جمعه ۱۶ آبان ۱۴۰۴
الف. هوشیار
در نگاه نخست ممکن است تصور شود که نظامهای اقتدارگرا و شبهمستقل در پیرامون جهان سرمایهداری را میتوان نظامهایی در برابر قدرتهای بزرگ و اصلی جهان سرمایهداری قرار دارد. حتی ممکن است به خطا آنها را ضدّامپریالیست هم خطاب کرد. اما در واقعیت، بخش بزرگی از این ساختارها در حکم یکی از شریانهای حیاتی تغذیهٔ نظام جهانی سرمایه عمل میکنند. در اینجا «استقلال سیاسی» متأسفانه اغلب پوششی است برای تداوم بهرهکشی و غارت از ثروت ملی.
۱. اقتصاد رانتی و انتقال نامرئی ثروت
در بسیاری از کشورهای پیرامونی صادرات کالاهای اولیه و نیمهصنعتی در ظاهر «ملی» است، اما در عمل سود نهاییِ آن از مسیرهای غیررسمی به شبکههای مالی جهانی منتقل میشود. به عبارت دیگر، میلیاردها دلار از طریق شرکتهای واسطه، حسابهای خارجی، و دلالان منطقهای به چرخهٔ مالی بینالمللی تزریق میشود، نوعی «خروج سرمایه» که بهجای تقویت تولید داخلی، به انباشت در «مرکز» کمک میکند. برای نمونه، به خبر زیر از خبرگزاری تسنیم، ۲۹ خرداد ۱۴۰۳، در کشور خودمان دقت کنید:
«بر اساس گزارش بانک مرکزی و وزارت صمت، از مجموع حدود ۲۷۰میلیارد دلار صادرات غیرنفتی در بازهٔ سال ۱۳۹۷ تا پایان چهار ماههٔ نخست سال ۱۴۰۴، تنها حدود ۱۷۵میلیارد دلار به چرخهٔ رسمی اقتصاد بازگشته است.»
این آمار فقط در حوزهٔ صادرات غیرنفتی است و شامل برنگشتن ارز از صادرات نفتی توسط بخش خصوصی و خرید و فروشهای پنهان سپاه و نهادهای نظامی-امنیتی نمیشود. همچنین، این ۹۵میلیارد دلار بازنگشته شامل انتقال بخشی از رانتها از طریق صنعت خصوصی امنیتی ارزهای دیجیتال در بازار مالی-ارزی و غیره نمیشود.
همان امپریالیسم یا «استکبار»ی که جمهوری اسلامی ادعای مبارزه با آن را دارد، سالانه دهها میلیارد دلار از اقتصاد کشور بهرهکشی غیرمستقیم میکند. به عبارت دیگر، حتی بدون حضور واقعی و رسمی شرکتهای چندملیتی در ایران و جاهای دیگر، نظام مالی جهانی سود حاصل از کار و منابع کشورهای پیرامونی را میبلعد.
نرخهای مبادلهٔ نابرابر، کنترل شبکههای پرداخت جهانی، و سلطهٔ دلار بهعنوان ارز مرجع ابزارهاییاند که قدرتهای سرمایهداری مرکز از طریق آنها ثروت را بازتوزیع میکنند.
۲. جنگ، بحران، و بازارسازی نظامی
اگر سرمایهداری در مرحلهٔ کلاسیک بر انباشت از طریق صنعت و تجارت استوار بود، در دوران متأخر بخش بزرگی از انباشت بهواسطهٔ دامن زدن به نظامیگرایی و بحرانسازی صورت میگیرد. مجتمعهای صنعتی-نظامی در کشورهای مرکزی برای بقا به بازارهای دائماً ملتهب نیاز دارند. در این میان، دولتهای کشورهای پیرامونی که از بیثباتی سیاسی و تضادهای منطقهای تغذیه میشوند عملاً نقش واسطههای بازتولید بحران را بر عهده دارند. آنها با ایجاد یا شرکت در درگیریهای منطقهای هم بازار اسلحه را گسترش میدهند، هم بر اساس برنامههای فشردهٔ نظامیگرایانه، قدرتشان را متمرکز میکنند و از آن سود میبرند.
به تعبیر دیوید هاروی، این همان «انباشت از طریق سلبمالکیت» است، انباشت از طریق جنگ، ویرانی و بازسازی. او می نویسد:
«انباشت سرمایه در عصر نولیبرال دیگر عمدتاً از طریق تولید صنعتی نیست، بلکه از طریق خصوصیسازی، مالیسازی، و بیرونکشی ارزش از مناطق حاشیهای صورت میگیرد.»1
هاروی در جای دیگری یادآور میشود که سرمایهداری برای بقا به «بحرانهای برنامهریزیشده» نیاز دارد:
«بحرانها نه نشانهٔ ضعف سرمایهداری، بلکه ابزار نوسازی و بازتوزیع سرمایهاند؛ جنگ نیز در این میان شدیدترین شکل بحرانسازی است.»2
در نتیجه، دولتهای پیرامونیای که گرفتار درگیریهای مزمن و سیاستهای نظامیگرایانهاند در عمل به بازار مصرفی مجتمعهای نظامی قدرتهای مرکزی بدل میشوند.
لیو پَنِیچ و سام گیندین نیز در تحلیل «امپراتوری سرمایهداری جهانی» مینویسند:
«قدرت امپریالیستی جدید نه در اشغال مستقیم، بلکه در نهادینه کردن رقابت نظامی و مالی میان دولتهای تابع است.»3
۳. دولت دلال و نقش دوگانهٔ آن در تقسیم جهانی کار
سمیر امین4 و والرشتاین دولتهای پیرامونی را «دولتهای دلال» مینامند که ممکن است ظاهر ملی و مستقل داشته باشند، اما در عمل واسطهٔ چرخش سرمایه بین «مرکز» و «پیرامون» نظام جهانیاند. این دولتها نه صرفاً بهخاطر فساد رهبران و طبقات حاکم یا ناکارآمدی اقتصادی سیاسی، بلکه درست بهسبب جایگاه ساختاریشان در تقسیم جهانی کار ناگزیرند مسیر جریان ثروت را به بیرون باز نگه دارند. در این ساختار، آنچه «ملیگرایی اقتصادی» نامیده میشود بهسرعت به ابزار جدیدی برای توزیع رانت میان طبقات مسلط بدل میشود، در حالی که سود نهایی در بانکهای فراملی و بورسهای والاستریت و لندن رسوب میکند.
سمیر امین اصطلاح «دولت دلال» (Comprador State) را برای توصیف این ساختار به کار برد:
«این دولتها در عین داشتن ظاهر ملی، عملاً واسطهٔ انباشت جهانیاند؛ در خدمت صدور مازاد و بازتولید وابستگی عمل میکنند.»5
والرشتاین در چارچوب نظریهٔ نظام جهانیاش توضیح میدهد که چنین دولتهایی بخشی از تقسیم کار تاریخیاند:
«کشورهای پیرامونی کار ارزان و مواد خام فراهم میکند و مرکز فنّاوری و مالیسازی را در اختیار دارد. این جدایی نه تصادفی، بلکه شرط تداوم نظام جهانی مدرن است.»6
۴. امپریالیسم بیچهره
امپریالیسم معاصر نقش سنتیاش را بیشتر در قالب جریانهای مالی، زنجیرههای تأمین جهانی، قراردادهای تسلیحاتی، و وابستگی فناورانه اجرا میکند. در چنین جهانی، هر نظام پیرامونی که اقتصادش بر صادرات مواد خام، واردات کالاهای مصرفی، و بدهی ارزی و نظام نولیبرالی استوار باشد در واقع در شبکهای از وابستگیِ ساختاری گرفتار است که حتی مخالفت سیاسی با مرکز را نیز به ابزار انباشت تبدیل میکند.
۵. مبارزه با حاشیهنشینیِ ساختاری
از این منظر، مبارزه با نظام امپریالیستی جهانی اگر مبتنی بر گسست از چرخهٔ فاجعهبار اقتصاد نولیبرالی داخلی نباشد، حرفی پوچ و توخالی است.
به تعبیر والرشتاین، هر تلاشی برای رهایی واقعی همزمان باید علیه دو قطب باشد: علیه سلطهٔ داخلی (دولت دلال، بورژوازی رانتی) و علیه سلطهٔ خارجی (نظام مالی و نظامی جهانی).
والرشتاین هشدار میدهد:
«اگر جنبشهای رهاییبخش فقط ساختار سیاسی داخلی را هدف بگیرند، اما با نظام جهانی انباشت قطع رابطه نکنند، بهسرعت در مدار تازهای از همان نظام ادغام میشوند.»7
از این رو، مبارزه برای آزادی سیاسی باید همزمان با گسست از الگوی جهانی انباشت صورت گیرد.
به تعبیر هاروی:
«مسئله صرفاً تغییر حاکمان نیست، بلکه بازتوزیع فضا، ثروت، و قدرت است.»8
در یک کلام، اگر حکومتی- چه بسا برآمده از انقلاب- «فضا، ثروت، و قدرت» را در دستان الیگارشهای انگل و فاسدی قرار دهد که بستر و مجرای انتقال ثروتهای غارتشدهٔ ملی به جهان «مرکز»اند، ادعای استقلال از نظام امپریالیستی جهانی چیزی جز پروپاگاندای بیمحتوا نیست و نمیتواند باشد.
جمعبندی
درک امپریالیسم امروز یعنی دیدن پیوند میان فساد حکومتهای محلی و نظم جهانی سرمایه. سرمایه نه به هیچ پرچمی وفادار است و نه به هیچ ایدئولوژیای، فقط به نرخ بازگشت سود وفادار است. از همین رو، بسیاری از نظامهای سرمایهداری اقتدارگرا در کشورهای پیرامونی جهان، خواه در لباس دین یا ناسیونالیسم یا تأمین امنیت، در نهایت همان کاری را میکنند که نظام جهانی از آنها میخواهد:
تضمین جریان بیوقفهٔ ثروت از پایین به بالا، از پیرامون به مرکز.
پانوشتها:
(1) Harvey, D. (2003). The New Imperialism. Oxford University Press. p. 145
(2) Harvey, D. (2005). A Brief History of Neoliberalism. Oxford University Press. p. 78
Panitch, L., & Gindin, S. (2012). The Making of Global Capitalism: The Political Economy of American Empire. Verso. p. 82 (3)
(4) Amin, S. (1977). Imperialism and Unequal Development. Monthly Review Press, p.107
(5) Amin, S. (1974). Accumulation on a World Scale: A Critique of the Theory of Underdevelopment (Vol. 1). Monthly Review Press. p. 231
(6) Wallerstein, I. (1974). The Modern World-System I: Capitalist Agriculture and the Origins of the European World-Economy in the Sixteenth
Century. Academic Press. p. 349
(7) Wallerstein, I. (2004). World-Systems Analysis: An Introduction. Duke University Press. p. 89
(8) Harvey, D. (2012). Rebel Cities: From the Right to the City to the Urban Revolution. Verso. p. xvii