نانسی اوبرایان سیمسون
ترجمهٔ لیندا سارنگ – اندیشهٔ نو
شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۴
شمشیرها از رو بسته میشود؛ وزارت جنگ بازمیگردد.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، اخیراً در مقابل دوربینها چیزی را گفت که هیچ رئیسجمهوری در تاریخ اخیر آمریکا جرئت نکرده بود بگوید: آمریکا باید وزارت دفاع را کنار بگذارد و وزارت جنگ را احیا کند. او میگوید «چرا دفاع؟ “وزارت جنگ” قدرتمندتر به نظر میرسد … زمانی بود که که ما همیشه در جنگها پیروز میشدیم.»
او حتی لاف زد که با امضای یک فرمان اجرایی میتواند نام این وزارتخانه را عوض کند، بدون نیاز به تصمیم کنگره، فقط با یک چرخش قلم. در همین لحظه بود که پردهها کنار رفت. آمریکا حالا فقط نمیخواند از خودش دفاع کند. آمریکا حالا دارد لاف کشورگشایی میزند. بالاخره امپراتوری نامش را همانطور که هست با صدای بلند اعلام کرد.
از ویتنام تا غزه: روندی آغشته به خون
تاریخ پیچیده نیست. در ویتنام [ما آمریکاییها] ادعا کردیم که داریم جلوی کمونیسم را میگیریم. در حقیقت، بیشتر از جنگ جهانی دوم در ویتنام بمب ریختیم تا یک ملت فقیر را که برای تعیین سرنوشتش میجنگید در هم بشکنیم.
در عراق، همه را به پذیرش دروغ وجود سلاحهای کشتار جمعی قانع کردیم. چیزی که واقعاً میخواستیم نفت و سلطه بود. با غرور بر سینههایمان کوبیدیم، «شوک و ارعاب» را از تلویزیون پخش کردیم، و سوختن بغداد را تماشا کردیم، انگار سرگرمی است. تا همین امروز آمریکاییها با غروری بیمارگونه به آن نمایش ویرانی مینگرند، گویی تبدیل به ویرانه کردن یک کشور مستقل بازی فوتبالی بود که ما در آن برنده شدیم.
افغانستان میدان بیست سالهٔ آزمایش ما بود. ادعا کردیم که داریم با تروریسم مبارزه میکنیم، اما کاری که واقعاً کردیم این بود که میلیاردها دلار به جیب پیمانکاران دفاعی سرازیر کردیم، در حالی که کشوری را که از قبل ویران شده بود به خاک و خون کشیدیم. لاکهید مارتین شکوفا شد. نورتروپ گرومن بالید. هالیبرتون جشن گرفت. مردم افغانستان فرزندانشان را دفن کردند.
در لیبی از همان سناریو پیروی شد: بمباران به نام «انساندوستی»؛ سرنگونی دولت، و کنار کشیدن. بازارهای بردهداری نصیب مردم لیبی شد، و سازندگان تسلیحات ما قرارداد گیرشان آمد.
و حالا غزه: جمعیتی در قفس که از گرسنگی میمیرند، بمباران میشوند، کشتار میشوند. بیش از چهلهزار کشته [اکنون بیش از شصتهزار]، که نیمی از آنها کودک بودند. و ما هنوز داریم چک مینویسیم. هنوز هواپیماها را بارگیری میکنیم. و هنوز این را دفاع مینامیم.
دروغ آزادی
سمّیترین افسانهای که برای خودمان تعریف میکنیم این است که آمریکا برای آزادی و دموکراسی و کرامت انسانی میجنگد. این داستان امپراتوری برای به خواب رفتن است. اما هر جنگی که به راه میاندازیم، هر بمبی که میاندازیم، هر جسدی که دفن میکنیم، خلاف آن را نشان میدهد. ما برای مردم نمیجنگیم؛ ما برای شرکتها، برای نفت، برای دسترسی [به منابع و سرزمین]، و برای سلطه میجنگیم. برای ترازنامهٔ لاکهید مارتین، نورتروپ گرومن، بوئینگ، هالیبرتون. برای سهام شرکتهای نظایم که با هر حملهٔ موشکی قیمتش زیاد میشود.
و شرمآورترین بخش این است: ما این رفتار را جشن میگیریم. وقتی آسمان بغداد آتش میگیرد، کف میزنیم و پرچمها را به اهتزاز درمیآوریم. وقتی رؤسای جمهور قول «شوک و ارعاب» میدهند، فریاد شادی میکشیم. وقتی پرچمهای «مأموریت انجام شد» بر فراز گورهای جمعی به اهتزاز در میآید، با افتخار میدرخشیم. به خودمان برای صدور دموکراسی تبریک میگوییم، حتی در حالی که ملتها را در هم میشکنیم و به بردگی میکشیم.
این دفاع نیست. این آزادی نیست. این تئاتر آغشته به خون است، منظرهای عجیب و غریب که ما پردهٔ میهندوستی بر آن میکشیم تا همدستیمان را پنهان کنیم. ما آزادیبخش نیستیم- ما آتشافروزیم. و در حالی که دنیا دارد میسوزد، ما فریاد شوق میکشیم.
نتیجه: جنگ بهعنوان هویت
صحبت ترامپ از «وزارت جنگ» اشتباه لپی نیست، اعتراف است. کار و مشغلهٔ آمریکا دفاع نیست. جنگ دائمی، جنگ برای کسب سود، جنگ بهعنوان هویت ماست. ما امپراتوریای هستیم که از نابودی تغذیه میکنیم و آن را آزادی مینامیم.
وزارت جنگ در تمام این مدت اینجا بوده است. حالا فقط نامی دارد که باید داشته باشد.
از پراودا