بابک شهبازی، که به جرم جاسوسی در جمهوری اسلامی اعدام شد
شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴
جمهوری اسلامی در پروندههای منتهی به اعدام فقط به ابزار حقوقی و اعترافهای اجباری بسنده نمیکند، بلکه چهرهٔ متهم را نیز بازسازی میکند تا روایت خودش را کامل کند. تغییر در ظاهر افراد، قاببندی سرد، نورپردازی خشن، و حذف نشانههای انسانی همه بخشی از یک استراتژی برای ساختن «بَدمَن» [Bad Man، آدم بَده] در ذهن مخاطب است. تازهترین نمونه بابک شهبازی بود که صبح ۲۶ شهریور ۱۴۰۴ به جرم جاسوسی برای اسرائیل [درست یا ساختگی] اعدام شد و تصویر متفاوتی از او منتشر شد: چهرهای خشک و تهدیدآمیز. این همان چیزی است که میتوان آن را «مهندسی تصویر» نامید.
تغییر چهره برای روایتسازی
در پروندههای امنیتی، تصویر رسمی متهم با چهرهٔ روزمرهٔ او تفاوت آشکار دارد. در حالی که تصویر روزمره نشانی از یک انسان عادی جامعه دارد، نسخهٔ دادگاهی/رسانهای او به فردی سخت، تهدیدگر، و بیاحساس تبدیل میشود. این روش بارها تکرار شده است: از محمد حسینی و مجید کاظمی و صالح میرهاشمی تا همین بابک شهبازی. درست مانند سینما، با «میکاپ [چهرهپردازی] منفی» از یک چهرهٔ معمولی، شخصیت ضدّقهرمان ساخته میشود.
کارکرد روانی و رسانهای
این تغییرات ظاهری برای بریدن رشتهٔ همدلی مخاطب با متهم است. وقتی تصویر انسانی و صمیمی دیده شود، امکان همذاتپنداری وجود دارد. اما چهرهٔ سخت و تهدیدآمیز همدلی را ضعیف و پذیرش روایت رسمی را آسان میکند. حکومت از این طریق یک نمایش امنیتی میسازد: خطر معرفی میشود، «عدالت» اجرا میشود، و جامعه باید این روند را طبیعی بپذیرد.
جنبهٔ نمایشی و «دادگاه بهمثابهٔ تئاتر»
دادگاههای سیاسی جمهوری اسلامی شبیه به «تئاتر» طراحی میشوند: صحنه، بازیگر (قاضی، متهم، بازجو)، فیلمنامه (اتهام، اعتراف، حکم)، و در پایان اعدام. تصویر متهم بخشی از دکور این نمایش است. همانطور که اریک هابسبام دربارهٔ محاکمههای نمایشی شوروی مینویسد، تصویر و روایت از متهم باید در ذهن جامعه «تجسم شر» باشد تا جامعه اعدام او را بهعنوان یک ضرورت بپذیرد.
پیشینهٔ تاریخی و تطبیقی
این شیوه فقط به جمهوری اسلامی محدود نیست، ریشهٔ تاریخی و جهانی دارد:
شوروی و آلمان نازی: در محاکمههای نمایشی (Show Trials)، رسانههای دولتی تصاویر و فیلمهایی از متهمان با نورپردازیهای خاص و چهرههای خسته یا ترسان منتشر میکردند تا آنها «دشمن مردم» جلوه کنند.
ایالات متحد آمریکا (اوایل قرن ۲۰): در پوسترهای پلیسی و روزنامهها، عکسهای مظنونین اغلب با نور تند، سیاهوسفید، و بدون لبخند چاپ میشد تا حس تهدید ایجاد کند. اصطلاح «Mugshot aesthetics» دقیقاً به همین برمیگردد.
ایران پیش از انقلاب: ساواک هم در بازجوییها و انتشار تصاویر مخالفان از نورپردازی و قاببندی برای نمایش «چهرهٔ خشن و خطرناک» استفاده میکرد. نمونهٔ مشهور آن تصاویر منتشرشده از زندانیان چپگرا یا مذهبی دههٔ ۵۰ است.
Mugshot Aesthetics یعنی چه؟
Mugshot همان عکسهای پلیسی است که پس از دستگیری از مظنون گرفته میشود: روبهرو، نیمرخ، با پسزمینهٔ ساده. این عکسها در اصل کارکرد اداری و بایگانی دارند، اما بهتدریج زیباییشناسی (aesthetics) خاصی برای خود ساختهاند.
تأثیر روانی
این سبک متهم را از «فرد اجتماعی» به «موضوع پلیسی» تبدیل میکند. مخاطب دیگر او را در متن زندگی نمیبیند، بلکه او را بهمثابهٔ یک خطر، یک پرونده، یا یک عدد در سیستم میبیند. بنابراین، Mugshot aesthetics بهطور سیستماتیک همدلی را کاهش میدهد.
جمعبندی
مهندسی تصویر در اعدامها ابزاری برای تثبیت روایت حکومتی است. در این فرایند چهرهٔ متهم نه بازتاب واقعیت انسانی او، بلکه بخشی از «نمایش قدرت» است. تغییر چهره، قاب، و نورپردازی همان کاری است که محاکمههای نمایشی در قرن بیستم میکردند: ساختن «بَدمَن» برای مشروعیتبخشی به حذف جسمانی. در جمهوری اسلامی نیز تصویر متهم نه شاهد حقیقت، بلکه صحنهآرایی اعدام است.
نقل از کانال تلگرامی «خانهٔ خبری چشما»