Skip to content
دسامبر 14, 2025
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • بخش اول: آنچه «استعاره‌هایی که با آنها زندگی می‌کنیم» به ما می‌آموزد
  • دیدگاه‌ها
  • ویژه اندیشهٔ نو

بخش اول: آنچه «استعاره‌هایی که با آنها زندگی می‌کنیم» به ما می‌آموزد

(تصویر ساختهٔ هوش مصنوعی است.)

الف. هوش‌یار

سه‌شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴

ما معمولاً استعاره را آرایه‌ای ادبی و زیبایی‌شناختی می‌دانیم، ابزاری برای شاعران و ادیبان تا سخن خود را زیباتر و ‏تصویری‌تر کنند. اما کتاب متحول کنندهٔ «استعاره‌هایی که با آنها زندگی می‌کنیم» (۱۹۸۰)، اثر جورج لیکاف و مارک ‏جانسون، این نگاه را به‌کلی دگرگون می‌کند. از نظر آنها، استعاره فقط مربوط به زبان نیست، بلکه مربوط به ‏اندیشه است. استعاره‌ها سازه‌هایی مفهومی‌اند که در عمق وجود ما ریشه دوانده‌اند و نحوهٔ درک و تجربه و تعامل ما با جهان ‏را شکل می‌دهند. به بیان ساده‌تر، ما جهان را از طریق شبکه‌ای از استعاره‌ها می‌فهمیم.‏

استعارهٔ مفهومی: تفکر ما ساختاری استعاری دارد

لیکاف و جانسون میان «استعارهٔ زبانی» (که نمود سطحی است) و «استعارهٔ مفهومی» (که زیربنای فکری است) تمایز قائل ‏می‌شوند. استعارهٔ مفهومی عبارت است از درک و تجربهٔ یک قلمرو مفهومی (قلمرو مقصد) بر حسب قلمرو مفهومی دیگر ‏‏(قلمرو مبدأ).‏

مثال کلاسیک و پُرتکرار در این کتاب استعارهٔ «بحث جنگ است» (‏ARGUMENT IS WAR‏) است. این استعاره‌ای ‏مفهومی است که در زبان روزمرهٔ ما به شکل‌های مختلفی تجلی می‌یابد:‏

‏●‏ «من موضع او را در هم کوبیدم.»‏
‏●‏ «دفاعیات او قوی نبود.»‏
‏●‏ «هرگز در بحث با او پیروز نشده‌ام.»‏

نکتهٔ حیاتی اینجاست: ما فقط در بحث کردن نیست که از اصطلاحات جنگی استفاده می‌کنیم؛ ما واقعاً بحث کردن را به‌مثابهٔ نبرد ‏تجربه می‌کنیم. ما طرف مقابل را دشمن می‌بینیم، به‌دنبال کسب پیروزی هستیم، از مواضع خودمان دفاع می‌کنیم و به مواضع او ‏حمله می‌بریم. این استعاره به‌قدری در ذهن و فرهنگ ما نهادینه شده است که تصور سیستم کاملاً متفاوتی برای بحث کردن- مثلاً ‏تصور بحث به‌مثابهٔ رفتاری هماهنگ که رقصی زیبا می‌آفریند- تقریباً ناممکن است. این دقیقاً همان «استعاره‌هایی است ‏که با آنها زندگی می‌کنیم». این استعارها چارچوب‌های ادراکی ما را تشکیل داده‌اند.‏

انواع استعاره‌های مفهومی

لیکاف و جانسون سه نوع اصلی استعارهٔ مفهومی تعریف می‌کنند:‏

‏۱. استعاره‌های هستی‌شناختی (‏Ontological Metaphors‏): در این استعاره‌ها، مفاهیم انتزاعی (مانند ایده‌ها، احساسات، ‏زمان) را همچون اشیاء ملموس، اجسام، یا موجوداتی مجسم در نظر می‌گیریم تا بتوانیم درباره‌شان نظر دهیم و آنها را ‏دسته‌بندی کنیم.‏
‏●‏ مثال: «ذهنم امروز کار نمی‌کند.» (ذهن به‌مثابهٔ ماشین)‏
‏●‏ مثال: «امروز پُر از استرس هستم.» (زندگی یا زمان به‌مثابهٔ ظرف)‏
‏۲. استعاره‌های جهت‌گیرانه (‏Orientational Metaphors‏): این استعاره‌ها ارزشی فضایی به مفاهیم می‌دهند و ‏معمولاً بر پایهٔ تجربیات مادّی و فرهنگی ما بنا شده‌اند (مثلاً « بالاتر بهتر است، و پایین‌تر بدتر»).‏
‏●‏ مثال: «قبلاً روحیهٔ بالایی داشتم.» (خوب = بالا)‏
‏●‏ مثال: «دیگه ارزش پایینی برام داره.» (بد = پایین)‏
‏●‏ مثال: «برای اینکه از این حس خلاص بشم باید از خودم بیرون بیام.» (مشکل = درون، رهایی = بیرون)‏
‏۳. استعاره‌های ساختاری (‏Structural Metaphors‏): اینها پیچیده‌ترین نوع استعاره‌ها هستند که در آنها یک قلمرو ‏مفهومی غنی و ساختاریافته چارچوبی برای درک قلمروی دیگر فراهم می‌آورد. مثال «بحث جنگ است» استعاره‌ای ‏ساختاری است. مثال دیگر این مورد استعارهٔ پُرکاربرد «سفرِ عشق» است.‏
‏●‏ «رابطهٔ ما به بیراهه کشیده شده.»‏
‏●‏ «داریم درجا می‌زنیم؛ باید به حرکت ادامه دهیم.»‏
‏●‏ «ما هم‌سفران راه عشقیم.»‏

پیامدهای فلسفی و اجتماعی

این نظریه پیامدهای شگرفی دارد. اولاً، ذهن انسان به‌شدت «بدنمند» (‏embodied‏) است. بسیاری از استعاره‌های بنیادین ‏ما ریشه در تجربیات مادّی و حسی‌مان دارند (مثلاً تعادل، گرما، سردی، بالا، و پایین)، که این به معنای نقدی جدّی بر دیدگاه ‏عقلانی محض و انتزاعی دکارتی است.‏

ثانیاً، از آنجا که این استعاره‌ها لزوماً جهانی نیستند و تا حدی برآمده از فرهنگ هستند، می‌توانند بینش قدرتمندی دربارهٔ ‏ارزش‌ها و جهان‌بینی یک فرهنگ خاص ارائه دهند. برای مثال، استعارهٔ به‌کاررفته در مَثَل «وقت طلاست» (وقت پول ‏است، ‏TIME IS MONEY‏)، که در فرهنگ‌های سرمایه‌داری بسیار رایج است («وقتت را تلف نکن»، «با این ماشین ‏می‌توان در وقت صرفه‌جویی کرد»)، در بسیاری از فرهنگ‌های دیگر ممکن است به این گستردگی وجود نداشته باشد.‏

ثالثاً، این دیدگاه نشان می‌دهد که حقیقت مطلق و عینی- دست‌کم در حوزه‌های پیچیدهٔ انسانی- می‌تواند نسبی باشد. آنچه ما ‏‏«واقعیت» می‌نامیم تا حد زیادی با استعاره‌های مفهومی- که از طریق آنها جهان را فیلتر می‌کنیم- ساخته و درک می‌شود.‏

جمع‌بندی: زندگی در دنیای استعاره‌ها

کتاب «استعاره‌هایی که با آنها زندگی می‌کنیم» به ما می‌آموزد که استعاره فقط تزیین زبانی نیست، بلکه ضرورتی ‏شناختی است. استعاره‌ها هستند که به مفاهیم انتزاعی و پیچیده- مانند عشق، زمان، اخلاق، و فکر- شکل و معنا می‌بخشند ‏و آنها را برای ما قابل درک می‌کنند. استعاره‌ها مانند عینکی نامرئی بر چشمان فکر ما می‌نشینند و بر نحوهٔ دیدن جهان اثر می‌‏گذارند.‏

درک این موضوع به ما قدرت می‌دهد. اولاً، خودآگاهی بیشتری در مورد بنیان‌های فکری‌مان پیدا می‌کنیم. ثانیاً، می‌توانیم ‏استعاره‌های محدودکننده یا مخرب را شناسایی کنیم و به نقد و چالش بکشیم (مثلاً آیا همیشه باید «بحث را ببریم»؟ چرا نمی‌شود بحث را «کاوشی مشترک برای یافتن حقیقت» دید؟). و در نهایت، درک استعاری پنجره‌ای به عمیق‌ترین لایه‌های فرهنگ و ‏زبان و ذهن انسان می‌گشاید و نشان می‌دهد که چگونه تجربیات سادهٔ جسمانی ما به پیچیده‌ترین مفاهیم فلسفی و اجتماعی‌مان ‏شکل می‌بخشند.‏


بخش دوم را اینجا بخوانید.

Continue Reading

Previous: در تعلیق
Next: نسل آلفا: کودکانی که در آغوش هوش مصنوعی رشد می‌کنند
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved