می‌گوید که سرمایه‌داری در هر شکلش دیگر «مرده» است و جایش را به چیزی داده که او آن را «[تکنو]فئودالیسم » می‌نامد. این مفهوم فئودالیسم در کنفرانس ماتریالیسم تاریخی نیز تکرار شد و در یک نشست دیگر به‌صورت «نئوفئودالیسم» صورت‌بندی شد.

از نظر من این نظریه که رانت در سرمایه‌داری معاصر جای سود را گرفته است، آن‌طور که دربارهٔ غول‌های فناوری و هوش مصنوعی آمریکایی گفته می‌شود (این ادعا که گویا عمده درآمد آنها از رانت انحصاری است، نه از سود ناشی از استثمار) نادرست است. این برداشت نظریهٔ رانت در نزد مارکس را بد می‌فهمد.

سرمایه‌داران مدام در جست‌وجوی سود بیشترند. آنها در فناوری‌ها و بخش‌هایی سرمایه‌گذاری می‌کنند که بتواند سود اضافی تولید کند، یعنی سودی بیشتر از نرخ متوسط سود. اما اگر سرمایه بتواند آزادانه بین بخش‌ها جابه‌جا شود، هر گونه تفاوت در نرخ سود بین بخش‌ها گرایش دارد از بین برود.

با این حال، اگر بتوان بخشی از سرمایهٔ ثابت را انحصاری کرد، می‌توان سود اضافی را به‌طور «دائم» به‌سمت مالک انحصار منحرف کرد. این بخش می‌تواند به‌شکل مالکیت بر ملک یا زمین، در معنای کلاسیک آن، یا به‌شکل حقوق مالکیت فکری در شرایط امروز باشد؛ در هر دو حالت، مالک زمین یا دارندهٔ امتیاز ثبت اختراع می‌تواند سود اضافی را به‌صورت رانت به خودش اختصاص دهد.

اما رانت فقط قانون ارزش و گرایش به برابر شدن نرخ سود را تعدیل می‌کند، نه اینکه شیوهٔ تولید سرمایه‌داری را لغو کرده باشد. درست است که ایجاد موانع بر سر دسترسی به فناوری‌های جدید یا داروها به مالکان این «حقوق» اجازه می‌دهد سهمی از ارزش اضافه‌ای را که از کار مولد تصاحب شده است برای خود بردارند. اما این وضع تا چه حد پایدار است و اساساً اندازهٔ این «رانت» در مقایسه با کل ارزش اضافه در اقتصاد چقدر است؟

بی‌تردید بخش مهمی از سودهای کلان شرکت‌هایی مانند اپل، مایکروسافت، نتفلیکس، آمازون، و فیسبوک به کنترل آنها بر حق اختراع‌ها، قدرت مالی (دسترسی به اعتبار ارزان)، و توانایی خریدن رقبای بالقوه مربوط است. با این همه، توضیح بر پایهٔ رانت از حد لازم فراتر می‌رود. برتری فناوری است که موفقیت این شرکت‌ها را توضیح می‌دهد، نه صرفاً قدرت انحصاری.

علاوه بر این، خودِ ماهیت سرمایه‌داری، که بر پایهٔ رقابت میان «سرمایه‌های بسیار» بنا شده است، اجازهٔ هیچ انحصار «ابدی»‌ای را نمی‌دهد، یعنی نمی‌تواند سود اضافهٔ «دائمی»ای را بپذیرد که همیشه از مجموع سودهای قابل تقسیم میان کل طبقهٔ سرمایه‌دار کنار گذاشته شود. جنگِ دائمی میان سرمایه‌داران منفرد برای افزایش سود و سهم بازارشان یعنی اینکه انحصارها همیشه زیر فشار رقیبان تازه، فناوری‌های جدید، و رقیبان بین‌المللی هستند.

اگر به شرکت‌های موجود در شاخص S&P 500 آمریکا نگاه کنیم، می‌بینیم که این ۵۰۰ شرکت ثابت نمانده‌اند. صنایع و بخش‌های جدید ظاهر می‌شوند و شرکت‌هایی که قبلاً مسلط بوده‌اند به‌تدریج ضعیف و حذف می‌شوند. جایگزین شدن کالاها و محصولات جدید به‌جای کالاهای قدیمی در بلندمدت مزیت انحصاری را کاهش می‌دهد یا از بین می‌برد. جهان انحصاری شرکت جنرال الکتریک (General  Electric) و خودروسازان دهه‌های ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۰ دیگر دوام نیاورد، چون فناوری‌های جدید بخش‌های تازه‌ای برای انباشت سرمایه به وجود آوردند.

در واقع رانت‌های ناشی از «سودهای اضافهٔ دائمی» در هیچ اقتصاد بزرگی بیش از حدود ۲۰درصد ارزش افزوده نیست و سودهای مالی سهمی حتی کوچک‌تر از این دارند. ریچارد کوزیل‌رایت در آنکتاد تلاشی کرد تا اندازهٔ رانت‌ها را بر اساس همین تعریف اندازه‌گیری کند. او به این نتیجه رسید که رانت‌ها حدود ۲۰ تا ۲۵درصد از کل سودهای عملیاتی را تشکیل می‌دهند. در تلاشی دیگر، ماریانا مازوکاتو و همکارانش از درآمدهای صادراتی ناشی از حقوق مالکیت فکری (IPR) استفاده کردند و نشان دادند که این درآمدها در ۳۰ سال گذشته به‌شدت افزایش یافته است. سِدریک دوران و همکارش محاسبهٔ مشابهی انجام دادند و نشان دادند که دریافت‌های فرامرزی ناشی از IPR در اقتصادهای با درآمد زیاد در سال ۲۰۱۶ به ۳۲۳میلیارد دلار رسیده است.

این رقم بزرگ به نظر می‌رسد، اما درآمدهای ناشی از IPR در واقع تنها بخش بسیار کوچکی از کل دریافت‌های آمریکا از محل بازگرداندن سود، سود سهام، و درآمد بهره از خارج است. من یک محاسبهٔ سریع بر اساس داده‌های بانک جهانی انجام دادم و دیدم که درآمدهای فرامرزی ناشی از IPR در سطح جهانی حداکثر حدود ۱۰درصد از کل درآمدهای حاصل از تجارت و سرمایه‌گذاری (سود، بهره، سود سهام، و غیره) را تشکیل می‌دهد.

«فروش ناشی از حقوق مالکیت فکری (IPR) به عنوان درصدی از کل درآمدهای ابتدایی» منبع: بانک جهانی

سود شرکت‌های آمریکایی از زمان شروع همه‌گیری کووید۱۹ در سطح بالایی قرار داشته است. در سه ماههٔ پایانی سال ۲۰۲۴ این سودها به ۴تریلیون دلار رسید، یعنی سهم آنها از درآمد ملی ۲٫۳درصد بیشتر از میزان پیش از همه‌گیری بوده است. این افزایش کاملاً از سوی بخش‌های سرمایه‌داری غیرمالی سنّتی به وجود آمده است، به‌ویژه در خرده‌فروشی و عمده‌فروشی، ساختمان، صنعت، و بهداشت و درمان.

در کنفرانس ماتریالیسم تاریخی نشستی بود که در آن چند پنل ارائه‌شده به‌روشنی در برابر ایدهٔ «سرمایه‌داری رانت‌خوار» یا « تکنوفئودالیسم » موضع می‌گرفتند. کارگران بخش فناوری در آمریکا، اِی کِی نریس و تاوو اسپینوسا،۴ می‌گفتند که تکنولوژی شرایط و امکان فرایندی را فراهم می‌کند که در آن سرعت کار افزایش می‌یابد و از این طریق ارزش اضافه‌ای تولید می‌شود که به‌شکل سود ظاهر می‌شود، درست شبیه به شکل‌های پیشین تولید صنعتی.

استفن ماهر و اسکات آکوانو از مجلهٔ Socialist Register هم نشان دادند که هیچ شواهدی در دست نیست که گرایش به برابر شدن نرخ سود متوقف شده باشد یا اینکه شرکت‌های پلتفرمی مانند آمازون به‌طور مداوم سودهایی بیشتر از میانگین کسب کنند. بنابراین درآمد این شرکت‌ها را نمی‌توان در دستهٔ «رانت» قرار داد، بلکه باید آن را همان سود کلاسیک صنعتی و تجاری دانست.

این بحث ما را به اقتصاد سیاسی خودِ هوش مصنوعی می‌رساند. پرسش این است که با گسترش استفاده از هوش مصنوعی دقیقاً چند شغل از بین خواهد رفت و این روند با چه سرعتی پیش می‌رود.

کریستوبال رِیس نونیس با دیدگاه خوش‌بینان تکنولوژی که می‌گویند هوش مصنوعی به‌سرعت می‌آید و باعث جهشی بزرگ در بهره‌وری نیروی کار می‌شود مخالفت کرد. او با استفاده از داده‌های نظرسنجی ملی کسب‌وکار در آمریکا در سال ۲۰۲۳، که ۳۰۰هزار شرکت آمریکایی را پوشش می‌دهد، نشان داد که میانگین کلی به‌کارگیری هوش مصنوعی تاکنون فقط ۲٫۹درصد بوده است و حتی در تعداد کمی از شرکت‌های غول‌آسا در بالای هرم این میزان هنوز زیر ۲۵ درصد است.

او نتیجه گرفت که این وضع شبیه به برآورد اقتصاددانان سازمان همکاری و توسعهٔ اقتصادی (OECD) است که میزان به‌کارگیری هوش مصنوعی در شرکت‌ها را حدود ۵درصد تخمین می‌زنند. یعنی با توجه به نرخ رشد فعلی حدود ۲۰ سال طول می‌کشد تا استفاده از هوش مصنوعی به سطحی گسترده و تعیین‌کننده برسد، آن هم اگر فرض کنیم هوش مصنوعی واقعاً کارکردی داشته باشد. همان‌طور که الِنی پاپاگیانّاکی در همان نشست گفت، میزان به‌کارگیری هوش مصنوعی فقط به این بستگی ندارد که آیا واقعاً بهره‌وری نیروی کار را افزایش می‌دهد یا نه، بلکه به این هم وابسته است که آیا برای سرمایه‌داران سودآور می‌شود یا نه.

میزان به‌کارگیری (درصد سهم شرکت‌هایی که از این فناوری استفاده می‌کنند.) منبع: OECD

هوش مصنوعی فقط در صورتی در سراسر اقتصاد سرمایه‌داری جا می‌افتد که بتواند به مالکان وسایل تولید کمک کند که نیروی کار انسانی را جایگزین کنند یا بهتر زیر نظر بگیرند و کنترل کنند تا سودآوری را افزایش دهند.

ماتئو پاسکوینلی، که سال گذشته برای کتابش In the Eye of the Master برندهٔ جایزه کتاب آیزاک دویچر۵ شد، یک نشست عمومی در کنفرانس امسال گشود. حرف او این بود که در گذشته نظارت بر کار و کنترل آن بر عهدهٔ اربابان بود، یعنی مالکان و نمایندگانشان، مدیرها. اما حالا این نظارت هرچه بیشتر خودکار خواهد شد. به‌جای اینکه هوش مصنوعی و اتوماسیون به‌شکل جمعی و برای همهٔ ما به کار گرفته شود، ماشین‌ها زندگی ما را به سود «ارباب» و برای کسب سود اداره خواهند کرد.

اما در حال حاضر هوش مصنوعی سودآور نیست. چت‌جی‌پی‌تی شاید بیش از ۴۰۰میلیون کاربر داشته باشد، اما فقط حدود ۵درصد آنها اشتراک منظم پرداخت می‌کنند. در عین حال افزایش عظیم سرمایه‌گذاری در سرمایهٔ ثابت (مراکز داده و غیره) به‌سرعت سودهای موجودِ هفت غول بزرگ تکنولوژی، یعنی همان «هفت شگفت‌انگیز»، را می‌بلعد.

از اینجا می‌رسم به نشستی که من در آن مقاله‌ای دربارهٔ وضع کنونی اقتصاد جهانی و این پرسش ارائه کردم که آیا هوش مصنوعی در دههٔ پیش رو ناجی سرمایه‌داری خواهد بود یا نه. در ارائه‌ام گفتم که اقتصادهای بزرگ سرمایه‌داری در رکود و رکود کِش‌دار گرفتارند: رشد تولید ناخالص داخلی واقعی، سرمایه‌گذاری، و بهره‌وری نیروی کار از زمان رکود بزرگ ۲۰۰۸–۲۰۰۹ به‌طور معناداری کُند شده است و بعد از پایان رکود دوران همه‌گیری ۲۰۲۰ هم دوباره همین اتفاق افتاده است. به بیان دیگر، اقتصادهای بزرگ هنوز در وضع «افسردگی بلندمدت» به سر می‌برند.

رشد واقعی تولید ناخالص داخلی جهان (میانگین متحرک ۵ ساله)، درصد منبع: صندوق بین‌المللی پول

این وضع همان چیزی را تشدید می‌کند که می‌توان آن را «وضع چندبحرانی » نامید: ترکیبی از افزایش فقر و نابرابری ثروت و درآمد، هم در مقیاس جهانی و هم در درون کشورها، اوج‌گیری مهارنشدهٔ گرمایش جهانی، و تشدید تنش‌های ژئوپلیتیک که خطر وقوع جنگ‌های بیشتر را در بر دارد.

اما آیا هوش مصنوعی می‌تواند برای سرمایه‌داری یک دورهٔ طلایی تازه با سودآوری و بهره‌وری زیادتر به ارمغان بیاورد؟

پاسخ کلاسیک مارکسیستی این است که سرمایه‌داری فقط در صورتی می‌تواند جانی تازه بگیرد که «تخریب خلاق» سرمایه‌های کهنه و شرکت‌های غیرسودآور رخ دهد. اما دولت‌ها سخت می‌کوشند از چنین «شوک‌درمانی»ای پرهیز کنند، چون از واکنش سیاسی احتمالی بعد از آن هراس دارند. در نتیجه نظام سرمایه‌داری در رکود و ایستایی مانده است و فرصت برای «اصلاح از درون» رو به پایان است.

در همان نشست کیم مودی از Labour Notes نقد دقیقی به ایدهٔ هوش مصنوعی به‌عنوان ناجی سرمایه‌داری مطرح کرد. هیچ نشانه‌ای از جهش شدید در بهره‌وری دیده نمی‌شود و میزان به‌کارگیری هوش مصنوعی هم کم است. علاوه بر این، هوش مصنوعی تکنولوژی قابل اتکایی نیست که بتواند به تنش‌های زنجیرهٔ تأمین که بعد از پایان رکود ناشی از همه‌گیری شکل گرفت پایان بدهد.

تنها بدیل واقعی برای پایان دادن به وضع چندبحرانی بدیل سوسیالیستی است، یعنی نظمی که در آن به‌جای اینکه سرمایه‌گذاری به سودآوری مالکان خصوصی وسایل تولید وابسته باشد، خود وسایل تولید به‌شکل جمعی در مالکیت عمومی قرار بگیرد و سرمایه‌گذاری بر اساس نیازهای اجتماعی برنامه‌ریزی شود. در حال حاضر، در اقتصادهای بزرگ، سرمایه‌گذاری خصوصی وابسته به سودآوری حدود پنج‌برابر سرمایه‌گذاری عمومی است (۱۵درصد تولید ناخالص داخلی در برابر ۳درصد). فقط وقتی این نسبت برعکس شود می‌توانیم شاهد رشدی اقتصادی باشیم که معطوف به نیازهای اجتماعی باشد، با تغییرات آب‌وهوایی و گرمایش جهانی مقابله کند، و نابرابری را هم در درون کشورها و هم میان کشورهای غنی و فقیر کاهش دهد.

اشاره: برندهٔ امسال جایزه آیزاک و تامارا دویچر، برونو لایپولد۶ بود، برای کتاب Citizen Marx: Republicanism and the Formation of Karl Marx’s Social and Political Thought.

«لایپولد نشان می‌دهد که مارکس چگونه کمونیسم جمهوری‌خواهانه‌‌اش را طوری تنظیم کرد که هم سوسیالیسمِ ضدّ سیاست و هم جمهوریتِ ضدّکمونیستی را کنار بزند. به گفتهٔ او، یکی از دستاوردهای بزرگ مارکس این بود که سیاست، به ویژه سیاست دمکراتیک، را در مرکز سوسیالیسم قرار داد.»

در نهایت، همه‌چیز دوباره به عمل سیاسی برمی‌گردد.


* https://thenextrecession.wordpress.com/2025/11/13/hm-2025-part-two-nature-rent-profit-and-ai/

۱- Alyssa Battistoni
۲- Ryuji Sasaki
۳- Kohei Saito
۴- AK Norris and Tavo Espinosa
۵- Isaac and Tamara Deutscher Prize
۶- Bruno Leipold, Citizen Marx

نقل از سایت صدای مردم

بخش اول را اینجا بخوانید.

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: ماتریالیسم تاریخی ۲۰۲۵ – بخش اول
Next: تعاونی‌ها در چنبرهٔ بوروکراسی و کمبود منابع
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved