Skip to content
آوریل 29, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • خودسوزی در ملأعام بازتاب توحش ساختار و پژواک فروپاشی اجتماعی‌ است
  • اجتماعی
  • ایران
  • نوار متحرک

خودسوزی در ملأعام بازتاب توحش ساختار و پژواک فروپاشی اجتماعی‌ است

زنده‌ ماندن خود شکلی از مقاومت است. زنده بمانیم و متحدانه بجنگیم.

دکتر نورایمان قهاری – روان‌پزشک

شنبه ۲۴ آبان ۱۴۰۴

دو خودسوزی اخیر، شاهو صفری و احمد بالدی، داغی تازه بر جان جامعه نشاند و برگ دیگری به پروندهٔ سنگین جنایت‌های جمهوری اسلامی افزود.

این مرگ‌ها را نمي‌توان صرفاً شخصی دانست؛ آن‌ها بازتاب خشم انباشته، نابرابری‌های مزمن، و حذف مسیرهای اعتراض‌اند. خودسوزی در چنین شرایطی نه پژواکی از یک بحران فردی، بلکه بازتابی از سرکوب فراگیر سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی‌ است.

گزارش‌های اخیر سازمان جهانی بهداشت و مطالعات «بار جهانی بیماری‌ها» نشان می‌دهند که بالاترین نرخ خودسوزی نه در مناطق جنگی، بلکه در کشورهایی دیده می‌شود که با نابرابری ساختاری، انسداد سیاسی، و نبود نهادهای پاسخگو مواجه‌اند، جایی که رنج عمومی نه‌تنها شنیده نمی‌شود، بلكه انکار می‌شود.

ما در ايران شاهد خودسوزى‌هاى بسيارى از جانب زنان بوده ايم. مطالعات نشان می‌دهد که خودسوزی در بافت‌های مختلف از ریشه‌های متفاوتی تغذیه می‌کند. در بسیاری از موارد، به‌ویژه در میان زنان، خودسوزی در فضاهای خانگی و در پاسخ به خشونت جنسی، انزوای اجتماعی، و محرومیت از حمایت‌های حقوقی رخ می‌دهد. این کنش‌ها الزاماً بی‌معنا نیستند، اما اغلب محصول استیصال، بی‌پناهی، و انسداد کامل چشم‌انداز نجات‌اند.

در سوی دیگر، خودسوزی در ملأعام، به‌ویژه در نظام‌های سرکوبگر، بیشتر به‌عنوان کنشی سیاسی یا اعتراضی شناخته می‌شود که تلاش دارد درد فردی را به مسئله‌ای عمومی بدل کند. حتی اگر خودِ فرد نیّت سیاسی نداشته باشد یا آن را کنشی سیاسی نداند.

با وجود اینکه معمولاً خودکشی را به اختلال‌های روانی نسبت می‌دهند، پژوهش‌ها نشان داده‌ است که در بیش از ۶۰٪ از موارد، افرادی که دست به خودسوزی زده‌اند سابقهٔ اختلال جدی روان‌پزشکی نداشته‌اند. این داده‌ها رابطهٔ قطعی میان خودکشی و بیماری روانی را به‌ چالش می‌کشد و توجه را به ساختارهای معیوب اجتماعی و سیاسی به‌عنوان بستر اصلی این کنش‌ها جلب می‌کند.

در بافت‌هایی که ساختار پاسخگو نیست، رسانه خاموش است، و مسیرهای مدنی مسدود شده‌ است، بدن انسان بدل به آخرین رسانه می‌شود. این عمل تلاشی‌ست برای بازگرداندن عاملیت فردی و شکستن سکوتِ ساختاری؛ کنشی دردناک، اما حامل پیام جمعی. با این‌ حال، قدرت نمادین خودسوزی، در غیاب روایتگری مسئولانه، می‌تواند به الگویی خطرناک بدل شود، به‌ویژه زمانی که رسانه‌ها یا جریان‌های اجتماعی این کنش‌ها را به‌نحوی تقدیس‌آمیز یا قهرمانانه بازنمایی می‌کنند. چنین مواجهه‌ای ناخواسته امکان تکرار را در میان آسیب‌پذیرترین اقشار تقویت می‌کند. مرز میان همدلی و اسطوره‌سازی باید دقیق حفظ شود. تمرکز ما باید بر پیشگیری، آگاهی‌سازی، و بازسازی امید اجتماعی باشد.

رویارویی با پدیدهٔ خودسوزی نیازمند نگاهی تحلیلی و ساختارمحور است، فراتر از تقلیل آن به انتخاب فردی یا بحران روانی. مواجههٔ اخلاقی با این وضع نه در توجیه و نه در تحسین آن است، بلکه در ساختن فضاهایی‌ست که در آن زیستن، اعتراض، و بقا ممکن بماند. مقاومت و مبارزهٔ زندگی‌محور- از سازمان‌یابی محلی، روایتگری جمعی، تا اعتصاب و اعتراض متحدانه- اثربخشی و ماندگاری بسیار بیشتری دارد از مرگی که تنها لحظه‌ای در حافظهٔ جمعی می‌ماند.

پیشگیری، نه صرفاً در مداخلات بالینی، بلکه در بازسازی زیرساخت‌های عدالت، امنیت اجتماعی، و کرامت انسانی معنا پیدا می‌کند. قدرت پیوندهای انسانی را نباید دست‌کم گرفت: از گروه‌های شنیدن و همدلی، تا حمایت‌های زنجیره‌یی کوتاه‌مدت، چه در قالب کمک مالی باشد، چه در همراهی عاطفی، همه می‌توانند نجات‌بخش باشند.

رسالت ما ساختن جهانی‌ست که در آن زندگی، نه مرگ، به زبان اعتراض تبدیل شود. تغییری که از مرگ خودخواسته برنمی‌آید، از زنده‌ماندن و پیوستن و ایستادگی جمعی پدید می‌آید، تغییری که هیچ ساختار سرکوبگری توان ایستادگی در برابر آن را ندارد.

در پایان، یادآوری سخن صمد بهرنگی در چارچوب مبارزه با ظلم، آموزگاری که زبان رنج مردم را می‌فهمید، از معنا تهی نیست: «مرگ خیلی آسان می‌تواند الآن به سراغ من بیاید، اما من تا می‌توانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم… مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.»

امروز نیز در برابر نظامی که زندگی را بی‌ارزش و مرگ را بی‌پاسخ می‌خواهد ما باید بر زنده‌ماندن، ایستادن، و تغییر پافشاری کنیم. نظامی که برای جان انسان‌ها ارزشی قائل نیست حتی از مرگی که به دست خود انسان رقم بخورد سود می‌برد. یکی از اهداف پایدار سرکوب، شکستن همبستگی و پراکندگی اجتماعی و بی‌حس‌کردن ما نسبت به رنج یکدیگر است. در برابر این منطق، زنده‌ ماندن خود شکلی از مقاومت است. زنده بمانیم و متحدانه بجنگیم.

نقل از کانال تلگرامی نویسنده

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: تخریب ده‌ها منزل مسکونی در یورش نیروهای نظامی و مأموران شهرداری به منطقهٔ کشاورز زاهدان
Next: نظری به دو اتفاق مهم کارگری!
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved