دن اشتاین بوک در چاینا دیلی گلوبال
ترجمهٔ امید مجد – اندیشهٔ نو
جمعه ۲۵ مهر ۱۴۰۴
آنچه خواست اصلی بود- آزادی گروگانهای اسرائیلی- اکنون برآورده شده است، اما اجرای طرح صلح آمریکا هنوز به مسائل گستردهتری فراتر از آتشبس منوط است. خاورمیانهٔ بزرگ را در بر میگیرد. فشار حداکثری آمریکا بر حماس و همراهیاش با مواضع کشورهای بزرگ عربی به رهبری عربستان سعودی و قطر و مصر نیز از همین روست.
با این حال، این طرح پیچیدهٔ صلح پُر از شرط و هشدار است و موضع قدیمی آمریکا در مورد خاورمیانه در حال فروپاشی است.
از سال ۱۹۴۵ تا کنون سلطه و سرکردگی آمریکا در خاورمیانه به خرید نفت، فروش تسلیحات، و تغییر رژیم متکی بوده است. در حوزهٔ دیپلماسی، دولتهای آمریکا از معاهدههای صلح دوجانبه بین اسرائیل و مصر (۱۹۷۹)، اسرائیل و اردن (۱۹۹۴)، و توافقهای اسلو بین اسرائیل و تشکیلات خودگردان فلسطین (۱۹۹۳-۱۹۹۵) حمایت کردهاند.
از آغاز نخستین دورهٔ ریاستجمهوری کنونی آمریکا، این کشور بر پیمان ابراهیم (۲۰۲۰-۲۰۲۱) تکیه کرده است که مجموعهای از توافقها برای عادیسازی روابط است که در سال ۲۰۲۰ بین اسرائیل و چند کشور عربی امضا شد، شامل یک بیانیهٔ کلی همراه با توافقنامههای دوجانبه بین اسرائیل و امارات متحدهٔ عربی، بحرین، و مراکش.
اما فروش تسلیحات کلید سلطهٔ آمریکاست. آمریکا ۶۰ تا ۸۰درصد واردات مرگبار متحدانش (برای مثال اسرائیل، کویت، و عربستان سعودی) را تأمین میکند. در مورد کشورهای دیگر (به عنوان مثال امارات متحده عربی، عراق و قطر)، آمریکا ۵۰ تا ۶۰درصد از کل واردات مرگبار آنها را تأمین میکند.
علاوه بر این، سلطه و سرکردگی آمریکا به وابستگی دیگران به کمکهای آن کشور نیز متکی است. بین سالهای ۱۹۴۶ تا ۲۰۲۳، دولتهای آمریکا ۳۷۳میلیارد دلار کمک خارجی به کشورهای خاورمیانه دادند. قبل از فاجعهٔ غزه، بخش عمدهای از این کمکها فقط به چند کشور سرازیر میشد: اسرائیل (۱۳۹میلیارد دلار)، مصر (۸۳میلیارد دلار)، عراق (۷۰میلیارد دلار)، و اردن (۲۴میلیارد دلار).
از آنجا که خاورمیانه بزرگترین دریافتکنندهٔ کمکهای آمریکا در منطقه است، تأثیر این کمکها باید در افزایش امنیت و افزایش درآمد سرانهٔ آنها منعکس شود. با این حال، تأثیر خالص دقیقاً برعکس بوده است. بدتر از آن، همراهی نظامی آمریکا و اسرائیل باعث سرریز ویرانی به کشورهای عربی همسایه شده است. این بیثباتی شدید با سالها و حتی دهههای ازدسترفته همراه بوده است، بدون اینکه درآمد سرانهٔ کشورهای خاورمیانه که دریافتکنندهٔ کمکهای آمریکا بودهاند افزایش یابد.
مصر در سال ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۵ و دوباره در اوایل دههٔ ۲۰۱۰ با چنین رکودی در درآمد روبهرو شد. اردن پس از جنگ ششروزه ۱۹۶۷، در نخستین قیام فلسطینیها [انتفاضه] در دههٔ ۱۹۸۰، و دوباره در اوایل دههٔ ۲۰۱۰ سالهای ازدسترفته داشت. حتی اسرائیل نیز از دورههای رکود مصون نبوده است، همانطور که اعتراضها به افزایش هنگفت هزینههای زندگی پس از شکست روند صلح گواه آن است.
در ایران و عراق، مشقت و دشواریها از زمان جنگ ۱۹۸۰-۱۹۸۸ که در آن آمریکا به هر دو طرف تسلیحات میداد تشدید شده است. در عراق، جایی که آمریکا از کودتای ۱۹۶۳ حمایت کرده بود، درآمد سرانه در سال ۲۰۱۰ به همان اندازهٔ درآمد سرانه در سال ۱۹۷۸ بود. در ایران، که نخستین تغییر رژیم به رهبری آمریکا و بریتانیا را در سال ۱۹۵۳ تجربه کرد، تحریمهای آمریکا از هرگونه رشد درآمد سرانه بهمدت ربع قرن پس از انقلاب و دوباره در دههٔ ۲۰۱۰ جلوگیری کرد.
در سوریه، پس از تغییر رژیم به رهبری آمریکا در سال ۱۹۴۹، مسیر تحول دموکراتیک آسیب دید. در نتیجه، درآمد سرانهٔ سوریه پیش از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ با درآمد آن کشور در سال ۱۹۸۱، یعنی ۴۴ سال پیش، یکسان بود. در فلسطین، درآمد سرانه اکنون در حد اوایل دههٔ ۱۹۷۰ است. در یمن، درآمد سرانه همان درآمد ۵۵ سال پیش است.
در دههٔ گذشته، چین بهعنوان میانجی معتبر و صلحآمیز در خاورمیانه ظاهر شده است. دولت چین علاوه بر سرمایهگذاری چشمگیر در کشورهایی که زیر فشار دههها تغییر رژیم مهندسیشدهٔ آمریکا و دخالت این قدرت قرار داشتهاند دستاوردهای دیپلماتیک زیادی داشته است.
کشورهای پیشرو خاورمیانه مانند مصر و عربستان سعودی و ترکیه در ابتکار کمربند و جاده پیشنهادی چین در منطقه شرکت میکنند. عربستان سعودی همچنان یکی از بزرگترین تأمینکنندگان نفت چین است و نفت را به ارزهای متفاوت میفروشد. آمریکا دهها سال تفرقه بین عربستان سعودی و ایران را تقویت کرد. با این حال، در مارس ۲۰۲۳، این دو کشور پس از توافقی با میانجیگری چین، روابط دیپلماتیک را از سر گرفتند.
در ژوئیه ۲۰۲۴، چین نقشی حیاتی در تقویت وحدت ملی فلسطینیان و پذیرش «اعلامیه پکن» ایفا کرد که چهارده جناح مختلف فلسطینی آن را امضا کردند. یک ماه بعد، دولت چین «جادهٔ ابریشم دوم» را در منطقه ایجاد کرد. و در ژوئیه ۲۰۲۵، چین و مصر همکاریهای دوجانبه در بخشهای گوناگون اقتصادی را گسترش دادند.
از سال ۱۹۴۵، دولت واشنگتن به بیثباتی در کشورهای خاورمیانه دامن زد و باعث تغییر رژیم در این کشورها شد تا برتری و سلطهٔ خودش را در این منطقه حفظ کند. جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بهتنهایی بیش از ۸تریلیون دلار هزینه داشته و جان بیش از یکمیلیون نفر را گرفته است. در گذشته، کمک نظامی آمریکا به اسرائیل سالانه ۳٫۸میلیارد دلار بود. اما از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ این کمکها به ۲۳میلیارد دلار افزایش یافته است. در غزه و یمن، آمریکا در حملههایی که جان دهها هزار نفر را گرفته است همدست شده است. از سال ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵، بهعلت جنگهای اسرائیل پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، دویست و پنجاه هزار فلسطینی- بیشتر زنان و کودکان- در غزه کشته یا زخمی شدهاند و بیش از ۵٫۳میلیون نفر در آن منطقه آواره شدهاند.
این فاجعه را، که بر اثر سیاستهای آمریکا در خاورمیانه بدتر شده است، باید با ابتکارهای چین مقایسه کرد که بر تنشزدایی و ثباتسازی، بهویژه از طریق سرمایهگذاری، توسعه، و مدرنیزاسیون تمرکز کرده است.
زمان توسعهٔ اقتصادی قاطع به رهبری چین و کشورهای جنوب جهانی [در حال توسعه] فرا رسیده است. جنگهای نابودکننده راهحل چالشهای قرن بیست و یکم نیست.