Skip to content
آوریل 27, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • پایان «راهِ سوم»، تصویر سیمایِ‌ واقعیِ سرمایه‌داری انحصاری، و پژواک صدای پای فاشیسم
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک

پایان «راهِ سوم»، تصویر سیمایِ‌ واقعیِ سرمایه‌داری انحصاری، و پژواک صدای پای فاشیسم

آنتونی گیدنز، جامعه‌شناس بریتانیایی، نویسندهٔ کتاب «راه سوم، نوسازی سوسیال دموکراسی»

محمد امیدوار – نشریهٔ به سوی آینده

جمعه ۱۴ شهریور ۱۴۰۴

سال‌های آغازین دهۀ ۱۹۹۰/۱۳۷۰ با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و شماری از کشورهای سوسیالیستی در اروپای شرقی مصادف بود. در این سال‌ها موجی گسترده و پرچالش از گسست‌ها در حزب‌های کارگری و کمونیست جهان از جمله در حزب تودهٔ ایران و جنبش فدایی و همچنین بازبینی‌های شتاب‌زده و گهگاه همراه با هیچ‌انگاریِ (نهیلیسیمِ) دیدگاه‌های نظری در بخش‌هایی از جنبش کارگری و کمونیستی جهان را شاهد بودیم.

در روند این بازبینی‌های شتاب‌زده و به‌دور از بررسی همه‌جانبه و علمی، شماری معتقد بودند که مشکل اساسی برداشتِ لنینیستی از اندیشه‌های مارکس بوده است، برخی ادعا می‌کردند ارزش و اعتبار اندیشه‌های مارکس با این فروپاشی به پایان رسیده است و شماری از نظریه‌پردازان سرمایه‌داری نیز اعلام‌ کردند به انتهای تاریخ رسیده‌ایم.

فرانسیس فوکویاما، جامعه‌شناس و نظریه‌پرداز آمریکایی، در کتاب خود با عنوان «پایانِ تاریخ و آخرین انسان» که در سال ۱۹۹۲/ ۱۳۷۱ منتشر شد ادعا کرد که با ظهور دموکراسی لیبرال غربی- رویدادی که پس از جنگ سرد (۱۹۴۵-۱۹۹۱/ ۱۳۲۴- ۱۳۷۰) و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی (۱۹۹۱/ ۱۳۷۰) اتفاق افتاد- بشریت نه‌تنها از یک دورهٔ مشخص از تاریخ، پس از جنگ، عبور کرده است، بلکه به پایانِ تاریخِ تکاملِ اجتماعی به‌ معنای واقعی کلمه، یعنی نقطهٔ اوج تکاملِ ایدئولوژیک بشر و جهانی‌ شدن دموکراسی لیبرال غربی در حکم شکلِ نهاییِ حکومت انسانی دست یافته ‌است.۱

در همین دوران بود که جورج بوش (پدر) هم در سخنرانی در نشست مشترک کنگره و سنای آمریکا در سال ۱۹۹۱ / ۱۳۷۰ فرا رسیدن دوران جدید و «نظم نوین جهانی» به‌ رهبری آمریکا و متحدانش را اعلام کرد.۲

این موج گستردهٔ تبلیغاتی علیه اندیشه‌های چپ تأثیرهایی جدّی بر حزب‌های سوسیال‌دموکرات خصوصاً در اروپا و نظریه‌پردازانِ سوسیال‌دموکرات بر جای گذاشت و کارزاری تازه برای بازتعریف سوسیال‌دموکراسی آغاز گشت. اگرچه سوسیال‌دموکراسی غربی در دوران «جنگ سرد» همواره در اردوگاه ضدّسوسیالیسم و درواقع در کنار کارزار گستردهٔ ضدّکمونیستی و ضد ‌اتحاد جماهیر شوروی عمل کرده بود، با این حال، با فروپاشی اتحاد ‌جماهیر ‌شوروی، برخی از اندیشه‌های سوسیالیستی که به‌دلیل مبارزهٔ طبقۀ کارگر و حزب‌های کمونیست و کارگری به کشورهای پیشرفتهٔ غربی تحمیل شده بود، از جمله لزوم رایگان بودن آموزش و بهداشت عمومی، مسکن‌ اجتماعی، دولتی بودن آب، برق، گاز، و سیستم سراسری راه‌آهن و همچنین وجود سیستمی نیرومند از تأمین اجتماعی به چالشی جدّی کشیده شد و نیروهای افراطی راست به‌ رهبری کسانی همچون مارگارت تاچر در انگلستان، رونالد ریگان در آمریکا، و هلموت کُهل در آلمان یورشی سازمان‌یافته‌ به این دستاوردهای طبقۀ کارگر و اعمال سیاست‌هایی نولیبرالی و خصوصی‌سازی کردن ساختارهای دولتی را آغاز کردند. به‌عنوان نمونه، در انگلستان، آب، برق، گاز، سیستم راه‌آهن، و شماری دیگر از صنایع کلیدی در مدتی کوتاه به بخش خصوصی واگذار شد.

آنتونی گیدِنز (Anthony Giddens)، جامعه‌شناس بریتانیایی، یکی از مهم‌ترین نظریه‌پردازانی است که تلاش کرد با طرح نظریهٔ «راه سوم» (Third Way) مسیری تازه‌ برای چپ میانه (Center-Left) در دوران پس از فروپاشی اتحاد‌ جماهیر‌ شوروی ترسیم کند. گیدنز در آثاری مانند «راه سوم: نوسازی سوسیال دموکراسی» (The Third Way: The Renewal of Social Democracy, 1998) و «راه سوم و منتقدانش» (The Third Way and its Critics, 2000) به تبیین ابعاد مختلف این الگو پرداخت و کوشید برای پرسش‌های اساسی دربارهٔ نقشِ دولت، جامعهٔ مدنی، و بازار پاسخ‌هایی تازه ارائه دهد.

گیدنز بر آن بود که رویکردی را مطرح کند که بتواند سوسیال‌دموکراسی را با شرایطِ جدید بین‌المللی، روندِ جهانی‌ شدن اقتصاد، تحولاتِ فناورانه، و افزایشِ قدرت شرکت‌های فراملی سازگار سازد. به‌ تعبیر گیدنز، این الگو باید هم از «سوسیالیسم سنّتی» که «شکست‌خورده» یا «تحلیل رفته» است فاصله بگیرد و هم از «لیبرالیسم افراطی» که به تشدید شکاف‌های طبقاتی و نابرابری‌های اجتماعی می‌انجامد. در حالی که دولت در ساختار کشورهای سوسیالیستی اختیاراتی فراوان و متمرکز برای مدیریت امور اقتصادی و اجتماعی داشت، در مقابل، لیبرالیسم افراطی کوچک‌سازی حداکثری دولت را خواهان است تا بازار بتواند بدون دخالت دولتی فعالیت کند. گیدنز در چارچوب «راهِ سوم» بر «دولتِ فعال، ولی نه مداخله‌گر» تأکید می‌کرد، یعنی دولتی که نقش اساسی آن تنظیم (Regulation) و تسهیل (Facilitation) است.

پس از فروپاشی اتحاد ‌جماهیر ‌شوروی، مسئلهٔ جهانی‌‌سازی (Globalization) با شتابی مضاعف مطرح شد. در این شرایط، قدرت دولت-ملت (Nation-State) در کنترل فرایندهای اقتصادی کاهش یافت و شرکت‌های فراملی و نهادهای فراملی قدرتی بیشتر پیدا کردند. گیدنز بر این باور بود که در برابر جهانی‌‌سازی موضعی صرفاً انکارآمیز یا تدافعی نمی‌توان گرفت، بلکه باید سازوکاری را طراحی کرد که از منافع رشد و پیوندهای جهانی بتواند بهره‌برداری و درعین‌حال پیامدهای منفی آن برای نیروی کار و قشرهای ضعیف را مهار کند. در سال‌های دهه‌های پایانی قرن بیستم و آغاز قرن بیست‌ و یکم، ایدهٔ «راهِ سوم» توانست توجه بسیاری از سیاستمداران چپ میانه را جلب کند. برای نمونه، حزب کارگر نو (New Labour) به‌ رهبری تونی بلر در بریتانیا (از ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۷/ از ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۶) و دولت بیل کلینتون در ایالات متحده (از ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۱/ از ۱۳۷۲ تا ۱۳۸۰) برخی از سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی‌شان را با الهام از این دیدگاه‌ها شکل دادند.

از جمله تأثیر اندیشه‌های گیدنز را در پیدا شدن عبارت‌ها یا ادعاهایی همچون «سرمایه‌داری با چهره‌ای انسانی» (Capitalism with a Human Face) می‌توان یافت که در مباحث سیاسی و اقتصادی به ‌نوعی «سرمایه‌داری اصلاح‌شده» یا «سرمایه‌داری انسانی‌تر» اشاره دارند. در ادبیات اقتصاد سیاسی، هنگامی که از «سرمایه‌داری با چهره‌ای انسانی» سخن می‌گویند معمولاً منظور نوعی رویکرد تعدیل‌شده به نظام سرمایه‌داری است که هم از اصول بنیادین اقتصاد بازار (مانند مالکیت خصوصی، رقابت، و آزادی اقتصادی) دفاع می‌کند و هم ‌بر ضرورت‌های اخلاقی، اجتماعی، و زیست‌محیطی پای می‌فشارد. این اصطلاح ممکن است در شکل‌هایی مختلف مانند «سرمایه‌داری اخلاقی» (Ethical Capitalism)، «سرمایه‌داری مسئولانه» (Responsible Capitalism)، یا «سرمایه‌داری سهام‌داران ذی‌نفع» (Stakeholder Capitalism) به‌ کار رود.

اما همان‌طور که منتقدان گیدنز به‌درستی مطرح می‌کردند، «راهِ سوم» در عرصهٔ عمل- و همان‌طور که همچون یک نمونهٔ دولت تونی بلر در بریتانیا به آن عمل کرد- سیاست‌های اعمال‌شده در واقع «نولیبرالیسم پنهان» بود که صرفاً در قالب عبارت‌هایی نرم‌تر و خوشایندتر بیان می‌شود. مبانیِ بازارمحور این رویکرد به تقویت قدرت شرکت‌های بزرگ و تشدید نابرابری در بلندمدت انجامید و در عمل دست دولت را در مهار کردن پیامدهای منفی سرمایه‌داری بست. در واقع «راهِ سوم» فاقد مرزبندی‌ مشخص و دقیق با سایر رویکردهای نولیبرالی بود و وقوع بحران مالی ۲۰۰۸/ ۱۳۸۷ و رکودهای اقتصادی پس از آن نشان داد که پذیرش افسارگسیختهٔ مکانیزم‌های بازار، بدون نظارت‌های دولتی‌ کافی، ممکن است اقتصاد را در معرض تکانه‌هایی شدید قرار دهد. رخداد بحران مالی پرسش‌هایی مهم دربارهٔ عمقِ اصلاحات پیشنهادی «راهِ سوم» در حوزهٔ نظام مالی و نقش دولت در مدیریت ریسک‌های کلان اقتصادی و واقعی بودن آنها مطرح کرد.

نظریهٔ «راهِ سوم» [سرمایه‌داری] و تأثیر آن در نیروهای چپ ایران

«راهِ سوم» در بسیاری از مباحث سیاسی معاصر خصوصاً در میان حزب‌های سوسیال‌دموکرات و همچنین طیفی از نیروهای چپ ایرانی همچنان از جایگاهی قابل‌ توجه برخوردار است. دیدگاه‌هایی چون «بازارِ تنظیم‌شده»، «توجهِ هم‌زمان به رشد اقتصادی و عدالت اجتماعی»، و «تقویتِ جامعهٔ مدنی» در ادبیات سیاسی کنونی نفوذ کرده‌اند و اگرچه نمونه‌ای عینی از تأثیر این نظریه و عملکرد آن در بهبود وضع زحمتکشان در نظام فاسد سرمایه‌داری موجود نیست، همچنان به ترویج آن در الفاظی تازه ادامه می‌دهند.

به‌عنوان نمونه، در سال‌های دهه‌های هشتاد و نود خورشیدی ما بازتاب گستردهٔ این نظریه را در بخشی از نیروهای چپ و خصوصاً جنبش فدایی‌ شاهد بودیم که به‌گفتهٔ خودشان گام‌هایی اساسی برای مرزبندی با «چپ سنّتی» برمی‌داشتند. برای نمونه، در مقاله‌ای با عنوان «در ضرورت تشکیل حزب چپ دموکرات، فراگیر و تأثیرگذار»، نوشتهٔ ماشاءالله سلیمی و منوچهر مقصودنیا– نوشته‌ای که در اردیبهشت‌ ۸۵ و پیش از تأسیس «حزب چپ ایران (فدائیان خلق)» نوشته شده بود- می‌خوانیم: «سازمان ما سال‌هاست که شعار ضدّامپریالیستی مرگ بر امپریالیسم جهانی به‌ سرگردگی امپریالیسم آمریکا را کنار گذاشته است، اما در عمل و در رابطه با چگونگی مناسبات بین‌المللی و سیاست خارجی سازمان و به‌ویژه در مورد آمریکا، وجه تعدیل‌شدهٔ دیدگاه فوق کماکان تعیین‌کننده است. تزهای استراتژیک ارائه‌شده از سوی ما ضمن فاصله‌گیری از آن سیاست، تلاش اولیه‌ای بود برای دستیابی به یک سازمان چپ دموکرات، فراگیر، و تاثیرگذار. فکر می‌کنیم این می‌تواند هدفی باشد که تمامی نیروهای چپ، با توجه به تغییرات فکری-نظری و سیاسی شکل گرفته در درون طیف‌های مختلف آن، به‌صورت جدّی و فعال پیش روی خود قرار داده و با بحث و بررسی همه‌جانبه به نتیجه‌گیری عملی‌ای برای دستیابی به آن برسند.»۳

در مصاحبه‌ای با بهروز خلیق، از رهبران حزب چپ، دربارۀ ضرورت تشکیل حزب چپ، می‌خوانیم: «در صفوف چپ ایران سه گرایش  عمده وجود دارد: چپِ سنّتی، سوسیال‌دموکرات، و چپِ دموکرات و سوسیالیست. گرایش چپ سنّتی به شاخه‌های متعدد تقسیم شده و در تعداد زیادی حزب و سازمان  متشکل است. گرایش سوسیال-دموکرات فاقد حزب و سازمان شاخص است. در شرایط کنونی، چشم اندازی برای گرد آمدن حاملین سه گرایش اصلی چپ در یک حزب و سازمان واحد وجود ندارد. این پروژه در اساس می‌خواهد تشکل بزرگ چپ دموکرات و سوسیالیست را شکل دهد.»۴

یک سال پس از تشکیل حزب چپ ایران (فدائیان خلق)، در مصاحبهٔ تارنمای «به‌پیش» با اشرف روزبه مرادی (۲۹ خرداد ۱۳۹۸) این سردرگمی را می‌توان به‌روشنی مشاهده کرد. او در مورد هویت حزب چپ ایران (فدائیان خلق) و نیروهای تشکیل‌دهندۀ آن می‌گوید: «به‌ نظر می‌رسد چهار جریان مختلف در حزب مشغول فعالیت، رقابت و مبارزه‌اند. جریان غرب‌گرای طرفدار نئولیبرالیسم (سوسیال‌دموکراسی راست‌گرا)، چپِ ملی‌گرای دموکراتیک (سوسیال‌دموکراسی میانه و رادیکال)، نیروهای مارکسیست و مارکسیست-لنینیست (کمونیست‌ها و سوسیالیست‌ها)، و چپ‌نماهای هوادار اصلاح حکومتِ جمهوری اسلامی (بخش سکولار هواداران اصلاح‌طلبان استمرارطلب)… در خودِ حزب چپ هم فراکسیون‌های ضمنیِ فعالْ هر کدام ایدئولوژیِ سیاسی خود را دارند و غیرایدئولوژیک نامیدن حزب چپ ایران مانع وجود چنین ایدئولوژی‌هایی نیست. حزب چپ نمی‌تواند ایدئولوژی واحدی را سرمشق خود قرار بدهد، چون چند گروه با چند ایدئولوژی در آن زیست می‌کنند.»۵

پس از گذشت نزدیک به سی سال از آغاز تشکیل جریانی که بررغم همهٔ مدعیات دربارۀ اعتقاد به سوسیالیسم در عمل به دنبال «راهِ سوم»ی در چارچوب حفظ نظام سرمایه‌داری بود و به‌رغمِ نفی وجودِ مبارزۀ طبقاتی در جامعه و امپریالیسم- امپریالیسم در مقام مرحلهٔ انحصاری شدنِ سرمایه‌داری- آنچه ما شاهد آن هستیم سردرگمی و سترونی این تلاش برای ایجاد یک جنبش سوسیال‌دموکرات ایرانی در چارچوب حزب‌های سوسیال‌دموکرات اروپایی است. برخلافِ همهٔ مدعیات طرفداران این نظریه و وجود حزب «بدون ایدئولوژی»در دنیای امروز و در شرایط یورش خشن و سرکوبگرانهٔ سرمایهٔ انحصاری و امپریالیسم به حقوق زحمتکشان در سراسر جهان، نتیجهٔ «حزبِ بدون ایدئولوژی»- همان‌طور که تجربهٔ سوسیال‌دموکراسی اروپایی نشان داد- تمکین کردن به سرمایه‌داریِ انحصاری و کارگزارِ این سیستم شدن است.

شکستِ سوسیال‌دموکراسی در اروپا و رشدِ فاشیسم

در مقاله‌ای با عنوان «روندِ رشد اندیشه‌های راست و سقوط حزب‌های سوسیال‌دمکرات در شرایط رشدِ نابرابری‌های اجتماعی»، نوشتهٔ ماتیو پولاکو، در مجلۀ «سیاست در کشورهای اروپای غربی»، از جمله می‌خوانیم: «این پژوهش تغییرات سیاستی و افول حزب‌های سوسیال‌دموکرات غربی در نیم‌قرن گذشته را بررسی می‌کند. این کار را از طریق آزمون‌های کلان‌نگر و خُرد‌نگر انجام می‌دهد تا مشخص شود آیا نابرابریِ درآمدی و گرایشِ سیاست‌های سوسیال‌دموکرات به‌سوی راست تأثیری منفی بر حمایت از آنها [از سیاست‌های سوسیال‌دموکرات] دارد یا خیر. بدین ترتیب، کمبودی مهم را در ادبیات موجود پر می‌کند، چرا که هیچ کار تطبیقیِ هم‌زمانی وجود ندارد که نابرابریِ درآمدی را به هر دو رفتار انتخاباتی و موضع‌های حزبیِ سوسیال‌دمکرات‌ها پیوند دهد.»۶

دولت تونی بلر (نخست‌وزیر بریتانیا از ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۷/ از ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۶) با شعار «راهِ سوم» روی کار آمد و یکی از دولت‌های سوسیال‌دموکرات با طولانی‌ترین مدت زمامداری در تاریخ معاصر بریتانیا بود. بلر با دوری از سیاست‌های سنّتی چپ (مثل ملی‌سازی صنایع) بر تقویت بخش خصوصی تأکید کرد و حزب کارگر را از ریشه‌های تاریخی آن دور و به‌گفتهٔ خودش «حزب کارگر نو» را ایجاد کرد.

یکی از کارهای پُرجنجال بلر تمکین به خواست نیروهای راست مدافعِ سرمایهٔ انحصاری در بریتانیا و تغییر ماهیت حزب کارگر با حذفِ بند چهار اساسنامهٔ آن بود که حزب را عملاً از حزب مدافع حقوق کارگران به حزب مدافع منافع سرمایه‌داری بزرگ تبدیل کرد. در بند چهار اساسنامهٔ حزب کارگر، بندی که در نوامبر سال ۱۹۱۷ از سوی سیدنی و بئاتریس وب تدوین شد و در سال ۱۹۱۸ به تصویب حزب رسید، می‌خوانیم: «ضمانتِ دستیابیِ کارگرانِ یدی و فکری به ثمرِ کاملِ کارشان و عادلانه‌ترین توزیعِ ممکنِ آن بر پایهٔ مالکیتِ مشترک بر ابزار تولید، توزیع و مبادله، و برقرار کردنِ بهترین نظامِ مدیریت و کنترلِ مردمی در هر صنعت یا خدمت است.» ۷

ادامهٔ سیاست‌های فاجعه‌بار دولت راست‌گرای مارگارت تاچر در دولت بلر، حمایت بی‌چون‌وچرا از سیاست‌های جنگ‌طلبانۀ امپریالیسم آمریکا و دولت جورج بوش، در دخالت نظامی در کوزُوو در سال ۱۹۹۹/ ۱۳۷۸، حمایت استراتژیک و نظامی از حملهٔ امپریالیسم آمریکا به افغانستان، و سپس تهاجم نظامی به عراق زیر پوشش دروغین دستیابی رژیم صدام حسین به سلاح شیمایی و سلاح‌های کشتار جمعی که به قتل‌عام صدها هزار تن از مردم بی‌گناه عراق در جریان بمباران‌های سراسری این کشور منجر شد، بی‌اعتباری کامل جریان سوسیال‌دموکراسی اروپا به‌منزلهٔ جایگزینی عینی و جدی در مقابل سرمایه‌داری عنان‌گسیخته را نشان داد. گسترش شدید شکاف طبقاتی در دوران بلر و سپردن اقتصاد کشور به بخش مالی و بانکی نیز از جمله زمینه‌ساز بحران مالی بزرگ سال ۲۰۰۸/ ۱۳۸۷ در بریتانیا بود.

در سال‌های دههٔ اخیر، افول چشمگیر تأثیر حزب‌های سوسیال‌دموکرات در سراسر اروپا را شاهد بوده‌ایم. به‌عنوان نمونه، حزب سوسیالیست فرانسه، که یکی از دو حزب اصلی فرانسه است، در انتخابات ریاست‌جمهوری این کشور در سال ۲۰۱۷/ ۱۳۹۶ شکستی سنگین خورد و چند ماه بعد، در ژوئن ۲۰۱۷/ ۱۳۹۶، نیز در انتخابات مجلس فرانسه شکستی بی‌سابقه خورد و اکثر کرسی‌هایش در مجلس فرانسه را حزب‌های رقیب به‌دست آوردند. این شکست‌های پیاپی سبب شد که این حزب از سال ۲۰۱۷ / ۱۳۹۶ جایگاهش در مقام یکی از دو حزب اصلی فرانسه را از دست بدهد. به سرنوشتی مشابه با حزب سوسیالیست فرانسه می‌توان به شماری از حزب‌های سوسیال‌دمکرات اروپا از جمله در یونان، پرتغال، و آلمان نیز اشاره کرد، حزب‌هایی سوسیال‌دمکرات که به‌دلیل درپیش گرفتن سیاست‌هایی راست‌روانه و عملاً در راستای تحکیم پایه‌های سرمایه‌داری انحصاری در کشورهایشان بخشی بزرگ از پایگاه اجتماعی‌شان را از دست دادند. همچنین، در سال‌های اخیر رشد نگران‌کننده و خطرناک نیروهای ماورای‌راست در اروپا را شاهد هستیم، نیروهایی که خصوصاً با انتخاب دوبارۀ ترامپ در آمریکا وضعیتی جدید را در عرصهٔ سیاست جهانی ایجاد کرده‌اند.

با نگاهی به نتایج انتخاباتی سال‌های اخیر در اروپا نشانه‌ای جدّی از خطری را می‌توان مشاهده کرد که رشد نیروهای افراطی راست نه‌تنها اروپا بلکه سیاست جهانی را تهدید می‌کند. در انتخابات اخیر در هفت کشور اروپایی، حزب‌های دست‌راستی افراطی یا به قدرت رسیده‌اند یا در قدرت دولتی سهیم هستند. بر اساس گزارش «گلوبال اینسایت»، اکنون در دولت‌های هفت کشور عضو اتحادیهٔ اروپا- کرواسی، جمهوری چک، فنلاند، مجارستان، ایتالیا، هلند، و اسلواکی- حزب‌های راست افراطی شرکت دارند. حزب سیاسی «آلترناتیو برای آلمان» (AfD) که مقام‌‌های آلمانی آن را «بالقوه فاشیست» ارزیابی می‌کنند، در انتخابات ایالتی آلمان با کسب کرسی‌های بسیار پیروز شده است. همچنین، حزب‌های راست افراطی در انتخابات تابستانی پارلمان اروپا عملکردی قدرتمند داشتند، آن‌گونه که به برگزاری انتخابات زودهنگام ملی در فرانسه انجامید و خطر به قدرت رسیدن حزب تجمع ملی (RN) به‌رهبری لوپن را افزایش داد.۸

سوسیال‌دموکراسی و همکاری با جنایت‌های امپریالیسم و دولت اسرائیل

یکی از مهم‌ترین تحول‌های رخ‌داده در دو سال اخیر در پی حملۀ حماس به اسرائیل در اکتبر سال ۲۰۲۳/ مهر ۱۴۰۲ جنایت‌های هولناک دولت نژادپرست و فاشیست اسرائیل در غزه و کرانهٔ باختری رود اردن است. کشتار نزدیک به شصت‌هزار فلسطینی، کشتاری که بر اساس آخرین آمار موجود ۱۸هزار تن از قربانیان کودکان فلسطینی هستند، بستن راهِ رسیدن کمک‌های انسانی و آذوقه به ساکنان این منطقه که آنان را با قحطی و در نتیجه گرسنگی و مرگ مواجه کرده و به‌ گفتهٔ کارمندان سازمان ملل این منطقه را به «جهنمی روی زمین» تبدیل کرده است، بخشی از جنایت‌هایی است که دولت نتانیاهو مرتکب شده و همچنان می‌شود و از سوی دادگاه بین‌المللی لاهه به‌درستی جنایت علیه بشریت شناخته شده است، جنایتی هولناک علیه بشریت که به‌درستی از سوی تمامی نیروهای انسان‌دوست و مترقی جهان با برپا داشتن تظاهرات‌هایی میلیونی در اکثر کشورهای جهان به‌شدت محکوم شده است.

نکتهٔ مهم و قابل تأمل اینکه در این میان هیچ‌کدام از حزب‌های سوسیال‌دموکرات در کشورهای غربی و اتحادیهٔ اروپا نه‌تنها حاضر نشدند اسرائیل را به‌خاطر مرتکب شدن جنایت‌های هولناک محکوم کنند، بلکه دولت‌هایشان همچنان به کمک‌های تسلیحاتی و مالی به اسرائیل زیر پوشش عبارت مشمزه کنندهٔ «اسرائیل حق دفاع از خود را دارد» ادامه می‌دهند و در واقعیت امر شریک جرم یکی از تکان دهنده‌ترین جنایت‌ها علیه بشریت در تاریخ معاصر جهان هستند.

این موضع‌گیری مشترک حزب‌های سوسیال‌دموکرات بار دیگر نشان می‌دهد که در مقابل نظام سرمایه‌داری خشن و جنایت‌کار، «راهِ سوم» همان راهِ همراهیِ عملی با منافع راهبری این نظام است که در تضادی آشکار و آشتی‌ناپذیر با منافع طبقهٔ کارگر و زحمتکشان جهان است. برای کسانی که در سال‌های دهه ۱۹۹۰/ ۱۳۷۰ دنبال «سرمایه‌داری با سیمای انسانی» بودند باید توضیح داد که سیمای واقعی سرمایه‌داری همین است که عریان و بی‌پوشش در مقابل ماست. در آمریکا نمادِ روشن آن پاک کردن تاریخ مبارزهٔ سیاهان کشور علیه نژادپرستی، حمله به دانشگاه‌ها و مؤسسه‌های آموزشی، حمله به حقوق کارگران، حمله به سیاست‌های محافظت از محیط‌زیست، حمله به حقوق زنان در قرن بیست‌ و یکم، و حمایت آشکار و علنی از کشتار کودکان و غیرنظامیان در خاورمیانه است. این پدیده‌ای اتفاقی نیست و ما قبلاً مشابه آن را در جنایت‌های امپریالیسم در ویتنام و کره، در مداخله‌های آشکار و کودتاهای تغییرِ رژیم در ایران، شیلی، و سایر کشورهای جهان شاهد بوده‌ایم.

همان‌طور که در اسناد هفتمین کنگرۀ حزب تودۀ ایران (کنگرهٔ خاوری) نیز آمده است: «از لحاظ نظری، به‌رغم تلاش‌هایی که از چپ و راست در ارائهٔ بدیل‌هایی برای سرمایه‌داری کنونی (از جمله به‌منظورِ حفظ آن) صورت گرفته است، از سرمایه‌داری با چهرهٔ انسانی گرفته تا سوسیالیسم دموکراتیک، اصول انسانی سوسیالیسمی که مارکس و انگلس و لنین و دیگر اندیشمندان سوسیالیسم علمی مطرح کرده‌اند همچنان معتبر است و امروزه بیش از پیش مورد توجه نظریه‌پردازان و زحمتکشان جهان قرار دارد. ولی چگونگی رسیدن به سوسیالیسم و ساختن آن نسخهٔ از پیش نوشته‌ای ندارد. جامعهٔ بشری به‌شکل‌های گوناگون در این مسیر گام برداشته است و برمی‌دارد. برای نمونه، در روسیهٔ شوروی، و سپس در اتحاد شوروی، بنا به نیازهای موجود در راه ساختمان سوسیالیسم، سیاست‌هایی مثل کمونیسم جنگی، سیاست نوین اقتصادی (نِپ)، گسترش تعاونی‌ها و اشتراکی کردن اقتصاد، تقویت مالکیت دولتی، و برنامه‌ریزی متمرکز آزمایش شد. یوگسلاوی و تا حدّی هم مجارستان راه خاص خود را انتخاب کردند. و چین امروزی، پس از آزمودن ‘جهش بزرگ’ و انقلاب فرهنگی، سیاست درهای باز و ‘سوسیالیسم بازار’ و مسیرِ ‘سوسیالیسم با ویژگی‌های چینی’ را متناسب با شرایط مشخص چین و امکانات و نیازهای آن کشور از جنبه‌های متعدد با هدایت حزب کمونیست دنبال می‌کند. حزب‌های کمونیست در هند و نپال و دولت‌هایی مثل کوبا و ویتنام و لائوس نیز هر کدام شیوه‌ها و مسیرهای خاص خود را در اداره و توسعهٔ مردمی و تحوّل جامعه‌های خود- با هدف حرکت به‌سوی جامعهٔ سوسیالیستی- دنبال می‌کنند. این کشورها اگرچه نمی‌توانند به‌طور کامل از پیامدهای زیان‌بارِ بحران‌های اقتصادی سرمایه‌داری جهانی و اختلال در روند تولید اجتماعی برکنار بمانند، ولی توانسته‌اند میزان آسیب را به حداقل برسانند و تولید اجتماعی را متناسب با نیازهای جامعه ادامه دهند.»۹

کارل مارکس و فریدریش انگلس ۱۷۷ سال پیش در «مانیفست کمونیست« به‌روشنی گفته بودند: «تاریخِ همهٔ جامعه‌ها تا کنون تاریخِ مبارزهٔ طبقاتی بوده است»، و این واقعیت سرسخت همچنان توضیح‌دهندۀ شرایط کنونی جهانی است که ما با آن روبه‌رو هستیم. نفیِ وجودِ طبقه‌ها در جامعه، نفیِ وجودِ مبارزۀ طبقاتی، و نفی این واقعیت که این مبارزۀ طبقاتی می‌تواند به انقلاب اجتماعی برای دگوگونی جامعه و تغییر نظام استثماری سرمایه‌داری و پدید آمدن جهانی دیگر منجر شود برخوردی «نوآورانه» با واقعیت روز نیست، بلکه مدعیاتی است بی‌پایه و اساس که نمی‌تواند راهکار مبارزان واقعی طبقهٔ کارگر و زحمتکشان برای ساختن دنیایی بهتر باشد.


یادداشت‌ها:

۱.‌ فرانسیس فوکویاما، کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان»، سال ۱۹۹۲/ ۱۳۷۱ و همچنین نگاه کنید به https://en.wikipedia.org/wiki/The_End_of_History_and_the_Last_Man

۲.‌ نگاه کنید به متن سخنرانی جورج بوش در نشست مشترک سنا و کنگره آمریکا ، ۲۹ ژانویه ۱۹۹۱/ ۹ بهمن‌ماه ۱۳۶۹.

https://bush41library.tamu.edu/archives/public-papers/2656

۳.‌ از سایت اخبار روز:

http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=2561

۴.‌ از: نشریۀ «شهروند» تورنتو (کانادا)، مصاحبه با بهروز خلیق، ۲۳ آبان‌ ۱۳۹۱.

۵.‌ ‌از سایت «به‌پیش».  https://bepish.org/node/2134

۶.‌ ماتیو پولاکو، «روندِ رشد اندیشه‌های راست و سقوط حزب‌های سوسیال‌دمکرات در شرایط رشدِ نابرابری‌های اجتماعی»، در مجلۀ «سیاست در کشورهای اروپای غربی»، دورۀ ۴۵، شمارۀ ۴، سال ۲۰۲۲.

۷.‌ از:

Adams, Ian (1998). Ideology and Politics in Britain Today (illustrated, reprint ed.) Manchester University Press. pp. 144–145. ISBN 9780719050565. Retrieved 21 March

۸.‌ نگاه کنید به مقالهٔ

https://www.ibanet.org/The-year-of-elections-The-rise-of-Europes-far-right

۹.‌ مجموعهٔ اسناد هفتمین کنگرۀ حزب تودهٔ ایران»، صفحه ۱۶:

https://www.tudehpartyiran.org/wp-content/uploads/2022/08/Congress-Documents-Complete.pdf

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: ناوهای آمریکا در کارائیب و حمله به قایق ونزوئلایی؛ فارِن‌پالیسی: هدف ترامپ «تغییر نظام» است
Next: شورای جهانی صلح تهدیدهای اخیر آمریکا علیه ونزوئلا را محکوم می‌کند
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved