Skip to content
دسامبر 14, 2025
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • سازوکارهای پنهان انباشت سرمایه در نظام جهانی از پیرامون تا مرکز
  • اقتصادی
  • نوار متحرک
  • ویژه اندیشهٔ نو

سازوکارهای پنهان انباشت سرمایه در نظام جهانی از پیرامون تا مرکز

جمعه ۱۶ آبان ۱۴۰۴

الف. هوش‌یار

در نگاه نخست ممکن است تصور شود که نظام‌های اقتدارگرا و شبه‌مستقل در پیرامون جهان سرمایه‌داری را می‌توان ‏نظام‌هایی در برابر قدرت‌های بزرگ و اصلی جهان سرمایه‌داری قرار دارد. حتی ممکن است به خطا آنها را ضدّامپریالیست هم خطاب کرد. اما در ‏واقعیت، بخش بزرگی از این ساختارها در حکم یکی از شریان‌های حیاتی تغذیهٔ نظام جهانی سرمایه عمل می‌کنند. در اینجا ‏‏«استقلال سیاسی» متأسفانه اغلب پوششی است برای تداوم بهره‌کشی و غارت از ثروت ملی.‏

‏۱. اقتصاد رانتی و انتقال نامرئی ثروت ‏
در بسیاری از کشورهای پیرامونی صادرات کالاهای اولیه و نیمه‌صنعتی در ظاهر «ملی» است، اما در عمل سود نهاییِ ‏آن از مسیرهای غیررسمی به شبکه‌های مالی جهانی منتقل می‌شود. به عبارت دیگر، میلیاردها دلار از طریق شرکت‌های ‏واسطه، حساب‌های خارجی، و دلالان منطقه‌ای به چرخهٔ مالی بین‌المللی تزریق می‌شود، نوعی «خروج سرمایه» که به‌جای ‏تقویت تولید داخلی، به انباشت در «مرکز» کمک می‌کند. برای نمونه، به خبر زیر از خبرگزاری تسنیم، ۲۹ خرداد ۱۴۰۳، در ‏کشور خودمان دقت کنید:‏
‏«بر اساس گزارش بانک مرکزی و وزارت صمت، از مجموع حدود ۲۷۰میلیارد دلار صادرات غیرنفتی در بازهٔ سال ‏‏۱۳۹۷ تا پایان چهار ماههٔ نخست سال ۱۴۰۴، تنها حدود ۱۷۵میلیارد دلار به چرخهٔ رسمی اقتصاد بازگشته است.» ‏
این آمار فقط در حوزهٔ صادرات غیرنفتی است و شامل برنگشتن ارز از صادرات نفتی توسط بخش خصوصی و ‏خرید و فروش‌های پنهان سپاه و نهادهای نظامی-امنیتی نمی‌شود. همچنین، این ۹۵میلیارد دلار بازنگشته شامل انتقال بخشی از ‏رانت‌ها از طریق صنعت خصوصی امنیتی ارزهای دیجیتال در بازار مالی-ارزی و غیره نمی‌شود.

همان امپریالیسم یا «استکبار»ی که جمهوری اسلامی ادعای مبارزه با آن را دارد، سالانه ده‌ها میلیارد دلار ‏از اقتصاد کشور بهره‌کشی غیرمستقیم می‌کند. به عبارت دیگر، حتی بدون حضور واقعی و رسمی شرکت‌های چندملیتی در ایران و جاهای دیگر، نظام مالی جهانی سود حاصل از کار و منابع کشورهای پیرامونی ‏را می‌بلعد. ‏
نرخ‌های مبادلهٔ نابرابر، کنترل شبکه‌های پرداخت جهانی، و سلطهٔ دلار به‌عنوان ارز مرجع ابزارهایی‌اند که قدرت‌های سرمایه‌داری مرکز از ‏طریق آنها ثروت را بازتوزیع می‌کنند.‏

‏۲. جنگ، بحران، و بازارسازی نظامی‏
اگر سرمایه‌داری در مرحلهٔ کلاسیک بر انباشت از طریق صنعت و تجارت استوار بود، در دوران متأخر بخش بزرگی ‏از انباشت به‌واسطهٔ دامن زدن به نظامی‌گرایی و بحران‌سازی صورت می‌گیرد. مجتمع‌های صنعتی-نظامی در کشورهای ‏مرکزی برای بقا به بازارهای دائماً ملتهب نیاز دارند. در این میان، دولت‌های کشورهای پیرامونی که از بی‌ثباتی سیاسی و تضادهای ‏منطقه‌ای تغذیه می‌شوند عملاً نقش واسطه‌های بازتولید بحران را بر عهده دارند. آنها با ایجاد یا شرکت در درگیری‌های ‏منطقه‌ای هم بازار اسلحه را گسترش می‌دهند، هم بر اساس برنامه‌های فشردهٔ نظامی‌گرایانه، قدرتشان را متمرکز می‌کنند و از آن سود ‏می‌برند.
به تعبیر دیوید هاروی، این همان «انباشت از طریق سلب‌مالکیت» است، انباشت از طریق جنگ، ویرانی و بازسازی. او می ‏نویسد:‏
‏«انباشت سرمایه در عصر نولیبرال دیگر عمدتاً از طریق تولید صنعتی نیست، بلکه از طریق خصوصی‌سازی، مالی‌سازی، ‏و بیرون‌کشی ارزش از مناطق حاشیه‌ای صورت می‌گیرد.»‏1
هاروی در جای دیگری یادآور می‌شود که سرمایه‌داری برای بقا به «بحران‌های برنامه‌ریزی‌شده» نیاز دارد:‏
‏«بحران‌ها نه نشانهٔ ضعف سرمایه‌داری، بلکه ابزار نوسازی و بازتوزیع سرمایه‌اند؛ جنگ نیز در این میان ‏شدیدترین شکل بحران‌سازی است.»‏2
در نتیجه، دولت‌های پیرامونی‌ای که گرفتار درگیری‌های مزمن و سیاست‌های نظامی‌‌گرایانه‌اند در عمل به بازار مصرفی ‏مجتمع‌های نظامی قدرت‌های مرکزی بدل می‌شوند.‏
لیو پَنِیچ و سام گیندین نیز در تحلیل «امپراتوری سرمایه‌داری جهانی» می‌نویسند:‏
‏«قدرت امپریالیستی جدید نه در اشغال مستقیم، بلکه در نهادینه‌ کردن رقابت نظامی و مالی میان دولت‌های تابع ‏است.»‏3

‏۳. دولت دلال و نقش دوگانهٔ آن در تقسیم جهانی کار
سمیر امین4‏ و والرشتاین دولت‌های پیرامونی را «دولت‌های دلال» می‌نامند که ممکن است ظاهر ملی و مستقل‌ ‏داشته باشند، اما در عمل واسطهٔ چرخش سرمایه بین «مرکز» و «پیرامون‌» نظام جهانی‌اند. این دولت‌ها نه صرفاً ‏به‌خاطر فساد رهبران و طبقات حاکم یا ناکارآمدی اقتصادی سیاسی، بلکه درست به‌سبب جایگاه ساختاری‌شان در تقسیم جهانی ‏کار ناگزیرند مسیر جریان ثروت را به بیرون باز نگه دارند. در این ساختار، آنچه «ملی‌گرایی اقتصادی» نامیده می‌شود ‏به‌سرعت به ابزار جدیدی برای توزیع رانت میان طبقات مسلط بدل می‌شود، در حالی ‌که سود نهایی در بانک‌های فراملی و ‏بورس‌های وال‌استریت و لندن رسوب می‌کند.‏
سمیر امین اصطلاح «دولت دلال» (‏Comprador State‏) را برای توصیف این ساختار به ‌کار برد:‏
‏«این دولت‌ها در عین داشتن ظاهر ملی، عملاً واسطهٔ انباشت جهانی‌اند؛ در خدمت صدور مازاد و بازتولید وابستگی عمل ‏می‌کنند.»‏5
والرشتاین در چارچوب نظریهٔ نظام جهانی‌اش توضیح می‌دهد که چنین دولت‌هایی بخشی از تقسیم کار تاریخی‌اند:‏
‏«کشورهای پیرامونی کار ارزان و مواد خام فراهم می‌کند و مرکز فنّاوری و مالی‌سازی را در اختیار دارد. این ‏جدایی نه تصادفی، بلکه شرط تداوم نظام جهانی مدرن است.»‏6

‏۴. امپریالیسم بی‌چهره
‏ امپریالیسم معاصر نقش سنتی‌اش را بیشتر در قالب جریان‌های مالی، زنجیره‌های تأمین جهانی، قراردادهای تسلیحاتی، و ‏وابستگی فناورانه اجرا می‌کند. در چنین جهانی، هر نظام پیرامونی که اقتصادش بر صادرات مواد خام، واردات کالاهای ‏مصرفی، و بدهی ارزی و نظام نولیبرالی استوار باشد در واقع در شبکه‌ای از وابستگیِ ساختاری گرفتار است ‏که حتی مخالفت سیاسی با مرکز را نیز به ابزار انباشت تبدیل می‌کند.‏

‏۵. مبارزه با حاشیه‌نشینیِ ساختاری
از این منظر، مبارزه با نظام امپریالیستی جهانی اگر مبتنی بر گسست از چرخهٔ فاجعه‌بار اقتصاد نولیبرالی داخلی نباشد، ‏حرفی پوچ و توخالی است.‏
‏ به تعبیر والرشتاین، هر تلاشی برای رهایی واقعی هم‌زمان باید علیه دو قطب باشد: علیه سلطهٔ داخلی (دولت دلال، ‏بورژوازی رانتی) و علیه سلطهٔ خارجی (نظام مالی و نظامی جهانی).‏
والرشتاین هشدار می‌دهد:‏
‏«اگر جنبش‌های رهایی‌بخش فقط ساختار سیاسی داخلی را هدف بگیرند، اما با نظام جهانی انباشت قطع رابطه ‏نکنند، به‌سرعت در مدار تازه‌ای از همان نظام ادغام می‌شوند.»‏7
از این رو، مبارزه برای آزادی سیاسی باید هم‌زمان با گسست از الگوی جهانی انباشت صورت گیرد.
‏ به تعبیر هاروی:‏
‏«مسئله صرفاً تغییر حاکمان نیست، بلکه بازتوزیع فضا، ثروت، و قدرت است.»‏8

در یک کلام، اگر حکومتی- چه بسا برآمده از انقلاب- «فضا، ثروت، و قدرت» را در دستان الیگارش‌های انگل و ‏فاسدی قرار دهد که بستر و مجرای انتقال ثروت‌های غارت‌شدهٔ ملی به جهان «مرکز»اند، ادعای استقلال از نظام امپریالیستی جهانی ‏چیزی جز پروپاگاندای بی‌محتوا نیست و نمی‌تواند باشد.‏

جمع‌بندی
درک امپریالیسم امروز یعنی دیدن پیوند میان فساد حکومت‌های محلی و نظم جهانی سرمایه. سرمایه نه به هیچ پرچمی وفادار ‏است و نه به هیچ ایدئولوژی‌ای، فقط به نرخ بازگشت سود وفادار است. از همین ‌رو، بسیاری از نظام‌های سرمایه‌داری ‏اقتدارگرا در کشورهای پیرامونی جهان، خواه در لباس دین یا ناسیونالیسم یا تأمین امنیت، در نهایت همان کاری را می‌کنند که نظام جهانی ‏از آنها می‌خواهد:
‏ تضمین جریان بی‌وقفهٔ ثروت از پایین به بالا، از پیرامون به مرکز.‏


پانوشت‌ها:

(1) Harvey, D. (2003). The New Imperialism. Oxford University Press. p. 145‎
(2) Harvey, D. (2005). A Brief History of Neoliberalism. Oxford University Press. p. 78‎
Panitch, L., & Gindin, S. (2012). The Making of Global Capitalism: The Political ‎Economy of American Empire. Verso. p. 82‎ (3)
(4) Amin, S. (1977). Imperialism and Unequal Development. Monthly Review Press, p.107
(5) Amin, S. (1974). Accumulation on a World Scale: A Critique of the Theory of ‎Underdevelopment (Vol. 1). Monthly Review Press. p. 231‎
(6) Wallerstein, I. (1974). The Modern World-System I: Capitalist Agriculture and the ‎Origins of the European World-Economy in the Sixteenth
Century
. Academic Press. p. ‎‎349‎
(7) Wallerstein, I. (2004). World-Systems Analysis: An Introduction. Duke University Press. ‎p. 89‎
(8) Harvey, D. (2012). Rebel Cities: From the Right to the City to the Urban Revolution. ‎Verso. p. xvii

Continue Reading

Previous: نبرد بر سر شرکت نِکسپریا نقطهٔ تلاقی فناوری، امنیت ملی، و زنجیرهٔ تأمین
Next: نسل‌کشی اسرائیل سه‌میلیون سال زندگی را از بین برد
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved