زندهیاد توران میرهادی
یکشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۴
يكى از پُررنگ ترین و پُربسامدترين مفاهيمى كه در انديشهٔ زندهياد توران ميرهادى مىتوان جستوجو كرد مفهوم صلح و در تقابل با آن مفهوم جنگ است. نگاه توران ميرهادى به اين دو مفهوم نگاهى منسجم و نظاممند است. چندان كه در اين نظام انديشهاى، هيچ گذارهاى در باب جنگ و صلح را نمىتوان در تعارض با ديگرى يافت. نگاه توران ميرهادى به مفهوم صلح را مىتوان برآمده از سه عامل دانست:
۱- تجربههاى زيستهٔ او در كودكى و در ادوار بعدى زندگى، از جمله ارتباطهای بین فردی و همچنين حضورش در اروپاى بحرانزده از جنگ جهانى دوم: دغدغهمندی او دربارهٔ صلح حاصل این دورهٔ اخیر است.
۲- دانش او در حوزهٔ روانشناسى و تعليم و تربيت كودكان: آموزههایی چون مقایسه نکردن کودکان و نفی رقابت بین آنها برآمده از این معارف است.
۳- مواجههٔ مستقيم او با امر فرهنگی بهواسطهٔ حرفهٔ آموزگارى (تجربهٔ مدرسه فرهاد) و حضور مستمر در پهنهٔ فرهنگ و ادبيات كودكان (تجربهٔ شورای کتاب کودک).
صلح در منظومهٔ فكرى توران ميرهادى به دو شكل «صلح درون» و «صلح برون» مطرح میشود. نقطهٔ عزیمت او در تحلیل صلح درون بنیانی زیستشناختی و روانشناختی دارد. در این مرحله، کودک- «به ما هو کودک»- فارغ از هرگونه ویژگی عارضی و اجتماعی مطرح است: «تلاش مادران این است که محیطی آرام، امن، شاد، و اطمینانبخش برای کودک شیرخوارشان فراهم کنند. به این ترتیب، آنها سلامت روانی کودک را پایهگذاری میکنند و صلح درون را در او شکل میدهند. چنین کودکی دیگر احساس مقابله و احساس جنگیدن برای دریافت کردن را ندارد. او این احساس را ندارد که به شکلهای مختلف اعمال زور کند.»
او صلح درون را مقدمهٔ صلح برون میداند و دربارهٔ این تقدم میگوید: «صلح درون وقتی است که فرد با خودش در آشتی است، احساس میکند انسان خوبی است، خوب کار میکند. نسبت به دیگران احساس محبت میکند و به آنان کمک میکند… به این ترتیب، او صلح درون خودش را به جامعهاش تعمیم میدهد.»
تعمیم صلح درون به صلح برون در این اندیشه به معنای ضرورت زندگی همواره هموار و عاری از هرگونه مشکل نیست. حس امنیت درونی کودک نه از این نوع زندگیِ غیرممکن، که از تجربههای کودک در مواجهه با مشکلات بر میخیزد. حس امنیت در خلأ شکل نمیگیرد، بلکه از متن زندگی و از دل تجربهها و روابط اجتماعی بیرون میآید. صلح «بودنی از نوع دیگر» طلب میکند. مواجهه با غم مثال ژرفی است که از متن زندگی توران میرهادی برخاسته است: «آدمی به دو گونه میتواند با رنج روبهرو شود: یک گونهاش این است که زیر بار غم خرد شود و نتواند با آن مقابله کند و گونهٔ دیگرش این است که از غم نیرو بگیرد. یعنی غم زمینهای شود برای تبدیل شدن به یک نیروی بزرگ که میتوان با آن چیزی ساخت… این بودنِ نوع دوم بودن از نوع دیگر است.»
او در بحث تعمیم صلح درون به صلح برون به مفهوم «فرهنگ» در معنایی ناظر بر تمام روابط انسانی میرسد و میگوید: «صلح بیرون ابعادش فوقالعاده وسیع است و شامل جامعههای گوناگون، ملتهای مختلف، و فرهنگها و دینهای متفاوت میشود… فرهنگ واژهای است که مسائل زیادی را در بر میگیرد. به عبارت دیگر، شامل تمام ابعاد روابط انسانی میشود و در کل زندگی هر انسانی را تحتالشعاع قرار میدهد… فرهنگ صلح از صلح فرد با خودش آغاز میشود و سپس کل جامعهٔ بشری را در بر میگیرد و تا رابطهٔ انسان با کائنات گسترش پیدا میکند.»
صلح در اندیشهٔ توران میرهادی با کودکی و حس امنیت درونی او آغاز میشود. اما این بنیان زیستشناختی و روانشناختی، در ادامه فرایندِ تعمیم و شکلگیری صلح بیرون، بنیانی جامعهشناختی پیدا میکند و از این رو کنش صلحورزی بدل به تلاشی بامعنا میشود: «هر چه در توان هست باید برای ایجاد این صلح تلاش کرد. این خیال که صلح خودبهخود ایجاد می شود خیالی واهی است.»
مفهوم متقابل صلح، یعنی جنگ، نیز در اندیشهٔ او منسجم و نظاممند است. همانگونه که صلح با حس امنیت درونی کودک آغاز میشود، جنگ نیز با تَرَک برداشتن این حس شروع میشود. «کودکی که نمیداند آیا غذا خواهد داشت یا نه، کسی مراقبش هست یا نه، احساس امنیت نمیکند. طبیعی است که در این حالت صلح درون وی رشد نمیکند.» فقدان صلح درون نیز، همچون وجود آن، قدرت تعمیم دارد و بهتدریج خودش را در ساحتهای بیرونی و در ساختارهای کلان اجتماعی همچون جنگافروزی قدرتها نشان میدهد.
جنگ و صلح توران میرهادی با کودکی گره خورده و در هم تنیده است. در این نگاه، جنگ با ندیدن و صلح با دیدن کودکی آغاز می شود و دیدن کودکی آغاز صلح است و پایان جنگ.
از کانال تلگرام شورای کتاب کودک