Skip to content
آوریل 28, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • ماتریالیسم تاریخی ۲۰۲۵ – بخش اول
  • علوم اجتماعی
  • نوار متحرک

ماتریالیسم تاریخی ۲۰۲۵ – بخش اول

امپریالیسم و جنگ

(تصویر افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)

نوشتهٔ مایکل رابرتس*

ترجمهٔ الف. کیوان

جمعه ۳۰ آبان ۱۴۰۴

نشریهٔ «ماتریالیسم تاریخی» هر سال در لندن کنفرانسی برگزار می‌کند. در این کنفرانس بیشتر استادان دانشگاه، پژوهشگران، و دانشجوها شرکت می‌کنند تا دربارهٔ نظریهٔ مارکسیستی بحث کنند و سرمایه‌داری را نقد کنند.

امسال کنفرانس هم شرکت‌کننده زیاد داشت و هم از نظر سازمان‌دهی شاید بهترین دوره تا حالا بود. برنامه‌ها خیلی متنوع بود: نشست‌ها و جلسات عمومی دربارهٔ اقتصاد، فرهنگ، تکنولوژی، امپریالیسم، جنگ، و مسائل مربوط به جنسیت. چند پنل تخصصیِ پیاپی هم به موضوع‌هایی مثل فاشیسم، تکنولوژی (هوش مصنوعی)، امپریالیسم، تغییرات اقلیمی [آب‌وهوایی]، و البته نظریهٔ مارکسیستی اختصاص داشت.

من نمی‌توانستم هم‌زمان در چند سالن باشم و همهٔ مطالب ارائه‌‌شده  را ببینم. برای همین، گزارشی که می‌نویسم بیشتر آن بخش‌هایی را بازتاب می‌دهد که خودم انتخاب کرده‌ام و به آنها علاقه داشتم.

بخش اول- امپریالیسم و جنگ

بگذارید از مطلب ارائه‌شدهٔ خودم در یک نشست دربارهٔ امپریالیسم شروع کنم. عنوان مقالهٔ من این بود:

Catching up or falling Behind
نزدیک شدن یا عقب ماندن؟

در این مقاله بررسی کردم که آیا کشورهای فقیرترِ به‌اصطلاح «جنوب جهانی» در حال «نزدیک شدن» به کشورهای ثروتمندِ به‌اصطلاح «شمال جهانی» هستند یا نه.

ازسه معیار برای سنجش این «نزدیک شدن» استفاده کردم:
۱ سطح درآمد سرانه،
۲ سطح بهره‌وری نیروی کار، و
۳ شاخص توسعهٔ انسانی که سازمان ملل آن را تنظیم می‌کند.

میانگین روند رشد سالیانهٔ هر یک از این شاخص‌ها را برای گروه هفت کشور صنعتی بزرگ، یعنی همان اقتصادهای به‌اصطلاح «با درآمد زیاد»، محاسبه کردم و آن را با کشورهای بریکس مقایسه کردم. بعد این روندها را به آینده ادامه دادم تا ببینم آیا اقتصادهای فقیرتر جنوب جهانی در نهایت می‌توانند شکاف با اقتصادهای ثروتمند شمال جهانی را ببندند یا نه.

نتیجه این بود که در هر سه معیار جنوب جهانی نه‌تنها این فاصله را کم نمی‌کند، بلکه هرگز آن را نخواهد بست، مگر شاید یک استثنا، یعنی چین.»

چرا این شکاف بسته نمی‌شد؟ دلیل اصلی امپریالیسم بود. ثروت (ارزش) به شکل مستمر از جنوب جهانی به شمال جهانی منتقل می‌شود. علاوه بر این، نرخ سود سرمایه در جنوب جهانی سریع‌تر از رشد بهره‌وری نیروی کار کاهش پیدا می‌کرد و همین موضوع سرمایه‌گذاری مولّد و رشد اقتصادی در جنوب جهانی را کُند می‌کرد.

چین یک استثنا بود، چون رشد سرمایه‌گذاری در چین کمتر از دیگر اقتصادهای مهم جنوب جهانی به سودآوری سرمایه وابسته است.

من محاسبه کردم که افزایش سالانهٔ ارزش برای اقتصادهای امپریالیستی شمال جهانی حدود ۲ تا ۳درصد تولید ناخالص داخلی آنها در هر سال است و اقتصادهای پُرجمعیت جنوب جهانی هر سال به همان اندازه ارزش از دست می‌دهند.

به بیان دیگر، اگر استثمار امپریالیستی وجود نداشت، اقتصادهای گروه هفت (از جمله آمریکا) عملاً رشدی نداشتند، در عوض اقتصادهای جنوب جهانی بسیار سریع‌تر رشد می‌کردند و کم‌کم به آنها نزدیک می شدند.

انتقال ارزش امپریالیستی از طریق تجارت (درصد از تولید ناخالص داخلی)

«منبع: The Economics of modern imperialism، نشریهٔ Historical Materialism، شماره ۴، ۲۰۲۱»

«جریان خالص درآمد ابتدایی، میانگین سالیانه ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۴، درصد از تولید ناخالص داخلی» منبع: صندوق بین المللی پول

در همین نشست پدرو ماتو نقدی جدّی و استدلالی به مفهوم «خُرده‌امپریالیسم۱» مطرح کرد. این مفهوم می‌گوید شمال جهانی از طریق انتقال ارزش از کشورهای جنوب جهانی سود می‌برد، اما در عین حال اقتصادهای سرمایه‌داری بزرگ‌تر در جنوب، مثل برزیل، روسیه، آفریقای جنوبی، هند، یا چین هم از اقتصادهای ضعیف‌تر و پیرامونی در منطقهٔ خودشان انتقال ارزش دریافت می‌کنند. از این نظر، این کشورها «خُرده‌امپریالیست» هستند.

من هرگز با این مفهوم قانع نشده‌ام و سه دلیل دارم: اول اینکه این نگاه عملاً می‌گوید هر کشوری تا حدّی «امپریالیست» و تا حدّی هم «استثمارشده» است. این دیدگاه مفهوم امپریالیسم را که بر چند اقتصاد سرمایه‌داری بالغ و پیشرفته در شمال جهانی استوار است- همان‌طور که لنین ابتدا آنها را به‌عنوان استثمارکنندگان بقیهٔ جهان شناسایی کرد- به‌شدت تضعیف می‌کند.

دوم، همان‌طور که ماتو در نقد خود گفت، اگر هر کشوری کمی امپریالیست باشد، جهت‌گیری روشن برای مبارزهٔ ضدّامپریالیستی از بین می‌رود.

علاوه بر این، هیچ شواهد تجربی مهمی وجود ندارد که نشان دهد مثلاً از زامبیا به آفریقای جنوبی، یا از پاراگوئه به برزیل، یا از کشورهای فقیرتر آسیا به چین انتقال‌های بزرگ ارزش صورت می‌گیرد، دست‌کم نه در مقیاسی که بتوان آن را با انتقال ارزش از طریق تجارت و جریان‌های مالی از کشورهای بریکس به اقتصادهای گروه هفت و متحدان آنها مقایسه کرد.

در همین نشست، کریستینا ‌ر‌‌‌ه۲ و جیانماریا بروناتسی نظریهٔ جالبی ارائه کردند که آن را «امپریالیسمِ مبتنی بر بدهی»۳ می نامیدند. به گفتهٔ آنها، آمریکا در گذشته یک طلبکار در اقتصاد جهانی بود، مازاد تجاری داشت، و در خارج وام می‌داد و سرمایه‌گذاری می‌کرد. اما از دههٔ ۱۹۷۰ به بعد بیشتر و بیشتر با کسری تجاری روبه‌رو شد و در نتیجه بدهی‌‌های کلانی در برابر بقیهٔ جهان، به‌ویژه در برابر اروپا و ژاپن و چین، انباشته کرد. با این حال، چون دلار ارز رایج در تجارت و ذخیرهٔ ارزی جهان بود، این بدهی به‌جای اینکه نقطهٔ ضعف باشد، به سلاح اقتصادی تازه‌ای برای امپریالیسم آمریکا تبدیل شد تا از طریق آن بر سایر کشورها مسلط شود.

باید بگویم پذیرش این نظریه برای من سخت بود. از نظر من «امپریالیسم بدهی‌محور» جایی است که کشورهای فقیر برای رشد اقتصادی وام‌های کلان از نهادهای امپریالیستی می‌گیرند، اما در هنگام بحران‌های اقتصادی مجبور می‌شوند [پرداخت] بدهی‌هایشان را به تعویق بیندازند، ارزش پول ملی را کاهش دهند، و برای عمل به تعهداتشان در برابر بانک‌های شمال جهانی و صندوق بین‌المللی پول و غیره سیاست‌های سخت‌گیرانهٔ ریاضتی اجرا کنند.

آمریکا به‌عنوان یک کشور بدهکار استثنا است، چون از «امتیاز فوق‌العاده» دلار بهره می‌برد و می‌تواند کسری تجاری‌اش را از طریق سرمایه‌گذاری از خارج در شرکت‌ها و دارایی‌های مالی آمریکا به‌سادگی تأمین کند. اما من نمی‌بینم که چگونه از این وضع می‌توان نتیجه گرفت که بدهی آمریکا مسیر کاملاً جدیدی برای سلطهٔ امپریالیسم آمریکا است.

بگذارید از یک نشست محوری و بسیار پُرجمعیت هم گزارش بدهم، نشستی با عنوان «بازاندیشی امپریالیسم و جنگ».

مایکل هارت۴ می‌گفت که امپریالیسم- منظور هم آمریکا و هم اروپا- در حال دگرگون شدن به نوعی «رژیم‌های جنگ جهانی» است، چون نظامیگری دارد جای سلطهٔ صرفاً اقتصادی را می‌گیرد.

سخنران دیگر، مرتضی سامان‌پور۵، چنین استدلال می‌کرد (به نقل از چکیدهٔ مقاله‌اش):
جهانی شدن سرمایه‌داری زمان را یکدست و همسان نمی‌کند، بلکه تفاوت‌های زمانی را تشدید می‌کند. سرمایه از طریق عملیات لجستیکی، مالی، و استخراج ارزش هم‌زمان فضا-زمان‌های مختلف را یگانه و متلاشی می‌کند و گسست‌های فعالی تولید می‌کند که به بازتولید جهانی آن خدمت می‌کنند.»

او ادامه می‌دهد:
«استراتژی سیاسی انترناسیونالیستی و ضدّامپریالیستی باید خودش را با زمان‌مندی‌های گسسته و نابرابر امروز هماهنگ کند، به‌ویژه در مورد وضع کنونی جنگ و تکثیر شکل‌های امپریالیستی فراتر از غرب تاریخی.

«چنین استراتژی‌ای به نوعی عقلانیت راهبردی نوسازی‌شده نیاز دارد که بتواند این زمان‌های اجتماعی گسستهٔ سرمایه را به شکلی ثمربخش در خدمت انترناسیونالیسم واقعاً رهایی‌بخش قرار دهد.»

باید اعتراف کنم که در درک همهٔ این بحث‌ها با دشواری روبه‌رو شدم؛ من ترجیح می‌دهم متن‌ها ساده و قابل فهم باشند.

در هر صورت، فکر می‌کنم نکتهٔ اصلی صحبت‌ها حمله به چیزی بود که ظاهراً به آن «کمپیسم» می‌گویند، یعنی این تصور که همین که در سطح جهان قدرت‌هایی هستند که در برابر سیاست‌های امپریالیسم آمریکا مقاومت می‌کنند، پس مارکسیست‌ها «باید دولت‌های اقتدارگرایی مثل ایران یا روسیه یا چین را فقط به این دلیل که با آمریکا و اسرائیل مخالفت می‌کنند تأیید کنند.»

من با این دیدگاه تا حدی همدلی دارم، هرچند اقتصاددان سیاسی درونم با آن چیزی که سامان‌پور «تکثیر شکل‌های امپریالیستی فراتر از غرب تاریخی» نامید مشکل دارد. یعنی او دقیقاً می‌خواهد بگوید چین یا روسیهٔ امپریالیستی هستند، یا حتی ایران یا عربستان سعودی؟

سایر سخنرانانِ این نشست بزرگ بیشتر بر این تمرکز داشتند که چگونه باید با امپریالیسم و جنگ مبارزه کرد. الناورا کاپوچیللی و میکله باسو۶ امید خود را نه به دولت‌های به‌اصطلاح «مقاوم»، بلکه به سازمان‌های بین‌المللی مبتنی بر طبقه، که خودشان در تلاش برای ساختن آنها هستند، می‌دانستند و این را راه شکست دادن امپریالیسم و متوقف کردن جنگ می‌دیدند. آنها از یک جنبشِ «کار زنده» صحبت می‌کردند (به نظر من اصطلاح ساده‌تر همان «جنبش کارگران» است) و ظاهراً حرفشان این بود که نیروی کار مهاجر و نیروی کارِ «ناپایدار و بی‌ثبات» نوک تیز مبارزه با امپریالیسم خواهد بود، چیزی که از نظر من چندان محتمل به نظر نمی‌رسد.

فیضی اسماعیل می‌گفت که سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های نظامی و نگهداری آنها یکی از محرک‌های اصلی انتشار کربن در جهان و تخریب محیط‌زیست است. به گفتهٔ او، فعالیت‌های نظامی در سطح جهان، اگر جنگ‌های فعال را کنار بگذاریم، همین حالا تقریباً ۶درصد از کل انتشار جهانی کربن را تشکیل می‌دهد.

متوقف کردن این چرخه، که در آن پاسخ نظامی همیشه بر امنیت و دسترسی به منابع ملی و مهاجرت ناشی از تغییرات اقلیمی [آب‌وهوایی] یا بلایای طبیعی مقدم شمرده می‌شود، فقط با به میدان آوردن جنبش‌های توده‌یی ممکن است، نه‌فقط جنبش اقلیمی [آب‌وهوایی]، بلکه جنبش‌های ضدّجنگ و ضدّ ریاضت اقتصادی، از طریق اتحادیه‌های کارگری و خودِ کارگران.

هزینهٔ نظامی کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعهٔ اقتصادی (OECD) به‌صورت درصد از تولید ناخالص داخلی
منبع: سازمان همکاری و توسعهٔ اقتصادی

ادعای اصلی این است که امپریالیسم دیگر فقط به «مظنون‌های همیشگی» شمال جهانی محدود نمی‌شود، بلکه حالا نظم جهانی چندقطبی‌شده و میدان اصلی نبرد میان دو قدرت بزرگ امپریالیستی است: یکی در حال افول، یعنی آمریکا، و دیگری در حال اوج گرفتن، یعنی چین.

دیدگاه من فرق می‌کند. من آمریکا و چین را دو امپریالیسم یکسان، هم از نظر ستیزه‌جویی و هم تهاجم، نمی‌بینم. کسانی که مرتب این وبلاگ و مقاله‌های من دربارهٔ توسعهٔ اقتصادی چین را می‌خوانند می‌دانند که من چین را از نظر اقتصادی امپریالیست نمی‌دانم، یعنی کشوری نمی‌دانم که از طریق تجارت و جریان‌های مالی انتقال‌های بزرگ ارزش از کشورهای فقیر دریافت کند. همچنین چین را در این معنا هم کاملاً سرمایه‌داری نمی‌دانم که «قانون ارزش» و تولید و سرمایه‌گذاری برای کسب سود حاکم مطلق باشد.

به‌جای آن، چین اقتصادی دارد که در آن سرمایه‌گذاری دولتی و برنامه‌ریزی از بخش سرمایه‌داری دست بالا را دارند. البته این به آن معنا نیست که دولت چین- آن‌طور که «کمپیست‌ها» می‌گویند- سنگر مبارزهٔ انقلابی بین‌المللی علیه امپریالیسم است. برعکس، رهبران «کمونیست» چین در جهت‌گیری سیاسی کاملاً ملی‌گرا هستند.

در بخش دوم مرورم بر کنفرانس امسال ماتریالیسم تاریخی هم به نشست‌هایی می‌پردازم که دربارهٔ بحران اقلیمی [آب‌وهوایی] و بوم‌زیست بودند و هم به نشست‌های مربوط به تکنولوژی، به‌ویژه هوش مصنوعی. در پایان هم خلاصه‌ای از نشستی می‌دهم که در آن دومین ارائه‌ام را دربارهٔ روندهای اصلی اقتصاد جهانی مطرح کردم.


* https://thenextrecession.wordpress.com/2025/11/11/historical-materialism-2025-part-one-imperialism-and-war/

۱- sub-imperialism
۲- Cristina Re، اقتصاددان ایتالیایی و پژوهشگر اقتصاد سیاسی و جامعه‌شناسی حرفه اقتصاد، پُست‌داک [پسادکتری] در دانشگاه پارما، که همراه با یانماریا بروناتسی نظریهٔ «امپریالیسم مبتنی بر بدهی» را صورت‌بندی کرده است.
۳- debt-driven imperialism
۴- Michael Hardt، فیلسوف سیاسی و نظریه‌پرداز ادبی آمریکایی، استاد ادبیات در دانشگاه دوک، شناخته‌شده به‌خاطر آثار مشترکش با آنتونیو نِگری، از جمله Empire (۲۰۰۰)، Multitude ( ۲۰۰۴) و Commonwealth (۲۰۰۹)، دربارهٔ شکل‌های نوین سلطهٔ امپریالیستی و مبارزات جهانی رهایی‌بخش.
۵- Morteza Samanpour
۶- Eleonora Cappuccilli – Michele Basso

نقل از سایت صدای مردم

بخش دوم را اینجا بخوانید.

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: پاییز رو به پایان است، اما کلاس‌های کرمانشاه هنوز یخ‌زده‌اند!
Next: ماتریالیسم تاریخی ۲۰۲۵ – بخش دوم
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved