جمعه ۱۶ آبان ۱۴۰۴
ما در صفهای درمانگاهها ایستادهایم. درد دندان از شقیقه تا استخوان تیر میکشد، اما دفترچه بیمهمان بیاعتبار است. پرستار با لبخندی خسته میگوید: «پوشش بیمه ای ندارد.»
همین جمله، مرز میان قانون و واقعیت است؛ میان حق انسان ها و سیستم سیاسی حاکم، میان انسان و کالایی که از او دریغ شده است.
در قانون اساسی، اصل بیستونهم به روشنی می گوید:«دسترسی همگانی به خدمات درمانی و بهداشتی حق مردم است.»
در مادهٔ پنجاهوچهار قانون تأمین اجتماعی هم آمده که: «سازمان باید مؤسسات درمانی لازم را برای بیمهشدگان فراهم کند.»
اما در دنیای واقعی، وقتی پای دندان به میان میآید، این حق ناگهان لوکس میشود. گویی دهانِ کارگر و بازنشسته، جزئی از بدن او نیست.
دندانهایمان، آینهٔ تبعیض!
در ایران امروز، بیش از هفتاد درصد افراد میانسال پوسیدگی دندانی دارند. در میان سالمندان، این رقم از نود درصد هم میگذرد.
برای بسیاری از ما، هزینه پرکردن یک دندان برابر است با نصف حقوق ماهانه. در نتیجه، راه درمان ساده است: کشیدن بهجای درمان.
اما آنچه از دهان بیرون میآید فقط دندان نیست — بخشی از سلامت بدن است. با هر دندان از دسترفته، سفرهمان کوچکترمیشود:
سیب و گردو جای خود را به نان خیسخورده و چای شیرین میدهند. گوارش ضعیف میشود، سوءتغذیه بالا میرود، و بدن آرامآرام فرسوده میشود.
پزشکان هشدار دادهاند که مشکلات دندانی در سالمندان با افزایش بیماریهای معده، کمخونی، و ضعف ایمنی ارتباط مستقیم دارد.
وقتی نمیتوانی بجوی، دیگر نمیتوانی درست زندگی کنی.
چگونه لبخند به کالایی طبقاتی بدل شد؟
ما این سؤال را از خود میپرسیم:
چطور شد که چیزی به این سادگی — مسواک، جرمگیری، پرکردن دندان — از حقوق همگانی خارج شد؟!
پاسخ در ساختار سیستم سرمایه داری نئولیبرال نهفته است:
۱-منابع بیمه ای از سوی مدیران دولتی به گونه ای طراحی و غارت می گردد تا بیمهها کمبود بودجه داشته باشند و ترجیح میدهند منابع محدود خود را صرف بیماریهای فوری کنند.
۲- مدیران مافیایی که به دنبال خصوصی سازی هستند، سلامت دندان را «زیباییمحور» تلقی کردهاند، نه درمانی. تا زحمتکشان به مراکز خصوصی مراجعه کنند تا پزشکان به دنبال پول ثروت بیشتری بیاندوزند.
۳- مافیای درمان که سلامتی را پولی نموده و به بازار آزاد برده است هر سال تعرفهها را بیضابطه بالا میبرد تا فقط ثروتمندان از سلامت برخوردار باشند و زحمتکشان هرچه زودتر بمیرند تا منابع دولتی برای غارت برایشان بماند.
۴- قانون زیر پا گذاشته می شود تا آموزش عمومی بهداشت دهان جدی گرفته نشود و مردم از یاد ببرند که ضامن سلامتی شان دولت است تا به قول رییس دولت:«کوچک سازی دولت عملیاتی شود.»
نتیجه این است که دندانپزشکی، مثل کالایی لوکس، در ویترین کلینیکهای خصوصی برق میزند و کارگران و بازنشستگان با دندان درد در صف داروخانه برای گرفتن مسکن ایستادهاند.
این همان لحظهای است که عدالت درمانی میمیرد، بیآنکه کسی عزادارش باشد. پول داری سلامت باش، نداری بمیر.
دهانِ ما، صدای خاموش فقر!
تصویر زشت سیستم درمان همینجاست؛ در لبخندهای ناقص، در دندانهای افتاده، در دردهایی که مسوولیت به عمد نمی خواهند ببینند.
در جامعهای که دندانپزشکی را کالای زیبایی میپندارد، فقر از دهان شروع میشود و به جسم، روح و حیثیت انسانی سرایت میکند.
ما سالمندانی را میبینیم که از ترس هزینه، درمان را عقب میاندازند تا روزی که دیگر دیر شده است.
این خاموشی، نوعی مرگ تدریجی است؛ مرگی با درد که لبخند ندارد.
اما هنوز امید هست!
ما میدانیم که درد ما فقط جسمی نیست بلکه سیاسی و طبقاتی است.
اصل ۲۹ قانون اساسی هنوز در آنجاست، روی کاغذ، منتظر آنکه مردم دوباره به آن جان بدهند.
اگر سندیکاهای کارگری، انجمنهای بازنشستگان و فعالان سلامت دست در دست هم بگذارند، میتوانند حق درمان دندان را بهعنوان بخشی از تأمین اجتماعی واقعی مطالبه کنند.
دندانپزشکی باید از کالای لوکس به خدمت عمومی بازگردد.
باید لبخند را از مطبهای خصوصی به درمانگاههای کارگری برگرداند.
باید به یاد بیاوریم که دهانِ انسان، دروازه سلامت اوست و تا وقتی کارگران و بازنشستگان ما با درد دندان میخوابند، جامعهٔ ما بیمار است.
این داستان هنوز تمام نشده، اما میتواند با سازمانیابی، همبستگی، و بازگشت عدالت درمانی، به لبخندی انسانی پایان یابد.
ناصر اسالو
منابع:
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل ۲۹.
قانون تأمین اجتماعی، ماده ۵۴.
وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی. گزارش سلامت دهان و دندان در ایران، ۱۴۰۲.
سازمان تأمین اجتماعی. آمار هزینههای درمانی و خدمات بیمهای، ۱۴۰۱.
پژوهشگاه علوم پزشکی ایران. بررسی ارتباط سلامت دهان با تغذیه و بیماریهای گوارشی در سالمندان، ۱۴۰۰