بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر افراطی اسرائیل تصویر از Thierry Ehrmann
نوشتهٔ نیک گاتلیب، در Canadian Dimension
ترجمهٔ حبیب مهرزاد – اندیشهٔ نو
سهشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۴
در صحبتهایی که دربارهٔ «افراطزدایی» از فلسطینیها میشود، میل اسرائیل به فاشیسم نادیده گرفته میشود.
پس از آنکه اخیراً شمار زیادی از کشورهای جهان کشور فلسطین را به رسمیت شناختند و آتشبس در روز ۱۰ اکتبر [۱۸ مهر] برقرار شد، موجی از فراخوانها برای «افراطزدایی» (deradicalization) از جامعهٔ فلسطین به راه افتاد. هیئت تحریریهٔ نشریهٔ نیویورک تایمز آمریکا تا آنجا پیش رفت که این پروژهٔ افراطزدایی را با نازیزدایی آلمان پس از جنگ جهانی دوم مقایسه کرد.
در این فراخوانها اوضاع تا حد مسخرهای وارونه دیده شده است.
مردم فلسطین- که قربانی دههها آپارتاید، قربانی اشغال غیرقانونی مورد تأیید جامعهٔ بینالمللی، و اکنون قربانی نسلکشیاند- آنهایی نیستند که باید افراطزدایی شوند. اسرائیل است که باید افراطزدایی شود، جامعهای که جنبشی سیاسی آن را رهبری میکند که زمانی آلبرت انیشتین و گروهی از یهودیان برجستهٔ آمریکایی آن را «نزدیک به … حزبهای نازی و فاشیست» خواندند.
آنچه انیشتین و همکارانش نوشتند در واکنش به چیزی بود که آن را مشروعیت بخشیدن به حزب تجدیدنظرطلب (رویزیونیست) نازیمانند مناخیم بگین به نام «هروت» (Herut) میدانستند، تشکیلاتی سیاسی که به نظر آنها «از عضوگیری و پیروان سابق ارگون زوایی لئومی (Irgun Zvai Leumi)، سازمانی تروریستی، دستراستی و شوونیستی در فلسطین» شکل گرفته است.
حتی دیوید بن گوریون، نخستین نخستوزیر کشور اسرائیل که با پروژهٔ «پاکسازی» قومی بیگانه نبود (هرچه باشد، «نکبة» زیر نظر او صورت گرفت)، بارها و بارها بگین و جنبش سیاسیاش را با نازیها مقایسه کرد. بگین، که دولت بریتانیا در دههٔ ۱۹۵۰ او را تروریست تلقی میکرد، در سال ۱۹۷۷، زمانی که در رأس ائتلاف لیکود قدرت دولتی را به دست گرفت (لیکود در سال ۱۹۸۸ به حزب سیاسی تبدیل شد)، از حاشیههای سیاسی بیرون آمد و وارد صحنهٔ اصلی شد. موضع سیاسی اصلی او در آن زمان مخالفت با پایان دادن به اشغال غزه و کرانهٔ باختری که اسرائیل در سال ۱۹۶۷ تصرف کرد و مخالفت با ایدهٔ ایجاد کشور فلسطین در آن سرزمینها بود.
فعالیت سیاسی بنیامین نتانیاهو در سال ۱۹۸۴ پس از بازگشت از آمریکا به اسرائیل آغاز شد. او در آمریکا برای «گروه مشاور بوستون» کار کرده بود (همان شرکتی که در اوایل امسال ایجاد بهاصطلاح «بنیاد بشردوستانهٔ غزه» [برای رساندن کمکهای غذایی به جنگزدگان فلسطینی در غزه] به آن محوّل شد). او از سال ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۸ سفیر دولت ائتلافی لیکود در سازمان ملل متحد بود. در سال ۱۹۹۳ رئیس لیکود شد. و از آن زمان تا کنون رهبری آن حزب را بر عهده داشته است.
امروز نتانیاهو ریاست دولتی را بر عهده دارد که ایدئولوژی قومی-ناسیونالیستی دیرینهٔ «صهیونیسم تجدیدنظرطلب» را- که نمونهٔ آن نمایشهای مکرر او در سازمان ملل متحد بود که نقشههای «اسرائیل بزرگ» را نشان میداد- با جریان افراطیتر و هزارهگرایانهٔ «کاهانیسم» (Kahanism) در هم آمیخته است که بتسلئیل اسموتریچ و ایتامار بن گویر، وزیران دولت او، نمایندگی میکنند.
کاهانیسم برگرفته از نام خاخام فقید مئیر دیوید کاهان است. او بنیانگذار «لیگ دفاع یهودی» بود که سازمانی در آمریکای شمالی است که افبیآی [پلیس فدرال آمریکا] آن را گروه تروریستی دستراستی میشناسد. در سال ۱۹۹۴، باروخ گلدشتاین، یکی از اعضای جنبش «کاخ» (Kach) به رهبری کاهان در اسرائیل، ۲۹ فلسطینی را در مسجدی در الخلیل کشت و ۱۲۵ نفر دیگر را زخمی کرد. بن گویر، که حزب سیاسیاش امروز «قدرت یهودی» نام دارد، در اوایل کارش یکی از فعالان بخش جوانان «کاخ» بود و امروزه نیز همچنان یک کاهانیست معتقد است. در سال ۱۹۹۵، یک سال پس از قتلعام گلدشتاین، بن گویر در جشن عید پوریم (Purim) یهودیان با ظاهری مثل گلدشتاین ظاهر شد [و او را قهرمان مورد علاقهاش خواند]. او همچنین سالها عکسی از گلدشتاین را با افتخار در خانهاش آویزان کرد.
حزب «قدرت یهودی» بن گویر شش کرسی در پارلمان اسرائیل (کنست) در اختیار دارد و نقشی محوری در ائتلاف نتانیاهو به رهبری لیکود ایفا میکند. اسموتریچ رهبری حزب راست افراطی «ملی مذهبی- صهیونیسم مذهبی» را بر عهده دارد که هفت کرسی در اختیار دارد. این دو حزب، همراه با حزب ناسیونالیست افراطی «نوعام» بیش از ۱۰درصد کرسیهای کنست را در اختیار دارند.
بیش از یکسوم رأیدهندگان اسرائیلی نمایندگان لیکود یا ائتلاف انتخاباتی راست افراطی را انتخاب کردهاند که همگی به شکلهای گوناگون با نازیسم مقایسه شدهاند و همهٔ آنها به درجات مختلف از ایدئولوژیهای برتری یهودی و توسعهطلبی خشونتآمیز حمایت میکنند.
اما این ارقام انتخاباتی هم بهطور کامل نشان نمیدهد که جامعهٔ اسرائیل تا چه حد علیه انسان بودن فلسطینیها «افراطی» و تندرو است. در نظرسنجیهایی که تامیر سورک (Tamir Sorek، استاد تاریخ و جامعهشناسی خاورمیانه) در اوایل امسال انجام داد و نتایجش در روزنامهٔ اسرائیلی هاآرتص خلاصه شد، میزان شگفتانگیزی از تمایل جدّی به نسلکشی در میان مردم اسرائیل دیده میشود.
بر اساس این مطالعه، ۸۲درصد از اسرائیلیهای شرکتکننده در نظرسنجی از اخراج بهزور دو میلیون نفر از ساکنان غزه حمایت میکنند؛ ۵۶درصد از اخراج شهروندان فلسطینی اسرائیل (حدود دو میلیون نفر) حمایت میکنند؛ ۴۷درصد از این گزاره حمایت میکنند که «هنگام فتح شهر دشمن، نیروهای دفاعی اسرائیل باید مانند اسرائیلیها در اریحا زیر فرماندهی یوشع عمل کنند و همهٔ ساکنان آن شهر را بکشند»؛ و ۶۵درصد معتقد به وجود «تجسم امروزی عمالیق» هستند. عمالیق (Amalek) نام شخص و قوم دشمن اسرائیلیها در کتاب مقدس [تورات] است که طبق متن کتاب به دست اسرائیلیها نابود شد. نتانیاهو در بمبارانهای غزه بارها به این نام اشاره و استناد کرده است.
این احساسات [ضدّفلسطینی] حتی در میان یهودیان سکولار در اسرائیل نیز دیده میشود: ۶۹درصد آنها از انتقال اجباری جمعیت غزه به سرزمینی دیگر حمایت میکنند و ۳۱درصد داستان حمله یوشع به اریحا را الگویی میدانند که ارتش اسرائیل باید از آن پیروی کند.
منتقدان این نظرسنجی با ارائهٔ نظرسنجی دیگری که دانشگاه تل آویو انجام داده است ارقام نظرسنجی تامیر سورک را مورد تردید قرار دادهاند. در نظرسنجی دانشگاه تل آویو فقط ۵۳درصد (بهجای ۸۲درصد) از یهودیان اسرائيلی از انتقال اجباری (بهزور) مردم غزه حمایت میکنند.
دوباره بخوانید: حتی این مطالعهٔ خوشبینانهتر هم نشان داد که بیش از نیمی از یهودیان اسرائیل از «پاکسازی» قومی حمایت میکنند.
اسرائیل جامعهای است آلوده به تب نسلکشی و همگرایی ایدئولوژی برتریطلبانهٔ سکولار یهودی آن را هدایت میکند که مدتهاست قلب تپندهٔ صهیونیسم و ایدئولوژی مذهبی هزارهگرایی جدیدتر بوده است. اگر به این واقعیت توجه نشود، هیچ راهی برای صلح پایدار وجود نخواهد داشت.
جنبشهای سیاسی فلسطینی مدتهاست که برای همزیستی مسالمتآمیز آماده بودهاند: سازمان آزادیبخش فلسطین در سال ۱۹۷۱ خواستار کشور واحد دموکراتیک با حقوق برابر برای همه شد. حماس نیز بهطور خاص از سال ۲۰۱۷ مایل به پذیرش کشور فلسطینی در مرزهای ۱۹۶۷ [راهحل دو کشوری] بوده است.
جامعهٔ اسرائیل و رهبرانش آشکارا تمایلی به پذیرش هیچیک از این راهحلها ندارند.
رهبران غربی صحبت از «افراطزدایی» در غزه میکنند، در حالی که اسرائیل، طبق نظر یک کمیسیون سازمان ملل متحد، فهرستی بلندبالا از سازمانهای حقوق بشر، و اکثریت قریب به اتفاق کارشناسان، مرتکب نسلکشی شده است. رهبران غربی صحبت از «افراطزدایی» در غزه میکنند، در حالی که یک کلمه در مورد ماهیت متعصبانهٔ فزایندهٔ جامعهٔ اسرائیل حرف نمیزنند.
این رفتار آنها از لحاظ اخلاقی مثل آن است که در عین مسلح کردن آلمان نازی، خواستار افراطزدایی از گتوی ورشو شویم.