مجسمهٔ خوزه مارتی، هاوانا، کوبا
الف. هوشیار
چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۴
جنبشهای اجتماعی و سیاسی مدافع حقوق کارگران و زحمتکشان در سراسر جهان درگیر سه سطح بههمپیوسته از مبارزهاند: مقاومت در برابر تعرض سرمایهداری نوفاشیستی و نولیبرال، واداشتن قدرتهای حاکم به اصلاحات اجتماعی، و تلاش برای تغییرات ساختاری و رادیکال اجتماعی. نگاهی دیالکتیکی به این سه سطح نشان میدهد که پایداری و پیشروی جنبشهای کارگری تنها در پیوند ارگانیک این سه بُعد ممکن است، پیوندی که از تجربهٔ تاریخی قرن بیستم تا مبارزات معاصر در ایران و جهان امتداد دارد.
مبارزهٔ طبقاتی در سه سطح همزمان
از دیدگاه سوسیالیسم علمی، مبارزهٔ طبقاتی شکلی از پیکار اجتماعی چندلایه است که عرصههای اقتصادی، سیاسی، و فرهنگی را در بر میگیرد.
۱. مقاومت دفاعی در برابر تعرض سرمایه
۲. پیشبرد اصلاح و تغییرات تدریجی در چارچوب نظام موجود
۳. دگرگونی ساختاری و گذار به نظام سوسیالیستی
در دوران سرمایهداری نولیبرال این مبارزهٔ چندسطحی را به شکلهای مختلف مشاهده کردهایم.
۱. سطح نخست: مقاومت دفاعی در برابر تعرض سرمایه
در نخستین سطح، جنبش کارگری نقش سنگر دفاعی جامعه در برابر تعرض نولیبرالیسم را ایفا میکند. هدف در این مرحله حفظ دستاوردهای مبارزاتی کارگران از نظر حداقل معیشت، امنیت شغلی، و آزادی تشکل بوده است.
از دههٔ ۱۹۸۰ به بعد، با سلطهٔ سیاستهای بازار آزاد نولیبرالی، این سطح از مبارزه اهمیت تازهای یافته است. اتحادیههای کارگری در سراسر جهان در برابر خصوصیسازی، کاهش مزدها، انحلال اتحادیهها و سندیکاهای کارگری، و اعمال قراردادهای موقت ایستادگی کردهاند. بخش بزرگی از مبارزات کارگران را میتوان در این راستا ارزیابی نمود.
نمونههای تاریخی:
● اعتصاب معدنچیان بریتانیا (۱۹۸۴–۱۹۸۵) در برابر سیاستهای نولیبرالی مارگارت تاچر
● اعتراضهای جنبش کارگران نیشکر هفتتپه در ایران که با شعار «نان، کار، آزادی» در مقابل تعرض خصوصیسازی ایستاد
● اعتصابهای کارگران و کشاورزان در هند علیه تغییرات قانون کار و آزادسازی بازار محصولات کشاورزی برای واردات محصولات خارجی (۲۰۱۹ و ۲۰۲۳)
نمونههای اخیر:
● جنبش گستردهٔ «نه به اعدام» برای متوقف کردن ماشین کشتار رژیم در ایران
● مبارزات زنان برای متوقف کردن اقدامات پی در پی رژیم برای اعمال پوشش اجباری در ایران
● مبارزات جنبش دههامیلیونی صلح در سراسر جهان برای توقف نسلکشی نوفاشیستهای اسرائیلی و آمریکایی در غزه
● اعتراضهای اخیر «نه به پادشاه» در برابر تلاشهای دولت ترامپ برای برقراری نظام نوفاشیستی در آمریکا
۲. سطح دوم: اصلاحات اجتماعی و باز توزیع قدرت
در این سطح، جنبشها درگیر مبارزه برای مطالبهگری و اصلاح سیستم میشوند. هدف از این مبارزه تحمیل اصلاحات قانونی و نهادی بر حکومتهاست تا بخشی از منافع اجتماعی و اقتصادی به کارگران بازگردد.
نانسی فریزر این مرحله را عرصهٔ «عدالت بازتوزیعی» (redistributive justice) مینامد که باید با عدالت فرهنگی و مشارکتی درهم تنیده شود.
نمونههای تاریخی:
● در اروپای پساجنگ، اتحاد میان حزبهای چپ و اتحادیهها به شکلگیری دولتهای رفاه انجامید
● در آمریکای لاتین، دولتهای مترقی چون بولیوی و برزیل با فشار جنبشهای مردمی اصلاحات مهمی را در نظام آموزش، بهداشت و درمان، و حقوق اجتماعی مردم پیش بردند
● در دورههای مختلف تاریخی، حزبها و تشکلهای کارگری برای تصویب قانون کار و حق بیمهٔ اجتماعی مبارزه کردند
لنین در کتاب «بیماری کودکی چپروی در کمونیسم» مینویسد: «باید بتوانیم هر گام، هر سازش، و هر چرخش تاکتیکی را به خدمت هدف استراتژیک انقلاب درآوریم. ردّ اصلاحات، اگر ما را از تودهها جدا کند، کودکانه و زیانبار است. انقلابی کسی است که میداند از هر امکانی برای پیشروی بهره گیرد، حتی در درون کهنهترین نهادها.»
و در جای دیگری از همان کتاب، لنین با صراحت میگوید:
«ما باید هر سازش و عقبنشینی را بر اساس شرایط مشخص ارزیابی کنیم؛ مسئله این نیست که آیا سازش میکنیم یا نه، بلکه این است که آیا با این کار نیروهای زندهٔ انقلاب را حفظ و نیرومند میکنیم یا تضعیف.»
در این سطح، مبارزه برای اصلاح وضع موجود نه عقبنشینی، بلکه ابزاری برای افزایش آگاهی طبقاتی و سازمانیافتگی کارگران و زحمتکشان است. به تعبیر آنتونیو گرامشی در «یادداشتهای زندان»، اصلاح زمانی مترقی است که «افق گذار را باز بگذارد»، نه اینکه در نظم موجود ادغام شود.
«اصلاح میتواند پیشرو یا واپسگرا باشد: پیشرو است آنگاه که به تولد یک بلوک تاریخی جدید بینجامد، هنگامی که صرفاً به ”تطبیق” ساختار کهنه بسنده نکند، بلکه آن را دگرگون سازد؛ و واپسگرا است، آنگاه که چارچوب کهنه را تنها با نیازهای تازه سازگار کند، بیآنکه مناسبات بنیادی قدرت را تغییر دهد.
مسئلهٔ حزب انقلابی آن است که اصلاحات را نه بهعنوان هدفی در خود، بلکه بهعنوان لحظههایی در روند دگرگونی ببیند، روندی که باید افق گذار را باز نگاه دارد.»
گرامشی در اینجا میان دو نوع اصلاح تمایز میگذارد:
● رفرمِ ادغامی (reformist adaptation):
در این حالت، اصلاحات بهگونهای طراحی میشود که بحرانهای نظم موجود را مهار و مشروعیت آن را بازسازی کند؛ در نتیجه، نظام حاکم بازتولید میشود. (اصلاحات حکومتی)
● رفرمِ گذارمحور (transformative reform):
این نوع رفرم نه پایان مسیر، بلکه گامی در راه گذار تاریخی است؛ رفرمی که توازن نیروها را دگرگون میکند و راه را برای بلوک اجتماعی تازهای از نیروهای مردمی میگشاید.
از نظر گرامشی، تنها نوع دوم است که «مترقی» است، زیرا مسیر را بهسوی تغییر ساختاری و رهایی طبقاتی باز میگذارد.
او در همان کتاب به تفاوتهای مهم در شرایط مبارزه در کشورهای مختلف و تأثیر آن در شکل مبارزه نیز اشاره میکند و با استفاده از یک استعارهٔ نظامی مینویسد:
«در شرق، دولت همهچیز بود و جامعهٔ مدنی هنوز ابتدایی و ژلاتینی. اما در غرب، میان دولت و جامعهٔ مدنی رابطهای استوار برقرار بود و هنگامی که دولت میلرزید، ساختاری نیرومند از جامعهٔ مدنی آشکار میشد. روبناهای جامعهٔ مدنی همانند شبکهای از سنگرهای جنگ مدرناند.
در شرق، میشد دولت را با یورشِ ناگهانی تصرف کرد، اما در غرب، نیاز به جنگ موضعی بود، نه جنگ مانوری؛ تنها پس از محاصرهای طولانی میشد پیروزی قاطع به دست آورد. ساختارهای عظیم دموکراسیهای مدرن، چه در قالب دولت و چه در قالب جامعهٔ مدنی، در برابر یورشهای فاجعهبار نیروهای اقتصادی (بحرانها، رکودها و…) مقاومت میکنند و با شبکهای پیچیده از سنگرها دفاع میشوند.»
گرامشی با این استعاره نشان میدهد که در جوامع پیچیدهٔ مدرن غربی، انقلاب و تغییر اجتماعی نمیتواند با یک حملهٔ مستقیم به قدرت سیاسی (war of maneuver) به ثمر برسد، بلکه نیازمند جنگی موضعی و چندلایه در عرصهٔ فرهنگ، اندیشه، و سازمانیابی اجتماعی است (war of position).
۳. سطح سوم: گذار رادیکال و دگرگونی ساختاری
سطح سوم زمانی پدید میآید که جنبشهای کارگری از تجربهٔ مقاومت و اصلاح به درک تاریخی از امکان تغییر نظاممند برسند. یعنی نهفقط مطالبهٔ مزد بیشتر، بلکه کنترل جمعی بر وسایل تولید و دموکراسی اقتصادی و اجتماعی را نیز در دستور مبارزهٔ قرار دهد.
نمونههای تاریخی:
● انقلاب کوبا (۱۹۵۹)، که با رهبری تودهای مالکیت خصوصی بر زمین و صنایع را بهشکل سوسیالیستی دگرگون کرد
● دولت مردمی آلنده در شیلی (۱۹۷۰–۱۹۷۳)، که میکوشید گذار دموکراتیک به سوسیالیسم را از مسیر انتخابات ممکن کند
● در دهههای اخیر، «جنبش کارگران بدون زمین» در برزیل (MST) نمونهای از شکلگیری اشکال جدید مالکیت جمعی و کنترل مردمی بر منابع طبیعی را به تجربه گذاشت
● مبارزات کارگران در روند انقلاب بهمن و بستن شیرهای نفت و متوقف کردن شریان حیاتی رژیم شاهنشاهی که به سقوط آن رژیم انجامید و زمینهای برای گسترش مبارزات کارگری برای تشکلیابی در دورهٔ بعد شد
دیوید هاروی در کتاب «شهرهای شورشی»، با گسترش مفهوم مبارزاتی مردم از کارخانه به سطح شهر، با تأکید بر اینکه «انقلاب باید شهری باشد، زیرا در شهر است که نیروی زندگی جمعی و امکان روابط اجتماعی بدیل متمرکز میشود»، به این نکته اشاره میکند که:
«گذار رادیکال زمانی پایدار میشود که از دل فضاهای زیست مردم و نهادهای همیاری محلی برآید. حق بر شهر صرفاً حقِ دسترسی به آنچه هست نیست، بلکه حقی است برای دگرگون ساختن آن بر اساس آرزو و نیاز جمعی ما. آزادیِ ساختن و باز ساختن شهرها و خودِ ما یکی از گرانبهاترین و در عین حال فراموششدهترین حقوق انسانی است.»
پیوستگی دیالکتیکی سه سطح
این سه سطح مراحلی خطی و در توالی یکدیگر نیستند، بلکه همزمان و درهمتنیده عمل میکنند و هر مبارزهٔ اجتماعی باید میان آنها تعادل برقرار کند. باید متوجه بود که مقاومت بدون اینکه بتوان به مرحلهٔ مطالبهمحوری و مشارکت در فعالیتهای اصلاحطلبانه فرا بروید به انفعال میانجامد؛ اصلاح بدون چشمانداز رادیکال با خطر هضم شدن در سیستم حاکم روبهروست؛ و رادیکالیسم بدون تجربهٔ مقاومت در کنار زحمتکشان و حضور در مبارزات مطالبهمحور روزمرهٔ اجتماعی چهبسا به ماجراجوییهای بینتیجه منجر شود.
در شرایط کنونی، با بحرانهای زیستمحیطی، گسترش نظامیگرایی و جنگها، و تعرض سرمایهداری دیجیتال با گسترش هوش مصنوعی، طبقهٔ کارگر با شکلهای جدیدی از استثمار مواجه است- از پلتفرمهای دیجیتال تا «کار غیررسمی جهانی». نانسی فریزر در سرمایهداریِ بحرانزده مینویسد: «امروز دیگر مسئله فقط استثمار اقتصادی نیست، بلکه بازتولید زندگی انسانی است که به کالایی بدل شده است.»
در چنین شرایطی، جنبشهای نوظهور کارگری (مانند کارگران اوبر، آمازون، یا پرستاران در نظام سلامت) بار دیگر به همان سه سطح تاریخی بازمیگردند: دفاع از حقوق اولیه، مطالبهٔ اصلاحات، و طرح بدیلهای اجتماعی برای رهایی از چرخهٔ بیثباتی.
به این نکته نیز باید اشاره کرد که هر کدام از این سطوح مبارزه فراز و فرودهای بسیار خواهد داشت و چهبسا تا رسیدن به نتیجههای باثبات، بارها تغییر شکل دهد و تکرار شود.
نتیجهگیری
سه سطح مبارزهٔ کارگری- مقاومت، اصلاح، و دگرگونی رادیکال- حلقههای یک زنجیر در مبارزهٔ تاریخی کارگران و زحمتکشاناند که همزمان عمل میکنند.
جنبشهای کارگری معاصر اگر بتوانند میان این سطوح پیوند زندهای برقرار کنند، نهتنها در مقابل تعرض سرمایه خواهند ایستاد، بلکه مسیر گذار به نظمی نوین بر پایهٔ همبستگی، مالکیت جمعی، و عدالت اجتماعی را هموار میسازند.
برخی منابع:
1. Vladimir Lenin, Left Wing Childishness. (1918)
2. Gramsci, Antonio. Prison Notebooks.(1971)
3. Harvey, David. A Brief History of Neoliberalism. (2005)
4. Fraser, Nancy. Cannibal Capitalism: How Our System Is Devouring Democracy, Care, and the Planet – and What We Can Do About It. (2023)
5. Wright, Erik Olin. Envisioning Real Utopias. (2010)
6. Standing, Guy. The Precariat: The New Dangerous Class. (2011)