Skip to content
فوریه 8, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • انقلاب و وضعیت آشوبیِ انقلاب ‏
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک
  • ویژه اندیشهٔ نو

انقلاب و وضعیت آشوبیِ انقلاب ‏

تصویر ساختهٔ هوش مصنوعی

احمد سپیداری – برای اندیشهٔ نو

جمعه ۱۴ شهریور ۱۴۰۴

بسیاری از سیاستمداران این روزها چنان از انقلاب آیندهٔ ایران سخن می‌گویند که انگار مانند پروژهٔ ساختمانی می‌توان ‏تمام اجزای آن را از پیش تعیین و برنامه‌ریزی کرد. گاه کار تا آنجا پیش رفته است که از حالا برای دولت انتقالی هم برنامه‌‏ریزی می‌کنند و در تلفیق با بخشی از حکومتیان فعلی، که قرار است جدا شوند، برایش نهادهای ریز و درشت می‌چینند. اما انقلاب امری بسیار پیچیده است و فروریختن یک حکومت و جانشینی آن با قدرت مردم از مراحل متعدد و متغیری می‌گذرد. ‏انقلاب در این معنا فرایندی بسیار پویاست و جامعه در جریان انتقالش از نظم کهنه به نو پا در وضعیت‌های آشوبی ‏‏(‏Chaotic‏) و غیرقابل پیش‌بینی می‌گذارد. به همین دلیل، از دید لنینی، امر رهبری و نقشهٔ راه در انقلاب پروژه‌ای از ‏پیش تعیین‌شده نیست و از طوفان حوادث غیرقابل پیش‌بینی می‌گذرد. همچنین، باید توجه داشت که شکل‌گیری ساختار رهبری ‏خود محصول فرایندهای تکوینی در انقلاب است و نسخهٔ از پیش تعیین‌شده‌ای ندارد. لنین در بررسی «وضعیت ‏انقلابی» آن را به دو بخش تقسیم می‌کند و با نام‌گذاری آنها به «شرایط عینی» و «شرایط ذهنی» انقلاب درک عمیقش ‏از وضعیت آشوبی بین دو نظم قدیم و جدید و لزوم مدیریت بحران‌ها در چنین وضعیتی را بازتاب می‌دهد. این مطلب در ‏صدد است بر این دیدگاه نگاه تازه‌ای بیندازد.‏

۱. وضعیت انقلابی
اگرچه ممکن است تصور کنیم لنین در «دولت و انقلاب» یک چارچوب نظری قاطع و تا حدی مکانیکی در مورد انقلاب ‏ارائه می‌دهد، اما با دقت بیشتر در عمل لنین و در دیگر نوشته‌هایش متوجه می‌شویم که او بر انعطاف تاکتیکی، چه در ‏تشخیص وضعیت انقلابی (شرایط عینی) و چه در زمینهٔ توانایی پاسخ‌گویی به آن شرایط بی‌ثبات (شرایط ذهنی)، تأکید زیادی کرده ‏است، زیرا او علاوه بر اینکه نظریه‌پرداز (ایدئولوگ) بود، استراتژیست انقلابی بسیار عمل‌گرا بود و تفاوت این دو را ‏می‌دانست. به این نوشتهٔ او در نفی پروژه‌ای دیدن و قابل برنامه‌ریزی پنداشتن کامل انقلاب و تأکید بر لزوم وجود ‏‏«وضعیت انقلابی» برای انقلاب‎ ‎دقت کنید:‏
‏«برای هر مارکسیست این موضوع غیرقابل انکار است که انقلاب بدون وضعیت انقلابی غیرممکن است؛ علاوه بر ‏این، هر وضعیت انقلابی به انقلاب منجر نمی‌شود. به‌طور کلی، نشانه‌های وضعیت انقلابی چیست؟ قطعاً اشتباه نمی‌کنیم ‏اگر سه نشانهٔ اصلی زیر را مشخص کنیم:‏

‏۱. وقتی برای طبقات حاکم حفظ حکومت بدون هیچ تغییری غیرممکن می‌شود؛ یعنی زمانی که به‌شکلی بحرانی در میان ‏‏«طبقات بالا» رخ می‌دهد، بحرانی در سیاست طبقهٔ حاکم که منجر به شکافی می‌شود و از آن نارضایتی و خشم طبقات تحت ‏ستم فوران می‌کند. برای وقوع انقلاب معمولاً کافی نیست که «طبقات پایین نخواهند» به شیوهٔ قدیمی زندگی کنند، بلکه لازم ‏است که «طبقات بالا نیز نتوانند» به شیوهٔ قدیمی به زندگی ادامه دهند.‏

‏۲. وقتی رنج و نیاز طبقات تحت ستم بیش از حدّ معمول حاد می‌شود.‏

‏۳. وقتی در نتیجهٔ علت‌های فوق، فعالیت توده‌ها به‌طور قابل توجهی افزایش می‌یابد؛ توده‌هایی که در «زمان صلح» بدون شکایت ‏اجازه می‌دهند از آنها دزدی شود، اما در دوران آشوبی، هم به‌دلیل تمام شرایط بحران و هم توسط «طبقات بالا»، به اقدام ‏تاریخی مستقل کشیده می‌شوند.»۱‎

این توصیف لنین تصویری کامل از یک نظام در آستانهٔ فروپاشی و غیرقابل پیش‌بینی در آستانهٔ وقوع انقلاب است. لنین ‏نقش رهبری (حزب پیشتاز) را نه ایجاد این آشوب، بلکه رهبری کردن و جهت دادن به این انرژی انفجاری و آشوبی ‏می‌دانست. او وجود این رهبری را با نام شرایط ذهنی انقلاب ضروری می‌دید. او در ادامه می‌نویسد:‏

«۴. ‎هر وضعیت انقلابی منجر به انقلاب نمی‌شود؛ انقلاب فقط از وضعیتی برمی‌خیزد که در آن تغییرات عینی ذکرشده با ‏تغییر ذهنی همراه باشد، یعنی توانایی طبقهٔ انقلابی برای انجام اقدامات توده‌ای انقلابی به‌اندازه‌ای قوی باشد که بتواند ‏دولت قدیمی را که هرگز، حتی در دوره بحران، «سقوط» نمی‌کند، بشکند (یا از کار بیندازد).»۲‎

توجه دقیق به تک‌تک‌گزاره‌ها در این نقل‌قول لازم است. این نگاه گاه تا آن حد ساده‌سازی می‌شود که محتوای عمیق آن از ‏دست می‌رود. یکی از این ساده‌سازی‌ها استفاده از گزارهٔ «برای وقوع انقلاب معمولاً کافی نیست که ‘طبقات پایین ‏نخواهند’ به شیوهٔ قدیمی زندگی کنند، بلکه لازم است که ‘طبقات بالا نیز نتوانند’ به شیوهٔ قدیمی به زندگی ادامه دهند» به‌‏جای کل آن پاراگراف است. حال آنکه به نشانه‌های بسیار مهم دیگری در آن متن اشاره شده است.‏
دقت کنیم که او چگونگی امکان نداشتن ادامهٔ حکومت «طبقات بالا» را توضیح داده و این نکاتی است که بعدها در علوم گوناگون بررسی شده است:
– «زمانی که به‌شکلی ‏بحرانی در میان «طبقات بالا» رخ می‌دهد، بحرانی در سیاست طبقهٔ حاکم که منجر به شکافی می‌شود.» (این ‏موضوع در علوم اجتماعی معاصر با نام «پنجرهٔ فرصت» بررسی شده است.)‏
‏- «‎در دوران آشوبی حجم و کیفیت «فعالیت توده‌ها به‌طور قابل توجهی افزایش می‌یابد.» (این پدیده در علوم ‏سیستم‌های پیچیده و آشوبی بررسی شده است.)‏

لنین شرایط ذهنی انقلاب را هم معنی می‌کند و نشانه‌های آن را توضیح می‌دهد: «توانایی طبقهٔ انقلابی» یا طبقات ‏انقلابی «برای انجام اقدامات توده‌ای انقلابی» به‌طوری که «به اقدام تاریخی مستقل کشیده می‌شوند‎.»

تقریباً در همهٔ نوشته‌های او در مورد انقلاب و وضعیت انقلابی دو عنصر بسیار بااهمیت حضور دارد:‏
‏-‏ همهٔ آنچه از دست رهبران سیاسی خارج است و یک تحول تاریخی، ‎آن هم در وضعیت آشوبی و غیرقابل ‏پیش‌بینی است.‏
‏-‏ و همهٔ آنچه نیروهای پیشرو باید تدارک ببینند و در جریان انقلاب قادر به انجام آن هستند. (رهبری انقلاب غیر‏خطی است و نوعی از «مدیریت بحران» است.)‏

۲. انعطاف تاکتیکی و کنار گذاشتن برنامه‌های از پیش نوشته‌شده
لنین به‌کرات بر لزوم تغییر تاکتیک‌ها در پاسخ به شرایط متغیّر تأکید داشته و این دقیقاً همان عصارهٔ محوری روشن‌بینی او ‏در مدیریت بحران در وضعیت آشوبی است. او در جزوهٔ «بیماری چپ‌روی در کمونیسم» (۱۹۲۰) می‌نویسد:‏

‏«عمل سیاسی بسیار شبیه به جنگ است. غیرممکن است که کسی تضمین کند، یا حتی پیش‌بینی کند، تحت چه شرایطی و در چه ‏زمانی و در کجای جبههٔ بعدی حمله باید صورت گیرد. همه‌چیز بستگی به این دارد که چگونه بتوانیم با آتش توپخانهٔ خود، در ‏لحظهٔ نبرد، کل نیروهایمان را متمرکز کنیم.»‏

و در همان اثر، او یک اصل طلایی را بیان می‌کند:‏
‏«انقلاب بدون تغییر سریع و ناگهانی تاکتیک‌ها غیرممکن است. کسی که نتواند خود را با شرایط تطبیق دهد و همهٔ اشکال ‏رویارویی و تضادها را در نظر بگیرد انقلابی خوبی نیست.»‏

این گفته‌ها به‌وضوح نشان می‌دهد که لنین انقلاب را فرایندی خطی و قابل پیش‌بینی کامل نمی‌دانست، بلکه آن را نبردی ‏پویا می‌دید که موفقیت در آن مستلزم واکنش‌های سریع و رها کردن برنامه‌های (غیرقابل انعطاف) در مواجهه با واقعیت‌های ‏متغیر است.‏

۳. ‎مفهوم «هنر قیام» به‌مثابهٔ عملیات نظامی
در آستانهٔ انقلاب اکتبر، لنین قیام را «هنر» می‌دانست، نه علم دقیق. این استعاره نیز حاکی از پذیرش نقش شانس، ‏موقعیت‌سنجی، و مدیریت بحران به اشکالی خلاقانه و پُر از بداهه است.‏

او در نامه‌هایش به کمیتهٔ مرکزی حزب در سپتامبر ۱۹۱۷ می‌نویسد:‏
‏«قیام هنر است. وظیفهٔ اصلی آن عمل قاطعانه و حملهٔ بی‌امان و مداوم است. انتظار مرگ است… باید بهترین لحظه را ‏غنیمت شمرد… و با سه ستون ارتش انقلابی خود را برای حمله به مرکز شهر، اشغال دفاتر تلفن و تلگراف، زندان‌ها، و غیره ‏به حرکت درآوریم. اینها اقداماتی از جنس ‘عملیات نظامی’ هستند که موفقیتشان به انرژی و تحرک توده‌ها و همچنین به ‏جسارت و ابتکار رهبران بستگی دارد.»‏
این توصیف بسیار بیشتر شبیه به دستورالعمل فرمانده نظامی در نبرد شهری پُرهرج‌ومرج است تا ‏برنامه‌ریزی اقتصادی پنج‌ساله. او بر «عمل قاطعانه»، «غنیمت شمردن لحظه»، و «جسارت» تأکید دارد که همگی نشان از ‏وظایف نیروی رهبری‌کننده در شرایطی است که خارج از خواستش در صفحهٔ تاریخ نقش بسته است.‏

نتیجه‌گیری:‏
درک لنین از انقلاب و وضعیت انقلابی را نباید ساده‌سازی کرد، خطی پنداشت، و نتیجه‌گیری‌های نادقیق، نادرست، و ذهنی از ‏آن داشت. او استاد تلفیق تئوری و پراتیک بود و در رهبری انقلابی قرار گرفته بود که تاریخ را ورق زد. به‌طور خلاصه ‏می‌توان نگاه او را چنین جمع‌بندی کرد: ‏
– تئوری: او در کتاب «دولت و انقلاب» یک چارچوب استراتژیک بلندمدت و نهایی ارائه می‌دهد: هدف نابودی ‏دولت بورژوایی و استقرار دولت کارگری است. این چارچوب ستون فقرات و جهت نهایی حرکت را تعیین می‌کند. ‏‏(به گفتهٔ فریدریش انگلس: راهنمای عمل)‏
– پراتیک: او در نوشته‌های تاکتیکی ۱۹۱۷ تاکتیک‌های انعطاف‌پذیر برای حرکت در شرایط آشوبی را شرح می‌دهد. ‏این تاکتیک‌ها باید متناسب با «وضعیت انقلابی» تغییر کند و رهبری باید مانند فرمانده بحران بهترین تصمیم ‏را در هر لحظه بگیرد.‏

بنابراین، از نظر لنین، برنامه‌ریزی انقلابی نه برنامه‌ریزی برای جزئیات، بلکه برنامه‌ریزی برای داشتن چارچوب ‏استراتژیک قوی و رهبری منعطف و آمادهٔ عمل برای مدیریت بحران‌های اجتناب‌ناپذیر در مسیر انقلاب است. موفقیت ‏در گرو تشخیص دقیق «لحظهٔ انقلابی» و به‌کارگیری قاطعانهٔ نیروها در آن لحظهٔ شکننده و آشوبی است.‏
حزب انقلابی در هیچ لحظه‌ای فراموش نمی‌کند که هدفش انقلاب اجتماعی است و در تمام مراحل مبارزه در حال تدارک ‏برای تأمین صلاحیت‌هایی است که به شرایط «ذهنی انقلاب» در شرایط وجود «شرایط عینی انقلاب» تحقق می‌بخشد. چنین حزبی ‏در طی این مسیر تاکتیک‌های گوناگونی انتخاب می‌کند تا از طریق آنها توانمندی‌های لازم را برای خود و پایگاه اجتماعی‌اش ‏کسب کند و به‌علت ویژگی‌های هر انقلاب و شرایط بسیار متغیر می‌داند که استراتژی‌های مرحله‌ای و تاکتیک‌ها همه وابسته به ‏شرایط متغیّر میدانی است و به همین دلیل، آن‌طور که برخی آکادمیسین‌های دنیای غرب ‏با پژوهش‌های معدل‌گیری‌شده از انقلاب‌های گذشته نسخه‌برداری می‌کنند، قابل الگوبرداری از انقلاب‌های دیگر نیست.‏


یادداشت‌ها:

‎1. The Collapse of the Second International II

۲. همان‌جا

Continue Reading

Previous: ماندلا: همانند آپارتاید، وقت انزوای اسرائیل رسیده‌است
Next: نرگس محمدی به نهادهای بین‌المللی: حکومت ایران را برای لغو احکام ظالمانه علیه معلمان تحت فشار قرار دهید
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved