احمد جواهریان
دوشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۴
فضای مجازی مکان و زمان را دگرگون کرده است. فضای دیجیتال فضایی است برای همهٔ کاربران تا حد زیادی یکسان. با این حال، بسته به اینکه در فضای واقعی در کجا زندگی کنیم و از کجا وارد اینترنت و شبکههای اجتماعی شده باشیم، آن فضای واقعی تأثیرات خودش را در ذهنیت، هیجانات، زبان، و رفتار ما میگذارد. به عبارت دیگر، فضای واقعی به شکلی پنهان در فضای مجازی نقشآفرینی میکند و این نکتهٔ مهمی است که باید در نظر گرفت. اگر از خارج برای هموطنان داخل کشور مطلبی تهیه میکنیم، اهمیت این موضوع دوچندان میشود.
۱. از عقلانیت سرد تا بیگانگی عاطفی
بیرون از مرزها، ما کلمات را راحتتر به کار میبریم و به بار عاطفی آنها برای مخاطبان در داخل کشور کمتر توجه میکنیم. در اینجا اینترنت پُرسرعت است، رسانهها آزادترند، و ترسِ مستقیم از سانسور و سرکوب بسیار کمتر. اما همین آزادی گاهی فاصله میآفریند.
نوشتههایمان ممکن است درست و منطقی، اما بی روح و بیحرارت باشند. جملههایمان تحلیل دارند، ولی صدا ندارند. در حالی که درون کشور، مردم با پوست و گوشت و استخوان درگیر زندگیاند، نه با واژهها. هر تصمیم، هر جمله، و حتی هر شوخی بوی خطر، امید، یا خشم میدهد و عقلانیت واقعبینانهتری در بر دارد. اینجا در بیرون، همان جمله ممکن است فقط «نظر شخصی» باشد. و درست همینجاست که شکاف آغاز میشود: شکاف میان خردورزی از راه دور و احساسِ خطر و اضطراب نزدیک.
۲. درون کشور عقلانیت هم احساسی است
در فضای بسته و پُرتنش، عقلانیت بدون احساس از معنا تهی میشود. کسی که زیر فشار زندگی، سانسور، یا تهدید است دنبال منطقِ خشک نیست، دنبال کسی است که وقتی چیزی برای او میگوید یا مینویسد، مخاطبش او را بشنود و بفهمد- دو گوش و یک دهان.
شاید در نگاه بیرونی واکنشهای احساسی مردم «غیر عقلانی» به نظر برسد: فوران خشم، امید ناگهانی، یا موجهای هیجانی که بازتاب آن را در شبکههای اجتماعی مشاهده میکنیم. اما اینها در حقیقت اشکال طبیعی عقلانیت در شرایط هیجانیاند، عقلانیتی که میخواهد زنده بماند تا بتواند درست فکر کند.
عقلانیت همیشه با هیجان و احساس همراه است. حتی در عقلانیترین ورزشها مانند شطرنج، که بازی فکری است، بازیکن حرفهای همزمان با تمرکز عقلانی، دچار احساسات بسیار شدید است و عقلش و دلش در هر حرکت همصدا میشوند. در واقع، بازی حریف مقابل هیجاناتی در او ایجاد می کند و او به این هیجان است که پاسخ عقلانی میدهد و حرکت خودش را می آفریند. در جامعهٔ درون کشوری نیز همین است: هیجان موتورِ تصمیم است، نه دشمنِ عقل.
۳. موضعگیری از بیرون؛ سخن گفتنی بدون لمس واقعیتها
نویسندهٔ خارج از کشور، اگر مراقب نباشد، بهجای «گفتوگو»، «اعلام موضع» میکند. بهجای لمس کردن واقعیت، آن را تحلیل میکند. و بهجای دیدن انسانها، الگوهایی از رفتار سیاسی میبیند. این گفتارها برای مردم داخل واقعیت زندگی است- با اسم، با چهره، با ضربان قلب. وقتی نوشتهای از بیرون فقط تحلیل میکند و از دردهای آنان خالی است و برای مثال احساساتش آمیخته به ترس و اضطراب و خشم نیست، از دید مخاطب داخل ممکن است دقیق باشد، اما روح ندارد و بیجان است. و همینجاست که اعتماد از بین میرود.
۴. چگونه میشود گفتار را از این بیروحی درآورد؟
اولین گام فروتنی عاطفی است. باید بپذیریم که بیرون از کشور ما فقط بخشی از تصویر را میبینیم و نه همهٔ آن را. و ممکن است بخش دردناکتر آن را درست درک و احساس نکرده باشیم. نوشتن برای داخل نیاز به نوعی «بازگشت درونی» دارد، حتی اگر جسم ما بازنگردد. بهجای تکرار واژههای جهانی مثل مقاومت مدنی (civil resistance)، دموکراسی، یا سیاست خردمندانه (rational policy)، باید لحظهای درنگ کنیم و بپرسیم:
برای کسی که در شیراز، کرمان، یا سنندج زندگی میکند این واژه چه رنگ و بویی دارد؟ آیا او در دلش از این واژهها میترسد؟ یا از آن امید به ادامهٔ زندگی و مبارزه میگیرد؟ هر واژهای اگر از دل نیاید، هرقدر هم درست باشد، درون کشور بیصدا و ناشنیده خواهد ماند.
۵. نوشتن با همدلی، نه برای دلسوزی
نوشتن برای مردم داخل به معنای دلسوزی از دور نیست. دلسوزی رابطهای از بالا به پایین است. آنچه مردم بدان نیاز دارند همدلی و همسویی در رنج و امید است. نویسندهٔ بیرون باید احساس کند که بخشی از همان سرنوشت است، نه ناظر آن. به قول ادوارد سعید، نویسندهٔ تبعیدی کسی است که «از درون دو مکان در یک زمان مینویسد»، یعنی از اینجا، اما با قلب آنجایی. اگر این دو زمان و مکان در نوشته یکی نشوند، متن بهجای صدای مردم، صدای یک بلندگوی آزار دهنده میشود.
و نکتهٔ آخر اینکه،
پایداری درونی جامعهٔ ایران متأثر از پیوند میان دو چیز است: احساس مشترکِ رنج و عقل مشترکِ بقا. هر تحلیلی که یکی را حذف کند دیگری را ضعیف میکند. بنابراین، وظیفهٔ نویسندگان ترقیخواه بیرون از کشور این نیست که در آن بالا بنشینند و با خیالی آسوده توضیح دهند، بلکه این است که با صدایی همسطح مردم در معناسازیهایی که جامعه درگیر آن است کاوش کنند و هر آنجا که به نظر ضروری است محتواهای مناسب بیافرینند، یا آنچه را شکل گرفته است گسترش دهند. و بدین ترتیب بتوانند در زندگی و مبارزهٔ مردمی که به آن تعلق دارند نقشآفرینی کنند.
منابع و مراجع یپشنهادی:
1. Edward Said, Reflections on Exile, Harvard University Press, 2000.
(در باب احساس دوپارگی و بازتولید صدا در تبعید)
2. Martha Nussbaum, Upheavals of Thought: The Intelligence of Emotions, Cambridge University Press, 2001.
(نقش احساس در قضاوت اخلاقی و سیاسی)
3. Antonio Damasio, Descartes’ Error: Emotion, Reason, and the Human Brain, Putnam, 1994.
(اثبات علمی اینکه عقل بدون احساس نمیتواند تصمیم بگیرد)
4. Sara Ahmed, The Cultural Politics of Emotion, Routledge, 2004.
(تحلیل سیاسی احساسات جمعی در فضاهای بحران)