Skip to content
آوریل 29, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • عقل و احساس در تبعید: وقتی از خارج برای هموطنانمان در داخل کشور می نویسیم
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک
  • ویژه اندیشهٔ نو

عقل و احساس در تبعید: وقتی از خارج برای هموطنانمان در داخل کشور می نویسیم

احمد جواهریان

دوشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۴

فضای مجازی مکان و زمان را دگرگون کرده است. فضای دیجیتال فضایی است برای همهٔ کاربران تا حد زیادی یکسان. با ‏این حال، بسته به اینکه در فضای واقعی در کجا زندگی کنیم و از کجا وارد اینترنت و شبکه‌های اجتماعی شده باشیم، آن ‏فضای واقعی تأثیرات خودش را در ذهنیت، هیجانات، زبان، و رفتار ما می‌گذارد. به عبارت دیگر، فضای واقعی به شکلی ‏پنهان در فضای مجازی نقش‌آفرینی می‌کند و این نکتهٔ مهمی است که باید در نظر گرفت. اگر از خارج برای هموطنان داخل ‏کشور مطلبی تهیه می‌کنیم، اهمیت این موضوع دوچندان می‌شود.‏

‏۱. از عقلانیت سرد تا بیگانگی عاطفی‏
بیرون از مرزها، ما کلمات را راحت‌تر به کار می‌بریم و به بار عاطفی آنها برای مخاطبان در داخل کشور کمتر توجه می‌‏کنیم. در اینجا اینترنت پُرسرعت است، رسانه‌ها آزادترند، و ترسِ مستقیم از سانسور و سرکوب بسیار کمتر. اما همین ‏آزادی گاهی فاصله می‌آفریند.
نوشته‌هایمان ممکن است درست و منطقی‌، اما بی روح و بی‌حرارت باشند. جمله‌هایمان تحلیل دارند، ولی صدا ندارند. در ‏حالی که درون کشور، مردم با پوست و گوشت و استخوان درگیر زندگی‌اند، نه با واژه‌ها. هر تصمیم، هر جمله، و حتی هر ‏شوخی بوی خطر، امید، یا خشم می‌دهد و عقلانیت واقع‌بینانه‌تری در بر دارد. اینجا در بیرون، همان جمله ممکن است فقط ‏‏«نظر شخصی» باشد. و درست همین‌جاست که شکاف آغاز می‌شود: شکاف میان خردورزی از راه دور و احساسِ خطر و ‏اضطراب نزدیک‎.‎

‏۲. درون کشور عقلانیت هم احساسی است‏
در فضای بسته و پُرتنش، عقلانیت بدون احساس از معنا تهی می‌شود. کسی که زیر فشار زندگی، سانسور، یا تهدید است ‏دنبال منطقِ خشک نیست، دنبال کسی است که وقتی چیزی برای او می‌گوید یا می‌نویسد، مخاطبش او را بشنود و بفهمد- دو ‏گوش و یک دهان.‏
شاید در نگاه بیرونی واکنش‌های احساسی مردم «غیر عقلانی» به نظر برسد: فوران خشم، امید ناگهانی، یا موج‌های هیجانی ‏که بازتاب آن را در شبکه‌های اجتماعی مشاهده می‌کنیم. اما اینها در حقیقت اشکال طبیعی عقلانیت در شرایط هیجانی‌اند‏، عقلانیتی که می‌خواهد زنده بماند تا بتواند درست فکر کند.‏
عقلانیت همیشه با هیجان و احساس همراه است. حتی در عقلانی‌ترین ورزش‌ها مانند شطرنج، که بازی فکری است، ‏بازیکن حرفه‌ای هم‌زمان با تمرکز عقلانی، دچار احساسات بسیار شدید است و عقلش و دلش در هر حرکت هم‌صدا می‌شوند. ‏در واقع، بازی حریف مقابل هیجاناتی در او ایجاد می کند و او به این هیجان است که پاسخ عقلانی می‌دهد و حرکت خودش را ‏می آفریند. در جامعهٔ درون کشوری نیز همین است: هیجان موتورِ تصمیم است، نه دشمنِ عقل.‏

‏۳. موضع‌گیری از بیرون؛ سخن گفتنی بدون لمس واقعیت‌ها
نویسندهٔ خارج از کشور، اگر مراقب نباشد، به‌جای «گفت‌وگو»، «اعلام موضع» می‌کند. به‌جای لمس کردن واقعیت، آن را ‏تحلیل می‌کند. و به‌جای دیدن انسان‌ها، الگوهایی از رفتار سیاسی می‌بیند. این گفتارها‎ ‎برای مردم داخل واقعیت زندگی است- ‏با اسم، با چهره، با ضربان قلب. وقتی نوشته‌ای از بیرون فقط تحلیل می‌کند و از دردهای آنان خالی است و برای مثال ‏احساساتش آمیخته به ترس و اضطراب و خشم نیست، از دید مخاطب داخل ممکن است دقیق باشد، اما روح ندارد و بی‌جان ‏است. و همین‌جاست که اعتماد از بین می‌رود.‏

‏۴. چگونه می‌شود گفتار را از این بی‌روحی درآورد؟
اولین گام فروتنی عاطفی است. باید بپذیریم که بیرون از کشور ما فقط بخشی از تصویر را می‌بینیم و نه همهٔ آن را. و ممکن ‏است بخش دردناک‌تر آن را درست درک و احساس نکرده باشیم. نوشتن برای داخل نیاز به نوعی «بازگشت درونی» دارد، ‏حتی اگر جسم‌ ما بازنگردد. به‌جای تکرار واژه‌های جهانی مثل مقاومت مدنی (‏civil resistance)‎، دموکراسی، یا سیاست ‏خردمندانه (‎rational policy)، باید لحظه‌ای درنگ کنیم و بپرسیم:
برای کسی که در شیراز، کرمان، یا سنندج زندگی می‌کند این واژه چه رنگ و بویی دارد؟ آیا او در دلش از این واژه‌ها ‏می‌ترسد؟ یا از آن امید به ادامهٔ زندگی و مبارزه می‌گیرد؟ هر واژه‌ای اگر از دل نیاید، هرقدر هم درست باشد، درون کشور ‏بی‌صدا و ناشنیده خواهد ماند.‏

‏۵. نوشتن با همدلی، نه برای دلسوزی
نوشتن برای مردم داخل به معنای دلسوزی از دور نیست. دلسوزی رابطه‌ای از بالا به پایین است. آنچه مردم بدان نیاز ‏دارند همدلی و همسویی در رنج و امید است. نویسندهٔ بیرون باید احساس کند که بخشی از همان سرنوشت است، نه ناظر ‏آن. به قول ادوارد سعید، نویسندهٔ تبعیدی کسی است که «از درون دو مکان در یک زمان می‌نویسد»، یعنی از اینجا، اما با ‏قلب آنجایی. اگر این دو زمان و مکان در نوشته یکی نشوند، متن به‌جای صدای مردم، صدای یک بلندگوی آزار دهنده ‏می‌شود.‏

و نکتهٔ آخر اینکه،
پایداری درونی جامعهٔ ایران متأثر از پیوند میان دو چیز است: احساس مشترکِ رنج و عقل مشترکِ بقا. هر تحلیلی که یکی ‏را حذف کند دیگری را ضعیف می‌کند. بنابراین، وظیفهٔ نویسندگان ترقی‌خواه بیرون از کشور این نیست که در آن بالا ‏بنشینند و با خیالی آسوده توضیح دهند، بلکه این است که با صدایی هم‌سطح مردم در معناسازی‌هایی که جامعه درگیر آن ‏است کاوش کنند و هر آنجا که به نظر ضروری است محتواهای مناسب بیافرینند، یا آنچه را شکل گرفته است گسترش دهند. و ‏بدین ترتیب بتوانند در زندگی و مبارزهٔ مردمی که به آن تعلق دارند نقش‌آفرینی کنند. ‏

منابع و مراجع یپشنهادی:

‎1.‎ Edward Said, Reflections on Exile, Harvard University Press, 2000.
‎ (‎در باب احساس دوپارگی و بازتولید صدا در تبعید‎)‎
‎2.‎ Martha Nussbaum, Upheavals of Thought: The Intelligence of Emotions, Cambridge ‎University Press, 2001.
‎ (‎نقش احساس در قضاوت اخلاقی و سیاسی‎)‎
‎3.‎ Antonio Damasio, Descartes’ Error: Emotion, Reason, and the Human Brain, Putnam, ‎‎1994.
‎ (‎اثبات علمی اینکه عقل بدون احساس نمی‌تواند تصمیم بگیرد‎)‎
‎4.‎ Sara Ahmed, The Cultural Politics of Emotion, Routledge, 2004.
‎ (‎تحلیل سیاسی احساسات جمعی در فضاهای بحران‎)

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: چپ محور مقاومتی: زخم چپ بر چهرۀ چپ
Next: آیا قانون خدمات دیجیتال اتحادیهٔ اروپا می‌تواند بازی تبلیغات سیاسی در فضای مجازی را متحول کند؟
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved