Skip to content
ژوئن 2, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • ‏ جهان در گذار: از توهّم تک‌قطبی به واقعیت چندقطبیِ شبکه‌ای و چندلایه
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک
  • ویژه اندیشهٔ نو

‏ جهان در گذار: از توهّم تک‌قطبی به واقعیت چندقطبیِ شبکه‌ای و چندلایه

الف. هوش‌یار – اندیشهٔ نو

یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴

مقدمه
فروپاشی اتحاد شوروی در پایان قرن بیستم طلوع «عصر طلایی» نظم تک‌قطبی تحت هژمونی بلامنازع ایالات متحده را ‏نوید داد. اما این تصور بیش از آنکه واقعیتی ماندگار باشد یک «توهّم گذرا» بود. اکنون، در دههٔ سوم قرن بیست و یکم، ‏شواهد نشان می‌دهد که جهان در حال خروج از آن پارادایم و حرکت به‌سمت یک نظم جدید، پیچیده، و چندلایه است. این مقاله ‏با استناد به چارچوب‌های نظری ارائه‌شده به بررسی ویژگی‌های این دوران گذار و الزامات درک صحیح آن می‌پردازد.‏

۱. زوال توهّم تک‌قطبی و ناکارآمدی جنگ
ایدهٔ هژمونی مطلق آمریکا، که نظریه‌پردازانی چون چارلز کراتهامر مطرح کردند، در آزمون میدان‌های نبرد شکست ‏خورد. همان‌طور که نونو پی. مونتیرو (‏Nuno P. Monteiro‏, 2014) در کتاب «نظریهٔ سیاست تک‌قطبی» استدلال ‏می‌کند، اگرچه ایالات متحده از برتری نظامی بی‌چون‌وچرایی برخوردار است، قادر به تحمیل نظم جهانی پایدار ‏نیست. جنگ‌های طولانی و پُرهزینه عراق و افغانستان نه‌تنها مشروعیت و قدرت نرم آمریکا را تحلیل برد، بلکه همان‌طور ‏که نوام چامسکی (‏Noam Chomsky‏, 1994) نیز دهه‌ها قبل پیش‌بینی کرده بود، ثابت کرد که «جنگ به‌عنوان ابزار ‏سیاست خارجی کارآمدی قبلی‌اش را از دست داده است». این ناکارآمدی حتی باعث شده است که خود ایالات متحده، با وجود ‏داشتن برتری نظامی، از درگیر شدن در جنگ‌های جدید تا آنجا که ممکن است اجتناب کند.‏

۲. گذار از ذهنیت جنگ سرد: ظهور «دوران پساغربی»‏
یکی از موانع اصلی در درک صحیح نظم جدید «مشکل ادراکی» و ادامهٔ نگاه به جهان با عینک دوران جنگ سرد و نظام دو‏قطبی است. بسیاری هنوز از روسیه و چین توقع دارند در نقش اتحاد جماهیر شوروی جدید ظاهر شوند. اما واقعیت این است ‏که جهان وارد عصر «پساغربی» شده است (الیور اشتوئنکل، ‎,Oliver Stuenkel‏ 2016). در این عصر جدید، نه غرب ‏برای همه‌چیز تصمیم می‌گیرد و نه همه وقایع مهم در غرب رخ می‌دهد. قدرت به‌طور فراگیری در حال توزیع مجدد است و ‏بازیگران جدیدی از خاورمیانه، آسیا، و آمریکای لاتین در حال اثرگذاری بر نظم بین‌المللی‌اند.‏

۳. الگوی جدید قطب‌بندی: سه‌لایه شدن قدرت
دیگر نمی‌توان جهان را با مدل سنتی چندقطبی متشکل از ابرقدرت‌های کاملاً مشابه توصیف کرد. قدرت امروز در سه لایهٔ ‏مجزا توزیع شده است:‏
قطب نظامی: آمریکا همچنان برتری نظامی مطلق را حفظ کرده است (مونتیرو، ۲۰۱۴).‏
قطب اقتصادی: چین به‌عنوان موتور محرک اقتصاد جهانی اکنون شریک تجاری اول بیش از ۱۵۰ کشور جهان است و ‏عملاً قطب اقتصادی جهان محسوب می‌شود (اشتوئنکل، ۲۰۱۶).‎
قطب فناوری و نوآوری: این قطب منحصربه‌فرد دیگر در انحصار دولت‌ها نیست. شرکت‌های فراملیتی مانند گوگل، اپل، ‏و تسلا دارای چنان ثروت و نفوذ و قدرت نوآوری‌ای هستند که از بسیاری از دولت‌ها فراتر رفته و این شرکت‌ها را به بازیگران مستقل ژئوپلیتیک ‏تبدیل کرده است (ری سیلویوس, ‏Ray Silvius‏, 2017).‏

این چندپارگی قدرت به این معنی است که دوران اتحادهای استراتژیک بلندمدت و ثابت (مانند ناتو در دوران جنگ سرد) در ‏حال پایان یافتن است و جایش را به ائتلاف‌های موردی، موقت، و مبتنی بر موضوع (‏Issue-Based Alliances‏) داده ‏است. به‌عنوان مثال، یک کشور می‌تواند در موضوعی مانند امنیت انرژی با روسیه همکاری کند و هم‌زمان در حوزهٔ ‏فناوری با آمریکا مشارکت داشته باشد و بزرگ‌ترین طرف تجاری‌اش هم چین باشد.‏

‏۴. ظهور جهان شبکه‌ای و بازیگران غیردولتی
در این جهان جدید، ساختار قدرت چندان عمودی نیست و گرایش به افقی شدن در شبکه‌هایی متشکل از دولت‌ها، شرکت‌ها، ‏نهادهای مدنی، شخصیت‌های اثرگذار (‏influencers‏)، و مردم سازمان‌دهی شده است‏‎ ‎‏(گذار به «جامعهٔ شبکه‌ای». مانوئل ‏کاستلز ‏Manuel Castells‏, 1996). این تحولات بخشی از یک دگرگونی بزرگ‌تر است. کاستلز توضیح می‌دهد که در ‏این مدل «امنیت‌سازی»، یعنی تبدیل یک موضوع به مسئله‌ای امنیتی، نه‌تنها از جانب دولت‌ها، که از سوی انواع بازیگران انجام ‏می‌شود (مانند لابی‌های صهیونیستی علیه برنامه هسته‌ای ایران یا ایلان ماسک که با تشکیل کمیسیون کارایی و پاسخ‌گویی ‏دولت «‏Government Efficiency and Accountability Commission‏» مستقیماً به دخالت در مهم‌ترین ‏پروژهٔ رفرم ساختار حکومتی در آمریکا پرداخت، و نیز شرکت‌های فناوری که خط‌‌مشی حریم خصوصی جهانی را تعیین ‏می‌کنند). در این فضای شبکه‌ای، انسان‌ها بدون نیاز به داشتن مقام رسمی دولتی می‌توانند کنشگران فعال و اثرگذار باشند.‏

۵. الزامات راهبردی جدید: موازنهٔ مثبت و عبور از دوگانه‌های قدیمی
درک این واقعیت‌های نوین مستلزم در پیش گرفتن راهبردهایی هوشمندانه و منعطف است:‏
پایان دوگانه‌های مخرب: همان‌طور که چامسکی هشدار می‌دهد، «آمریکاپرستی همان‌قدر بد است که آمریکاستیزی». ‏سیاست خارجی نباید حول محور ضدیّت با یک کشور (مثلاً آمریکا یا روسیه) تعریف شود. این می‌تواند به بن‌بست ‏راهبردی بینجامد.‏
موازنهٔ مثبت: الگوی موفقیت‌آمیزی که کشورهایی مانند چین و هند و اخیراً تا حدی عربستان سعودی در پیش گرفته‌اند مبتنی ‏بر سیاست خارجی چندجانبه و موازنهٔ مثبت است، یعنی برقراری گسترده‌ترین روابط ممکن با همهٔ قطب‌های قدرت بدون ‏وابستگی مطلق به هیچ‌یک.‏
انتظار نکشیدن برای قطب نجات‌بخش: نباید منتظر ظهور یک قطب جدید (مانند بلوک شرق سابق) برای ایجاد موازنه بود. بازی ‏در جهان شبکه‌ای مستلزم کنشگری فعال و ساختن ائتلاف‌های پویا است.‏

نتیجه‌گیری
جهان پس از جنگ سرد هرگز به‌طور کامل تک‌قطبی نبود. اکنون با زوال آن توهّم شاهد ظهور نظمی هستیم که در آن ‏قدرت هم‌زمان در سه لایهٔ نظامی و اقتصادی و فناوری متمرکز شده و در عین حال در شبکه‌ای از بازیگران دولتی و ‏غیردولتی و نقش آفرینی مستقیم مردم توزیع شده است. درک این واقعیت‌های نوین، که نظریه‌پردازانی چون مونتیرو، ‏کاستلز، اشتوئنکل، و سیلویوس ترسیم کرده‌اند، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. «اشتباه در این شناخت مرگ‌بار است». موفقیت ‏در این جهان جدید نه در دنباله‌روی کورکورانه یا تقابل جاهلانه، که در هوشمندی برای شناختن ساختار شبکه‌ای قدرت، ‏انعطاف‌پذیری در دیپلماسی، و کنشگری فعال در همهٔ لایه‌ها نهفته است.‏

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: انصاف در داوری – نگاهی به نوشته‌های دکتر سعید رهنما دربارۀ حزب تودۀ ایران
Next: نگاهی به رویدادهای هفتهٔ آیندهٔ مجمع عمومی سالانهٔ سازمان ملل متحد
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved