Skip to content
فوریه 8, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • جنگ ترامپ با آمریکا
  • جهان
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک

جنگ ترامپ با آمریکا

«پاک‌سازی اخلاقی با فرمان اجرایی» کاری از Mr. Fish

کریس هجز – کریس هجز ریپورت

ترجمهٔ فریبرز شایگان – اندیشهٔ نو

دوشنبه ۷ مهر ۱۴۰۴

ترامپ در جدیدترین یادداشت رسمی ریاست‌جمهوری همهٔ منتقدانِ امپراتوری، سرمایه‌داری، ناسیونالیسم مسیحی، سوءاستفاده‌های دولت، و نیز کسانی را که با نژادپرستی و تبعیض جنسیتی مبارزه می‌کنند مجرم می‌داند.

فاشیست‌ها از نظر تاریخی در مورد دنیایی که قصد ایجادش را دارند به‌طرز شگفت‌انگیزی رُک‌وراست‌ و شفاف‌اند. کسانی که هدف فاشیست‌ها قرار دارند، به‌رغم این شفافیت، در مورد آنچه در راه است به‌طرز شگفت‌انگیزی کُند و دیرفهم‌اند.

تهدیدآمیزترین هشدار تا امروز از جانب فاشیست‌های داخلی ما [در آمریکا]، جدیدترین یادداشت رسمی ریاست‌جمهوری با عنوان «مقابله با تروریسم داخلی و خشونت سیاسی سازمان‌یافته» است. در این یادداشت، هر منتقد پلیس و مجریان قانون، ادارهٔ مهاجرت و گمرک (ICE)، امپراتوری آمریکا، سرمایه‌داری، راست مسیحی، آزار و اذیت مهاجران، و کسانی را که تبعیض بر اساس نژاد و جنسیت را محکوم می‌کنند، و همچنین کسانی را که مردسالاری سفیدپوستان و مردانه را که «دیدگاه‌های سنّتی آمریکایی در مورد خانواده، مذهب و اخلاقیات» توصیف می‌شود زیر سؤال می‌برند، به دامن زدن به «انقلاب خشونت‌آمیز» متهم می‌کند.

این یادداشت اعلام جنگ علیه به‌اصطلاح «چپ رادیکال» است، کسانی که دولت ترامپ آنها را در «ترورهای فجیع و دیگر اقدامات خشونت‌آمیز سیاسی»، از قتل چارلی کرک، متعصب دست‌راستی، گرفته تا «ترور یک مدیر ارشد مراقبت‌های بهداشتی در سال ۲۰۲۴ و تلاش برای ترور بِرِت کاوانا، قاضی دیوان عالی، در سال ۲۰۲۲» مقصر می‌داند. در این یادداشت دو تلاش برای ترور ترامپ نیز فهرست شده است.

در یادداشت سیاسی ترامپ، که نمونه‌ای از روایت‌های خودخواهانهٔ مورد علاقهٔ ترامپ است، قتل ملیسا هورتمن، قانون‌گذار دموکرات از ایالت مینه‌سوتا، و همسرش به دست یک ناسیونالیست مسیحی، و تلاش برای قتل جان هافمن، سناتور ایالتی، و همسرش نادیده گرفته شده است.

در یادداشت کاخ سفید به‌طور تهدیدآمیزی هشدار داده شده است که این «ضدّفاشیست‌ها جنبشی به راه انداخته‌اند که برای تحقق سیاست‌گذاری‌های مورد نظرشان به خشونت متوسل می‌شوند و خشونت را تشدید می‌کنند، از جمله با توجیه ترورهای بیشتر.»

تعریف این یادداشت از دشمنان دولتی به‌عمد ناروشن و مبتنی بر داستان سازمان‌های خیالی است که مصمم به قتل و فتنه‌اند. این اتهام‌ها پوچ و بی‌معنی است. بر اساس شواهد یا واقعیت‌های قابل اثبات نیست. اما، مثل همهٔ رژیم‌های تمامیت‌خواه، اینجا هم حقیقت آن چیزی است که صاحبان قدرت می‌گویند حقیقت است. این «حقیقت» جنگ صلیبی را توجیه می‌کند.

یادداشت سیاسی رئیس‌جمهور حاکمیت قانون را گستاخانه وارونه می‌کند. قانون را به ابزاری در خدمت بی‌عدالتی تبدیل می‌کند. از نزاکت نهادهای فدرال، دادگاه‌ها، و محاکمه‌های برای قانونی کردن جرایم دولتی استفاده می‌کند. این شیوه مبتنی بر تفکر جادویی، تئوری‌های توطئه عجیب‌وغریب، و کژپنداری و دشمن‌پنداری (پارانویا) است که ملایم‌ترین اعمال دگراندیشی یا انتقاد را خیانت می‌داند.

من انتظار دارم سر کسانی را که از دولت سرپیچی می‌کنند یکی‌یکی ببرند. امید بی‌حاصل به اینکه دولت کسانی را که اطاعت می‌کنند تحمل می‌کند، بسیاری از کسانی را که قبلاً تقبیح و محکوم شده‌اند ساکت می‌کند.

الکساندر سولژنیتسین در «مجمع‌الجزایر گولاگ» می‌نویسد: «معصومیت همگانی باعث بی‌عمل شدن همگانی نیز شد. شاید آنها شما را نگیرند؟ شاید همه‌چیز از هم بپاشد.»

او می‌نویسد: «اکثریت ساکت می‌نشینند و امید می‌بندند. از آنجا که شما گناهکار نیستید، پس چطور ممکن است دستگیرتان کنند؟ اشتباه است!»

او می‌پرسد: «آیا امید به انسان قدرت می‌بخشد یا انسان را ضعیف می‌کند؟ اگر هر محکومی، در هر سلولی، وقتی جلادان می‌آمدند و آنها را خفه می‌کرد، علیه آنها دست‌ به دست هم می‌دادند، آیا اعدام‌ها زودتر از رسیدگی به درخواست‌های تجدیدنظر به ‘کمیتهٔ اجرایی مرکزی سراسر روسیه’ پایان نمی‌یافت؟ وقتی یک نفر در لبهٔ گور است، چرا مقاومت نکنیم؟»

او می‌پرسد: «اما آیا به هر حال سرنوشت محتوم همه‌چیز از همان لحظهٔ دستگیری از پیش‌ معلوم نبود؟ با این حال، همهٔ بازداشت‌شدگان در مسیر امیدواری روی زانوهایشان می‌خزیدند، گویی پاهایشان قطع شده بود.»

رژیم‌های تمامیت‌خواه احکام امنیتی گسترده‌ای صادر می‌کنند، از مادهٔ ۷۰ استالین گرفته تا قانون اعمال بدخواهانهٔ نازی‌ها، برای اینکه به خودشان قدرت همه‌جانبه‌ای بدهند که هر کسی را بخواهند بی‌ملاحظه بتوانند هدف قرار دهند.

یادداشت اخیر ترامپ جزئیات وحشتناکی از آن چیزی را بیان می‌کند که من- در ستونی که با عنوان «اکنون همهٔ ما «آنتی‌فا» [ضدّفاشیست] هستیم» نوشتم- تصور می‌کردم زمینهٔ توصیف دولت ترامپ از «آنتی‌فا» به‌عنوان گروهی تروریستی بود. این توصیف به دولت اجازه می‌دهد که همهٔ دگراندیشان و مخالفان را حامیان «آنتی‌فا» معرفی کند و آنها را به‌عنوان تروریست تحت پیگرد قرار دهد.

در یادداشت ترامپ آمده است که سازمان‌های ایالتی و فدرال با در پیش گرفتن «استراتژی جدیدی برای اجرای قانون در مورد شبکه‌ها، نهادها، و سازمان‌هایی که به خشونت سیاسی دامن می‌زنند تحقیق و کار آنها را مختل خواهند کرد تا پیش از آنکه توطئه‌های مجرمانه به اقدامات سیاسی خشونت‌آمیز منجر شود، بتوانند مداخله کنند.» این طور که در آن یادداشت سیاسی وعده داده شده است، این «ساختارهای سازمان‌یافته، شبکه‌ها، نهادها، سازمان‌ها، و منابع مالی» منحل و ریشه‌کن خواهند شد.

این اقدام گویا قرار است جنگی پیشگیرانه باشد. این اقدام علیه این افرادی- مانند جیمز کومی، جان بولتون، جورج سوروس، و رید هافمن- و مؤسساتی از جمله حزب دموکرات- که استیون میلر آن را «سازمان تروریستی» خوانده است- و دانشگاه ها و رسانه‌هایی صورت خواهد گرفت که کنترل مطلق ترامپ بر قدرت را تهدید می‌کنند.

این اقدام صرفاً جنگ با «چپ‌» نیست که نیرویی حاشیه‌یی و کم‌اثر در جامعهٔ آمریکا است، بلکه جنگی علیه بقایای نهادهای لیبرال ما و نهادهایی است که از آنها حمایت می‌کنند. بعد از آنکه این نهادهای دستگاه حکومت و نمایندگان آنها خنثی شوند، نوبت ما چپ‌ها خواهد بود.

یادداشت ترامپ به سازمان‌های فدرال مجری قانون دستور می‌دهد که افراد مظنون یا متهم به «خشونت سیاسی یا بی‌توجهی به قانون» را بازداشت و «بازجویی و بازپرسی» کنند. از «سرویس درآمد داخلی» (IRS، ادارهٔ مالیات) می‌خواهد که معافیت‌های مالیاتی سازمان‌هایی را که به نظر دولت «تأمین[کنندهٔ] مالی مستقیم یا غیرمستقیم خشونت سیاسی یا تروریسم داخلی» هستند لغو کند و پروندهٔ آنها را «برای تحقیق و پیگرد قانونی احتمالی به وزارت دادگستری» بفرستد.

من وقتی کتاب «فاشیست‌های آمریکایی: راست مسیحی و جنگ با آمریکا را می‌نوشتم دو سال را با معماران فاشیسم نوظهور این کشور گذراندم. آنها دیدگاهشان در مورد آمریکا را پنهان نمی‌کنند. قصد آنها این است که نظام حقوقی را مطیع جزم‌اندیشی کنند. آنها از جامعهٔ «انسان‌گرای سکولار» مبتنی بر علم و خرد متنفرند. رؤیای آنها این است که «ده فرمان» را اساس نظام حقوقی کنند. قصد دارند خلقت‌گرایی یا «طراحی هوشمند» را در مدرسه‌های دولتی آموزش دهند و آموزش را آشکارا «مسیحی» کنند. آنها جامعهٔ دگرباشان جنسی LGBTQ، مهاجران، انسان‌گرایان سکولار، فمینیست‌ها، یهودیان، مسلمانان، جنایت‌کاران، و کسانی را که «مسیحیان اسمی» می‌دانند- به معنای مسیحیانی که تفسیر بنیادگرایانهٔ کتاب مقدس را نمی‌پذیرند- منحرف می‌دانند. این منحرفان فقط سزاوار ساکت شدن، زندانی شدن، یا کشته شدن‌اند. آنها برنامه‌های کمک‌های دولتی، به‌ویژه برای تهی‌دستان را محکوم می‌کنند. بحران آب‌وهوا در نظر آنها یک فریب است. آنها می‌خواهند که کار دولت فدرال را به حمایت کردن از حقوق مالکیت، تأمین امنیت «وطن»، و به راه انداختن جنگ محدود کنند. آنها می‌خواهند که نهادهای رفاه اجتماعی و مدرسه‌ها را سازمان‌های کلیسایی اداره کنند. آنها می‌خواهند مجازات اعدام را به «جرم‌های اخلاقی» مانند ارتداد، کفرگویی، لواط، جادوگری و سقط جنین- که قتل تلقی خواهد شد- گسترش دهند. آنها با اسطوره سازی گذشته خواهان بازگشت به مردسالاری سفیدپوستان‌اند. آنها خواستار محروم شدن زنان از پیشگیری از بارداری، دسترسی به سقط جنین، و برابری در برابر قانون هستند. از نظر آنها، تنها صداهای مشروع در گفتمان عمومی و رسانه‌ها «مسیحی»‌ها هستند. آمریکا نمایندهٔ خدا و مقدس است. کسانی که از مقامات «مسیحی» در داخل و خارج از کشور سرپیچی می‌کنند عوامل شیطان‌اند.

این فاشیست‌های مسیحی در دنیای ایده‌ها، ظرافت‌ها، و پیچیدگی‌ها قدرت چندانی ندارند. آنها، که از بی‌احساسی و بی‌عاطفگی و خشمِ ناپخته دچار عقب‌ماندگی شده‌اند، قادر به برقراری ارتباط به هیچ زبانی غیر از تهدید و زور نیستند. دیپلماسی، دانش‌آموختگی، فرهنگ، و روزنامه‌نگاری ملعون است. وظیفهٔ فرد اطاعت است.

اینها زیربناهای ایدئولوژیک این یادداشت سیاسی رسمی ترامپ و جامعه‌ای است که نویسندگان آن قصد ایجادش را دارند.

قدرت در عصر ترامپ بر اساس وفاداری شخصی کورکورانه است. حق‌ها امتیازهایی‌اند که در یک آن می‌توانند پس بگیرند. دروغ جایگزین حقیقت می‌شود. نظرها جایگزین حقایق می‌شوند. تاریخ حذف و بازنویسی می‌شود. آیین رهبری جایگزین سیاست می‌شود.

قدرتمندان حاکم، متشکل از خودشیفته‌ها، احمق‌ها، و گانگسترهایی که از تئوری‌های توطئه تغذیه می‌کنند، مجذوب پارانویا (کژپنداری و دشمن‌پنداری) هستند. آنها در همه‌جا دشمنان فانی را می‌بینند و در جهانی دربسته و مُهروموم‌شده و غیرمبتنی بر واقعیت زندگی می‌کنند. دارند شبه‌دموکراسی‌ای متشکل از شبه‌قانون‌گذاران، شبه‌دادگاه‌ها، شبه‌روزنامه‌نگاران، شبه‌روشنفکران، شبه‌مسیحیان، و شبه‌شهروندان درست می‌کنند.

فاشیست‌ها همان‌اند که می‌گویند. لفاظی‌هایی که بقیهٔ ما را محکوم می‌کند اغراق‌آمیز نیست. با آنها نمی‌توان با دلیل و برهان صحبت کرد. نمی‌توان با آنها کانال‌های گفت‌وگو و ارتباط را باز کرد. دموکراسی بی‌رمق و متحجر ما، از جمله نهادهای لیبرال ورشکستهٔ ما، نمی‌تواند آنها را شکست دهد. فاشیست‌ها موجوداتی باتلاقی‌اند که از درون همهٔ دموکراسی‌های ناکام برمی‌خیزند.

دشمنان ما می‌خواهند این کابوس‌آباد را برقرار کنند. سؤال این نیست که آیا می‌شود یا نه، بلکه این است که چه زمانی می‌شود. چه مدت طول می‌کشد تا میله‌های آهنی درها را ببندند و آمریکای که ما می‌شناسیم ناپدید شود؟ چقدر طول می کشد که این دولت همهٔ ما را جمع کند و بیرون بریزد؟

نمی‌دانم. اما زیاد طول نخواهد کشید.

Continue Reading

Previous: هفتهٔ کریپتو: ‏با تصویب لوایح مربوط به استیبل‌کوین‌ها، ارزش ارزهای دیجیتال به ۳٫۷تریلیون دلار افزایش یافت‏
Next: اعلام اعتصاب غذای ۱۹ نفر از زندانیان سیاسی زن در زندان قرچک
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved