ابوالفضل رحیمی شاد – کانال تلگرام «سایت کلمه»
شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴
در یک سال اخیر همهٔ ما بارها این پرسش را شنیدهایم که چرا با وجود نارضایتی گسترده، مردم به خیابان نمیآیند و اعتراضهای خیابانی شکل نمیگیرد؟ پاسخ این پرسش را میتوان در یک چرخهٔ خودتقویتکننده جستوجو کرد که چهار عامل اصلی آن عبارتاند از:
۱_ نهادزدایی و حذف سازمانهای مستقل
در دو دههٔ اخیر، حتی بقایای نیمبند احزاب، سندیکاها، و انجمنهای مستقل یا سرکوب شدهاند یا به نهادهای فرمایشی تبدیل گشتهاند. نتیجه این است که جامعه ابزار تشکلیابی و بیان سازمانیافتهٔ اعتراض را از دست داده است.
۲_ اختلاف و واگرایی اپوزیسیون
جریانهای مختلف اپوزیسیون، چه در داخل و چه در خارج، نتوانستهاند بر سر حداقلهای مشترک به توافق برسند. این وضع باعث ایجاد بیاعتمادی و احساس رهاشدگی در مردم شده و باور و امید به وجود یک آلترناتیو مطمئن و منسجم را کاهش داده است.
۳_ سرکوب شدید و همهجانبه
حکومت هزینهٔ اعتراض را بهشدت بالا برده است. از اخراج و دیگر مجازاتهای شغلی و مالی و اجتماعی گرفته تا زندان و کشتار بیرحمانهٔ مردم در خیابان. این سرکوبها در غیاب نهاد و تشکیلات حمایتکننده اثر مضاعف دارد و فضای خیابان را بیش از پیش مسدود میکند.
۴_ ترس از شرایط پساتغییر
نبود نهادهای معتبر و اپوزیسیون همگرا باعث میشود جامعه آیندهای مبهم و پُرریسک را تصور کند. ترس از جنگ قدرت، هرجومرج، یا بازتولید استبداد موجب میشود بخشی از جامعه تغییر را پرهزینهتر از وضع موجود ببیند.
برآیند این چهار عامل موجب شده است که مردم محاسبهٔ هزینه و فایده کنند. برای اعتراض به خیابان نمیآیند، اما اعتراضها در شکلهای دیگری بروز میکند. تحریم انتخابات، نافرمانی مدنی، فعالیت در رسانههای اجتماعی و فضای مجازی، تحریم کالاها، و کنارهگیری خاموش از مشارکت رسمی.
آیا خروج از این وضع ممکن است؟
برای پاسخ دادن به این پرسش میشود به تجربهد کشورهای دیگر نگاهی انداخت. کشورهایی مانند شیلی، برزیل و آرژانتین نیز در دهههای ۷۰ تا ۹۰ چرخهای مشابه را تجربه کردند. سرکوب خشن، اپوزیسیون پراکنده، و ضعف نهادهای مدنی. اما آنها توانستند از این چرخه خارج شوند.
در شیلی اپوزیسیون با منشور حداقلی «دموکراسی + انتخابات آزاد» همگرا شد و در دو مرحله به نظام استبدادی ایجاد شده توسط پینوشه پایان داد. در برزیل کلیسا، جنبشهای محلی و روشنفکران شبکهسازی کردند و اپوزیسیون را به هم نزدیک ساختند و سرانجام در سال ۱۹۸۵ به دو دهه حکومت دیکتاتوری نظامیان پایان دادند. در آرژانتین بحران اقتصادی مشروعیت دیکتاتوری را از بین برد و مرجعیت اجتماعی مادران میدان مایو (نمونه مشابه خانوادهها و مادران دادخواه در ایران) ترسها را کاهش داد و مردم در انتخابات سال ۱۹۸۳ به دیکتاتوری ۷ سالهٔ نظامیان پایان دادند.
درس مشترک این تجربهها: خروج از چرخهٔ زمانی ممکن شد که یا نهادی مستقل ولو کوچک شکل گرفت، یا اپوزیسیون حول حداقلها متحد شد، یا بحران مشروعیت به نقطهی غیرقابل بازگشت رسید.
امکان وقوع یا انجام کدامیک از حالات بالا برای ایران محتملتر است؟
تا الآن مدل شیلی (همگرایی حول منشور حداقلی) موفق نبوده و اپوزیسیون هنوز بر سر حداقلها متحد نشده است. گرچه ممکن است با فشار بیشتر داخلی و خارجی این همگرایی و ائتلاف شکل بگیرد.
مدل برزیل (شبکهسازی تدریجی نهادهای کوچک) تا حدودی در حال اجرا است. اشکال کوچک مقاومت اجتماعی (جنبش زنان، دانشجویان، معلمان) فعالاند و میتوانند هستهٔ اولیهٔ شبکه های گسترده ملی و نهادهای مستقل سیاسی و اجتماعی باشند.
مدل آرژانتین (بحران اقتصادی و مشروعیتزدایی سریع) از همه محتملتر است و البته بسیار خطرناک. زیرا از یک سو اقتصاد ایران بهشدت شکننده است و از سوی دیگر بدون آمادهسازی نهادی و اپوزیسیون همگرا میتواند به بیثباتی طولانیمدت منجر شود.
سخن پایانی
شاید مسیر تغیبر در ایران ترکیبی از مدل برزیل (شبکهسازی از پایین) با امکان بروز شوک اقتصادی به سبک آرژانتین باشد. اما اگر اپوزیسیون بتواند حول یک منشور حداقلی «دموکراسی + رفراندوم» همگرا شود (شبیه مدل شیلی)، شانس گذار آرام و کمهزینه بیشتر خواهد شد. بنابراین، در ایران امروز، کلید خروج از چرخهٔ سکوت و بیعملی در بازتولید نهادهای مستقل (حتی کوچک)، شکلگیری توافق حداقلی در اپوزیسیون بر سر گذار دموکراتیک و روش آن، و ارائهٔ تصویری روشن و قابل اعتماد از «روزهای بعد» از گذار نهفته است. تنها در این صورت است که مردم محاسبهشان را به سود اعتراضهای خیابانی سازمانیافته تغییر خواهند داد.