تصویر ساختهٔ هوش مصنوعی
احمد سپیداری – برای اندیشهٔ نو
جمعه ۱۴ شهریور ۱۴۰۴
بسیاری از سیاستمداران این روزها چنان از انقلاب آیندهٔ ایران سخن میگویند که انگار مانند پروژهٔ ساختمانی میتوان تمام اجزای آن را از پیش تعیین و برنامهریزی کرد. گاه کار تا آنجا پیش رفته است که از حالا برای دولت انتقالی هم برنامهریزی میکنند و در تلفیق با بخشی از حکومتیان فعلی، که قرار است جدا شوند، برایش نهادهای ریز و درشت میچینند. اما انقلاب امری بسیار پیچیده است و فروریختن یک حکومت و جانشینی آن با قدرت مردم از مراحل متعدد و متغیری میگذرد. انقلاب در این معنا فرایندی بسیار پویاست و جامعه در جریان انتقالش از نظم کهنه به نو پا در وضعیتهای آشوبی (Chaotic) و غیرقابل پیشبینی میگذارد. به همین دلیل، از دید لنینی، امر رهبری و نقشهٔ راه در انقلاب پروژهای از پیش تعیینشده نیست و از طوفان حوادث غیرقابل پیشبینی میگذرد. همچنین، باید توجه داشت که شکلگیری ساختار رهبری خود محصول فرایندهای تکوینی در انقلاب است و نسخهٔ از پیش تعیینشدهای ندارد. لنین در بررسی «وضعیت انقلابی» آن را به دو بخش تقسیم میکند و با نامگذاری آنها به «شرایط عینی» و «شرایط ذهنی» انقلاب درک عمیقش از وضعیت آشوبی بین دو نظم قدیم و جدید و لزوم مدیریت بحرانها در چنین وضعیتی را بازتاب میدهد. این مطلب در صدد است بر این دیدگاه نگاه تازهای بیندازد.
۱. وضعیت انقلابی
اگرچه ممکن است تصور کنیم لنین در «دولت و انقلاب» یک چارچوب نظری قاطع و تا حدی مکانیکی در مورد انقلاب ارائه میدهد، اما با دقت بیشتر در عمل لنین و در دیگر نوشتههایش متوجه میشویم که او بر انعطاف تاکتیکی، چه در تشخیص وضعیت انقلابی (شرایط عینی) و چه در زمینهٔ توانایی پاسخگویی به آن شرایط بیثبات (شرایط ذهنی)، تأکید زیادی کرده است، زیرا او علاوه بر اینکه نظریهپرداز (ایدئولوگ) بود، استراتژیست انقلابی بسیار عملگرا بود و تفاوت این دو را میدانست. به این نوشتهٔ او در نفی پروژهای دیدن و قابل برنامهریزی پنداشتن کامل انقلاب و تأکید بر لزوم وجود «وضعیت انقلابی» برای انقلاب دقت کنید:
«برای هر مارکسیست این موضوع غیرقابل انکار است که انقلاب بدون وضعیت انقلابی غیرممکن است؛ علاوه بر این، هر وضعیت انقلابی به انقلاب منجر نمیشود. بهطور کلی، نشانههای وضعیت انقلابی چیست؟ قطعاً اشتباه نمیکنیم اگر سه نشانهٔ اصلی زیر را مشخص کنیم:
۱. وقتی برای طبقات حاکم حفظ حکومت بدون هیچ تغییری غیرممکن میشود؛ یعنی زمانی که بهشکلی بحرانی در میان «طبقات بالا» رخ میدهد، بحرانی در سیاست طبقهٔ حاکم که منجر به شکافی میشود و از آن نارضایتی و خشم طبقات تحت ستم فوران میکند. برای وقوع انقلاب معمولاً کافی نیست که «طبقات پایین نخواهند» به شیوهٔ قدیمی زندگی کنند، بلکه لازم است که «طبقات بالا نیز نتوانند» به شیوهٔ قدیمی به زندگی ادامه دهند.
۲. وقتی رنج و نیاز طبقات تحت ستم بیش از حدّ معمول حاد میشود.
۳. وقتی در نتیجهٔ علتهای فوق، فعالیت تودهها بهطور قابل توجهی افزایش مییابد؛ تودههایی که در «زمان صلح» بدون شکایت اجازه میدهند از آنها دزدی شود، اما در دوران آشوبی، هم بهدلیل تمام شرایط بحران و هم توسط «طبقات بالا»، به اقدام تاریخی مستقل کشیده میشوند.»۱
این توصیف لنین تصویری کامل از یک نظام در آستانهٔ فروپاشی و غیرقابل پیشبینی در آستانهٔ وقوع انقلاب است. لنین نقش رهبری (حزب پیشتاز) را نه ایجاد این آشوب، بلکه رهبری کردن و جهت دادن به این انرژی انفجاری و آشوبی میدانست. او وجود این رهبری را با نام شرایط ذهنی انقلاب ضروری میدید. او در ادامه مینویسد:
«۴. هر وضعیت انقلابی منجر به انقلاب نمیشود؛ انقلاب فقط از وضعیتی برمیخیزد که در آن تغییرات عینی ذکرشده با تغییر ذهنی همراه باشد، یعنی توانایی طبقهٔ انقلابی برای انجام اقدامات تودهای انقلابی بهاندازهای قوی باشد که بتواند دولت قدیمی را که هرگز، حتی در دوره بحران، «سقوط» نمیکند، بشکند (یا از کار بیندازد).»۲
توجه دقیق به تکتکگزارهها در این نقلقول لازم است. این نگاه گاه تا آن حد سادهسازی میشود که محتوای عمیق آن از دست میرود. یکی از این سادهسازیها استفاده از گزارهٔ «برای وقوع انقلاب معمولاً کافی نیست که ‘طبقات پایین نخواهند’ به شیوهٔ قدیمی زندگی کنند، بلکه لازم است که ‘طبقات بالا نیز نتوانند’ به شیوهٔ قدیمی به زندگی ادامه دهند» بهجای کل آن پاراگراف است. حال آنکه به نشانههای بسیار مهم دیگری در آن متن اشاره شده است.
دقت کنیم که او چگونگی امکان نداشتن ادامهٔ حکومت «طبقات بالا» را توضیح داده و این نکاتی است که بعدها در علوم گوناگون بررسی شده است:
– «زمانی که بهشکلی بحرانی در میان «طبقات بالا» رخ میدهد، بحرانی در سیاست طبقهٔ حاکم که منجر به شکافی میشود.» (این موضوع در علوم اجتماعی معاصر با نام «پنجرهٔ فرصت» بررسی شده است.)
- «در دوران آشوبی حجم و کیفیت «فعالیت تودهها بهطور قابل توجهی افزایش مییابد.» (این پدیده در علوم سیستمهای پیچیده و آشوبی بررسی شده است.)
لنین شرایط ذهنی انقلاب را هم معنی میکند و نشانههای آن را توضیح میدهد: «توانایی طبقهٔ انقلابی» یا طبقات انقلابی «برای انجام اقدامات تودهای انقلابی» بهطوری که «به اقدام تاریخی مستقل کشیده میشوند.»
تقریباً در همهٔ نوشتههای او در مورد انقلاب و وضعیت انقلابی دو عنصر بسیار بااهمیت حضور دارد:
- همهٔ آنچه از دست رهبران سیاسی خارج است و یک تحول تاریخی، آن هم در وضعیت آشوبی و غیرقابل پیشبینی است.
- و همهٔ آنچه نیروهای پیشرو باید تدارک ببینند و در جریان انقلاب قادر به انجام آن هستند. (رهبری انقلاب غیرخطی است و نوعی از «مدیریت بحران» است.)
۲. انعطاف تاکتیکی و کنار گذاشتن برنامههای از پیش نوشتهشده
لنین بهکرات بر لزوم تغییر تاکتیکها در پاسخ به شرایط متغیّر تأکید داشته و این دقیقاً همان عصارهٔ محوری روشنبینی او در مدیریت بحران در وضعیت آشوبی است. او در جزوهٔ «بیماری چپروی در کمونیسم» (۱۹۲۰) مینویسد:
«عمل سیاسی بسیار شبیه به جنگ است. غیرممکن است که کسی تضمین کند، یا حتی پیشبینی کند، تحت چه شرایطی و در چه زمانی و در کجای جبههٔ بعدی حمله باید صورت گیرد. همهچیز بستگی به این دارد که چگونه بتوانیم با آتش توپخانهٔ خود، در لحظهٔ نبرد، کل نیروهایمان را متمرکز کنیم.»
و در همان اثر، او یک اصل طلایی را بیان میکند:
«انقلاب بدون تغییر سریع و ناگهانی تاکتیکها غیرممکن است. کسی که نتواند خود را با شرایط تطبیق دهد و همهٔ اشکال رویارویی و تضادها را در نظر بگیرد انقلابی خوبی نیست.»
این گفتهها بهوضوح نشان میدهد که لنین انقلاب را فرایندی خطی و قابل پیشبینی کامل نمیدانست، بلکه آن را نبردی پویا میدید که موفقیت در آن مستلزم واکنشهای سریع و رها کردن برنامههای (غیرقابل انعطاف) در مواجهه با واقعیتهای متغیر است.
۳. مفهوم «هنر قیام» بهمثابهٔ عملیات نظامی
در آستانهٔ انقلاب اکتبر، لنین قیام را «هنر» میدانست، نه علم دقیق. این استعاره نیز حاکی از پذیرش نقش شانس، موقعیتسنجی، و مدیریت بحران به اشکالی خلاقانه و پُر از بداهه است.
او در نامههایش به کمیتهٔ مرکزی حزب در سپتامبر ۱۹۱۷ مینویسد:
«قیام هنر است. وظیفهٔ اصلی آن عمل قاطعانه و حملهٔ بیامان و مداوم است. انتظار مرگ است… باید بهترین لحظه را غنیمت شمرد… و با سه ستون ارتش انقلابی خود را برای حمله به مرکز شهر، اشغال دفاتر تلفن و تلگراف، زندانها، و غیره به حرکت درآوریم. اینها اقداماتی از جنس ‘عملیات نظامی’ هستند که موفقیتشان به انرژی و تحرک تودهها و همچنین به جسارت و ابتکار رهبران بستگی دارد.»
این توصیف بسیار بیشتر شبیه به دستورالعمل فرمانده نظامی در نبرد شهری پُرهرجومرج است تا برنامهریزی اقتصادی پنجساله. او بر «عمل قاطعانه»، «غنیمت شمردن لحظه»، و «جسارت» تأکید دارد که همگی نشان از وظایف نیروی رهبریکننده در شرایطی است که خارج از خواستش در صفحهٔ تاریخ نقش بسته است.
نتیجهگیری:
درک لنین از انقلاب و وضعیت انقلابی را نباید سادهسازی کرد، خطی پنداشت، و نتیجهگیریهای نادقیق، نادرست، و ذهنی از آن داشت. او استاد تلفیق تئوری و پراتیک بود و در رهبری انقلابی قرار گرفته بود که تاریخ را ورق زد. بهطور خلاصه میتوان نگاه او را چنین جمعبندی کرد:
– تئوری: او در کتاب «دولت و انقلاب» یک چارچوب استراتژیک بلندمدت و نهایی ارائه میدهد: هدف نابودی دولت بورژوایی و استقرار دولت کارگری است. این چارچوب ستون فقرات و جهت نهایی حرکت را تعیین میکند. (به گفتهٔ فریدریش انگلس: راهنمای عمل)
– پراتیک: او در نوشتههای تاکتیکی ۱۹۱۷ تاکتیکهای انعطافپذیر برای حرکت در شرایط آشوبی را شرح میدهد. این تاکتیکها باید متناسب با «وضعیت انقلابی» تغییر کند و رهبری باید مانند فرمانده بحران بهترین تصمیم را در هر لحظه بگیرد.
بنابراین، از نظر لنین، برنامهریزی انقلابی نه برنامهریزی برای جزئیات، بلکه برنامهریزی برای داشتن چارچوب استراتژیک قوی و رهبری منعطف و آمادهٔ عمل برای مدیریت بحرانهای اجتنابناپذیر در مسیر انقلاب است. موفقیت در گرو تشخیص دقیق «لحظهٔ انقلابی» و بهکارگیری قاطعانهٔ نیروها در آن لحظهٔ شکننده و آشوبی است.
حزب انقلابی در هیچ لحظهای فراموش نمیکند که هدفش انقلاب اجتماعی است و در تمام مراحل مبارزه در حال تدارک برای تأمین صلاحیتهایی است که به شرایط «ذهنی انقلاب» در شرایط وجود «شرایط عینی انقلاب» تحقق میبخشد. چنین حزبی در طی این مسیر تاکتیکهای گوناگونی انتخاب میکند تا از طریق آنها توانمندیهای لازم را برای خود و پایگاه اجتماعیاش کسب کند و بهعلت ویژگیهای هر انقلاب و شرایط بسیار متغیر میداند که استراتژیهای مرحلهای و تاکتیکها همه وابسته به شرایط متغیّر میدانی است و به همین دلیل، آنطور که برخی آکادمیسینهای دنیای غرب با پژوهشهای معدلگیریشده از انقلابهای گذشته نسخهبرداری میکنند، قابل الگوبرداری از انقلابهای دیگر نیست.
یادداشتها:
1. The Collapse of the Second International II
۲. همانجا