کیوان مهتدی
چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۴
دو ماه بعد از برپا کردن کمپ اعتراضی شبانهروزی در پارک زوکاتی، پلیس با خشونت اقدام به تخلیهٔ مکانهای بازپس گرفتهشده از سوی معترضان جنبش اشغال کرد. اقشار مختلفی از فعالان اجتماعی، هنرمندان، دانشجویان، بیکاران و اقلیتها در این دو ماه با تمرین تصمیمگیری جمعی و دموکراسی مستقیم، با شنیدن روایت زندگی و دلیل حضور همدیگر در تریبون های آزاد، با دایر کردن کتابخانهٔ مردمی، و مشارکت در آشپزخانهٔ عمومی به درک جدیدی از خود و شیوههای ممکن زندگی جمعی در کنار یکدیگر رسیده بودند. از این رو، در مواجهه با خشونت قهری پلیس، روی پلاکاردهای خود نوشتند: نمیتوانید ایدهای را تخلیه کنید که زمانش فرا رسیده است. میتوانید پارکها را تخلیه کنید، اما نمیتوانید این تصویر بدیل را از ذهن ما تخلیه کنید. ما دیگر فهمیدیم که هیچ ضرورتی برای این سطح از بیعدالتی اقتصادی وجود ندارد و آن یکدرصدی که برای کل جامعه تصمیم میگیرند بههیچعنوان خیر عمومی را نمایندگی نمیکنند.
عدم تقارن ظریفی بین این دو وجود دارد: بهرغم بیقدرتی جامعه، هیچ نیروی قهری نمیتواند ایدهای را محو کند که زمانش فرا رسیده است. اقدام به سرکوب ایدههای رسیده ابتدا کار سهلی به نظر میرسد، اما برای ایدهها حکایت شکست در یک نبرد برای پیروزی در جنگ است.

فارغ از تفاوتها و شباهتهای موقعیت آنها با امروز ما، احضار، تفتیش منزل و ضبط وسایل، بازداشت و سرکوب گستردهٔ پژوهشگران اجتماعی و اقتصادی چپگرا نمونهٔ دیگری از رویارویی ایده و اندیشه با زور قهری است. موج دستگیری همزمان نویسندگان و پژوهشگرانی که سالیان زیادی در داخل کشور و بهشکل علنی و تا حد ممکن رسمی مشغول گفتوگو و بحث دربارهٔ برونرفت از بنبستهای اقتصادی، اجتماعی، و سیاسی بودهاند قاعدتاً بهقصد ایجاد رعب و تحمیل سکوت به تمام دگراندیشان و فرسودن توان نقشآفرینی جامعه در آیندهٔ نزدیک صورت گرفته است. صد البته وضعیت آنها و خانوادهها و عزیزانشان فصل دیگری در سیاههٔ ستمهای دیرپا در این سرزمین بلاخیز است، اما در تصویری بزرگتر، این اقدام به همدلی و پرسشگری بیشتر از جانب تمام نیروهای اجتماعی منجر شده است.
بخشی از این پرسشگری به پافشاری بر همان شیوههای سرکوب برمیگردد، آن هم در شرایطی که بر همگان واضح است نه سرکوب و نه سرپوش هیچ دردی را ــ نه از جامعه و نه حتی از خود صاحبان قدرت- دوا نمیکند. در انگلیسی اصطلاحی وجود دارد به نام قانون چکش، یعنی کسی که چکش به دست دارد بهمرور همهچیز را میخ میبیند و برای همهچیز یک نسخه میپیچد، تا جایی که در دورهٔ همهگیری کرونا نیز طرحی اجرا شد به نام «سرکوب کرونا».
سطح دیگری از این همدلی به نهادینه شدن حقوق دموکراتیک مانند آزادی بیان و اندیشه بهشکلی امن و بدون قیدوشرط در ذهن تمام نیروهای اجتماعی و جامعهٔ مدنی مربوط میشود. حقوق دموکراتیک یک چکلیست نیست که یک بار از روی آنها عبور کنیم. فرایندی پیوسته و طافتفرسا است که تمام نیروهای اجتماعی به سهم خود از آن محافظت میکنند. تا مدتها این حقوق با اما و اگر فراوان همراه بود و به این اعتبار چندان «حق» به حساب نمیآمد و نوعی «امتیاز» محسوب میشد. امروز اما زمان این ایده فرا رسیده و این تصویر در ذهنیت اکثر فعالان مدنی و نیروهای اجتماعی نقش بسته که دفاع از آزادی بیان ربطی به نزدیکی و دوری اندیشهها ندارد و دفاع از پویایی و سرزندگی کل جامعه است. در واقع، مهمتر از دامنهٔ آزادی بیان و محدودهٔ انتقاد و مخالفت، تثبیت این دامنه (با هر ابعادی) بهعنوان یک حق عمومی و غیرشخصی است، تا جایی که حمله به هر بخشی از جامعهٔ مدنی عملاً حمله به تمام جامعهٔ مدنی به حساب میآید. امروز زمان این ایده فرا رسیده که مطالبات دموکراتیک مانند آزادی بیان نه یک امتیاز، بلکه یک حق تضمینشده و بیچونوچرا باشند.

و در آخر، منش و محتوای کارهای فکری این پژوهشگران بهشکلی گستردهتر به گردش در آمده است. در عرصهٔ اندیشه، آنها هیچ پدیدهای را، هر چقدر هم جاافتاده باشد، مصون از نقد نمیدانند، همانطور که شیرین کریمی در پژوهشی بهدقت و بدون ملاحظه به نقد رمان سووشون پرداخته است. در عرصهٔ اجتماعی، آنها بر ضرورت مراقبت جمعی ما از یکدیگر تأکید میکنند، همانطور که مهسا اسدالهنژاد وطندوستی را شیوههای مراقبت جمعی ما از همدیگر میداند و آن را یکی از ستونهای ضروری برای آیندهای بهتر معرفی میکند. در عرصهٔ اقتصاد سیاسی، پرویز صداقت و محمد مالجو بیطرفی علمی را با چشماندازی انسانی برای بهبود شرایط زندگی زحمتکشان آشتی دادهاند. از بررسی شیوههای تشکلزدایی از کارگران شرکت نفت تا تشکیل کانون صنفی معلمان، از انسداد ساختاری در دههٔ نود تا بحرانهای ششگانهٔ اقتصاد سیاسی ایران (نابرابری ثروت و مصرف، اختلال در بازتولید اجتماعی، تخریب محیطزیست، ضعف تولید ارزش، ضعف تحقق ارزش، و در نهایت انباشتزدایی)، آنها مفاهیم و زبانی علمی و عینی برای پرداختن به مشکلات ریشهیی و دیرپا در جامعه تکوین کردهاند که مانند هر پروژهٔ علمی و فکری نیازمند نقد و بررسی با ابزاری به غیر از چکشِ محبوب آقایان است.
به این ترتیب، هرچند در برابر سرکوب و دستگیریهای پیاپی و گسترده از پژوهشگران تا معلمان و فعالان مدنی و سیاسی با گرایشهای مختلف، کار زیادی از دست ما ساخته نیست و کمابیش شرمندهٔ آنها و خانوادههایشان هستیم، اما میدانیم دیگر نه با چکش، نه با امتیازهای تبعیضآمیز، و نه با سناریوسازیهای نخنما، نمیتوان ایدهای را به بند بکشید که زمان آن فرا رسیده است. امروز هیچ نیرویی در داخل و خارج از قدرت نمیتواند مدعی تمامیّت جامعه باشد. اگر میخواهیم بهجای مدعیان تمامیت جامعه خودِ جامعه توان نقشآفرینی در آیندهٔ مبهم این سرزمین را بازیابد، و اگر بنا است جامعهٔ ما جامعیت پیدا کند، درسهای زیادی از این پژوهشگران و دیگرانی که هنوز در بند هستند (یا هنوز در بند نیستند!) میآموزیم. آنها توجه به علتها و پیامدهای نابرابری اقتصادی و اجتماعی را شرط لازم دخالتگری جامعه میدانند. دموکراسی بدون توجه به عدالت فرمی بدون محتوا است و عدالت را میتوان تعمیق دموکراسی در تمام قلمروهای اقتصادی، اجتماعی، و سیاسی تعریف کرد.
نقل از کانال تلگرام برای بامهای کوچک طوفان (کیوان)