الف. هوشیار
جمعه ۲۳ آبان ۱۴۰۴
مقدمه
قدرت واژهای است که در ظاهر ساده مینماید، اما در واقعیت، یکی ازپیچیدهترین نیروها در سازماندهی روابط انسانی است. در دنیای توسعه، فقر و نابرابری را نمیتوان صرفاً با کمبود منابع توضیح داد، بلکه باید آن را در ساختارهای نابرابر قدرت جستوجو کرد. از همین منظر است که تحلیل قدرت را میتوان بهعنوان یکی از ابزارهای مرکزی برای فهم و تغییر شرایط اجتماعی معرفی کرد. آکسفام۱ در این زمینه سندی تنظیم کرده که اطلاعات اولیه اما بااهمیتی در این زمینه دارد. درک آکسفام از قدرت نهتنها بر سلطه، بلکه بر توانمندسازی، مشارکت، و آگاهی جمعی نیز تأکید دارد. مطلب زیر با استفاده از این سند تهیه شده است.
مفهوم قدرت – از سلطه تا خودباوری
در سنتهای کلاسیک علوم سیاسی، قدرت اغلب بهصورت توان اعمال ارادهٔ یک فرد یا نهاد بر دیگری تعریف میشد. اما در این سند با الهام از نظریههای فمینیستی، جامعهشناسی انتقادی، و تجربههای کنشگری محلی، این تعریف گسترش یافته است. در این دیدگاه، قدرت نهفقط به معنای «قدرت بر دیگران» (power over)، بلکه همچنین شامل شکلهای مثبتتر و خلاقانهتری از قدرت است:

به این ترتیب، قدرت میتواند هم سرکوبگر باشد و هم رهاییبخش، بستگی دارد در چه چارچوبی عمل کند و به نفع چه کسانی بهکار رود.
ابعاد و فضاهای قدرت
سند مذکور با بهرهگیری از نظریهٔ معروف جان گاونتا (John Gaventa)، قدرت را در سه بُعد و سه فضا تحلیل میکند:
۱) اشکال قدرت:
○ آشکار (تصمیمگیریهای قابل مشاهده)،
○ پنهان (تأثیرگذاری بر دستور کار سیاسی از پشت صحنه)،
○ نامرئی (باورها، هنجارها و ایدئولوژیهایی که ذهنها را شکل میدهند).
۲) فضاهای قدرت:
○ بسته (Closed): تصمیمات در میان نخبگان اتخاذ میشود.
○ فراخواندهشده (Invited): مردم اجازهٔ مشارکت دارند، اما در چارچوبهایی محدود.
○ خلقشده (Created/Claimed): گروههای بهحاشیهراندهشده خود فضایی برای کنش جمعی میسازند.
۳) سطوح قدرت:
○ خانوادگی، محلی، ملی و جهانی؛ قدرت در هر یک از این سطوح بهگونهای خاص بازتولید میشود و بر دیگر سطوح اثر میگذارد.
تحلیل قدرت؛ ابزاری برای فهم و تغییر:
تحلیل قدرت ابزاری است برای شناخت اینکه چه کسانی تصمیم میگیرند، چه کسانی کنار گذاشته میشوند، و چرا.
این روش به فعالان اجتماعی کمک میکند تا بفهمند:
● صداهای چه کسانی شنیده یا نادیده گرفته میشود؛
● در چه فضاهایی امکان کنش وجود دارد؛
● چه منافع و انگیزههایی نیروهای مسلط را به حفظ وضع موجود وا میدارد؛
● و چگونه میتوان با همبستگی، ظرفیت عمل جمعی را افزایش داد.
به نظر نویسندگان این سند، هیچ مدل واحدی برای تغییر وجود ندارد. برای تغییر پایدار باید همزمان در چند سطح (از سیاستگذاری تا فرهنگ عمومی) و در چند بُعد (از آگاهی فردی تا ائتلاف جمعی) کار کرد.
نتیجهگیری: از تحلیل تا عمل رهاییبخش
تحلیل قدرت در رویکرد آکسفام تنها ابزاری پژوهشی نیست، بلکه یک روش تفکر و عمل سیاسی-اخلاقی است. این رویکرد میآموزد که فقر و تبعیض نه تصادفیاند و نه طبیعی، بلکه حاصل ساختارهای تاریخی و فرهنگیای هستند که میتوان آنها را تغییر داد. از این رو، تغییر اجتماعی پایدار مستلزم آن است که:
● هم ساختارهای قدرت آشکار (سیاست و اقتصاد) را به چالش بکشیم،
● و هم قدرتهای نامرئی (باورها و هنجارها) را باز تعریف کنیم.
قدرت، اگر بازشناخته و بازتوزیع شود، میتواند از ابزار سلطه به سرچشمهٔ آزادی و عدالت اجتماعی بدل گردد – همان هدفی که بسیاری از نهادها و جنبشهای عدالتخواه در سراسر جهان دنبال میکنند.
منبع: Quick Guide to Power Analysis
[۱] آکسفام (Oxfam) یک اتحادیه بینالمللی از سازمانهای خیریه و توسعهای است که در زمینهٔ مبارزه با فقر، نابرابری، و بیعدالتی جهانی فعالیت میکند. آکسفام در سال ۱۹۴۲ در شهر آکسفورد انگلستان تأسیس شد. نام آن از ترکیب Oxford Committee for Famine Relief (کمیته آکسفورد برای کمک به قحطیزدگان) گرفته شده است. هدف اولیهاش کمک به مردم یونان بود که در زمان جنگ جهانی دوم دچار قحطی شده بودند.
نقل از کانال تلگرامی ما آن راه سوم هستیم